|
1 |
|
2
3 |
|
4
6 |
|
5 |
|
7 |
|
8
9 |
|
10
15 |
|
11
|
|
12
13 |
|
14 |
|
16 |
مانگا
هنرمندان امروز ترسی از تقلید ندارند
جشنواره فیلم فجر یکروز زودتر آغاز میشود
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
مانگا
احسان غلامی مانگا در زبان فارسی به معنای تصاویر تصادفی یا تصاویر خیالی است. مانگاها در ابتدا بهصورت مجله بودند و بعدها با زیاد شدن طرفداران آن در همه سنین به صورت انیمه درآمدند و سود سرشار مالی و فرهنگی را عاید تهیه کنندگان و ژاپنیها کردند. محققان در زمینه هنر مانگا، این هنر را به دو دوره مختلف یعنی مانگای پیش از جنگ جهانی دوم و مانگای پس از آن تقسیم میکنند. مانگای سنتی (مانگای پیش از جنگ جهانی دوم) تحت تاثیر هنر و اتفاقات دوران امپراتوری میجی (صد و بیستمین امپراتور که از 1868 تا 1912 امپراتور ژاپن بود) قرار داشت. این دوران دقیقا یکی از دورانهای طلایی مدرنیزه شدن ژاپنیها به حساب میآید. اما مانگای پس از جنگ، بشدت تحت تاثیر فرهنگ آمریکایی قرار گرفت که توسط کتابهای کمیک استریپ آمریکایی، فیلمهای آمریکایی و سریالهای تلویزیونی آمریکایی، به ژاپن اشغال شده آورده میشود. مانگایی که در سالهای اشغال ژاپن توسط آمریکا (1952–1945) و سالهای پس از اشغال یعنی بین سالهای 1952 تا اواسط دهه 60 شکل گرفت، محصول زمانهای بود که ژاپن بشدت ملی گرا در صدد بازسازی صنعتی و فرهنگی خویش برآمد و خود را برای تبدیل شدن به ژاپن امروزی آماده میکرد.در این سالها ژاپن شاهد یک انفجار هنری و یک درخشش بی نظیر در تمام ابعاد هنر از جمله مانگا بود و بدین ترتیب مانگای امروزی پس از جنگ جهانی و تاثیرات مسلم آمریکاییها بر ژاپنیها بهوجود آمد. برای رسیدن به معنای تصویری مانگا نیازمند به دانستن یک سری معانی پایه هستیم. کلا کمیک استریپ در معنای لغوی به معنی تصاویر دنباله دار و کمیک بوک به معنی مجله مصور است. خصوصیت تصویری کمیکها (که بر خلاف اسمشان دارای داستانهای بسیار جدی هستند) وجود قانون شاتهای سینمایی (همانند کلوزآپ، لانگ شات یا مدیوم شات و...) در فریمهای کمیک بوک است. این در حالی است که مانگا به جز دارا بودن این معانی تصویری زمان بندیهای یک فیلم سینمایی همچون اسلوموشن یا فست موشن یا زوم این و زوم بک را با خود حمل میکند. البته بعضی از این حالات سینمایی بصورت کم رنگتر در کمیک استریپ وجود دارد ولی وجود زوایای اغراق شده خاص مانگا و همینطور وجود لنزهای مختلف (اکثرا واید و فیش آی) در چشمان طراحان مانگا خاصه ژاپنیها است. موثرترین فرد در رشد مانگا اوساموتزوکا (پدر مانگا) است که میتوان گفت مانگای مدرن، شبیه به فرمی که امروز به مانگا استایل معروف است را بهوجود آورد. در ابتدا مانگاها مخصوص کودکان نوشته میشدند و در مجلههای مخصوص به آنها هم چاپ میشدند که با کارهای متفاوت تزوکا در سبکهای مختلف باعث شد که رده سنی مخاطبین گسترش پیدا کند. مانگاهای اولیه ارزش زیادی نداشتند ولی با پیدایش سبکهای جدید و با ارزشهای هنری بیشتر، مانگا هم ارزش بالاتری پیدا کرد، بهطوری که امروزه هنرمندان کمیک استریپ و گرافیک نوول تحت تاثیر طراحان ژاپنی مانگا به فعالیت میپردازند و نوع جدیدی از کمیک استریپ را بهوجود آوردهاند. تمامی قوانین از تصاویر تخت دو بعدی کاغذ پا را فراتر گذاشته و بهصورت انیمیشن درآمده و موج عظیمی از طرفداران را هرساله به سالنهای سینمایی کشانده یا در پای تلویزیون نشانده است. امروزه مانگا به چنان صنعت پر سودی در ژاپن تبدیل شده که فقط در سال 2006، معادل 481 بیلیون ین، یا به عبارتی 4/4 بیلیون دلار را نصیب دست اندرکاران این صنعت کرده است. پمپوکو پمپوکو به کارگردانی ایساهو تاکاهاتا، در سال1994 انفجاری در دنیای انیمیشن بهوجود آورد که پس از اکران این انیمیشن در ژاپن، در سال 2005 در کشورهای فرانسه، آمریکا، بلژیک، هلند، آلمان و... آماده برای ارائه به بینندگان شد. بیشک با نادیده گرفتن حس ناسیونالیستی ژاپنیها در ارائه محصولات خود، فاصله 11 ساله میان اکران این انیمیشن در ژاپن و دیگر کشورها، دلیلی جز پایین بودن شعور بصری اینان برای دیدار این انیمیشن نبوده است. این انیمیشن با داستانی فانتزی و درام، از لحاظ روایت داستان گونهاش نیز گوی سبقت را از کمپانیهای آمریکایی و اروپایی دزدید و این اتفاق منتقدان دنیای انیمیشن را مبهوت کرد. داستان این انیمیشن درباره زندگی راکنها و تاثیر زندگی انسانها بر زندگی این موجودات است. حیواناتی که در فرهنگ ژاپنی حیواناتی مقدس خوانده میشوند پس از مورد حمله قرار گرفتن از سوی انسانها، به فکر چاره برای حل این مشکل از پوست حیوانی خود درآمده و بهصورت انسانهای شهرنشین شروع به تمرین برای زندگی با انسانها میکنند. این انیمه علاوه بر داستان زیبای خود، تکنیکهای عجیبی را در دنیای انیمیشن به عرصه ظهور گذاشت. یکی از تکنیکهای جالب این انیمیشن، استفاده از تکنیک مورف است، تکنیکی که سالها بعد استاد میازاکی از آن به چیرگی در انیمه مشهور شهر اشباح و قصر متحرک هاول بهصورت میان فریم بهره برد. در حقیقت هر یک از راکنها دارای 3 یا 4 کاراکتر هستند که به هنگام عصبانی شدن، شاد شدن یا دیگر حالات تبدیل به هریک از این کاراکترها میشوند. ایساهو تاکاهاتا به عنوان نویسنده و کارگردان این اثر هنری فراموش نشدنی، جزو اولین هنرمندان ژاپنی است که افتخار بردن این سوغات به غرب را دارد.
مانگا در زبان فارسی به معنای تصاویر تصادفی یا تصاویر خیالی است. مانگاها در ابتدا بهصورت مجله بودند و بعدها با زیاد شدن طرفداران آن در همه سنین به صورت انیمه درآمدند و سود سرشار مالی و فرهنگی را عاید تهیه کنندگان و ژاپنیها کردند.
گفتوگوی «وطنامروز» با صادق تبریزی، هنرمند نقاشیخط
هنرمندان امروز ترسی از تقلید ندارند
درباره صادق تبریزی همین بس که وی از اواسط دهه 30 به شکل جدی فعالیت هنری خود را آغاز کرد و توانست به مدد ممارست و از همه مهمتر ابداعات و شیوه خلاقانهاش در ردیف هنرمندان دهه 40 قرار گیرد و آثاری به یادماندنی خلق کند. تبریزی که بیش از چهار دهه است در حیطه نقاشیخط اشراف و تخصص دارد به نوعی همنشین خطوط است. آثاری که از او تاکنون بر جای مانده است در عین تکامل کمپوزسیونهای بصری و تصویری، ردپایی از موتیفها و المانهای ایرانی و ملی را نیز به تصویر میکشد. با این هنرمند پیشکسوت گفتوگویی کردهایم که
آزاده صالحی اواخر دهه 30 شما جزو هنرمندانی بودید که نوشتن خط را روی سفال و سرامیک شروع کردید. دلیلش این بود که آن زمان هنوز هنرکده هنرهای تزیینی تاسیس نشده بود و شما ناچارا جذب کارگاه سرامیک اداره هنرهای زیبا شده بودید؟ سال 1338 من در اداره هنرهای زیبا استخدام شدم. در این اداره کارگاههای سنتی وجود داشت که یکی از آنها کارگاه سفال و سرامیک بود. من نیز جذب این کارگاه شدم اما واقعیت این است که کارگاه سفالسازی پذیرای نوآوریهای من نبود و نمیتوانستم آنطور که میخواهم در آنجا کار کنم. حتی خاطرم هست «مسعود عربشاهی» که در آن کارگاه به عنوان عضو مستمع آزاد کار میکرد، یک روز 15 کوزه سفالی را نقاشی کرد. اما رئیس کارگاه از کار او خوشش نیامد و دستور داد همه کوزه ها را شستند. دلیلش این بود که از وجود ابداع در کارگاه سنتی سرامیک واهمه داشتند و نوآوری را دوست نداشتند. عربشاهی هم با دیدن این واکنش به حالت قهر از کارگاه رفت. در آن سالها من در این کارگاه استخدام شده بودم و کار میکردم. مسجدی در خیابان فردوسی آن موقع ساخته میشد که کاشیهایش را در کارگاه ما تهیه میکردند و خطوط روی کاشیها را هم خوشنویسی به نام سنایی مینوشت. وقتی در این کاشیها دقیق شدم دیدم میتوان از لابهلای این خطوط، موتیفها و کمپوزسیونهای تازهای به وجود آورد. بنابراین یک پانل سرامیک ساختم که وقتی نگاهش میکردی فقط کمپوزسیون حروف و کلمات را میدیدی، منتها کلماتی که معنای خاصی را به ذهن متبادر نمیسازد و اصولا پیامی به بیننده نمیدهد. یعنی به عبارت ساده تنها همنشینی حروف را میدیدی و بس و چون از این تجربه احساس رضایت کردم شروع به ساخت کارهایی از این قبیل کردم. بعد از آن توانستم از طریق اداره هنرهای زیبا، تعدادی از این آثار را در سال 1962 در نمایشگاه چکسلواکی به معرض نمایش بگذارم. از سویی دیگر رشته تحصیلی من در هنرستان مینیاتور بود. بنابراین فرار از دانش مینیاتور امکان نداشت. به طوری که هنگام نقاشی تمام موتیفهای مینیاتور جلوی چشمم بود و از ترکیب نقاشی خط و المانهای مینیاتوری توانستم به سبک آبستره برسم. از مجموع این کارها نیز تعدادی از آثار خود را در افتتاحیه تالار ایران به نمایش گذاشتم که تمامشان فروش رفت. البته ابراهیم گلستان نیز در تالار رضا عباسی تمام کارهای سپهری را خرید و از ماحصل فروش این آثار سهراب سپهری توانست برای یک سفر مطالعاتی به ژاپن برود و حکاکی روی چوب را بیاموزد. اما صرف نظر از نمایشگاه سهراب سپهری، نمایشگاه من نیز موفقیت زیادی در جلب مخاطب و فروش کسب کرد. آثار من در این نمایشگاه آبستره اکسپرسیونیست نامیده شد. این چیزی بود که منتقدان هنرهای تجسمی درباره این آثار گفتند. دهه 30 و 40 یکی از درخشانترین دهههای هنری در ایران است که مکتبهای مختلفی از جمله سقاخانه در بستر آن رشد کردند. درباره ویژگیهای این دهه بگویید. دهه 30 شروع کار هنر نو در ایران بود و هنرمندانی چون جلیل ضیاءپور، محمود جوادیپور، احمد اسفندیاری، جواد حمیدی و... کارهایی در این دهه انجام دادند که نوآوری قلمداد میشد ولی انسجام مطلوبی نداشت. شاید به این خاطر که متاثر از هنر غرب بود و هویت ایرانی در آن کمتر به چشم میخورد. هر چند این هنرمندان میکوشیدند تابلوهایی را تصویر کنند که در آن مرد چپق به دست، گنبد فیروزهای و امامزاده و... را نشان دهند اما این آثار نتوانست آن طور که باید نوآورانه باشد و تا حدودی پیش پا افتاده بود. البته در این میان جلیل ضیاءپور سعی کرد سوژههای ایرانی را در حالات مختلف کاشیهای منقوش القا کند که موفق هم شد اما نکته اینجاست که منتقدان آن زمان به غلط کار ضیاءپور را سبک کوبیسم تلقی کردند در حالی که این طور نبود و کوبیسم فلسفه دیگری داشت و اساسا به کار ضیاءپور ارتباطی پیدا نمیکرد. در دهه 40 نیز وجود دانشکده هنرهای تزیینی و آشنایی دانشجویان با نقوش تزیینی سبب شد دریاچه عظیمی از آثار کهن ایرانی برای هنرمندان کشف شود؛ دریاچهای که تلفیقی از عناصر مذهبی و بومی و ملی بود. این مساله در واقع انگیزهای برای هنرمندان شد. در همین زمان پرویز تناولی از اروپا برگشته بود و در دانشکده هنرهای زیبای تهران به تدریس مجسمهسازی میپرداخت. ناصراویسی نیز کارمند وزارت خارجه بود و ضمن ترمیم آثار قاجاری به تدریج به کشیدن تصاویر زنان قاجاری گرایش پیدا کرد، به طوری که در این زمینه شهرت یافت. او جزو دانشجویان دانشکده هنرهای تزیینی نبود ولی آثارش نزدیکی زیادی با کارهای نقاشان مکتب سقاخانهای داشت. یعنی موتیفها و المانهایش مشابه به کار نقاشان این گروه بود. به هر حال در آن سالها، منصور قندریز، فرامرز پیلارام، مسعود عربشاهی و من به تحصیل در دانشکده هنرهای تزئینی پرداختیم. دروسی که در این رشته وجود داشت چه بود؟ نقاشی تزیینی، نقاشی پارچه، پشت جلد کتاب، پوستر، گرافیک، معماری داخلی و.... منصور قندریز متاسفانه دانشجوی سال دوم دانشکده بود که در تصادفی جان خود را از دست داد. در همان سالها تالار ایران با همیاری قندریز و مرتضی ممیز تاسیس شده بود. این در واقع نخستین نمایشگاه در تالار ایران بود که ما چهار نفر آثار خود را به نمایش گذاشتیم و کریم امامی هم که منتقد هنرهای تجسمی بود و در کیهان آن زمان مطلب مینوشت، برای بازدید به نمایشگاه آمد و به گفته خودش، شباهتهایی میان فرم و سوژهها مشاهده کرد و ناخودآگاه نام سقاخانهای را به این آثار اطلاق کرد. البته آن سالها این نام چندان با مردم مانوس نبود و به زحمت آن را میپذیرفتند ولی در حال حاضر که بیش از 40 سال از پایهگذاری این مکتب میگذرد دیگر در اذهان جاافتاده است و جالب اینکه جنبش دیگری در طول این سالها به وجود نیامده است. این درست است که مکتب سقاخانهای به نوعی خاستگاه نقاشیخط شد؟ نه. برای اینکه نقاشیخط را من پیش از مکتب سقاخانهای و ورود به دانشکده هنرهای تزیینی یعنی در سال 1338 ابداع کردم. در واقع شروع نقاشیخط در اداره هنرهای زیبا بود اما یک نکته هست و آن اینکه نقاشان سقاخانه به تدریج به سمت نقاشیخط سوق داده شدند تا جایی که «حسین زندهرودی» در سال 1350در گالری «بورگز» تهران نمایشگاهی از آثار نقاشیخط برپا کرد. البته او پیشتر هم در این وادی کار کرده بود یعنی از سال 1343 به بعد اما هنرمندانی چون رضا مافی، محمد احصائی و نصرالله افجهای از سال 47 به بعد شروع کردند. مثل اینکه در همان دهه که نقاشیخط از سوی هنرمندانی چون رضا مافی، فرامرز پیلارام، حسین زندهرودی و نصرالله افجهای در ایران آغاز شده بود، در اروپا هم جریانی به نام «لترنیگ» با این مضمون وجود داشت. درست است؟ بله درست است. «لترنیگ» از جهاتی به نقاشیخط ما شبیه بود. البته هنرمندان اروپایی خیلی زودتر از ما این کار را شروع کردند یعنی همین لترنیگ که اشاره کردید در کارهای «براک» و دیگر نقاشان وجود داشت. وقتی صحبت از دهه 40 میشود ناخودآگاه یک سوال به ذهنم میرسد و اینکه آیا وجود دانشکده هنرهای زیبای تهران در رشد استعدادهای درخشان این دهه که بعدها هنرمندان ماندگاری شدند، نقش داشت یا سفرهای این هنرمندان به اروپا؟ واقعیت اینکه دانشکده هنرهای زیبا دارای خط مشی جداگانهای بود و اصولا سیاستهایش با دانشکده هنرهای تزیینی تفاوت داشت. حیدریان، رئیس دانشکده هنرهای زیبای تهران بود. او از شاگردان کمالالملک به شمار میرفت و قاعدتا نمیتوانست مدرن باشد. پایههای ذهنیاش مبتنی بر شیوه کمالالملک بود. بنابراین از ورود هر عنصر مدرن پرهیز میکرد و تا پایان عمر هم این خط مشی را حفظ کرد، اما دانشکده هنرهای تزیینی اغلب استادانش نظیر هوشنگ کاظمی و بیژن صفاری، شاگردان ممتاز دانشگاه پاریس بودند و به تبع این مساله این هنرمندان میکوشیدند آخرین متدهای دنیا را در دانشکده تدریس کنند و آن را با تلفیق نقوش ایرانی، کاشیها و عناصر ایرانی در هنر اعمال میکردند. پیلارام، زندهرودی، قندریز، اویسی و من هم دستاورد این دوره بودیم. اما از آن هنر ناب دهه 40 دیگر خبری نیست. یعنی هنرمندان کمتر به مساله هویت ایرانی یا ملیگرایی گرایش دارند و انگار معاصر بودن برایشان اهمیت بیشتری دارد. شاید یک دلیلش شیوع اینترنت در میان هنرمندان جوان باشد و اشاعه مجلات هنری اروپایی و همچنین گسترش هنر غرب که ورودش از طریق اینترنت آسان شده است. از سویی دیگر، هنرمندان امروز آسانپذیر شدهاند. یادم هست زمانی که ما کار میکردیم تمام هم و غممان بر این بود که اثرمان شبیه هنرمند کشور دیگری نشود و اگر این شباهت انجام میشد به مثابه داغ رسوایی بر پیشانی آن هنرمند بود. آن سالها برخی روزنامهها این تقلیدها را چاپ میکردند. آنها اصل و کپی را کنار هم میگذاشتند و با این کار آبرویی برای مقلد باقی نمیماند. اما امروز این قبح از بین رفته و هنرمندان ابایی از شباهت و تقلید ندارند. برخی هنرمندان امروز به تقلید میپردازند و با کمال تعجب و تاسف در بیینالها برنده هم میشوند. البته در نهایت دوغ و دوشاب از هم جدا میشوند. یعنی مشخص میشود که این آثار تقلیدی است. به بیان سادهتر اگر هنوز میبینیم که مکتب سقاخانهای جایگاه خود را حفظ کرده به خاطر پرهیز هنرمندان از تقلید بوده است. وضعیت آتلیههای هنری در دوره 40 چگونه بود؟ مثلا هانیبال الخاص گالری گیلگمش را اداره میکرد یا پرویز تناولی گالری آتلیه کبود را داشت؟ این آتلیهها بیشتر حالت گالری داشتند. جنبه ویترین فروش هم داشتند؟ نه. آن زمان هنرمندان به اندازه الان در اندیشه فروش و منافع مادی نبودند اما امروز من آدمهایی را میبینم که از هنر اصولا سردرنمیآورند ولی به سرمایهگذاری روی تابلوها میپردازند یا این بینش را دارند که به جای خرید زمین، تابلو میخرند. این به نظرم خیلی جالب است. البته از این جهت جای خوشحالی است که عامه مردم هنر را درمییابند و به هر حال هنر میان مردم رواج مییابد اما از طرفی اگر این مساله پایه و اساس درستی نداشته باشد به انحراف کشیده میشود. در نمایشگاهی از یکی از نقاشان پرسیده بودند که کارت شبیه پیکاسو است؟ و او پاسخ داده بود من افتخار میکنم که پیکاسو را کپی میکنم. به بیان سادهتر وقتی تقلید جای ابداع را بگیرد، اضمحلال هنر حتمی است. شاید به همین دلیل است که هنر بعد از دهه 40 که شما به آن اشاره کردید نتوانست منحصربهفرد و خلاقانه باشد. شما در دورهای که کار نقاشیخط را شروع کردید نگاهی به خط نسخ داشتید. در میانه راه به نستعلیق رسیدید و از آن هم گذشتید. امروز به کدام خط نظر دارید؟ من بعد از نمایشگاهی که در تالار ایران برگزار کردم و با سبکی تلفیقی از آبستره و اکسپرسیونیسم آثارم را به معرض نمایش گذاشتم، سعی کردم در دورههای بعد به پررنگ کردن فیگورهایم بپردازم یعنی در واقع به فیگوراتیو رسیدم. در کنار آن نیز به نقاشیهای مینیاتوری در قطع بزرگ پرداختم. به این شکل که سعی کردم در فضاهای خالی آثارم، پرسوناژهایی توام با خطنوشتههای معلق با تکیه بر خط شکستهنستعلیق ارائه دهم. وقتی به این خطنقاشیها نگاه کردم احساس کردم اگر دیتیلهای به کار رفته در این فضاهای خالی را آگراندیسمان کنم، خود مبدل به یک هنر مستقل میشود. بنابراین شروع کردم به اجرای این فکر. این آثار سال 1346 در گالری بورگز تهران به نمایش درآمد. ظاهرا در همین سالها نمایشگاهی هم در پاریس گذاشتید و میشل تاپیه، مستشرق فرانسوی برای بازدید آثار شما به نمایشگاه آمد و نقدی هم نوشت. البته در همین نمایشگاه سال 46 هم «تاپیه» به دیدن آثارم آمد اما او در واقع قصد داشت با مطالعه کردن روی آثار هنرمندان ایرانی، چند هنرمند را به کشور فرانسه معرفی کند. در سفری که «تاپیه» به ایران داشت هفده نقاش معرفی شدند که من نیز در میان آنها بودم. در این سال آثار این هفده نقاش در «خانه ایران» در پاریس که به گالری «سیروس» معروف بود، به نمایش درآمد. فرامرز پیلارام، سهراب سپهری، حسین زندهرودی، من و ... از جمله این نقاشان بودیم. کار میشل تاپیه اصولا جستوجو در کشورهای خاورمیانه بود و در راستای همین جستوجوها بود که پیشنهاد کرد از بین این هفده نقاش آثار من، زندهرودی، پیلارام و سه نقاش عرب را به معرض نمایش بگذارد. متعاقب این سوال میخواستم درباره نمایشگاه دو نفرهتان با«مسعود عربشاهی» در سال 1340 بگویید. این نمایشگاه در کلوپ فرانسه برگزار شد؟ بله سال 1340 که ما سال دوم دانشکده هنرهای تزیینی بودیم روی آثار سرامیکی، خط نوشتههای خود را نقش میکردیم. این آثار به نوعی نمادی از نقوش ایرانباستان داشت. این نمایشگاه را در کلوب دوستداران فرهنگ فرانسه در خیابان قرنی فعلی برگزار کردیم. برخی منتقدان معتقدند فیگورهای شما ضمن طنزآلود بودن، قرابتی هم با نقاشیهای ایرانی دارد. مثلا شما تابلویی به نام«مراسم خولی» دارید و ردپای طنز در این اثر کاملا مشهود است. جالب این است که «خولی» شخصیت متعلق به سبک خیالیسازی است. این یعنی تلفیق چند سبک با یکدیگر. من به واسطه اینکه پدرم از جوانی با هنرمندانی چون قوللر آغاسی، عباس بلوکیفر و ... ارتباط داشت با سبک نقاشی قهوهخانهای آشنا شدم و به جمعآوری این نوع نقاشی پرداختم. در یکی از این نقاشیها تابلوی «انتقاممختار» به چشم میخورد و یکی از افرادی که در این تابلو و در جریان واقعه کربلا به عقوبت میرسد، «خولی» است که درون دیگ میجوشد اما در این تصاویر که اغلب هم در پردههای درویشها به چشم میخورد، نکته جالب این بود که «خولی» در حالی که در حال جوشیدن در دیگ بود لبخند به لب داشت و اصولا در قیافهاش هیچ اثری از آلام و درد مشاهده نمیشد. این پردههای قدیمی با این خصوصیت برای من مضحک بود. به این ترتیب شروع به اتود زدن کردم و از روی نقاشیهای«خولی» که «قوللر آقاسی» و «بلوکی فر» تصویر کرده بودند، ایده گرفتم و فکر کردم چقدر خوب است که سبک خود را با نقاشی قهوهخانهای بیامیزم. بعد از آن از «بلوکیفر» برای رنگ کردن طرحهایم کمک گرفتم و مجموع این آثار که 36 اثر میشد در سال 1350 در گالری سیحون به معرض نمایش گذاشته شد. برخی اعتقاد دارند نقاشیخط به خوشنویسی خاصه خوشنویسی سنتی متکی است. این را قبول دارید و اگر جوابتان مثبت است نقاشی چقدر توانست در به روز کردن خط، نقش داشته باشد؟ نه، من مخالف نظر این عده هستم. بهعنوان مثال «زندهرودی» اصلا قصد خوشنویسی نداشت. البته همانطور که اشاره کردم کار من آبستره شکستهنستعلیق است. در واقع از پرتابهای قلم در شکسته نستعلیق بهره بردم و از خطوط منحصر به خود که گاه قابل خواندن نیست استفاده کردم. جایی گفته بودید نقاش جستوجوگر است و اصولا در یک نقطه متوقف نمیشود. فکر میکنید امروز به چنین نقطهای دست یافتهاید؟ هنوز متوقف نشدهام (با خنده). اما به هر حال هر هنرمندی بالاخره بعد از آزمودن سبک و سیاقهای مختلف هنری به نقطه عطف ثابتی میرسد و تا پایان عمر به یک شیوه وفادار میماند. باتوجه به چهار دهه فعالیت فکر میکنید این شیوه ثابت را یافتهاید؟ نه، فکر میکنم هنوز موضوعهای مختلفی وجود دارد که مایلم تجربه کنم. چرا عربها در سالهای اخیر به هنر ما علاقهمند شدهاند؟ میدانید این علاقهمندی تنها به حراجیهای کریستی با این اوصاف میتوانیم ادعا کنیم که هنر ما امروز آوانگارد است؟ اگر آوانگاردی که اشاره میکنید به معنای پیشرو باشد، نه نمیتوانیم چنین ادعایی داشته باشیم. اما با نگاهی به سرامیکهای دوره سلجوقی و املش و کاشان و ... در مییابیم که در هنر ایران از دیرباز چقدر نوآوری وجود داشته است. بویژه خطوط و حروف در این آثار که با ترکیببندی زیبایی ارائه شده گواه این ادعاست.در واقع نوآوریهایی که در این آثار به چشم میخورد پیش از به وجود آمدن رنسانس در اروپا بود. در آن زمان در اروپای قبل از رنسانس، هنر پایش را از تقلید طبیعت فراتر نمیگذاشت و آثار ایرانی در عین پیشرفته بودن به کارهای خلاقانه پیکاسو هم پهلو میزد. حتی اگر نگاهی به کتابهای تاریخ هنر ایران بیندازیم میبینیم قدمت آثار هنری ایران چیزی در حدود هزار سال پیش است. البته از زمان صفویه به بعد ما در دوره زند و قاجار به رکود هنری رسیدیم و اواخر قاجار با ظهور«کمال الملک» به نوعی دنبالهروی نقاشی غربی شدیم. در واقع درست زمانی که کمالالملک در موزه لوور مشغول کپی آثار «رامبراند» بود، اگر سری به قهوهخانههای سن میشل میزد، میدید که امپرسیونیستها چه تحولی در هنر اروپا انجام میدهند و در همان زمان بود که آثار «ونگوگ» خلق میشود که در ایران همزمان با عهد ناصرالدین شاه است. هنر ایران از هنر اروپا عقب ماند و نتوانست حتی تا امروز این فاصله را پر کند. چنانکه هنرمندان جوان ما به تقلید از هنرمندان اروپایی میپردازند و کمتر از ابداعات خود بهره میگیرند.
اواخر دهه 30 شما جزو هنرمندانی بودید که نوشتن خط را روی سفال و سرامیک شروع کردید. دلیلش این بود که آن زمان هنوز هنرکده هنرهای تزیینی تاسیس نشده بود و شما ناچارا جذب کارگاه سرامیک اداره هنرهای زیبا شده بودید؟
و ... محدود نمیشود. یک نکته جالب در این زمینه بگویم و آن اینکه در حراجیهایی از این دست بیشتر افرادی که کار می خرند، ایرانی هستند تا عرب اما در حال حاضر عربها و اروپاییها گرایش بسیاری به هنر ایران از جمله نقاشیخط دارند.
جشنواره فیلم فجر یکروز زودتر آغاز میشود
مهر:
مدیر روابط عمومی جشنواره فیلم فجر از آغاز بیست و هفتمین دوره این رویداد بینالمللی از یازدهم بهمنماه با توجه به تفکیک جشنواره به دو بخش بینالملل و سینمای ایران خبر داد. حبیب ایلبیگی گفت: جشنواره از روز یازدهم بهمن همزمان با ولادت امام محمد باقر (ع) فعالیت خود را آغاز میکند. از صبح این روز، نمایش فیلمهای بخش بینالملل آغاز و همان شب مراسم افتتاحیه برگزار میشود. وی همچنین گفت: هنگام نمایش فیلمهای ایرانی بخش بینالملل در سینمای رسانهها آثار را همزمان در دو سالن به نمایش میگذاریم تا تعداد بیشتری آنها را ببینند. با توجه به تعداد فیلمهای ایرانی بخش بینالملل روزانه یکی، دو فیلم در میان آثار خارجی اکران میشود.
مرور سینمای ایران
در لوییویل آمریکا
مهر:
فیلمهای «بچههای آسمان»، «رنگ خدا»، «دو زن»، «لاکپشتها هم پرواز میکنند» و «کافه ترانزیت» در جشنواره فیلمهای ایرانی در شهر لوییویل ایالت کنتاکی آمریکا به نمایش درمیآیند. جشنواره فیلمهای ایرانی از امروز یکشنبه با نمایش فیلم نامزد اسکار «بچههای آسمان» به کارگردانی مجید مجیدی در تالار موزه اسپید آغاز میشود و تا 22 فوریه ادامه دارد. جشنواره فیلمهای ایرانی را برنامه مطالعات خاورمیانه و اسلامی دانشگاه لوییویل با همکاری موزه هنر اسپید برگزار میکند.
یک رمان و 2 داستان
برگزیده جایزه غنیپور
فارس:
پس از داوری جایزه شهید حبیب غنیپور، یک رمان و دو داستان کوتاه بهعنوان برگزیدههای این جایزه انتخاب شدند. احمد بیگدلی، از داوران هشتمین دوره جایزه شهید حبیب غنیپور گفت: داوری نهایی جایزه شهید غنیپور روز دوشنبه شانزدهم دیماه در حوزه هنری برگزار شد که در آن چهار داور جایزه به ارائه دیدگاههای خود پرداختند.
به گفته وی یکی از این داستانها با موضوع دفاع مقدس و داستان دیگر با موضوع آزاد است. نام این آثار تا برگزاری مراسم پایانی اعلام نخواهد شد.
اهدای 3 هزار یورو به برترینهای رسانهای با موضوع مقاومت اسلامی
وطنامروز:
دبیر ستاد آخرین منجی اعلام کرد: در راستای حمایت از مقاومت مردم مسلمان غزه و سایر نهضتهای مقاومت اسلامی در برابر تفکر جنگطلب صهیونیستی، از برترین گزارشهای رسانهای در جهان با موضوع منجیگرایی، ولایتمداری و مقاومت اسلامی با اهدای 3 هزار یورو، تقدیر میشود. محمد صادق افراسیابی ضمن بیان این مطلب گفت: «انتظار منجی، مقاومت اسلامی و آینده جهان »، « ولایتمداری و مقاومت از عاشورا تا امروز»، «تصویر مقاومت اسلامی در جهان امروز »، «نکوهش سکوت دولتهای عرب در برابر سرکوب نهضتهای مقاومت اسلامی در جهان» و « تحریف نهضتهای مقاومت اسلامی در جهان توسط رسانههای غربی، صهیونیستی و وهابی» از جمله محورهای فراخوان جشنواره بینالمللی آخرین منجی هستند. سازمانها، نهادها و ارگانهایی که مایل به مشارکت اجرایی و تبلیغاتی در فراخوان مذکور هستند میتوانند با شماره تلفنهای 22166415 و 22166416 از ساعت 8 الی 17 تماس بگیرند. علاقهمندان به ارسال آثار در سراسر جهان میتوانند گزارشهای رسانهای خود را حداکثر تا 22 بهمن امسال به نشانی ایران، تهران، خیابان حضرت ولیعصر (عج)، سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران، دبیرخانه دائمی جشنواره بینالمللی آخرین منجی ارسال کنند.
چاپ بیست و سوم «پدر، عشق و پسر»
مهر:
چاپ بیست و سوم کتاب «پدر، عشق و پسر» نوشته سید مهدی شجاعی منتشر شد. «پدر، عشق و پسر» سید مهدی شجاعی، داستانی است به روایت اسب حضرت علی اکبر (ع) که خطاب به لیلا خاتون مادر حضرت علی اکبر (ع) نوشته شده است. چاپ بیست و سوم این کتاب توسط نشر نیستان در 5000نسخه در 88 صفحه چاپ و در هفته گذشته منتشر شده است.
کربلای امروز، غزه است
فارس:
کارگردان مجموعه «امامعلی(ع)» گفت: غزه امروزه کربلاست و با دیدن تصاویر مربوط به آنجا اشک از چشمانم جاری میشود. من به نمایندگی از گروه سریال «مختارنامه» این فاجعه را محکوم میکنم.
داوود میرباقری گفت: غزه امروز کربلاست و با دیدن تصاویر اشک از چشمانم جاری میشود و دعا میکنم هرچه زودتر این فاجعه پایان پذیرد و از همین جا به نمایندگی از گروه سریال«مختارنامه» این فاجعه را محکوم میکنم و امیدوارم روزی برسد که اسرائیل نابود شود.
سومین جشن بازیگران سینمای ایران
برنا:
سومین دوره جشن بازیگران سینمای ایران 10 اسفند ماه در تهران برگزار میشود. داوود رشیدی، رئیس انجمن بازیگران سینمای ایران گفت: امسال هم این جشن همانند دو دوره قبل برگزار خواهد شد و مراسم ویژهای نیز برای آن برنامهریزی شده است. وی افزود: تجلیل از بازیگران و پیشکسوتان سینمای ایران یکی از بخشهای اصلی جشن بازیگران خواهد بود. رشیدی درباره مکان برگزاری این جشن گفت: هنوز مکان برگزاری این جشن مشخص نشده است.