|
1 |
|
2
3 |
|
4 |
|
5
12 |
|
6
|
|
7 |
|
8
9 |
|
10 |
|
11 |
عجب روایتی و عجب فتحی
خانهتکانی اساسی!
شوالیههای مالت
سعید حجاریان و پروژه دموکراتیزاسیون
روایتی از یک داستان واقعی
پارادوکس حقوق بشر آمریکايي
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
عجب روایتی و عجب فتحی
محمدحاشر یزدانی
قلم زدن در نعت سید شهیدان اهل قلم برای چون مایی که در دریای ژرف انسانی بزرگ و عارفی چون سیدمرتضی حتی قطرهای به حساب نمیآییم گستاخی است اما چون نیک میدانم که سید دوست داشت قلم بزنیم و قلم بزنند کسانی که بارقهای از مهر ولایت بر دلهاشان چنگ زده و سوز جگرسوز مظلومیتهای ناتمام ولایت از زمان حضرت امیر(ع) تاکنون طاقتشان را طاق میکند، شاید قلم زدن مرهمی باشد بر این درد که سید خوب میشناخت. سید ذوب بود در ولایت و این چیزی بود که خیلیها را آزار میداد. فشارهایی که از هرسو بر او میآمد و بایکوتهایی که میشد همه و همه از این خصوصیت این شیعه راستین نشأت میگرفت و چقدر زیبا قفس دلش به سوی باغ شهادت باز شد و امامش و امیرش در تشییع پیکرش حاضر شد؛ امری که برای خیلیها تعجبانگیز بود اما آقا، سید را خوب میشناخت. حضور امام و مراد سید هدیهای معنوی به روح بزرگ به مریدی بود که سالها بغضی را که در اثر مظلومیتهای بیپایان امامش در گلو داشت فروخورده بود. سید مظلوم بود و غریب، در عین خبره بودن در کارش و صاحب نظریات عالی و شیوا در تعالی هنر. او جوهره هنر را به خوبی شناخته بود و سعی داشت هنرمندان را از درگیری در قالبهای هنری برهاند. هنرمندی که جوهره هنر را بشناسد همچون استادی بزرگ جامعه را با نوک انگشتان خود به سوی تعالی سوق میدهد. سید بزرگ بود و بزرگ میدید، روشن بود و تاریکیها را میشناخت، سخت بود و انعطافهای مادی و سیاسی را برنمیتافت لذا سر به بیابانهایی گذاشت که روزی در آنجا خودش را جا گذاشته بود. سنگهایی که به پیش پایش هل میدادند را با دلگرمیهای امام خامنهای از جلوی پای خویش برمیداشت و برای رضایت مرادش روایت میکرد فتح را میخواند و میسرود خون را و مینوشت مظلومیت مردان مرد را. خسته کرده بود مردان همیشه خسته سیاست باز را، سازندگان کارگزارندگی را. مدام پیغام و پسغام که بس است دیگر! مردم از جنگ خسته و کوفتهاند و مدیران به سرمایهگذاریهای کلان چشم دوختهاند. کافی است دیگر روایت نکن! از فتح خون نگو، فتح حقیقی شاخصهای توسعه است و بازارهای جهانی! سید این سخنان و گویندگان مغرض را به خوبی میشناخت و روایتش را تندتر کرد. او نگذاشت عرقهای خشک نشده بسیجیها، این بزرگبازیگران روایتهای آوینی پایمال شود در توهم توسعه بدون فرهنگ، توسعه بدون عشق و توسعه بدون رنگ خاک که شاخصهای ایران بسیجیهای لبخند به لب خاکریزهای جنوب و غرب بودند و تا توجه جامعه به رنجهایشان معطوف نمیشد شاخصهای مادی برای کشور بیبرکت بود و و این دغدغه سید بود. برکت آسمان و زمین همین طلایهداران لباس خاکی بودند نه نرخ ارز، طلا و نفت و این منطقی بود که مدیران تحصیلکرده در دانشگاههای خارجی با معدلA از درکش عاجز بودند، مدیرانی هم که سید را میفهمیدند گاهی با سکوتشان رنجی مضاعف بر دلش مینشاندند. آزادی چه موهبتی است اما سید جملهای دارد که هرگاه میشنوم دردی جانکاه آزارم میدهد؛ در جمهوری اسلامی همه آزادند الا حزباللهیها! اینکه این جمله در چه شرایط زمانی و پس از چه هجمهای از نوک تیز قلم سید بر پهنه سفید کاغذ جسته است جای تامل دارد اما حکایت غریب مظلومیت اوست. او در خاک فکه، شلمچه و طلائیه به دنبال شاخصهای پیشرفت میگشت؛ چیزی که کسانی میخواستند گم شود تا راحت به کارشان برسند اما سید گشت و گشت و پیدایش کرد. او روایتش را با خون خود فتح کرد. روایت او سخت است برای تمام شاگردان و همرزمانش او مافوق روایت بود. کسی نمیتوانست او را در قالب کلمات وصف کند و پس از پروازش زبان ها همه قاصر از توصیفش تا زمانی که امام و مرادش لب گشود و وصف کرد: به یاد شهید عزیز، سید شهیدان اهل قلم
آقای سیدمرتضی آوینی که یادش غالبا با من است....
عجب روایتی و عجب فتحی برای سید! خوشا به حالت، خوشا به سعادتت، قطعا لبخند ملکوتی سید به خاطر رضایت مولا و مقتدایش از او برای همه فرشتگان عرش الهی خیرهکننده بوده است. روحت شاد!
خانهتکانی اساسی!
احسان ترابی
علی از همکلاسیهای دوران دبستان بود و از همان وقتها باب رفاقتمان باز مانده است. عید امسال که به ولایت رفتم، آمد سراغم و گفت که باید برای کاری کمکش کنم. گفت که خانهتکانی دارد. قرار بود بعد از اذان مغرب همدیگر را ببینیم. آمد، مرا ترک موتورش نشاند و راه افتاد به سمت دارالسلام که همان قبرستان شهرمان میشود. از حرفهایی که توی راه زد فهمیدم به مردهشور پول داده است تا آن روز دیروقت بیاید و در غسالخانه منتظرش باشد. فکر کردم شوخی میکند که گفت: «بهش پول دادم که امروز عین یه جنازه منو بشوره». بعد با خنده اضافه کرد: «حداقل لباس رو دارمها!» بعد دست برد سمت جیبش و کاغذی بیرون کشید و به سمت من گرفت: «اینم تلقین میت. وقتی خوابیدم تو قبر، تو برام بخون». غسالخانه را تنها رفت. خودش اینطور میخواست. با یک لا پارچه سفید که دور خودش پیچیده بود از آنجا بیرون آمد و بدون حرف رفت و خوابید توی قبری که از قبل نشان کرده بود. چراغقوه را انداخته بودم روی کاغذ و میخواندم. رسیدم به «حُسَیْنُ بْنُ عَلِىٍّ الشَّهیدُ بِکَرْبَلاءَ اِمامى». بلند بلند شروع کرد به گریه کردن و توی همان قبر نشست. زیر نور چراغ که نگاهش کردم لبهایش داشت تکان میخورد. دستش را هم گذاشته بود روی سینهاش. بعد رو کرد به من و گفت: «زنده شدم، بریم».
شوالیههای مالت
محمدصادق حاجصمدی
در قرن 11میلادی و پس از کشمکشهای ترکان سلجوقی و خلفای فاطمی مصر بر سر سرزمینهای غربی شامات، مسیحیان از طرف خلیفه فاطمی متهم به همدستی با ترکان شدند، در نتیجه فشار بر آنها افزایش یافت و پاپ اوربان دوم غرب مسیحی را برای حمایت از مسیحیان و آزادسازی سرزمینهای مقدس از دست مسلمین بسیج کرد. پادشاهان اروپا و فئودالها نیز که مرزهایشان در اروپا تثبیت شده بود به بهانه حمایت از زائران اورشلیم و مسیحیان شرق و در حقیقت برای تصرف ممالک اسلامی و ثروتهای افسانهای آن رهسپار فلسطین میشوند، 3 سال بعد اورشلیم را فتح کرده و دستکم70هزار مسلمان و یهودی در شهر را قتلعام میکنند. شوالیههایی که به بیتالمقدس رسیده بودند براى تقويت و تحكيم پايههاى حكومت مسیحی اورشليم و دفاع از سرزمين فلسطين در مقابلمسلمانان، 3 فرقه با ماهيت راهبى- نظامی تشكيل دادند که در آنها فقط کشیشان و شوالیهها حق عضویت داشتند؛ شوالیههای معبد یا تمپلر. شوالیههای هاسپیتالی یا اسپیتاریته و شوالیههای آلمانی توتنی که به اندازه 2 گروه اول شهرت ندارند و بعضی آنها را زیرمجموعه شوالیههای هاسپیتالر میدانند. اعضاى اين فرقهها موظف بودند همانند راهبان مغربزمين سرگرم عبادت و رياضت و از نظر نظامى پيوسته آماده كارزار باشند. هسته اولیه شوالیههای تمپلر یا شوالیههای معبد که سال 1129 میلادی «شورای کلیسای تروی» به آن رسمیت داد و به حمایت از آن پرداخت، یک گروه 9نفری از نجیبزادگان فرانسوی بودند که علائق مذهبی شدید و پیوند عمیقی با هم داشتند و با اجازه بالدوین دوم، پادشاه اورشليم در کوه معبد در مکان معبد ویران شده سلیمان در مسجدالاقصی مستقر شدند و به همین دلیل عنوان شوالیههای معبد را برگزیدند. پادشاهان اروپایی برای تامین هزینههای جنگ کمکهای زیادی به آنها کردند و در نتیجه شوالیهها از درآمد و ثروت زیادی برخوردار شدند و صاحب املاک و مستغلات فراوانی شدند. بیشتر این شوالیههای قدرتمند و بانفوذ تبدیل به تاجر، بانکدار و مدیران اداری هم شدند و به نوعی نخستین تعاونیها و سیستم بانکی منظم اروپا را تاسیس کردند. آنها را ميتوان بنيانگذاران نظام سرمايهداري در دوران قرون وسطي در اروپا ناميد كه نظام بانكداري جديد را كه بر مبناي معاملات ربوي استوار است، طراحي كردند. تا سال ۱۱۶۸ این گروه بیش از ۲۰ قلعه از ترکیه تا شمال مصر ساختند و در همین سال رهبر آنها برای نخستینبار استاد بزرگ لقب گرفت. در بسیاری از منابع آمده است که شوالیههای معبد در دوران اقامت در اورشلیم با گروه مخفی يهودي که از آموزههای قباله پیروی میکردند ارتباط برقرار كرده و تحتتاثیر این نهاد سرّی قرار گرفتند که در نتیجه آن مسیحیت را رها کرده و به اجرای آداب جادوگری پرداختند. الیمنس لیوای، نویسنده فرانسوی کتاب تاریخ جادوگری، شواهد تفصیلی در این کتاب ارائه میدهد و اثبات میکند، شوالیههای معبد نخستین گام را در پذیرش تعالیم کابالا برداشتند؛ به عبارت دیگر آنها این تعالیم را به صورت مخفیانه آموختند و اصول جادوگری مصر باستان به کمک کابالا به شوالیههای معبد منتقل شد و بالطبع شوالیههای معبد با پذیرش مفاهیم کابالا با بنیاد مسیحی حاکم بر اروپا سر ناسازگاری یافتند. بسیاری از محققان، حفاظت از زائران مسيحي فلسطين از سوی شوالیهها را پوششی برای اقدامات سری خود عنوان میکنند زیرا هدف حقيقيشان کاملا متفاوت بود و علاوه بر آن نیز هيچ نشانهاي مبني بر حمايت لژ معبد از زائران بهدست نیامد. مورخ فرانسوي به نام دلافورج نیز ادعا ميکند: وظيفه اصلي 9 شواليه انجام تحقيقات جهت به دست آوردن نسخ خطي به شمار ميرفت که حاوي ماهيت رسوم پنهاني يهوديت و مصر باستان بودند. نتیجه اینکه اين گروه آثاري در اورشليم کشف کردند که ديدشان را نسبت به جهان تغيير داد. فعالیتها و اقدامات مرموز شوالیههای معبد به تدریج سوءظن و بدبینی حاکمان متعصب اروپایی و دستگاه پاپ را برانگیخت و زمینهسازی اضمحلال آنها را فراهم کرد. با پایان یافتن جنگهاي صليبي اين شوالیهها در كشورهاي اروپا بویژه در فرانسه مستقر شدند. فیلیپ چهارم که قصد توسعه قلمرو خود و جنگ با انگلستان را داشت، از شوالیهها درخواست کمک مالی کرد اما آنها درخواست وی را رد کردند. شاه از پاپ درخواست کرد شوالیهها را تکفیر کند اما پاپ بنیفوس هشتم با اقدامات فیلیپ مخالفت کرده و در اعتراض به رفتار وی، شاه را تکفیر کرد. در مقابل شورای سلطنتی فرانسه سفیرانی را به ایتالیا اعزام کرد تا پاپ را معزول کنند. پاپ بعد از مدتی فوت کرد و جانشین وی حکم تکفیر فیلیپ را ملغا کرد و از گناهش درگذشت. وی نیز پس از مدتی درگذشت و کلمنت پنجم در سال 1305 به عنوان جانشین انتخاب شد. او برخلاف پاپهای قبلی از ضدیت با فیلیپ دست برداشت و از اتحاد شوالیههای معبد و شوالیههای هاسپیتالر جلوگیری کرد و موافقت کرد شاه به بازداشت و بازجویی شوالیهها مبادرت کند. فیلیپ چهارم نیز آنها را به اتهاماتی نظیر ضدیت با عیسی مسیح، پرستش شیطان، بتپرستی، خوردن خاکستر مردگان، پنهانکاری، ارتداد و... تحت تعقیب قرار داد. با اثبات اتهامات وارده اين گروه به حکم شورای وین ملغا شد. جمعی از شوالیههای معبد بازداشت شدند و در سال 1307 میلادی ساختار شوالیههای معبد تبدیل به یک نظام سری و زیرزمینی شد. پس از آن و به دستور پاپ كلمنت پنجم و پادشاه فرانسه، استاد بزرگ در سال 1314 در آتش سوزانده شد. اموال این شوالیه نیز توقیف و به شواليههاي «سنتجان» که تحت حمایت پاپ بودند، واگذار شد. بسیاری از شوالیهها در منطقه پراونیس فرانسه مخفی شدند و سنت شفاهی کابالا در آنجا به کتاب تبدیل و ثبت شد. در سال ۶۰۰ میلادی پاپ گریگوری اول فرمان ساخت بیمارستانی را در اورشلیم برای مراقبت از زائران مسیحی صادر کرد. 200سال بعد شارلمان، پادشاه آلمان آن را توسعه داد. 223 سال بعد خلیفه علی الظهیر فاطمی اجازه بازسازی آن را به بازرگانان ایتالیایی داد و بیمارستان در محل صومعه سنتجان باپتیست از نو ساخته شد و راهبان بندیکتی در آن به خدمت پرداختند. پس از جنگ اول صلیبی ریموند دوپی بیمارستان را در کنار صومعه سپولر مقدس بازسازی کرد و چندی بعد شوالیهها به اعضای انجمن برای محافظت از بیماران و اموال بیمارستان آموزشهای نظامی دادند که به مرور به نیروی نظامی قابل توجهی تبدیل شد. تا سال ۱۱۱۹ شوالیههای معبد و هاسپیتالرها بزرگترین نیروی نظامی صلیبی در منطقه به حساب میآمدند. در سال ۱۲۴۸ پاپ ایناسنت چهارم لبادهای قرمز با صلیب سفیدی روی آن به آنها اعطا کرد تا به عنوان لباس نظامی بر تن کنند و موجب تمایز آنها در میدان جنگ شود. در اواسط قرن دوازدهم انجمن هاسپیتالی به 2 گروه مجزای جنگاوران و خادمان بیماران تقسیم شد. این در حالی بود که شوالیهها ماهیت مذهبی خود را همچنان حفظ کرده بودند و با عنایت مقام پاپ با استقلال از حاکمان مسیحی، حکومتی را همتراز با پادشاهی مسیحی اورشلیم در سرزمینهای مقدس تشکیل دادند تا جایی که صاحب 7دژ مستحکم و 140 ولایت مستقل در انطاکیه فلسطین و حتی سوریه برای خود بودند. آنها در سال ۱۱۸۵ تحت حمایت فردریک بارباروسا، امپراتور مقدس روم قرار گرفتند و این وضع تا فتح دوباره سرزمینهای مقدس توسط مسلمین ادامه داشت. در سال ۱۲۹۱ و با سقوط پادشاهی مسیحی اورشلیم، شوالیهها از اورشلیم اخراج شدند و به سوی طرابلس و عکا عقب نشستند. با سقوط عکا، شوالیهها به پادشاهی قبرس پناه بردند و استاد بزرگ گویلام دو ویلارت سعی کرد سرزمینی را برای شوالیهها پیدا کند. پس از 2 سال آوارگی جانشین وی فوکس دو ویلارت اجازه سکونت و حاکمیت بر جزیره رودس را به دست آورد و آنها در ۱۳۰۹ کنترل رودس و بعضی جزایر مجاور و بنادر بودروم و کاستلوریز را در آناتولی به دست گرفتند. در سال ۱۳۱۲ و پس از انحلال انجمن شوالیههای معبد، اموال آنها از سوی پاپ به شوالیههای هاسپیتالر داده شد. زمینهایی که در 8 پادشاهی آراگورن، آورن، کستیل، فرانسه، انگلستان، آلمان، ایتالیا و پراونس پراکنده شده بود. شوالیههای هاسپیتالی پس از استقرار در رودس در مدیترانه به دزدی دریایی و جنگ با مسلمانان رو آوردند و خلیفه مصر و سلطان محمد دوم پس از فتح قسطنطنیه مقابله با آنها را در اولویت قرار دادند. در سال ۱۵۲۲ سلطان سلیمان قانونی آنها را در رودس محاصره کرد و پس از 6ماه محاصره و شکست شوالیهها به آنها اجازه داد به سمت سیسیل عقبنشینی کنند. پس از 7 سال آوارگی در اروپا چارلز پنجم، پادشاه اسپانیا جزیره مالت گازو و بندر طرابلس در شمال آفریقا را در ازای پرداخت خراج سالانه به نایبالسلطنه خود در سیسیل به شوالیهها واگذار کرد. پس از آن شوالیهها به جنگ علیه مسلمانان ادامه دادند. در 1565 سلطان سلیمان برای پایان دادن به دستاندازیهای هاسپیتالیها که پس از سکونت در مالت عنوان شوالیههای مالت را برگزیده بودند جزایر آنها را محاصره کرد اما با مرگ ناگهانی فرمانده ناوگان عثمانی، تورگوت پاشا معادله نبرد تغییر کرد. فرماندهان بعدی با بیدقتی ارتباط خود را با سواحل آفریقا قطع کردند و از تجدیدقوای نایبالسلطنه سیسیل که مالت را دروازهای برای فتح سیسیل و ناپل میدانست غافل شدند. با رسیدن نیروی تازهنفس سیسیلی و کشتیهای اسپانیایی، ناوگان عثمانی درهم شکست و به سمت شرق عقبنشینی کرد. در 1607 به استاد بزرگ از طرف امپراتور مقدس روم لقب شاهزاده امپراتوری و در سال 1630 از جانب پاپ عنوان کاردینال و شاهزاده کلیسا اعطا شد و پس از آن شوالیهها به دزدی دریایی از کشتیهای اعراب و عثمانی در مدیترانه ادامه دادند. با نهضت اصلاحطلبی در اروپا شوالیهها حمایت پادشاهان پروتستان و داراییهای خود را در کشورهای پروس (آلمان) و انگلستان از دست دادند. در فرانسه نیز پس از لغو نظام فئودالی در 1789 و بیاعتبار شدن عنوانهای سلطنتی که شامل عنوان شوالیه نیز میشد اموال رسمی شوالیههای مالت به دست انقلابیون افتاد. در 1798 و در جریان فتح مصر، ناپلئون جزایز مالت را نیز فتح کرد و این پایان شوالیهها در مالت بود. وی پس از فتح مالت اموال و داراییهای شوالیهها که شامل ثروت حاصل از دزدی دریایی عتیقهجات جنگهای صلیبی و میراث شوالیههای معبد بود را ضبط کرد و به سوی فرانسه فرستاد اما ناوگان فرانسه توسط کشتیهای انگلیسی در آبهای مصر غرق شد و این غنایم نیز در خلیج ابوغیر به قعر دریا رفت. ادعا میشود این کشتیها هیچگاه پس از آن یافت نشد که البته غیرقابل باور است که همچون ثروت هنگفتی به علاوه میراث کابالای شوالیههای معبد در دریا رها شده باشد. پس از آن اعضای انجمن مالت در اروپا پراکنده شدند. ابتدا تزار پائول تعداد بسیاری از آنها را در سنپترزبورگ پذیرفت و آنها نیز او را همزمان با ون همپش بهعنوان استاد بزرگ برگزیدند. در سال 1834 شوالیهها دیگر بار به ساختن یک مرکز فرماندهی در رم پرداختند. در خلال سالهای 1805 تا 1879 انجمن توسط معاونان اداره میشد تا اینکه در سال 1879 پاپ لئوی سیزدهم استاد اعظم دیگری برای آنها برگزید. پس از آن اعضای انجمن به ساخت بیمارستان و فعالیتهای درمانی پرداختند. انجمن پادشاهی نظامی هاسپیتالر سنتجان اورشلیم رودس و مالت یک انجمن مذهبی کاتولیک و قدیمیترین انجمن بازمانده شوالیهگری است که یک کشور مستقل محسوب میشود، با ۱۰۴ کشور جهان رابطه دیپلماتیک و جمعیتی متشکل از ۱۳ هزار عضو، ۸۰ هزار داوطلب و ۲۰ هزار پرسنل پزشکی دارد. همچنین واحد پول مستقل و گذرنامه مجزا داشته و پلاک مخصوص برای وسایل نقلیه خود صادر میکند. استاد اعظم این انجمن در حد یک حاکم کشور و پادشاه محسوب میشود و در سلسله مراتب کلیسا نیز یک کاردینال است و در انتخاب پاپ رای میدهد. نماینده آن در سازمان ملل و نیز تمام سازمانهای وابسته به آن از حق رای برخوردار است و در نتیجه در تمام تصمیمگیریهای بینالمللی شریک است و همه اینها در حالی است که این انجمن برادری هیچ سرزمین یا اقتصادی ندارد و تمام خاک آن را اردوگاههای امدادی موقت یا ساختمانهای نمایندگی و بیمارستانها تشکیل میدهند. سوالی که مطرح میشود این است که این انجمن که در حال حاضر و حتی با احتساب اعضای داوطلب کمتر از 115هزار نفر جمعیت دارد چگونه به عنوان یک کشور از سوی جامعه جهانی پذیرفته شده در حالی که مردم فلسطین از حق داشتن حاکمیت و کشور قانونی محرومند و حتی کرانه باختری رود اردن در جامعه ملل بهعنوان حکومت خودمختار تحت حاکمیت اسرائیل حق اعمال نفوذ در محدوده خودش را دارد. جالب اینکه این انجمن از قرن ۱۹ به بعد هیچگاه تقاضای داشتن زمین مستقل نداشته و همیشه در قالب یک گروه خیرخواه بشردوست فقط و فقط به فعالیتهای امدادی پرداخته است! آنچه در این میان بیش از هر چیز انسان را به فکر فرومیبرد، نداشتن اقتصاد مستقل و منبع درآمد رسمی است. به عبارت دیگر منبع مالی فعالیتهای کشور شوالیههای مالت (با کشور مالت فرق دارد) همچنان نامشخص و سری باقیمانده است حال آنکه خدمات رایگان پزشکی در این سطح وسیع احتیاج به سالانه مبالغی بالغ بر میلیاردها دلار دارد که البته از منبع کمکهای بینالمللی نیز تامین نمیشود. علاوه بر آن مقامات این کشور نیز همیشه از ارائه توضیح در این باره خودداری کردهاند و اساسا پشت پرده این فعالیتها همچون اقدامات دیگر انجمنهای فراماسونری همچنان مخفی مانده است. این انجمن با استفاده از مصونیت بینالمللی که به دلیل فعالیتهای بیطرفانه دارد برای بعضی کسانی که به دلایل مختلف تحت تعقیب محاکم بینالمللی قرار میگیرند گذرنامه صادر میکند و از این طریق برای آنها مصونیت قضایی بهوجود میآورد. اتفاقی که رسوایی آن پس از جنگ دوم جهانی و با پناهنده شدن بعضی از سران آلمان نازی به کشورهای آمریکایجنوبی با گذرنامه شوالیههای مالت در جهان علنی شد و صدالبته این روال همچنان ادامه دارد. شواهد بسیاری مبنی بر مالکیت این سازمان فراماسونری بر سازمان خصوصی بلکواتر وجود دارد که خدمات نظامی امنیتی ارائه میدهد و درصد قابل توجهی از نظامیان آمریکا که البته مجزا از ارتش رسمی ایالات متحده محسوب میشوند از اعضای آن هستند و چندی پیش جنایات آن در عراق صدر عناوین خبری جهان قرار گرفت و رسوایی غیرقابل جبرانی برای نیروهای آمریکایی مستقر در عراق بهوجود آورد. نکته اینکه این انجمن نظامی مذهبی که وارث شوالیههای معبد در اورشلیم بوده و حتی نام اورشلیم را نیز در عنوان خود یدک میکشد هیچگاه ماهیت دوگانه خود را از دست نداده و همیشه در طول تاریخ بهعنوان انجمن شوالیهگری که علیه مسلمانان فعالیت میکند و در کنار آن به مسیحیان نیز خدمات پزشکی در جنگها ارائه میدهد، شناخته شده است که البته در کمال ناباوری با 8 کشور عربی- اسلامی نیز بهعنوان کشور مستقل روابط دیپلماتیک دارد. البته بیمارستانها و اردوگاههای آن در عراق، افغانستان و آفریقایشمالی میتواند به نظر ناقض این مدعا محسوب شود حال آنکه اصولا فعالیتهای بشردوستانه بهترین پوشش برای فعالیتهای غیرقانونی محسوب میشود بویژه که تجارت کودکان و قاچاق اعضای بدن که پرسودترین تجارتهای بینالمللی محسوب میشوند در قالب فعالیتهای بیمارستانی به راحتی انجام پذیرند بویژه که فعالیت بیمارستانی بهترین وسیله برای ورود در کشورهایی که از ثبات برخوردارند به حساب میآید. همچنین فراموش نکنیم که غرب نیز در تمام دوران استعمار با ادعای عمران و آباد کردن کشورهای دیگر و استفاده از واژه استعمار به استثمار و غارت ثروتهای آنان پرداخته بود. رسمیت این انجمن برادری بهعنوان یک کشور مستقل حتی پیش از آنکه اسرائیل در سرزمين فلسطین بنا شود در حالی از سوی جهان پذیرفته شده که قطعا فعالیتهای بیمارستانی احتیاج به حق رای برای انتخاب پاپ، واحد پول مستقل که پشتوانه آن مشخص نیست و گذرنامههای مجزا ندارد.
سعید حجاریان و پروژه دموکراتیزاسیون
سيروس محموديان:
البته نمیتوان کتمان کرد که حجاریان گرداننده اصلی حلقه کیان و آیین بوده است و در نهایت اینکه وی محصول فکری دکتر حسین بشیریه و فرزند معنوی و البته کاملا خلف عبدالکریم سروش و بنیانگذار و واضع نظریات ساختارشکنانه از قبیل «سلطانيسم، حاکميت دوگانه، فتح سنگر به سنگر مواضع، فشار از پايين و چانهزنی در بالا، خروج از حاکمیت و خشونت محصول خشونت» در ایران اسلامی است. اگرچه حجاریان در مقام یک نظریهپرداز سیاسی هرگز به افکار عمومی پاسخ روشنی نمیدهد که ترور خشن او توسط سعید عسگر محصول چه خشونتی بوده است اما گفتنی است با وجود گذشت بیش از 10سال از ماجرای ابهامآلود قتلهای زنجیرهای اصرار برخی مبنی بر واکاوی و بازخوانی مجدد نقش کلیدی حجاریان و مشخصا دست داشتن او در قتلهای زنجیرهای پایانی ندارد. روحالله حسینیان، رئیس مرکز اسناد انقلاب اسلامی و نماینده مردم تهران در مجلس شورای اسلامی بارها و بارها در مجامع رسانهای و عمومی با ارائه اسناد و شواهد غیرقابل انکاری بر وجود ارتباطات خاص و راهبردی امثال سعید حجاریان و جریان افراطی دوم خردادی در رخداد استثنایی قتلهای زنجیرهای که هیچگاه از آمران اصلی و ابعاد بسیار پیچیده آن رونمایی نشد، اصرار حکیمانهای ورزیده است. به هر صورت حجاریان مدعی است در سال 1358و اندکی پس از کشف کودتای نوژه همدان وی حمله قریبالوقوع صدام بعثی را به ایران انقلابی پیشبینی کرده است که چنانچه اگر صحت این ادعای غیرموثق حجاریان اثبات شود، میتوان مدعی شد که این پیشگویی حجاریان در آبان58 نشان بسیار روشنی از توان بالای او در تحلیل اتفاقات آتی و مسائل نظامی یا داشتن ارتباطات ویژه اطلاعاتی وی با برخی مراکز جاسوسی! خارجی است. اگرچه تاکنون هیچ سند متقنی درباره پیشگویی مذکور وجود ندارد اما به هر حال حجاریان بعدها در کلامی کلی و با واژه کاملا مبهم و نامشخص «یکی از دوستان» میگوید: «خاطرم هست كه بعد از كشف كودتا و در زمان تسخیر سفارت آمریكا یكی از دوستان از من پرسید كه توطئه بعدی به نظر تو چیست و من همان موقع گفتم كه حمله عراق به ایران. درست چند ماه بعد این حدس به واقعیت پیوست و صدام در اواخر شهریور 59 به ایران حمله كرد...».
روایتی از یک داستان واقعی
عاطفه صبور:
«مهتاب» دختری است 40 ساله. خانهاش دیوار به دیوار تمام خانههای این مرز و بوم است. در تعطیلات عید نوروز که همه مردم سرشان گرم سفر کردن و دید و بازدید بود او با مادرش پرستار نفسهای پدری بودند که نزدیک به 23 سال است صدای خسخسشان جرقهای در دل مهتاب و مادرش میزند که هنوز سایه مردی بر سر این خانه وجود دارد. او و مادرش سالهاست لحظه سال تحویل را در کنار تخت مردی میگذرانند که این روزهای سخت را با جان و دل خرید تا مدیون مردم و خاک وطنش نشود. این مرد جامانده از کاروان نور چندصباحی است که حافظهاش را از دست داده و قادر نیست سفره دلش را باز کند و بگوید برای دخترش از روزهایی که بوی خون و باروت میدادند. ترکشها سالهاست که میهمان ناخوانده بدن این پیرمرد شدهاند و شاید عضوی از خانوادهاش. مهتاب با خود عهد بسته که تا زنده است مهتاب شبهای زندگی پدرش و مادری که زینبی است در این زمانه باشد. او و مادرش جسم و روحشان را وقف پرستاری و خدمت به این مرد کردهاند؛ از حمام کردن و تعویض پوشکهایش تا دادن غذا با سرنگ از طریق لولهای که به شکمش وصل کردهاند. مهتاب ایمان دارد که پدرش آن دنیا شفاعتش را میکند و دستش را میگیرد و به امید شیرینی همین آرزو، تلخی این روزها را نمیبیند و برایش افتخار است تیمم کند بر خاکی که پدرش بر آن قدم گذاشته. مهتاب وقتی از این زمانه و مردمی که نگاهشان چون خنجری است بر قلب او دلش میگیرد، به زیارت مزار شهیدی میرود که سالهاست با اشکهایش حرف دلش را بیرون میریزد و اطمینان دارد که
روبهرویش ایستاده و به حرفهایش گوش میدهد. کسی چه میداند شاید آن روز که خداوند روح این شهید را بالا میبرد سهمی از آن را برای مهتاب کنار گذاشته است. همه دلخوشیاش به این است از بین آدمهایی که فراموش کردهاند سالهایی از این انقلاب به دست امثال پدر او کاشته و آبیاری شده، تنها حضرت آقا و معدود کسانی به یاد آنها هستند و در همه حال جویای احوال پدر. شاید زندگی مهتاب برای ما چون قصهای تخیلی باشد که با شنیدنش به خود بقبولانیم واقعیت ندارد و جز داستانی بیش نبوده اما افسوس غافلیم که اگر داستان زندگی او خلق نمیشد ما لنگانلنگان در حال پرسه زدن بودیم در کوچه پسکوچههای این شهر به امید کورسویی... .
پارادوکس حقوق بشر آمریکايي
سیدمحمدمهدی توسلی
با نگاهی به آموزههای قرآنی این رهیافت حاصل میشود که خداوند دلیل برتری انسان بر دیگر موجودات و کائنات را کرامت بخشیدن به انسان (وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِيآدَمَ... فَضَّلْنَاهُمْ عَلَى كَثِيرٍ مِّمَّنْ خَلَقْنَا تَفْضِيلاً و... ) بیان میکند. از سوی دیگر با بررسی دلایل شکلگیری مکاتب سیاسی در فرهنگ غرب میتوان به این نتیجه دست یافت که بسیاری از مکاتب شکل گرفته به ظاهر با مانیفست حفظ کرامت انسانی تئوریپردازی شده است که میتوان در این راستا از شکلگیری تقابل لیبرالیسم با فئودالیسم، دموکراسی با دیکتاتوری یا توتالیتاریسم و... که در پی این تفکر در معادلات سیاسی جهان عرضه شد، اشاره کرد. اما با دقت در 2 رویکرد غربی و اسلامی، مشاهده میشود که کرامت انسانی در هر 2دیدگاه ماتریالیستی غرب و جهانبینی توحیدی مورد توجه قرار گرفته و حتی کشورهای دنیا هم با اتکا بر این نقطه مشترک به تشکیل سازمان ملل متحد اقدام کردند. مصداق این ادعا را میتوان در فصل اول منشور سازمان ملل متحد یافت که در ماده یک این فصل با بیان «حفظ صلح و امنیت بینالمللی و بدین منظور به عمل آوردن اقدامات دستهجمعی موثر برای جلوگیری و برطرف کردن تهدیدات علیه صلح و متوقف کردن هرگونه عمل تجاوز یا دیگر کارهای ناقض صلح» به تبیین مقاصد این سازمان پرداخته است. از این رو مشخص است که حفظ صلح در جهت تحقق دفاع از حقوق بشر و حفظ کرامت انسانی است که در منشور سازمان ملل متحد به عنوان مقاصد و اهداف تشکیل این سازمان آورده شده و همچنین این منشور برای خالی نبودن عریضه از تحقق آرمان حقوق بشر در ماده 110-1 بند 3 اشاره میکند: «اين منشور پس از آنكه اسناد تصويب آن را جمهوري چين، فرانسه، اتحاد جماهير شوروي سوسياليستی، دولت بريتانياي كبير، ايرلندشمالي، ايالات متحده آمريكا و اكثريت دیگر كشورهاي امضاكننده تسليم كردند لازمالاجرا خواهد شد». طبق این بند از منشور سازمان ملل متحد مشخص میشود که سرپیچی از قوانین بینالمللی مفهومی جز رفتار ضدحقوق بشر ندارد ولی برخی از کشورهای عضو سازمان که داعیهدار حقوق بشر هستند با نادیده گرفتن قوانین بینالمللی، حقوق بشر را به سلاخی کشاندهاند. آمریکا و انگلیس و برخی دیگر از همپالکیهای آنها از جمله کشورهایی هستند که با این داعیه در عرصه معادلات بینالمللی نقش بازی میکنند اما خود در انظار عمومی جهان به عنوان ناقضان حقوق بشر شناخته شدهاند. در این راستا میتوان به زندان گوآنتانامو اشاره کرد. اوج شدت و حدت جنایات صورت گرفته در این زندان به حدی بود که حتی سازمان ملل از سال 2006 خواستار تعطیلی این زندان بوده یا آنکه رئیسجمهور سیاهنقش آمریکا با شعار تعطیل کردن گوآنتانامو به عرصه رقابتهای انتخاباتی پاگذاشت. جالب آنکه آلفرد نواک، گزارشگر ویژه سازمان ملل در امور شکنجه، درباره نقض حقوق بشر این زندان گفته است: «هر روزی که گوآنتانامو روی زمین باقی است، به معنی ادامه نقض بیشتر حقوق بشر است». از سوی دیگر در بند 7 ماده 2 آمده: هيچيك از مقررات مندرج در اين منشور، ملل متحد را مجاز نميدارد در اموري كه ذاتا جزو صلاحيت داخلي هر كشوري است دخالت کند... . این بند از منشور سازمان ملل متحد شاهدی دیگر از موارد نقض حقوق بشر از سوی برخی کشورها را نشان میدهد. مداخله دولتهای آمریکا و انگلیس در امور داخلی کشورها بویژه دخالت غیرعلنی آنها در امور داخلی جمهوری اسلامی ایران در وقایع پس از انتخابات اخیر و نیز مداخله آشکار دولتهای استکباری در امور داخلی کشورهای منطقه خاورمیانه و... همگی دلایلی بر نادیده گرفتن این بند از منشور سازمان ملل متحد از سوی مدعیان دروغین قانون، دموکراسی و صلح است. حتی میتوان به پیام نوروزی باراک اوباما خطاب به مردم ایران اشاره کرد که با دخالتی آشکار در امور داخلی ایران سعی در تحریک کردن جوانان ایرانی داشت یا آنکه میتوان به حملات هوایی آمریکا به لیبی که نوعی از مداخله در امور این کشور است، اشاره کرد زیرا تحولاتی که در لیبی به منصه ظهور رسیده مبتنی بر مسائلی است که ذاتا جزو صلاحیت داخلی این کشور است. اما در تقابل با سیاست غربی، سیاست اسلامی- ایرانی قرار دارد که شعارهای خود را جامه عمل پوشانده است. همانطور که اشاره شد در زندان گوآنتانانو که زندانیان با بدترین شکنجههای روحی و جسمی دست و پنجه نرم میکنند و بهرغم آنکه بر همگان مشهود شده است که در این زندان به سخیفترین وضع زندانیان مورد ضرب و شتم نیروهای گماشته شده از سوی سران آمریکایی قرار میگیرند و بسیاری از زندانیان بر اثر این شکنجهها جان خود را از دست میدهند اما این واقعیت حتی از سوی باراک اوباما که در دوران انتخابات با اعلام اینکه پیگیر تعطیلی این زندان خواهد شد، نادیده گرفته شده است. این در حالی است که حادثه کهریزک با وجود آنکه در مقابل وقایع اتفاق افتاده در زندان گوآنتانامو بسیار حادثه ناچیزی به شمار میآید اما مقام معظم رهبری علاوه بر برخورد قاطع با نیروهای خودسر در بازداشتگاه کهریزک، دستور تعطیلی این زندان را صادر کردند و همچنین خاطیانی که در این مساله نقش داشتند در مقابل ترازوی عدالت محاکمه شدند. از سوی دیگر جمهوری اسلامی ایران که پرچمدار و منادی عدالتخواهی و استقلالطلبی در سطح بینالمللی است هیچگاه در امور داخلی کشورها دخالت نکرده و همواره در حیات 32 ساله خود حامی مستضعفان و مظلومانی بوده که از سوی امپریالیسم جهانی مورد تهاجم قرار گرفتهاند. اینگونه موضعگیریها در سطح بینالمللی نشان از این دارد که نظام جمهوری اسلامی شعار حقوق بشر را نهتنها در داخل مرزهای خود بلکه در سطح بینالملل به معنای واقعی کلمه به نمایش گذاشته است.