|
1 |
|
2
3 |
|
4 |
|
5
12 |
|
6
|
|
7 |
|
8
9 |
|
10 |
|
11 |
وقتی کاخ سفید به در و دیوار میزند!
صحنه شهادت نادر نادری (داماد حاجیبخشی)
توطئه بریتانیا براي مصادره ظرفیت علمی پدید آمده از بیداری اسلامی
پیشنهادهای اجرايي در جهت ارتقاي جايگاه تعاون در جهان با محوریت جمهوری اسلامی ایران
سند تأملات راهبردی و سعید حجاریان
19 رمضان از نگاهی دیگر
کلام مهر
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
وقتی کاخ سفید به در و دیوار میزند!
سيدمحسن خادمي: سیر روابط میان کشورها و دولتها در سده اخیر نشان میدهد تخاصم یک ابرقدرت با حاکمیت کشوری که به مراتب دارای قدرت کمتری است معمولا به طور خودکار منجر به تغییر یا حذف آن حکومت ميشود. تفاوتی هم ندارد این حکومت صبغه مردمی و مستقل داشته یا وابسته باشد.پدیده نظام جمهوری اسلامی ایران از نگاه غرب- به دلایلی که در این مقال نمیگنجد- یک استثناست چرا که سابق بر این حکومت، حتی یک اخم ابرقدرتی چون آمریکا موجب تغییر نظام سیاسی چند کشور میشد. نظام اسلامی ایران نهتنها بدون وابستگی به 2 ابرقدرت بزرگ وقت شکل گرفت، نهتنها ترفندهای نظامی، اقتصادی و اجتماعی که هر کدامشان برای پیچیدن نسخه سرزمینی یک کشور هم کافی بود را دفع کرد، بلکه در 30 سال چنان خود را به معادلات سیاسی جهان تحمیل کرد که اکنون به عنوان یکی از قدرتهای تاثیرگذار در منطقه و جهان مطرح شده است. قدرتهایی که سابقا با خوشبینی تلاش میکردند با دستنشانده دست چندمی مثل صدام، ایران را تجزیه و نظام اسلامی را ساقط کنند، حالا مستقیما و بارها درخواست تعامل مستقیم با مسؤولان ایرانی برای بررسی مسائل بینالمللی را میدهند. حاكمان حال حاضر آمریکا يعني دموکراتها که خودشان اعلام میکنند نامه نگرانی از انسداد تنگه هرمز را برای رهبر انقلاب ایران ارسال کردهاند و درخواست برقراری خط تماس مستقیم میدهند، همانهایی هستند که میخواستند برای آزادی گروگانهای سفارت آمریکا بدون همکاری نظامی با همپیمانان خود در تهران عملیات نظامی کنند. طبیعی است تغییر گفتمان آنان ناشی از ثبات موجود در کشور و نفوذ سیاسی در منطقه و حتی جهان است. از جهتي بسیار سادهلوحانه است اگر تصور کنیم تغییر لحن مقطعی آمریکا در برهههای متفاوت، ناشی از تغییر راهبرد برانداری نظام اسلامی است. البته میتوان این تغییر ادبیاتها را مقیاسی برای شدت و ضعف حرکت در مسیر اصولی انقلاب محسوب کرد. همه ما میدانیم اوباما مانند دیگر کاندیداهای ریاستجمهوری آمریکا که هنوز تفاوت میان ایران و عراق را نمیدانند، آنقدر دارای ذكاوت سیاسی نیست تا در وضع فعلی که تنش سیاسی میان 2 کشور شعله کشیده، یکباره نامهای به رهبر انقلاب بنویسد و بگوید ما از بستن تنگه هرمز نگرانیم. سوال اینجاست؛ چرا باید خبر نگارش این نامه در برههای که مقامات آمریکایی بر طبل تحریم نفتی ایران میکوبند از سوی رسانههاي خود آنان منتشر شود؟- حال اینکه ممکن است این نامه مدتها قبل نوشته شده باشد- آیا انتشار ارسال این نامه از سوی کشوری که با ادبیات متکبرانه با دنیا صحبت میکند، یک استیصال سیاسی نیست؟ و اگر هست چه نفعی در این انتشار است که بر هزینه هنگفت تنازل آمریکا از ادبیات مستکبرانه میچربد؟
اگرچه طرح جامع براندازی آمریکا که ما از آن به عنوان فتنه 88 یاد میکنیم شکستخورده اما حقیقت این است که همانقدر که اعتماد مردم به نظام و همبستگی ملی تا به حال همه ترفندها را خنثی کرده، افتراق و انفکاک میان مردم و ناامیدی از کارآمدی نظام و عدول انقلاب از آرمانهای اساسیاش میتواند پاشنه آشیل نظام اسلامی باشد. به نظر میرسد سیاستگذاران کاخ سفید نیز این نقطه قوت را هدف گرفتهاند و مترصدند با تاکتیکهایی- که از نگاه خودشان زیرکانه است- این اهداف را محقق کنند و البته در این میان از واکنشهای مسؤولان نظام نیز بهره بگیرند. گزارش همغرض و همزمان آمانو و احمد شهید، تبلیغات گسترده روی تحریمهای نفتی ایران، ترور دانشمند هستهای و اخلال در نظام اقتصادی ایران به منظور توقف اجرای طرح هدفمندی بخشی از فشارهایی هستند که با کمترین فاصله با ارسال این نامه به کشور وارد شد و مهمترين هدف آن به ستوه آمدن مردم و انصراف از مقاومت است. از سویی نامه در شرایطی ارسال میشود که تعاملات هستهای متوقف شده اما سانتریفیوژهای ایران در حال غنیسازی هستند، تحریمهای شکننده و اخلال در نظام اقتصادی ایران مانع اجرای طرح هدفمندی نشده و ثبات نسبی موجود کشور نوید برگزاری انتخاباتی را میدهد که وابستگان فکری غرب کمترین اقبال را در ورود به مجلس دارند. لاف تحریم نفتی ایران هم با واکنش جدی نظامی در تنگه هرمز مواجه شده و ادامه بازی برای غرب پرهزینهتر از ایران است. در این شرایط آشفتگی اقتصاد اروپا و آمریکا نیز مزیدی بر علت آشفتگی سیاستگذاران خاورمیانه و منجر به ارسال نامه به رهبر انقلاب شده است لیکن حتي اگر ارسال این نامه را چندباره و عادي و در راستای کاهش تنش میان 2 کشور بدانیم اما انتحار کاخ سفید زمانی است که وقتی با عدم پاسخ ایران مواجه میشود، ارسال نامه را اعلان میکند؛ در حقیقت چوب حراج به تمام بلوفهای ماههای اخیر میزند. بیدلیل نیست که رهبر عزیز انقلاب بهرغم تشبیه وضع فعلی کشور توسط برخي به شعب ابیطالب، موقعیت کنونی را شرایط بدر و خیبر میدانند. به نظر میرسد این تعبیر بیارتباط با ارسال نامه اوباما نباشد چرا که اگر عدم پاسخگویی به این نامه ورق دیگری از عزت ایران و نزول هیمنه استکباری آمریکایی است، انتشار خبر ارسال نامه از سوی رسانههای آمریکایی در حقیقت ناشی از اوج انفعال برابر این عدم پاسخ است. شاید باز هم مثل گذشته، سناریونویسان کودن آمریکایی بر این باورند که جمیع فشارهای موجود با انتشار خبر این نامه دست به دست هم میدهند و نظام را وادار به پاسخگویی رسمی و برقراری تعامل با شیطان بزرگ میکنند و در نهایت با جنجال رسانهای به منظور تحمیل ناامیدی به درون جامعه ایران، مدعي ميشوند نظام اسلامی با آمریکا وارد مذاکره شده است. امروز خوب میشود فهمید برقراری رابطه با آمریکا، بیش از اینکه به ضرر ما باشد، به نفع آنهاست و همین عدم رابطه 30 ساله است که موجب شده آنها هنوز نتوانند برداشت جامعي از وضع سیاسی داخل ایران داشته باشند. سلوک رهبر انقلاب نیز در 22 سال گذشته ثابت کرده هر جا ذرهای عقبنشینی از آرمانهای انقلاب و امام مطرح شده، ایشان نخستین کسی بودهاند که پای استقلال کشور و مبانی انقلاب قاطعانه ایستادهاند و اکنون نیز آمریکا مصداق بارز معارض با آرمانهای انقلاب، منافع ملی و حتی استقلال ارضی ایران اسلامی است. این غرور مقدس 30 ساله و پایمردی یکپارچه برابر شیطان بزرگ بوده که اکنون کشور ایران را به یک بازیگر قدرتمند معادلات جهانی تبدیل کرده است.
صحنه شهادت نادر نادری (داماد حاجیبخشی)
سيدمسعود شجاعيطباطبايي*: نادرجان! عزیز دلم، ای گوهر درخشان خاطرات من، چگونه میتوانم تو را از یاد ببرم. یادم هست در سال 61 در پایگاه مقداد وقتی با هم آشنا شدیم، چقدر زود به دنیای زیبای دل تو پناه آوردم و چه دوستی صمیمانهای بین ما رقم خورد. هنوز صدای عصاهایت در گوشهایم طنینانداز لحظههای خوش با تو بودن است، با اینکه پای چپت را از بالای زانو قطع کرده بودند اما بیشتر از همه بچهها پرجوش و خروش و فعال بودی. یادت هست که برایم از عشق و دلتنگیات تعریف میکردی، از دست دادن پایت را هدیهای ناچیز به معبود میدانستی. چه زیبا تعریف میکردی که روز قبل از اصابت ترکش توپ به پایت، به بیمارستان رفته بودی و خون خود را اهدا کرده بودی، کمی بعد فهمیدی که اگر خونت را اهدا نکرده بودی در همان کردستان به شهادت میرسیدی، یادم هست به شوخی میگفتی: «مال بد بیخ ریش صاحبش!» سیمای تو همچون طلعت ستاره سحری بود که وقتی با لبخند درمیآمیخت افق دلهای ما را روشن میکرد، شهادت را در عشق و دلباختگی به کربلای حسین معنا میکردی. یادم است بعد از عملیات خیبر وقتی «هاشم منجر» شهید شد، چطور دلمان آتش گرفت، تو میگفتی یعنی میشود کربلا در منظومه خویش ما را هم بپذیرد، هاشمجان! چرا دست ما را نگرفتی و با خود نبردی، آخر بچههای پایگاه مقداد با هم عهد کرده بودند که اگر به شهادت رسیدند همدیگر را دریابند، دست همدیگر را گرفته و تا میعادگاه معراج حیات طیبه با خود بکشانند و ببرند. هاشم به وعده خود نسبت به تو عمل کرد و سرانجام تو را در عملیات کربلای 5، در شلمچه و در سهراهی شهادت با خود برد. عکسهایی که احسان رجبی از لحظه لحظه ذوب شدنت در آغوش آتش و شهادت گرفته، بدون شک تصاویری بینظیر از عشق به کربلاست؛ در عهدی ازلی از عاشقترین عاشقان و عارفترین عارفان که میثاق عهد ابدی با سرور شهیدان کربلاست که از آن عهد است که شقایق سرخی میگیرد و یاس سپیدی آسمان رفعت میگیرد و زمین وسعت مییابد. عزیز دلم! وقتی نقاشی تو را از روی دیوار مجتمع قضایی قدوسی در خیابان قرنی پاک کردند و به جای آن نقاشی مفهومی! کشیدند، فهمیدم که شهر سخت سرد شده و قلبهای زیادی یخ بسته است، من همچنان به تو میاندیشم و به عهدی که با هم بستیم... .
پینوشت 1- گلواژههای این مطلب از شهید آوینی است.
2- سهراهی شهادت، همانجایی که شاید یکی از طلاییترین و نابترین عکسهای دوران دفاع مقدس یعنی شلیک موشک کاتیوشا به سمت خودروی تویوتای حاجی بود و نادر نادری، داماد حاجیبخشی به شهادت میرسد، صحنه تلاش حاجی برای خاموش کردن آتش با پتو توسط احسان رجبی به ثبت رسید... .
3- حاجیبخشی، پیر جبهههاي دفاع مقدس که در 3-2 سال اخیر با بيماري و جراحتهاي ناشي از جانبازي دست و پنجه نرم كرد و سرانجام روز سهشنبه 13 دیماه 1390 به دیدار معبود شتافت، او را همه با شعار «ماشاءالله، حزبالله» و تویوتای پر از ترکش میشناسند. حاجبخشي در دوران دفاع مقدس با يك گوني شكلات و دريايي از سرور به خط جبهه ميرفت. او مرتب ميگفت اينجا خانه خودمان است و همه ميدانستند كه او نظر به كشورگشايي ندارد بلكه ميخواهد از سر طنز جوابي به صدام داده باشد و براستي چه كسي ميتواند باور كند كه در اين لحظات، 2 ساعتي بيش از شهادت فرزند او نميگذرد و با اين همه، او هنوز هم روحيه خود را حفظ كرده است؟
4- اکنون وعده خداوند تحقق یافته است و قومی را مبعوث کرده که محبوب او هستند و او نیز محبوب آنهاست و چه چیزی خوشتر از ملامتی که در راه محبوب کشند؟ آماده شو برادر، جراحت کربلا هنوز هم تازه است و تا آن خونخواه مقتول کربلا نیاید، این جراحت التیام نمیپذیرد. غروب سررسیده است و تا شب، تا پایان انتظار، فاصلهای نیست. گوش کن! صدای تپش مشتاقانه قلبهایشان را میشنوی؟ برادران! این قلب تاریخ است که در سینه شما میتپد. حزبالله اهل ولایت است و اهل ولایت بودن دشوار است؛ پایمردی میخواهد و وفاداری. تربت پاک جبهههای حق علیه باطل، پوشیده از شقایقهای سرخ، بار دیگر میزبان قدوم مبارکی است که راه تاریخ را به سوی نور میگشایند و این شقایقهای سرخ نیز که تو گویی با خون آبیاری شدهاند، بر همان پیمانی شهادت میدهند که حزبالله را بدین خطه کشانده است؛ همان پیمانی که رجالی از مومنین با حق بستهاند... .
*عكاس دوران جنگ و مدير خانه كاريكاتور ايران
توطئه بریتانیا براي مصادره ظرفیت علمی پدید آمده از بیداری اسلامی
علی میثمیتهرانی: جهت فهم دقیق حرکت «انجمن سلطنتی بریتانیا» در پروژه «اطلس دانش و نوآوری جهان اسلام» باید گفت گسترش موج بیداری اسلامی در دنیای اسلام اگرچه در نگاه اول تهدیدی سیاسی برای برهم زدن بساط مدیریت جهانی دنیای غرب به نظر میرسد ولی تحلیل عمیقتر تنها به این سطح از خطر برای تمدن غرب محدود نمیماند، یعنی متفکران غربی به خوبی واقفند که انقلاب پدیدار شده در ایران اسلامی در سال 1979– سالی که در آینده تاریخ بشری همواره از آن با اهمیت یاد خواهد شد– به عنوان آغاز خیزش دوباره دنیای اسلام برای فتح سنگرهای کلیدی جهان تنها محدود به دنیای سیاست نیست، بلکه علاوه بر انقلاب در عرصه سیاسی نوعی انقلاب در عرصه علمی– فرهنگی نیز آغاز شده، زیرا واضح است انقلابی با این شعارها و این گستره نفوذ و این عمق استراتژیک مردمی هرگز نمیتواند محدود به تغییرات در عالم سیاست و مدیریت قدرت سخت باشد بلکه حتما در لایههایی از فرهنگ و مدیریت قدرت نرم نیز نفوذ یافته است. به تعبیر دقیقتر، این انقلابهای مردمی– اسلامی پیش و بیش از اینکه ماهیتی سیاسی– نظامی داشته باشند هویتی علمی– فرهنگی خواهند دشت. استراتژیستهای مکار نظام سلطه به خوبی واقفند که اگر مدیریت این امواج بیداری اسلامی از دستهای لرزان ایشان خارج شود باید خیلی زودتر از آن چیزی که فکرش را میکنند در خیابان والاستریت مجلس ترحیم تمدن شیطانی خویش را برپا کنند. هم از این رو برای کنترل انقلابهای مردمی پدیدار شده در دنیای اسلام شدیدا به تکاپو افتادهاند. اینان نیک میدانند که اگر در پی کنترل ظرفیت سیاسی جدید از سوی سیاستهای رسمی نظام سلطه و منطبق با نظم نوین جهانیاند باید در قدم اول ظرفیت علمی عظیم پیدا شده در دنیای اسلام پس از بیداری اسلامی را در دل ناتوی فرهنگی خویش هضم کنند. روشن است که کنترل انفجار علمی– فرهنگی آغاز شده در دنیای اسلام که روز به روز هم گستردهتر خواهد شد بدون شناخت دقیق ظرفیتهای جهان اسلام میسر نخواهد بود زیرا اگر غرب از خیزشهای علمی دنیای اسلام بیخبر باشد باید هر روز انتظار یک غافلگیری فرهنگی را داشته و همواره منتظر حادثه بماند. این نگاه منفعلانه معنایی جز خارج شدن روند تولید علم و فناوری در دنیای اسلام از دست دنیای غرب ندارد؛ امری که در حکم تیر خلاص به تمدن شیطانی پوسیده کنونی خواهد بود. به نظر میرسد «انجمن سلطنتی بریتانیای حقیر» با راهاندازی پروژه «اطلس دانش و نوآوریهای جهان اسلام»– که در حقیقت نوعی حمله فرهنگی همهجانبه به دنیای اسلام است– در گام اول به دنبال نوعی جاسوسی علمی– فرهنگی عمیق در دنیای اسلام است. مسلم است برای این پروژه به نام همکاری علمی در پی ساماندهی وطنفروشان عالمنما در کل دنیای اسلام به نام جذب همکار علمی– به تعبیر صحیحتر جاسوس فرهنگی– است. فاز بعدی پس از شناخت دقیق ظرفیتهای نوظهور علمی دنیای اسلام، جهتدهی آن در راستای اهداف علمی نظام سلطه و به کارگیریاش در راهحل معضلات تمدن مدرن است. به بیان فنیتر مصادره کردن انقلاب مردم در عرصه علمی– فرهنگی به نفع جهت حاکم بر حرکت علمی جهان کفر و نفاق است. علاوه بر این بهترین راه نفوذ در نظام سیاسی و مدیریت فرآیند تصمیمگیری مدیران عرصه سیاست نفوذ در نظام فرهنگی و مدیریت فرآیند تصمیمسازی کارشناسان عرصه علم و فرهنگ است. مسلما اگر حرکت علمی در دنیای اسلام تابع حرکت علمی دنیای غرب تعریف شود حرکت سیاسی نیز در پی آن تسلیم مدیریت سیاسی عرصه بینالمللی خواهد شد. مثال موفق این تجربه– البته تا حدودی– ترکیه است؛ کشوری که در حقیقت وقتی ورود دانشجویان محجبه به دانشگاههای آن ممنوع شد، کلنگ لائیک شدن ساختار سیاسی آن نیز به زمین زده شد. به نظر میرسد غرب به دنبال تکرار این تجربه در دیگر کشورهای اسلامی نیز هست. مسلما در این مسیر توطئهبار کشور ترکیه به عنوان رفیق دزد و شریک قافله میتواند کمک شایانی به غرب کند زیرا از این جهت یکی از ضعیفترین حلقههای تمدنی کشورهای اسلامی در مقابل تمدن غرب است. نقطه مقابل این حرکت خطرناک همان عقبه استراتژیکی است که
امام خامنهای (مدظله العالی) به درستی حکم حکومتی حمله افسران جنگ نرم به آن را صادر فرمودند، یعنی نفی علم مدرن و حرکت به سمت تولید علم اسلامی. بر این اساس همانگونه که غرب در پی هدفگذاری تحقیقاتی و کنترل متدلوژی تولید علم در دنیای اسلام متناسب با اهداف سلطهگرایانه خود است؛ ایران اسلامی نیز باید با ارتباطگیری با فعالان آزادمنش وطنپرست مومن دنیای اسلام اقدام به در اختیار گرفتن جهت توسعه علمی کشورهای اسلامی در مسیر ایجاد تمدن اسلامی در گستره جهانی کند. پس همگام با این پروژه شیطانی جمهوری اسلامی ایران نیز باید به کمک عقبه عظیم علمی– فرهنگی خود در دنیای اسلام در پی تدوین نقشه جامع علمی دنیای اسلام و ریلگذاری برای حرکت علمی قافله تمدنی جوانان باهوش بیدار جهان معنویت باشد. به نظر میرسد حوزههای علمیه و دانشگاههای این کشور، گذشته از ساختارهای رسمی، وظیفه سنگینی در این مبارزه علمی– فرهنگی در مسیر آمادهسازی عرصه جهانی جهت ظهور
ولی اعظم الهی(عج) داشته باشند.
پیشنهادهای اجرايي در جهت ارتقاي جايگاه تعاون در جهان با محوریت جمهوری اسلامی ایران
علي لاريجاني: سال بینالمللی تعاون فرصتی را برای ما فراهم میکند تا به وسیله آن آگاهی عمومی را درباره کمک مدل تجاری تعاونی به جامعه و تنوع این مدل تجاری افزایش دهیم. تعاونیها نسبت به بحرانهای اقتصادی انعطافپذیر بوده و در عین حال مدلهای تجاری موفق و مهمی هستند. تعاونیها مشکلات را از طریق ایجاد فرصتهای شغلی در همه بخشها و پایدارسازی سود و مخاطرات موجود در تجارت حل میکنند، تعاونیها راهحلهای مردممحوری را ارائه میدهند که اعضا در آن سهیم هستند. امروز نسل حاضر با دارا بودن خاصیت ذاتی مشارکت دست به تغییرات اجتماعی میزند. سال 2012 برای ما فرصت مناسبی است تا به مخاطبانی که در طلب پاسخ برای چالشهای اجتماعی، مالی و جهانی هستند از تعاونیها سخن بگوییم. سال 2012 فرصتی است تا به جهانیان ثابت کنیم مدل تعاونی اسلامی راهحل مشکلات اقتصادی جهانی است. از آنجا که تعاون با هدف فعاليت اقتصادی تشکیل میشود و فعاليتهای اقتصادی سازمانی در این اوضاع چندان مستحکم در اقتصاد به شمار نميروند، به جرات میتوان گفت تعاون اسلامي میتواند یکی از موفقترین راهكارهای نجات باشد بویژه در دورهای که با فروپاشی اقتصاد جهانی مواجه هستیم، تعاون میتواند گرهگشای این معضل جهانی باشد. اعتمادسازي و ايجاد تحرك از طريق ايجاد چند كارگروه ميتواند تا حدودي در رفع چالشهاي موجود موثر باشد. به عبارت ديگر، ايجاد چند كارگروه در سازمان جهانی تعاون و با محوریت جمهوری اسلامی ایران ميتواند در نزديكتر كردن اعضا به يكديگر موثر باشد و با ايجاد چند زمينه فعاليتي متنوع و مرتبط با فعاليتهاي جاري سازمان، مسير تحقق اين هدف را هموار کند.
راهكارهاي پيش رو در زیر به طور خلاصه توضیح داده شده است: 1- یکی از این موارد همکاری، توافق بر سر تخصیص سرمایهای برای انجام كارهاي پژوهشي و تجاری كردن تولیدات پژوهشي است، به اين ترتيب كه کمیتهای مشترک میتواند ردیف بودجهای از تولیدات تعاونیها را به این امر اختصاص داده و براي رفع مشكلات بخش تعاون راهكارهاي اجرايي ارائه دهد. همچنین میتوان بودجهای پژوهشی مدنظر قرار داد تا اعضا به صورت سالانه آن را بپردازند و توافقی نيز صورت گیرد تا هنگام عقد قرارداد با شرکتهای بزرگ، درصدی از مبلغ قرارداد از هر دوطرف برای این منظور اختصاص يابد. 2- راهكار دیگری که میتواند اعضای تعاون را به یکدیگر نزدیکتر کند، ایجاد کمیته حقوقی تعاون است. این کمیته که میتواند در همه کشورهای عضو دفتری داشته باشد، کشورهای عضو تعاون را برای عقد قرارداد یاری ميكند تا قراردادی به صرفهتر با شرکتهای مورد نظر منعقد كنند. این کمیته میتواند قرارداد کشورهای عضو و بندهای مفید و مناسب گنجانده شده در آن را به عنوان یک تجربه به كار گيرد و هنگام نیاز در اختيار دیگر اعضا قرار دهد تا منفعت آنها را در قراردادهای خارجی تامين كند. این کمیته میتواند از حقوقدانان حرفهای و مشاوران کارآزموده در هر کشور عضو استفاده كند تا تجربهها از بین نروند و برای همه اعضا حفظ شوند. 3- فعاليت ديگري كه قابل بررسي است، ایجاد واحد علمی و آموزشی است که با بهرهگیری از کارشناسان خبره و آگاه هر کشور و تحقیق در دیگر کشورها میتواند سیستمی همچون سازمان انرژی اتمی داشته باشد تا کشورهای عضو را در جريان اطلاعات و فناوریهاي روز تعاون قرار دهد. به اين ترتيب، اعضا از نظر رشد در زمینه تولید و صادرات نفت ميتوانند همگام با پيشرفتهاي جهاني رشد یافته و با مسائل حوزه تعاون، علمیتر برخورد كنند. ایجاد یک پایگاه اطلاعرسانی چندزبانه نیز میتواند در این بحث مکمل خوبی باشد. 4- يكي ديگر از كارگروههايي كه ايجاد آن ميتواند به كمك اعضاي تعاون آيد، كارگروه توصيههاي اقتصادي است كه ميتواند با انجام پیشبینیهای بلندمدت و علمي از بازار آتي، توصیههای اقتصادی مناسبي را برای کشورهای عضو این مجموعه به همراه داشته باشد؛ توصیههايی در زمينه سرمایهگذاری، توسعه اقتصادی، روشهای صادراتی، بازاریابیهای جدید و... . 5- همچنين پيشنهاد ميشود جهت شفافسازی و جلب اعتماد همه اعضا در تعاون، گزارشی از کارهای صورت گرفته و تجربیات مدیریتی هر کدام از اعضا به صورت سالنامهای جامع و علمی منتشر شده و در اختیار همه اعضا قرار گیرد تا آنها از چگونگي عملكرد كشورهاي عضو مطلع شده و بتوانند برنامههای موفق دیگر اعضا را در کشورهای خود پیاده كنند. 6- تشکیل بانک اطلاعاتی از شرکتهای تولیدکننده که در کشورهای عضو تعاون فعاليت ميكنند و ايجاد پیوند میان این شرکتها براي رقابت با شرکتهای خارجی و برطرف كردن نیاز کشورهای عضو تعاون از تولیدات يكديگر، از ديگر راهكارهاي پيشنهادي است. 7- در نهایت واحدی جهت بازاریابی و عضوگیری جدید از ميان كشورهاي آسیای میانه، روسیه و آفریقا كه در زمينه اقتصادی حرفهایی برای گفتن دارند، تشكيل شود تا با کمک گرفتن از سرویسها و خدماتی که اوپک به اعضای خود میدهد، محرکهای لازم جهت جذب اعضای جدید را فراهم کند و با افزایش اعضا، قدرت خود را در عرصه بازار جهانی افزایش دهد و خود را به عنوان یک غول اقتصادی معرفی کند.
بازشناسي متهمان فتنه 88
سند تأملات راهبردی و سعید حجاریان
سیروس محمودیان: در شماره پیشین اشاره شد سعید حجاریان در بند ث- 1 سند تاملات راهبردی مواردی را جهت تثبیت ارکان متزلزل حزب منحله مشارکت در دستور کار قرار میدهد که آموزش فصل مهمی از آن است که در مطلب یادشده بخشی از شیوههای آموزشی مشارکتیها که بر مدل نوینی از بردهداری سیاسی– احساسی استوار است مورد بررسی قرار گرفت. در ادامه مطلب یادشده سعید حجاریان به روشنی بیان میدارد «كادرسازي» یکی از اولویتهای اصلی حزب منحله مشارکت برای پیشبرد برنامههای خویش در راستای بازگشت زودهنگام به اریکه قدرت است. در شرایط عادی کادرسازی از نخستین پیششرطهای استمرار فعالیت حزبی– سیاسی است که در حالت عمومی امری ضروری و انکارناپذیر است اما باید توجه کرد کادرسازی استبدادی که عملا افراد تربیتیافته را ملزم به اطاعت کور انداموار از اندیشههای غیرقابل نقد! سران دگم حزب میکند هیچ سنخیتی با ماهیت حزبسازی مبتنی بر الگوهای انسانساز دین مبین اسلام و حتی شعارهای دهان پرکن حزب منحله مشارکت ندارد که با داشتن داعیه توسعه سیاسی مبتنی بر دموکراسی مشارکتی! خود در یک دهه گذشته خود مستبدترین حزب سیاسی را به ظهور رساندهاند. مروری بر کارنامه 30 سال اخیر سران افراطی دوم خردادی که در حال حاضربا پوستیندوزی متقلبانهای در پوسته حزب منحله مشارکت جاخوش کردهاند موید این حقیقت روشن است که در شرایطی که مشارکتیها بشدت امیدوار بودند با سنگرگیری در پشت اعتبار سیاسی– اجتماعی رفسنجانی به مطالبات غربیها پاسخ عملی بدهند که با هوشیاری امت حزبالله، مشارکتیها که کانون اصلی ستاد انتخاباتی هاشمی را مدیریت میکردند با شکست فاحشی عرصه انتخابات را به مردم باختند. جریان مشارکت که اساسا هویت خود را مدیون مراحم تکنوکراتهای سازندگی میدانستند پس از تحمل شکست سهمگین از جریان وابسته به گفتمان واقعی انقلاب اسلامی در سال 1384 دچار یک تحیر سیاسی شدند که سکوت 3 ساله و انزوای سیاسی دهشتباری را برای آنان در پی داشت. در واقع تلاش برای تدوین راهبردهای مطروحه در سند تاملات راهبردی محصول درک اجتماعی آنان از علل عدم اقبال مردم از شعارهای پرطمطراق جریان دوم خرداد است که توجه به تثبیت پایههای حزب و کادرسازی یکی از راهکارهای آنان به حساب میآید. بدیهی است پیششرط لازم برای کادرسازی ارائه گفتمان نوین پرکشش است که نسل کنونی باید به دقت رگههای گفتمانی دوم خردادیها را ردیابی کرده و با پرهیز از سادهاندیشی از بروز اتفاقات مشابه فتنه 88 پیشگیری عالمانهای بکنند. در بخش کادرسازی بهزاد نبوی به طور عمیق معتقد است حزب مشارکت برای کادرسازی مطلوب نیازمند آن است که راهاندازی مراکزی را با الگوگیری از مدارس شبیه انرژی اتمی تهران در دستور کار قرار داده و به تدریج به توسعه اصولی و زایشی از درون آن بپردازند. از سوی دیگر نیمنگاهی به چگونگی رشد یافتن سیدمحمد خاتمی و وابستگان فکری و نویسندگان مبدع و مدافع جریان افراطی دوم خرداد به خوبی از نوع نگاه دوم خردادیها درباره کادرسازی سیاسی و آموزش نهادینه شده و القای سبک فکری خاص مدنظر سران حزب نزد اعضا پرده برمیدارد. برای نمونه بازخوانی چگونگی پرورش فکری– سیاسی چهره مرموزی مانند سیدمحمد خاتمی و حلقه مثلا روزنامهنگار اطراف وی گویای آن است که وی در سال ۱۳۶۱ به عنوان مسؤول، موسسه کیهان را از ابراهیم یزدی! که از اعضای ارشد نهضت آزادی است تحویل میگیرد. به محض تکیه خاتمی بر صندلی ریاست موسسه تیم خاصی شامل ماشاءالله شمسالواعظین، بهروز گرانپایه، مصطفی رخصفت و رضا تهرانی به شورای سردبیری روزنامه منصوب میشوند. این گروه که به تدریج به «گروه شمس» اشتهار مییابند با وجود تغییر و تحولات پیش آمده همچنان در موسسه کیهان به فعالیت مشغول شده و با گردنکشی در مقابل مدیران موسسه خود را بر سیستم کیهان تحمیل میکنند که در نهایت در سال ۱۳۶۷ این گروه بر اساس سناریوی از پیشطراحی شده، به طور دستهجمعی از روزنامه کیهان استعفای تاکتیکی میدهند اما نکته قابل تامل این است که این گروه با تمهیداتی دوباره در «کیهان فرهنگی» جاگیری استراتژیکی میکنند تا با فرم جدیدی به القائات سیاسی دگراندیشانه خویش استمرار بخشند. در حقیقت با نفوذ افراد یادشده به کیهان فرهنگی زمینه لازم برای بروز تفکرات دگراندیشانه افراد معلومالحالی مانند حسین حاجفرجدباغ یا همان عبدالکریم سروش در ماهنامه کیهان فرهنگی مهیا میشود. دباغ نیز از فرصت ذیقیمت به دست آمده نهایت استفاده را برده و دومین مقاله از مجموعه مقالات «قبض و بسط تئوریک شریعت» را در نخستین شماره کیهان فرهنگی که تحت مدیریت همین گروه بوده به چاپ میرساند. این گروه که آرامآرام برای روزهای سخت کادرسازی میشوند در سال ۱۳۶۹ با کنار گذاشته شدن خاتمی از کیهان فرهنگی ناچار به ترک کیهان فرهنگی میشوند. دیگر اینان آنچه را که باید بیاموزند، به خوبی آموختهاند لذا جمعی از افراد یادشده به روزنامه «همشهری» تحت مدیریت غلامحسین کرباسچی مهاجرت کرده و در آنجا منشأ تغییرات عمدهای میشوند و بخش دیگری از این افراد با میدانداری حجاریان، علویتبار، گنجی و باقی و لیبرالهای سکولار چپگرا با پدرخواندگی معنوی فرجدباغ در خیابان سمیه ماهنامهای با مضامین فکری به نام «کیان» را به مدیرمسؤولی رضا تهرانی و سردبیری شمسالواعظین منتشر میکنند که در کنار ماهنامه، اکبر گنجی در انتشارات صراط درسها و سخنرانیهای سروش و افراد همفکر فعال در محفل کیان را به سرعت چاپ و توزیع عمومی میکند. بعدها از بطن همین حلقه کیان مجموعهای از نشریات زنجیرهای ارزشستیزی متولد میشود که نقش مهمی در شکلگیری دولت اصلاحات ایفا میکنند که در شماره آتی بخش دیگری از روند کادرسازی تیم سعید حجاریان مورد بررسی قرار خواهد گرفت.
19 رمضان از نگاهی دیگر
محمدحاشر یزدانی: نوشته سردار اشعث کندی، روزنامه الاطلاع، چاپ دمشق: همه ما در اندوه شهادت امیرمومنان علی(ع) بسر میبریم؛ امامی که در محراب نماز به دست یکی از یاران و سربازان سابقش ابنملجم مرادی به شهادت رسید. برای بررسی و تحلیل این اقدام مرادی کافی است کمی عقبتر برویم. پس از آغاز حکومت علی مخالفتهایی از گوشه و کنار از سوی بزرگان صحابه و حتی بیت پیغمبر(ص) مطرح شد. اینکه انتقادات و گلایهها درست بود یا غلط در این مقال نمیگنجد اما حکومت نوپای علی با مخالفان متعددی روبهرو شد که به هر حال جزو جامعه مسلمین بوده و از حق اعتراض و گلایه برخوردار بودند. همچنین بزرگانی از صحابه که تاییدیههای فراوانی از رسولالله داشتند نیز بر شیوه حکومت وی اعتراض داشتند از طلحهًْالخیر تا سیفالاسلام زبیر رحمهًْالله علیهما. این گروه از پیشکسوتان مسلمان بر نحوه واگذاری ولایات اسلامی و تعیین استانداران از سوی علی اعتراض داشتند زیرا علی بزرگان و کبار صحابه را خانهنشین کرده و گروهی جوان را که خیلیهاشان حتی پیغمبر(ص) را ندیده بودند بر مسند کار نشانده بود. تقسیم مساوی بیتالمال توسط علی نیز گروهی دیگر را بر او شوراند و به مخالفت کشاند. در کنار این مشکلات، جامعه اسلامی با دشمنی بزرگ چون معاویه ابن ابیسفیان روبهرو بود، او فقط میخواست حکم امارتش بر شام توسط علی تنفیذ شود. مخالفت امام با معاویه و بسیج کردن مردم برای جنگ با وی علاوه بر بدعت برادرکشی در اسلام موجب به وجود آمدن فتنههای جمل، صفین و نهروان شد. کشتار وسیع خوارج که پیشانیهایشان از شدت سجده بر خداوند قادر متعال پینه بسته بود کینهای نهفته در قلب بازماندگان نهروان به ودیعه نهاد. اکنون که آن کینه نهان توسط شمشیر ابنملجم مرادی بر فرق وصی نبی نشسته است سوالهایی در ذهن میآید که پاسخ آنها میتواند راز درون امثال من و دوستانم را روشنتر کند:
آیا بهتر نبود حرمت حرم رسولالله حفظ میشد و هرچه امالمومنین میفرموند اجرا میشد تا جامعه دچار فتنه نشود؟ آیا برخورد حذفی و ناشایست با بزرگان اسلام و سرداران رشیدی چون طلحه و زبیر موجب به وجود آمدن موج نارضایتی در میان مردم نشد؟ بهتر نبود بصره و مصر را به این دو بزرگوار واگذار میکردند تا ایشان هم بتوانند خدمتی بکنند؟ آیا بهتر نبود هنگامی که خوارج فقط این خواسته را داشتند که علی از تن دادن به حکمیت توبه کند علی این کار را به صورت مصلحتی انجام میداد تا فتنه خاموش شود و ابنملجمها شمشیرشان در نیام بماند؟ آیا بهتر نبود معاویه در شام ابقا میشد تا برادرکشی باب نشده و زنان مسلمان بسیاری بیوه نشوند؟ آیا شایستهتر نبود از مردم شام بخواهند خودشان امیرشان را انتخاب کنند و اگر راضی به ابقای معاویه بودند او را ابقا میکردند؟ در پایان ضمن ابراز بیعت مستحکم با امام جوان حسن بن علی به ایشان با نیت خالصانه عرض میکنیم: فاعتبروا یا اولیالابصار! توجه: این مقاله در سنه 40 هجری منتشر شده است و هرگونه تشابه اسمی در زمانهای آینده تکذیب میشود اما استفاده کنایهای و استعارهای بلامانع است!
کلام مهر
ملت اگر بخواهد کشور خود را آباد کند، دنیای خود را آباد کند، عزت خود را به دست آورد و آن امکاناتی را که برای یک ملت چه در آفاق جهان و چه در درون خود مهم است فراهم کند، باید به خدا توجه داشته باشد. به این توجه احتیاج دارد و این امر برای او کارساز است. در زمینه وحدت نیز همینطور است، پیشبینیها از قبل از انقلاب این بود که چون در مجموعه ملت ایران اقوام مختلف حضور دارند و زبانهای مختلف رایج است پس زمینه اختلاف زیاد است اما خلافش ثابت شد و همه دیدند که ملت ما یک ملت متحد و متفق است. شما ببینید در مراسم گوناگون و در صحنههایی که جای ابراز عقیده نسبت به یک مساله سیاسی است مثل مراسم بیانات مقام معظم رهبری در دیدارکارگزاران نظام 21/11/1375
«روز قدس» ملت یکپارچه ما چگونه وحدت خود را به نمایش میگذارند، اقوام مختلف در هر جا هستند فارسشان، ترکشان، کردشان، عربشان، بلوچشان و ترکمنشان همه یکسان حرکت میکنند، یک شعار میدهند و یک حرف را میزنند؛ این همه نشانگر وحدتی عجیب و بزرگ است. نوبت انتخابات هم که میرسد مردم همینطور شرکت میکنند، نوبت دفاع مقدس هم که میرسد جنگ 8 ساله ما مردم همینگونه از همه جا شرکت میکنند، همه شهید میدهند، همه برای خدا وارد میدان میشوند و همه حول یک احساس وظیفه مشترک اقدام میکنند. حتی در دوران دفاع مقدس در بین داوطلبان ما سرباز وظیفه که به جای خود محفوظ، هممیهنان غیرمسلمان هم شرکت داشتند؛ مسیحیانی بودند که داوطلبانه به میدان جنگ رفتند و جانشان را هم در این راه فدا کردند. اینها را دیدیم، شناختیم و میشناسیم یعنی وحدت عجیبی در میان ملت ما وجود دارد. با اینکه دشمن هم برای از بین بردن آن خیلی کار کرده است بنابراین در داخل کشور ایران اسلامی به برکت حاکمیت اسلام و به برکت وجود محورهای اساسی وحدتآفرین هردو محور ذکر الهی و وحدت عمومی تامین است و در آینده هم انشاءالله مثل گذشته خواهد بود.