printlogo


کد خبر: 196121تاریخ: 1397/5/7 00:00
واکاوی نقش عوامل داخلی در شکل‌دهی به سیاست خارجی ترامپ
لاف در غریبی با مصرف داخلی

توحید افضلی*: با روی کار آمدن ترامپ در آمریکا شاهد تغییرات در سیاست خارجی این کشور در حوزه بین‌الملل و منطقه غرب آسیا بوده‌ایم که در صورتی که بتوان بر این فرضیه تکیه کرد که سیاست داخلی تبیین‌کننده سیاست خارجی است، باید به این سوال پاسخ داد: چه عوامل داخلی بر سیاست خارجی ترامپ تاثیر گذاشته و چگونه این تاثیرات اتفاق می‌افتد؟  یکی از عوامل داخلی موثر در پیروزی ترامپ حمایت گسترده سفیدپوستان طبقه کارگر بود که همواره در آمریکا مغفول می‌مانند و عامل موثر دیگر وضعیت اقتصادی موجود در آمریکا در زمان انتخابات بود. بهره‌برداری از شرایط نامطلوب اقتصادی و طرح شعار احیای عظمت آمریکا بخش زیادی از بدنه جامعه آمریکا را مجذوب خود کرد و به تبع آن شکل انتظارات این طبقات و وضعیت اقتصادی به سیاست خارجی ترامپ شکل و ماهیتی متفاوت خواهد داد.
مؤلفه‌های داخلی تاثیرگذار بر سیاست خارجی ترامپ
با توجه به اهمیت سیاست خارجی ایالات متحده و تاثیر آن بر نظام بین‌الملل، مولفه‌های موثر در نقش‌دهی به سیاست خارجی ترامپ قابل بررسی است. ویژگی‌های فردی و خاستگاه رویکردی و اجتماعی ترامپ، ساختار نظام سیاسی و حاکمیت آمریکا و منافع موجود در محیط نظام بین‌الملل و منطقه راهبردی غرب آسیا موجب نقش‌دهی به سیاست خارجی ترامپ می‌شود.  از سوی دیگر دستگاه‌ها و عوامل تصمیم‌گیر رسمی‌ در سیاست خارجی آمریکا تاثیر ویژه‌ای دارند که نباید آنها را نادیده انگاشت. نهادهای دولتی همچون دفتر رئیس‌جمهور، کاخ سفید، شورای امنیت ملی، وزارت خارجه، وزارت خزانه‌داری، فدرال رزرو و مقامات تاثیرگذار در شکل‌دهی به سیاست خارجی همچون شخص رئیس‌جمهور، وزیر خارجه، وزیر دفاع، مشاور امنیت ملی و در ادامه همین عوامل کنگره متشکل از مجلس نمایندگان و سنا از مهم‌ترین بازیگران تصمیم‌ساز هستند اما شخص رئیس‌جمهور این توان را دارد تا با بهره‌گیری از ظرفیت‌های موجود در قانون با اقداماتی از قبیل واکنش به رویدادهای خارجی، پیشنهادات طرح قانونگذاری، مذاکره درباره موافقتنامه‌ها و معاهدات بین‌المللی، بیانیه‌های سیاسی، اجرای سیاست‌ها و اقدامات مستقل و گاه غیر قابل پیش‌بینی، در سیاست‌گذاری خارجی نقش ایفا کند. حوزه‌های سیاست‌گذاری خارجی و امنیتی آمریکا و مکانیزم‌های نظارت و تعامل به‌گونه‌ای ترسیم شده است که بازیگران و عوامل عمده دیگری در این فرآیند ایفای نقش می‌کنند. با توجه به 3 حوزه سیاست‌گذاری بحرانی، ساختاری و استراتژیک، میزان نفوذ در شکل دادن به سیاست خارجی متفاوت است که در این میان احزاب سیاسی، نهادهای صنفی و مدنی و سیاست خارجی آمریکا در قالب گروه‌های ذی‌نفوذ، گروه‌های لابی سیاست خارجی، اتاق‌های فکر و اندیشکده‌های سیاست خارجی و امنیتی، رسانه‌های جمعی، اقلیت‌های قومی و نژادی و حتی اتحادیه‌های کارگری به عنوان عوامل موثر داخلی بر سیاست‌گذاری خارجی تاثیرگذارند. دیگر عنصر داخلی موثر، جامعه اطلاعاتی و سیاست‌گذاری آمریکاست که دفتر مدیر اطلاعات ملی و ۱۶ آژانس اطلاعاتی که سیا نقش مهمی ‌در آن دارد در سیاست‌گذاری خارجی و امنیتی دخیلند. در تبیین عوامل داخلی تاثیرگذار بر شکل‌دهی به سیاست خارجی آمریکا و بویژه ترامپ باید به نقش رژیم صهیونیستی در سیاست خارجی ایالات متحده و میزان تاثیرپذیری ترامپ از لابی‌ها و گروه‌های فشار صهیونیستی اشاره کرد که نقش تعیین‌کننده‌ای در سیاست‌گذاری ایالات متحده دارند. یکی از این نهاد‌ها که در ایالات متحده فعال است کمیته امور عمومی آمریکا و اسرائیل یا همان آیپک است که محوری‌ترین و قدرتمند‌ترین ابزار صهیونیست‌ها در ایالات متحده محسوب می‌شود و از قدرت لابی موثر و تعیین‌کننده‌ای برخوردار است و امروز نیز تاثیر فراوانی بر شکل‌دهی به سیاست خارجی ترامپ دارد. این عناصر داخلی فعالیت ویژه‌ای در رابطه با ایران نیز دارند و لابی ضدایرانی مهم‌ترین بخش لابی‌گری‌های صهیونیست‌ها در آمریکا را تشکیل می‌دهد و سازمان‌ها و شرکت‌های لابی‌کننده رژیم صهیونیستی در ایالات متحده بیش از هر بخش دیگری، همواره لابی ضدایرانی را در دستور کار خود قرار می‌دهند. امروز ریاض نیز در کنار لابی صهیونیستی تمام تلاش خود را به کار بسته تا زمینه‌های گسترش سیاست‌های خصمانه و ضدایرانی دولتمردان آمریکایی‌ را فراهم آورد.
 نوع عملکرد عوامل داخلی و نحوه شکل‌دهی  سیاست خارجی آمریکا
نظام سیاسی آمریکا بر محور کنترل و موازنه بنا شده که این اصل در حوزه‌های مختلف حاکم است و نظام بروکراتیک سازمانی آمریکا ضمن اینکه بستر و عامل اجرای سیاست‌ها و فرامین رئیس‌جمهور آمریکاست، در عین حال محدودیت‌هایی را هم بر آن تحمیل می‌کند. اما در حال حاضر جمهوری‌خواهان تا حد زیادی کنگره، کاخ سفید و دادگاه عالی آمریکا را در اختیار دارند که در تاریخ آمریکا کم‌سابقه است و منجر به یکدستی نهادهای رسمی قدرت شده و امکان بیشتری به ترامپ برای سیاست خارجی می‌دهد. ترامپی که مواضعش بر خلاف جریان اصلی جهانی شدن و منطقه‌گرایی است و در پی لغو قراردادهای تجارت آزاد آمریکا با اتحادیه اروپایی، شرق آسیا و حتی با کانادا و مکزیک بوده و حمایت‌ از اقتصاد را دنبال می‌کند آن را با این توان فعلی در سیاست خارجی اعمال خواهد کرد. در رابطه با نحوه عملکرد عوامل نامبرده در شکل‌دهی به سیاست خارجی باید تاکید کرد ساختار تصمیم‌گیری در سیاست خارجی آمریکا بر مبنای مدل تصمیم‌گیری سیاست خارجی بروکراتیک سازمانی
(Bureaucratic Organizational Model)  در چارچوب نظام ‌غیرمتمرکز فدرال از نوع ریاستی عمل می‌کند و طوری ترسیم شده است که در آن علاوه بر تفکیک نسبی قوا و پراکندگی نسبی قدرت در نهادهای مختلف، نوعی تقسیم کار و وظایف سازمانی لحاظ شده است که در کنار رقابت‌های درون‌سازمانی و بروکراتیک داخل این سیستم عمل می‌کند. در حالی که قدرت سیاست‌گذاری میان 3 بخش سنتی حکومت [قوای مقننه، مجریه و قضائیه] تقسیم شده است اما بسته به ماهیت موضوع و نوع مسأله‌‌ای که باید مورد نظر سیاست‌گذاران قرار گیرد، یکی از این سه نهاد و عموماً یکی از دو نهاد کنگره و ریاست‌جمهوری در فرآیند سیاست‌گذاری از قدرت بیشتری برخوردار خواهد بود. در کنار موارد یاد شده باید به موسسات تحقیقاتی اشاره کرد که حسب اینکه چه گروهی در کاخ سفید حاکم است و چه گروه یا حزبی اکثریت نسبی کنگره را تشکیل می‌دهد، به تهیه گزارش، تدوین قانون و اتخاذ اصول اساسی سیاست‌گذاری در حوزه سیاست خارجی می‌پردازند. با توجه به فرهنگ تکثرگرایانه ایالات متحده و ساخت متمایز و متنوع حکومت با تنوع در نهادهای دموکراتیک، سیاست‌گذاری کلان در زمینه‌های مجاز به گونه‌ای متفاوت انجام می‌شود و مدل فیلادلفیا در قانون اساسی این کشور با تفکیک قوا و وظایف نهادهای موثر در سیاست خارجی، تمرکز قدرت تصمیم‌گیری در سیاست خارجی را از نظر قانونی غیرممکن کرده است.
محورهای اصلی سیاست خارجی ترامپ
احیای عظمت آمریکا دکترین ترامپ بود که دارای چند محور اساسی در حوزه سیاست خارجی است. یکی از مهم‌ترین این محورها مخالفت و تعارض سیاست‌های ترامپ با ابتکاراتی است که باراک اوباما در سیاست خارجی ایالات‌متحده به وجود آورده بود. تغییر در سیاست خارجی آمریکا نسبت به کشورهایی همچون ایران و کوبا از اقدامات اوباما بود که ترامپ این روند را تغییر داد. از دیگر محورهای چرخش در سیاست خارجی ترامپ، انتقاد او به سیاست ترویج دموکراسی است که همواره در اسناد راهبرد امنیت ملی آمریکا جا داشت و در دوران ترامپ سیاست‌های آمریکا در عراق، مصر، لیبی و سوریه در تضاد با ثبات آمریکا و منافع این کشور قلمداد شده است. دیگر محور مهم سیاست خارجی ترامپ  مشروط کردن حمایت از متحدان سنتی آمریکاست؛ در دوران انتخابات نیز وی رویکردی منفی در قبال اتحادهای نظامی آمریکا داشت و معتقد بود این اتحادها برای آمریکا هزینه‌ساز است و در همین راستا با مشروط کردن تداوم حمایت آمریکا از این کشورها، خواستار پرداخت هزینه‌های دفاعی به آمریکا شده است. اما عناصر و عوامل متعدد داخلی منجر به تغییراتی در سیاست خارجی ترامپ در منطقه غرب آسیا نیز شده ‌است. در قبال این منطقه، رویکرد آمریکا تا حد زیادی متناقض و پیچیده است. از یک‏سو حزب جمهوری‏خواه مانند حزب دموکرات متعهد است راهبرد کلان آمریکا مبنی بر مداخله‏ در منطقه را حفظ کند و از سوی دیگر، ترامپ با چرخشی عجیب وعده عدم مداخله آمریکا را در منطقه داده است و از ژاندارم جهان بودن امتناع و درباره تحولات سوریه، با سیاست مداخله‌جویانه مخالفت می‌کند. مصداق دیگر سیاست خارجی منطقه‌ای ترامپ به طور ویژه نوع نگاه به عربستان است که وی اعتقاد دارد عربستان به‏عنوان یک کشور همپیمان آمریکا در منطقه باید بخشی از هزینه‌های نظامی آمریکا را پرداخت کند اما در جهت دیگر همراهی و هماهنگی بی‌سابقه‌ای را با این کشور نشان داده و چراغ سبزهایی را برای عربستان روشن کرده است. درباره تحولات منطقه با سیاست‎های مداخله‎جویانه آمریکا مخالفت کرده است و در سوریه نیز پز دروغین مقابله با داعش را بر سرنگون‌کردن بشار اسد ترجیح می‌دهد.
 مهم‌ترین ابعاد سیاست خارجی آمریکا در سطح منطقه غرب آسیا
سیاست‌های اعلامی و راهبردی دولت ترامپ بیانگر نوعی استیلاطلبی و برتری‌جویی آمریکایی در نظام بین‌الملل است که در شعارهای وی مبنی بر بازگشت اقتدار از دست رفته آمریکا و تضمین امنیت این کشور نمود می‌یابد. ترامپ بر مبنای مقتضیات داخلی ایالات متحده بارها بر بی‌اهمیت بودن غرب آسیا در سیاست خارجی کشورش تاکید کرد اما در محیط راهبردی غرب آسیا واقعیت‌هایی وجود دارد که زمامداران جدید آمریکا نمی‌توانند بی‌توجه به آنها سیاست‌ خارجی خود را طراحی و اهداف و منافع خود را بدون در نظر گرفتن منافع حیاتی دولت‌ها و بازیگران دیگر تنظیم و تأمین کنند. اکنون که ترامپ با تیمی تندرو و کم‌تجربه در آمریکا در مصدر تصمیم‌گیری و اقدام قرار گرفته است، چند محور اساسی را می‌توان با عملکرد نزدیک به 2 ساله وی به عنوان اولویت‌های سیاست خارجی وی در منطقه غرب آسیا تشریح کرد. در گام نخست و بر مبنای اولویت‌های اقتصادی داخلی آمریکا رویکرد ترامپ تاکید بر بهره‌برداری اقتصادی و تامین منافع آمریکا از محیط بحرانی این منطقه است که نمونه آن قراردادهای کلان با کشورهای منطقه و سرازیر کردن دلارهای نفتی به آمریکاست. در همین راستا دومین اولویت سیاست خارجی ترامپ مبارزه علیه تروریسم، بدون ورود نیروی نظامی آمریکا به منطقه خاورمیانه بوده است. همکاری با کشورهای منطقه غرب آسیا را می‌توان دیگر محور سیاست خارجی منطقه‌ای ترامپ دانست و البته این نکته کاملا روشن است که ایران جایی در فهرست کشورهای دوست منطقه غرب آسیا نخواهد داشت و این موضوع در سخنان و رویکردهای تند و اقدامات وی از جمله خروج از برجام کاملا مشهود است. از سوی دیگر، مواضع ترامپ در حل و فصل بحران‌های منطقه‌ای را هم نمی‌توان جدی تلقی کرد به طوری که وی با انتقال سفارت ایالات متحده به قدس و مواضع شدید در حمایت از رژیم صهیونیستی تا حدودی مسیر رسیدن به صلح در منطقه را ناهموارتر کرده است. با نگاهی ریشه‌ای می‌توان به این نکته رسید که آمریکا همواره در منطقه غرب آسیا سیاست خارجی‌ای را دنبال کرده است که بر مبنای 3 عنصر مهم تامین امنیت و حفظ تمامیت رژیم صهیونیستی و دفاع همه‌جانبه از آن، تضمین صدور نفت و انرژی منطقه، حفظ رژیم‌های همراه و مقابله با رژیم‌های ناهمراه با شیوه‌های مختلف، حتی از طریق مداخله‌ تهاجمی بوده است. اما این صراحت رفتار سیاست خارجی درباره ترامپ صدق نمی‌کند و وی درباره بخش‌های مختلف این منطقه، سیاست‌های متضادی را دنبال کرده است به طوری که سیاست‌های خصمانه و نظامی دولت پیشین را در رابطه با یمن دنبال می‌کند. پیرامون نقض حقوق بشر در عربستان با اغماض پیش می‌رود و در عین حال از تحریم‌ ایران به بهانه حقوق بشر حمایت می‌کند. این دولت سیاست خارجی خود در بحران‌هایی همچون سوریه و عراق را بر مبنای عدم ورود نظامی و آغاز یک جنگ تمام عیار بنا نهاده اما خواهان ایفای نقش در مبارزه با تروریسم است و تلاش دارد از به حاشیه رفتن در این منطقه جلوگیری کند. رویکرد دیگری که در سیاست خارجی ترامپ قابل استنتاج است، تلاش برای تشویق به اختلاف و درگیری‌های کنترل شده در منطقه است تا هم هزینه تامین امنیت را از شرکا دریافت کند و هم سود هنگفتی از طریق فروش سلاح به دست آورد تا خواست عناصر داخلی و منافع اقتصادی آمریکا نیز تامین شود. نقش و جایگاه عربستان سعودی در سیاست خارجی دونالد ترامپ نیز در منطقه غرب آسیا قابل توجه است، به گونه‌ای که وی در حالی طی اقدامی بی‌سابقه عربستان سعودی را مقصد نخستین سفر ریاست جمهوری خود برمی‌گزیند که پیش‌تر در نشست‌های انتخاباتی خود، از این کشور به‌عنوان حامی تروریسم و عامل حوادث ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ نام برده بود. در حقیقت توجه به منافع مالی و رشد اقتصادی و خواست رفاهی مردم آمریکا موجب چرخش عجیب ترامپ شد و پس از پیروزی در انتخابات  و مواضع خصمانه وی علیه جهان اسلام که موجب نگرانی حکام سعودی شد، با چرخشی تاکتیکی  در سفر به عربستان سود سرشاری را نصیب ایالات متحده کرد تا منافع اقتصادی این کشور تامین شود. ایالات متحده یکی از مشتریان اصلی نفت عربستان است و در مقابل عربستان نیز یکی از مشتریان بزرگ تسلیحات آمریکاست. سیاست منطقه‌ای آمریکا در قبال ایران نیز در چارچوب مقابله با نفوذ و بسط ایدئولوژی ایران در منطقه تعریف شده است و برای دستیابی به اجماع مناسب در تقابل با ایران، ترامپ با همکاری عربستان و برخی کشور‌های عرب حوزه خلیج‌فارس استراتژی یک اتحاد نظامی  به نام پیمان استراتژیک خاورمیانه را علیه ایران دنبال می‌کند و این پیمان نخستین قدم در ایجاد اتحاد موسوم به ناتوی عربی خواهد بود که همکاری‌های امنیتی و نظامی کشور‌های حاشیه خلیج‌فارس به رهبری اتحاد مثلث عربستان، آمریکا و رژیم صهیونیستی است و نوک پیکان این اتحاد و ناتوی عربی متوجه ایران خواهد بود.  در حقیقت بر مبنای سیاست خارجی ترامپ در منطقه غرب آسیا در کنار حفظ امنیت رژیم صهیونیستی، شاهد ایجاد مثلثی ضد ایرانی هستیم که لابی ضد ایرانی در ایالات متحده آمریکا آن را هدایت می‌کند. این اتحاد سه‌گانه از رژیم صهیونیستی، عربستان سعودی و امارات متحده تشکیل شده که هدایت آن در نقشه سیاست خارجی ترامپ ترسیم شده و تاکنون به اشکال مختلف برای متحد نگاه داشتن هر 3 ضلع این مثلث تلاش کرده است. آمریکایی‌ها به منظور تامین نیازهای درونی، اجابت خواست لابی‌های متعدد ضدایرانی داخل آمریکا، پیگیری رشد و منافع اقتصادی ایالات متحده و اجرای شعار اعتلای آمریکا از این طریق تلاش می‌کنند که این محور سه‌گانه را در منطقه حفظ کرده و آن را در مقابل محور مقاومت قرار دهند و در عین حال ایالات متحده آمریکا در راستای تشدید پروژه ایران‌هراسی در مسیر تبلیغات و مفهوم‌سازی جدید در سیاست خارجی منطقه‌ای خود نیز حرکت خواهد کرد.
* دکترای مطالعات آمریکای شمالی
منبع:  تبیین
 


Page Generated in 0/0034 sec