printlogo


کد خبر: 5063تاریخ: 1393/3/1 00:00
مردم بتی را که نام آزادی بر آن گذاشتید شکستند!

سامان ماهورگیلانی:
خدمت جناب آقای محمد مجتهدشبستری!
وقتی جملات شما را می‌بینم و اظهار نظراتتان را می‌خوانم چیزی به ذهنم خطور نمی‌کند مگر آن استراتژی معروف در جنگ ‌سرد که غرب آن را در شوروی سابق پیاده کرده بود، آنان می‌گفتند «برای جنگ با کمونیست‌ها چه کسانی بهتر از کمونیست‌های سابق هستند؟»
این استراتژی نه زاییده آن زمان بلکه همان نگاهی است که  مارتین لوتر ذیل رساله‌اش با نام «مسیح یک یهودی‌زاده شد» بیان می‌داشت.
فراوان است در تاریخ چنین مثال‌هایی، یعنی شنیدن اظهارات منتقد هر موضوعی از عالمان آن موضوع.
در مقاله جدیدتان با عنوان «آزادی بت نیست؛ بت‌شکن است» تفسیری از آزادی به چشم می‌خورد که گاهی از شما عجیب و گاهی سوال‌برانگیز رخ می‌نمود.
از این رو به نظر می‌رسد پرسیدن چند سوال در باب آزادی می‌تواند کمکی به مشخص شدن سخنان دوپهلویتان در این باب کند.
بسی خرسندم سوالاتم را از کسی می‌پرسم که معتقد است: «نباید هیچ خط‌قرمزی برای ناقدان معین کرد و گفت ناقدان تا فلان‌جا نقد کنند و از آنجا به بعد ممنوع».
آقای شبستری! آیا شما همان کسی نبودید که حوالی سال ١٣٤٠ اعتقاد داشتید زنان حق شرکت در انتخابات را ندارند؟ آیا این تفکر شما نقض آزادی نبود؟!
چگونه است شخصی که حق زنان در انتخابات را نفی می‌کرد امروز از پرتو درخشان آزادی سخن به میان می‌آورد؟
از آزادی گفتن زیباست؛ آزادی در کلام، رفتار و عمل اما چگونه معنا کردن آزادی مهم‌تر است.
شنیدن آزادی از زبان شریعتی زیباست زمانی که می‌گوید: «ای آزادی! چه زندان‌ها برایت کشیده‌ام و چه زندان‌ها خواهم کشید! چه شکنجه‌ها تحمل کرده‌ام و چه شکنجه‌ها تحمل خواهم کرد».
اما جناب آقای شبستری! شما برای آزادی چه کرده‌اید؟ زمانی که مردم ما برای آزادی  از طاغوت جنگیدند، شما چه می‌کردید؟ یا در پاییز ١٣٥٨که مردم خوشحال از رهایی از استعمار و استبداد آمریکا بودند در دیدار با مشاور امنیت ملی آمریکا در الجزایر چه گفتید و شنیدید؟
جناب آقای شبستری! خوشحال می‌شوم به قول حافظ اگر در میخانه را نبسته و خانه تزویر و ریا را نگشوده‌اید، پاسخ دهید که حقوق بشر به چه معناست و چه مرجعی می‌تواند آن را مشخص کند؟
اظهارات دهه اخیر شما هر چند از زمین تا زیرزمین متفاوت از آن چیزی است که پیش‌تر می‌گفتید اما در یک نکته وجه‌اشتراک دارد و آن هم نگاه بسیار بسته و افراطی است در آنچه می‌گفتید و می‌گویید.
فردی که در سال ١٣٤٠ حضور زنان را در انتخابات حرام می‌دانست، امروز به جایی رسیده است که می‌گوید «از نظر انجام گناهان نمی‌توان برای پیامبر عصمتی قائل بود».
واحیرتا از این همه برگشت از نظر سابق و واعجبا از افراط در اظهاراتی که به نظر می‌رسد مستمرا با شما از جوانی همراه بوده است.
چگونه است تمام مقالات، گفتارها و نوشتارهای‌تان پر است از به کار بردن کلمه آزادی ولی حتی مفهوم آزادی مدنظرتان را بیان نکرده‌اید.
واقعا آزادی به چه معناست؟
آزادی بدون چارچوب مگر غیر از رفتار حیوانات است که آنها نیز با تمام بی‌قانونی موجود در بین خودشان که ما می‌بینیم در قانونی مشخص زندگی می‌کنند؟
مگر می‌توان آزادی را بیان کرد اما برایش چارچوبی مشخص نکرد؟ بگذارید صریح بگویم آیا آن آزادی که شما بیان می‌کنید همان بی‌قانونی نیست؟
در حقوق‌بشر غربی که معیار اساسی سخنانتان شده، احترام به عقاید دیگران وجود ندارد؟ اگر وجود دارد آیا نقض آن آزادی نامحدودی نیست که از آن سخن می‌گویید؟
آری! آزادی بدون محدودیت یعنی هرکس هر چه خواست بکند.
یعنی اگر روزی کسی خواست، انسانی را بکشد و قانون نتواند از او بازخواست کند.
آزادی تعریف شده توسط شما یعنی هرکس زر و زور داشت، بالا بود.
در حقیقت آن آزادی که نه براساس قانون بلکه با تعریف شما هرکس هر آنچه خواست بی‌قانونی کند و هرکس که زورش بیشتر بود برفش که نه! بامش بزرگ‌تر باشد، بتی است که مردم آن را در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی شکسته‌اند و باز هم خواهند شکست.
جناب آقای شبستری! امیدوارم از آن گروه نباشیم که در شیپور نام مقدس آزادی می‌دمند تا خود را باد کنند.
ان‌شاءالله نه ما و نه شما از آن گروهی نباشیم که: «اذا قیل لهم لا تفسدوا فی الارض قالو انما نحن مصلحون».


Page Generated in 0/0037 sec