|
1
12 |
|
2
3 |
|
4 |
|
5 |
|
6
|
|
7 |
|
8
9 |
|
10 |
|
11 |
خدا او را ولىّ امر قرار داده
نقطه آغاز مذاکره
واقعه 18 تیر 1378 کوی دانشگاه اوج فاجعه ـ 4
عمق وفاداري به غرب خاستگاه اصلاحطلبی معاصردر ایران
همراه با خاطرات دفاع مقدس نان «شهادت»
بچههای مسجد ابوالفضل
چهارشنبه سوری و محمدعلی ابطحی
دنياشناسي در كلام امير(ع)
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
خدا او را ولىّ امر قرار داده
محمد کاوند:
ابتدای امر، وهم آقایان دامن حساب و اعداد را گرفت، از آنجا هم سرریز شد به علم جغرافیا آنچنان که تهران را از ایران تمییز ندادند. این روزها هم رفتهاند سراغ خوانش اصول و محکمات انقلاب، شاهد آنکه دست دراز کردهاند به سمت صفحات صحیفه و آن را وارونه میخوانند، آنچنان که گفتهاند از قول امام(ره) که «حکومت فرد نداریم»، «حکومت فقیه نداریم!» حال آنکه لابهلای همین صفحات صحیفه و کتاب ولایت فقیه ایشان که یادگارانی از او و ذخیره و گنج امروز و فرداست؛ البته اگر بخواهند ببینند و به ضررشان نباشد، چنین آمده است: «اینهایى که با حکومت فقیه مخالفند… چون نمىشناسند اسلام را، احکام اسلام را هم نمىدانند، خیال مىکنند که چنانچه حکومت فقیه باشد، حکومت دیکتاتورى است و اگر فقیه در کار نباشد، دیگر هر که مىخواهد باشد. اگر شمر هم باشد این آقایان اشکالى به آن ندارند... اینکه در قانون اساسى هست، این بعض شؤون ولایت فقیه هست نه همه شؤون ولایت فقیه…آن اوصافى که در ولى است، در فقیه است که به آن اوصاف خدا او را ولى امر قرار داده است و اسلام او را ولى امر قرار داده است».(1) این توهم که اختیارات حکومتى رسول اکرم(ص) بیشتر از حضرت امیر(ع) بود، یا اختیارات حکومتى حضرت امیر(ع) بیش از فقیه است، باطل و غلط است.
«…همان اختیارات و ولایتى که حضرت رسول و دیگر ائمه، صلواتالله علیهم، در تدارک و بسیج سپاه، تعیین ولات و استانداران، گرفتن مالیات و صرف آن در مصالح مسلمانان داشتند، خداوند همان اختیارات را براى حکومت فعلى قرار داده است».(2) البته قائلان اوهام پا را فراتر گذاشته و از قول آن بزرگمرد گفتهاند: «فقط حکومت قانون داریم» آن هم قانونی محدودکننده قدرت. مگر نخواندهاند یا چشم بستهاند که فرمود: «...قانونگذارى به تنهایى سعادت بشر را تامین نمىکند، پس از تشریع قانون بایستى قوه مجریهاى به وجود آید... اسلام همانطور که قانونگذارى کرده، قوه مجریه هم قرار داده است.
«ولى امر» متصدى قوه مجریه هم هست».(3) این فقیه و ولایت و حکومتی است که روحالله از آن میگفت و حضرات معلوم نیست سر در کدام مکتب چنین سخنانش را وارونه میخوانند. رحمت خدا بر آن بتشکن دوران و فرزند خلف ابراهیم که نگاهش حصار زمان و مکان را درهم شکسته بود و یقین این روزها را دیده بود که فرمود: «اکنون که من حاضرم، بعضي نسبتهاى بىواقعیت به من داده مىشود و ممکن است پس از من در حجم آن افزوده شود؛ لهذا عرض مىکنم آنچه به من نسبت داده شده یا مىشود مورد تصدیق نیست، مگر آنکه صداى من یا خط و امضاى من باشد، با تصدیق کارشناسان یا در سیماى جمهورى اسلامى چیزى گفته باشم».(4)
پینوشت:
1- صحیفه امام، ج11، ص 464
2- ولایت فقیه، متن، ص 51
3- کتاب ولایت فقیه، متن، ص 26- 25
4- وصیتنامه، متن، ص 93
نقطه آغاز مذاکره
حسین پورمحمد احمدآباد:
چندی پیش سخنگوی کاخ سفید در جمع خبرنگاران عنوان کرد که ایران درباره مذاکره با آمریکا جدیتی نشان نداده است. در اینجا مسالهای وجود دارد که حل کردن آن چندان هم مشکل نیست. رابرت گیتس بر این گمان است که ایران درباره قبول مذاکره با آمریکا پاسخی نداده و در این مورد جدیتی ندارد. اما از سخنرانیهای اخیر رئیسجمهور نتیجه متفاوتی به دست میآید. با توجه به اینکه رئیسجمهور محترم کشورمان نیز چند روز پیش در سخنرانی خود، رئیسجمهور آمریکا را دعوت به مذاکره رو در رو و مردانه کرده، اینگونه برمیآید که سخنان رابرت گیتس بیشتر ناشی از خوابآلودگی و سردرگمی از آمادگی ایران برای مذاکره است یا شاید این سخن رابرت گیتس بهانهای برای به تعویق انداختن زمان مذاکره با ایران است. اما چرا؟! با مرور اتفاقات اخیر و سخنانی که از جانب سران آمریکا به گوش رسیده، اصولا آمریکا نباید زمان مذاکره را به تعویق بیندازد. چنین به نظر میرسد که علت اصلی به تعویق انداختن زمان مذاکره، ترس از نتیجه این مذاکره است. رئیسجمهور محترم چند شرط برای انجام مذاکره با آمریکا بیان کردهاند که آمریکا با قبول این شرطها آمادگی خود برای مذاکره با ایران را اعلام خواهد کرد! یکی از شرطهایی که ایشان برای مذاکره با آمریکا اعلام کرده، این است که کشورهای دیگر نیز در مذاکره حضور داشته باشند. ایشان در ادامه بیان کردند که اگر 1+5 حق حضور در مذاکره را دارد، بنابراین حضور کشورهای دیگر نیز در مذاکره اصولا نباید مانعی داشته باشد. دومین شرط این است که کشورهای 1+5 نظر خود را درباره بمبهای اتمی رژیم صهیونیستی صراحتا اعلام کنند. اینکه آیا با وجود سلاحهای کشتار جمعی رژیم صهیونیستی موافقند یا مخالف... پاسخ این کشورها به سوالات مذکور فضای مذاکره را فراهم خواهد کرد. در مقابل، عدم پاسخ به این سوالات نشاندهنده ضعف 1+5 درباره مذاکره با ایران است. آنها خود بهتر میدانند که عدل و منطق همیشه حرف اول را میزند و تا زمانی که افراد دارای منطق باشند، توسل به زور و قطعنامه ناعادلانه عملی بلاهتبار است. آنها باید پاسخ دهند که در مذاکره با منطق و عادلانه رفتار کرده یا قطعنامه ناعادلانه را عصای دست خود خواهند کرد. آری پاسخ این سوالات چندان دشوار نیست اما رفتار ایران را در مذاکره تعیین خواهد کرد. با وجود سخنانی که رئیسجمهور محترم درباره مذاکره با 1+5 ایراد کردهاند، به نظر میرسد تنها پاسخ به سوالات مطرح شده نقطه آغاز مذاکره خواهد بود. با این همه آیا رابرت گیتس باز هم میتواند بگوید ایران آمادگی مذاکره با آمریکا را ندارد؟ در مساله هستهای ایران نقطه تاریکی وجود ندارد که ایران آن را علت عدم قبول مذاکره با آمریکا قرار دهد. همانگونه که رئیسجمهور کشورمان نیز فرمودهاند، ایران در صورتی مذاکره را قبول خواهد کرد که پاسخ روشنی برای سوالات مذکور دریافت کند. به عبارتی نقطه آغاز مذاکره، قبول شرطهای ایران برای مذاکره توسط آمریکاست.
از اصلاحات تا اغتشاشات
واقعه 18 تیر 1378 کوی دانشگاه اوج فاجعه ـ 4
هنوز ماهیت قضایای ماضی مشخص و روشن نشده بود که مجددا جو نسبتا آرام شده جاری به آشوب کشیده شد. این بار حدود 200نفر از دانشجویان خوابگاه شهید بهشتی به جهت اعلام همبستگی با اغتشاشگران بازداشت شده که 90درصد آنها دانشجو هم نبودند، آغازگر بلوا و سردادن شعارهای آنچنانی بودند. از طرفی نیروی انتظامی تهران بزرگ که خود را در تقابل با آشوبگران حرفهای و عناصر مرموز و خطرناکی که با تحریک صوری احساسات پاک دانشجویان، سوار بر امواج کاذب خودانگیخته میشد و به اسم دانشجو به دامنه نوسان آشوبها دامن میزد، میدید برای کنترل اوضاع به درستی با صدور اطلاعیهای بهنگام، عملکرد این نیرو در حادثه کوی دانشگاه را قانونی قلمداد کرد و از اینکه اصلاحطلبان این اطلاعیه را نیز مصادره به مطلوب کنند و در ظاهر نیروی انتظامی را در مقابل قشر دانشجو قرار داده و با اینکه دولت اصلاحات بر سرکار است در جهت سناریوی مظلومنمایی اصلاحات در برابر نظام بهرهبرداری کنند، هراس و تردیدی به خود راه نداد و در راستای بازیچه قرار نگرفتن دانشجویان توسط قدرتطلبان مذبذب، به وظیفه قانونی خود عمل کرد. در عرصه شعر و شعار نیز مرز میان کینه و همدلی بشدت خلط شده بود و در تلالوی فضای انتزاعی اعتراض و در سایه روشن فیمابین حقیقت و دروغ، 583 نفر از اهالی مطبوعات به اصطلاح مستقل و البته زنجیرهای، از سکوت قلم دم زده و بنا کردند در 22 تیر 1378 قلمها را زمین بگذارند لیکن تحتتاثیر فرکانس سکرآور حاکمیت و عشق به قدرت، این پروژه کلید نخورد و ابتر ماند. شورایعالی امنیت ملی در جلسهای فوقالعاده و به دستور خاتمی پس از بررسی گزارشهای مشروحه چنین مقرر داشت که مقام دستوردهنده ورود نیروی انتظامی به کوی دانشگاه عزل و مطابق مقررات جاری با وی رفتار شود و همه بازداشتشدگان هم آزاد شود لیکن با هوشیاری قوه قضائیه که مستقل از دولت عمل میکند، این اقدامات کذایی چندان به کارشان نیامد. خبرگزاری فرانسه در همان روزها از یورش دانشجویان مثلا ناراضی خوابگاه امیرآباد به خودروی حامل 10زن بدحجاب که دستگیر شده بودند و با خرد کردن شیشههای خودرو، زنان مذکور را از دست ماموران فراری داده بودند، خبر داد. این پیشدرآمدها که همه با طرح و نقشه خود اصلاحطلبان و صدالبته اپوزیسیون، برنامهریزی و اجرا میشد اما در یک جنگ زرگری و خیمهشببازی در نگاه تئوریسینهای ارشد اصلاحات، بیشتر برنامهای سیاسی و روانی در جهت تضعیف جنبش دانشجویی قلمداد میشد و لذا دانشجویان را در آن مقطع حساس با تئوریهایی به ظاهر نوآر و آوانگارد و در پس الفاظ پرطمطراقی چون جنبش مدنی و حقوق شهروندی دچار استراگیجی کردند و جالب اینکه این حسهای پارادوکسیکال تماما به حساب پستمدرن پارادایم اصلاحطلبی و جزو جذابیتهای شاکله اصلی این تفکر محسوب میشوند و دگراندیشان روحانی موجود در این جریان برای فریب دانشجویان کفایت میکرد.در دومین تحصن دانشجویان، علی افشاری، دبیر سیاسی وقت دفتر تحکیم وحدت که از آن پس با اتهامات مختلف روبهرو شد در نطقی کوتاه خواستههای دانشجویان را در 4بند چنین برشمرد: 1- اخراج لطفیان، فرمانده نیروی انتظامی و محاکمه وی 2- برگزاری مراسم تشییع شهدا 3- واگذاری اختیار تام نیروی انتظامی به وزارت کشور 4- رفع توقیف سریع روزنامه سلام. اکبر گنجی، روزنامهنگار فراری و معلومالحال که آن روزها از مفاخر جبهه اصلاحات محسوب میشد با نقل قولی از تیمسار لطفیان، تنها خبر از کشته شدن یک نفر داد اما بعدها در اطلاعیه شماره 2 دبیرخانه شورایعالی امنیت ملی به تفصیل چنین آمد که تنها کشته این ماجراها یک افسر وظیفه به نام«عزت ابراهیمنژاد» اهل پلدختر بوده که روزهای تعطیل را در خوابگاه بسر میبرد و در بند دیگر این اطلاعیه از سرتیپ احمدی و معاونش بهعنوان مقصران این حادثه نام برده شد. تحصن مذکور اما با تشکیل شورایی از نمایندگان دانشجویان به کار خود پایان داد و لذا پیگیری امور حادثه کوی دانشگاه برعهده این شورا گذاشته شد. در این اثنا مسؤولان قضایی که در جلسهای گردهم آمده بودند تا قضیه را از ابعاد گوناگون وارسی کنند از حضور عوامل نفوذی در تجمع دانشجویان خبر دادند، ولیکن دانشجویان خوابگاه نیز با صدور بیانیهای زمزمههای برخاسته از آن جلسه را مهر تایید زده و دیگر بار از ادامه تحصن در مسجد دانشگاه تهران خبر دادند. در ادامه مقام معظم رهبری در نطقی حرکات خودسرانه عدهای را در ماجرای کوی دانشگاه ملامت کرده و در فرازی از سخنانشان فرمودند:«آن کدام دستی است که دشمن آینده این مملکت و دانشگاه این مملکت است که اینطور جوانان را به یک سمت انحرافی میکشاند و سرگرمی درست میکند، تشویق میکند به اینکه سراغ درس و امتحان نروید و اجتماع کنید...». مجلس پنجم در آن زمان جلسهای علنی با حضور وزیر کشور، موسویلاری و وزیر اطلاعات، یونسی تشکیل داد و لذا از دستگیری تعدادی عناصر خودسر و لباس شخصی سخن به میان آمد و از قرار، تیمسار لطفیان هم به آن جلسه دعوت شده بود. لیکن به جهت تحقیقات کمیته تحقیق و شورایعالی امنیت ملی از ظن اینکه مبادا انحرافی در روند اوضاع پیش آید از شرکت در آن جلسه خودداری کرد و نمایندگان هم با تماشای فیلمی از کتک خوردن دانشجویان، شوکه شده بودند. * روزنامهنگار و استاد دانشگاه
عمق وفاداري به غرب خاستگاه اصلاحطلبی معاصردر ایران
سیروس محمودیان:
اساسا مفهوم روشنفکری در ایران ماجرای غمانگیزی است که به غلط در بحران ذهنی کاذب، نامتعادل و خودساختهای به نام پذیرش یا ستیز با هویت غربی شکل میگیرد که سرآغاز آن به دوران مشروطه یا حداکثر به اواسط حکومت شبهمذهبی صفویها بازمیگردد که در گذر تاریخ امتداد اندیشهای آنان خواسته و ناخواسته به اصلاحطلبان فعلی خودمان به ارث میرسد؛ اصلاحطلبان خاماندیشی که فقط عنوان پرطمطراق اصلاح را یدک میکشند و به جای در پیش گرفتن سیاست عاقلانه نقد واقعی و راهبردی «دین، سنت و مدرنیته» در ورطه شیفتگی احساسی، بیمبنا و مطلق به هویت غربی، اصطلاحا به چاله براندازی افسار گسیخته امروزین یعنی بیهویتی دینی - ملی میرسند.
حزب منحله مشارکت در سند تعاملات راهبردی خود که آن را در کنگره یازدهم بدون مطالعه قبلی و توماروار به امضای اعضاي اندکش میرساند، آشکارا انقلاب اسلامی ایران را «حلقه مکمله» انقلاب مشروطیت معرفی میکند تا عمق وفاداری و سرسپردگی بیمبنای خود را به دموکراسی غربی به اثبات همگانی برساند. مشارکتیها در بخش مقدماتی سند مذکور مدعی میشوند : «...انقلاب ایران که انقلاب «جمهوریت» در سازگاری با ارزشهای دین و در تکامل انقلاب مشروطیت بود...». بدیهی است که مشارکتیهای روشنفکر به شکلی موهن، بیپروا و تهاجمی انقلاب اسلامی را در «انقلاب جمهوریت مشروطه» خلاصه میکنند تا در سایه چشمپوشی تعمدی از آرمانهای ناب حضرت امام (ره) درباره تحقق اهداف حکومت اسلامی و با شکلی موجه، اسلام بیخاصیت آمریکایی را بر جامعه ایرانی تحمیل کنند. به هر حال محصور کردن یک انقلاب اسلامی فرامرزی معتقد به مهدویت رهاییبخش جوامع گرفتار در توفان «دینگریزی غرب» در پوسته تنگ «جمهوری مدنظر مشروطهخواهان» عملی سخت و ظاهرا ناشدنی است که غرب سلطهجو به هر نحو ممکن از روشنفکران اصلاحطلب ایرانی آن را طلب میکند. در واقع روشنفکران اصلاحطلب ایرانیِ مجذوب غرب تلاش دارند به کمک قیاس کلی وضع عمومی جامعه ایرانی با جوامع پیشرفته غربی و بزرگنمایی و به رخ کشیدن عقبماندگیهای صنعتی کشور و مثلا! در پی جذب نوآوریهای فکری – تکنولوژیکی غرب و با زیر پا نهادن ابتداییترین و بدیهیترین الزامات و ملاحظات اجتماعی زیستی – دینی جامعه ایرانی، بیخود از خود، کورکورانه به مدرنیته غربی دل ببندند که در ادامه مسیر اینان در چارچوب عقلانیت دینی خود دچار تناقضات لاینحلی میشوند که آنان را به تقابل با دین و دیانت میکشاند. تدریجا این سیر قهقرایی تا جایی پیش میرود که روشنفکر اصلاحطلب ایرانی ساکن در جامعه مدعی پرچمداری تشیع علوی از شنیدن عنوان «روشنفکر دینی یا روشنفکر مسلمان» گره در ابرو میاندازد که «اصالتا روشنفکری با دینمداری سازگاری ندارد» چرا که پیشاپیش به غلط به او آموزاندهاند که پیشرفت غربی ریشه در پروتستانیسم و کنار نهادن وجوه دینی از زندگی اجتماعی یعنی جدایی دین از سیاست دارد. در ادامه ماجرای غمانگیز روشنفکر ایرانی اصلاحطلب، آنان که سالها پیش در دانشگاه بوعلی همدان و در طعنهای گزنده تقلید را کار میمون میدانستند خود مقلد چشم و گوش بسته غربی میشوند که سیاستگذاران آن در قالب پروژه دهان پر کن «جهانیسازی» جز قربانی ساختن منافع و مصالح دیگر ملل در پای رفاه خودشان هدف دیگری را دنبال نمیکنند. غربیها خود را محق میدانند که به شکلی نامشروع، غیرانسانی و با لطایفالحیل نوین استعماری هزاران کیلومتر آن طرفتر از مرزهای خود و به دنبال حفظ منافع خود! به منابع ملل محروم دستدرازی کنند. البته روشنفکران اصلاحطلب ایرانی هیچگاه جرات نمییابند تا از اربابان فکری خود سؤال کنند که منافع آنان در خاورمیانه و مشخصا در خلیج فارس چه میکند و به چه علتی آنان به دنبال «پیروسازی» دیگر ملل هستند و تمدن نوظهورآمریکایی با راهاندازی «جنگ تمدنها» به دنبال چه اهداف و اغراض پنهان و آشکاری میگردد. البته اصلاحطلبان مقلد ایرانی تلاش نافرجامی دارند تا«ماسون وار» در استدلالی غیرمعقول و از پیش دیکته شدهای علت اصلی عقبماندگیهای ایران را که حقیقتا ریشه در بیعرضگیهای اداری سلاطین عیاش گذشته و راهکارهای نوین استعماری غرب در توسعه نیافته نگه داشتن کشورهای دارای ذخایر استراتژیک و فراهم کردن زمینه غارت همهجانبه منابع غنی آنان و نهایتا دستیابی به بازار «بیحساب و کتاب» کشورهای در حال توسعه دارد به دوری معنوی- فکری از غرب صنعتی نسبت دهند. در این میان باید پذیرفت که روشنفکران اصلاحطلب ایرانی غرق در انبوهی از اصطلاحات ناهضم فلسفه سیاسی غرب برای ما ایرانیان، هرگز فرصت نمییابند که در خلوتگاه اندیشه خود به پیشینه قرون وسطایی غرب و رفتارهای غیرانسانی – غیرعقلانی کشیشهای افزونخواه خشک مغز بیندیشند تا به آسانی به علل اقبال دامنهدار غربیها به «پروتستانیسم» دست یابند و اینگونه میشود که آنان در لطیفهای مضحک، مدل «پروتستانیسم اسلامی» را تنها عامل رهایی ایران از عقبماندگیهای معلوم العلت معرفی میکنند.
همراه با خاطرات دفاع مقدس نان «شهادت»
سرهنگ ناصر منصوریان*:
زمستان سال 65 بود و تازه گردان عمار به تیپ ما ملحق شده بود، بازدیدهای مکرر از آن یگان و گزارشات مکرر حاکی بود که این گردان از کمبود نان مینالد و بیشتر گله پرسنل آن یگان هم از کمبود نان در سطح گردان بویژه در سطح واحدهای مستقر در خط بود. روزی من و یکی از برادران مسؤول در عقیدتی- سیاسی تصمیم گرفتیم به هر نحوی که شده نان تهیه کرده و به خط برسانیم. برای همین جستوجوی زیادی کردیم و به جاهای زیادی سرزدیم ولی متاسفانه چیزی دستمان را نگرفت، داشتیم ناامید میشدیم که خبر شادیآفرین جدیدی شنیدیم مبنی بر اینکه ستاد بیتالزهرا(س) از تهران جدیدا در منطقه غرب مستقر شده، برای همین همراه کارمند هوشنگ کریمیافشار به آنجا رفته و حدود 4 ماشین تویوتا نان لواش اهدایی گرفته و تصمیم گرفتیم از صبح فردای همان روز به خط رفته و نانها را تقسیم کنیم. صبح زود به رابطان عقیدتی- سیاسی در گردان عمار تلفنی خبر دادیم در محل باشند تا با هم جلوی یگان برویم. سرباز مصطفی حسینزاده از بابلسر مسؤول باز و بستن نانها شد و پس از بسته شدن بار به همراه کریمیافشار و سرباز حسینزاده به طرف کانی شیخ در زیر ارتفاعات مشرف بر شهر مندلی عراق حرکت کردیم. در وسط راه رابط عقیدتی- سیاسی گردان را هم سوار کرده و به طرف گروهان یکم گردان عمار در خط حرکت کردیم. به محض رسیدن به خط شروع به تقسیم نان بین سنگرها کردیم که موجب شادی زیاد پرسنل شده بود. مقدار کمی از نانها باقی مانده بود که به سرباز حسینزاده و رابط عقیدتی- سیاسی گردان دستور دادم نانها را بین سنگرهای دیگر تقسیم کنند و من به همراه کارمند کریمیافشار و ستوان نعمتالله حیدری، فرمانده گروهان یکم گردان عمار که از مرآ8، مامور بود و گروهبان یکم لردانی از مرآ8 که عنوان سرگروهبان گردان را داشت به دیدگاه رفتیم. لحظهای که وارد دیدگاه شدیم نگهبان جدید و قدیم در حال تعویض بودند و پاسبخش هم در آنجا حضور داشت که به محض ورود به داخل دیدگاه پیش ما ایستادند. چون خط تلفن دیدگاه با سنگرهای پایین قطع شده بود مسؤول تعمیر خط هم که برای درست کردن ارتباط آمده بود وارد دیدگاه شد و لحظاتی بعد سرباز حسینزاده و رابط عقیدتی- سیاسی گردان هم پس از تقسیم کردن نانها وارد دیدگاه شدند و جمع ما به 9 نفر رسید. دیدهبان برای اینکه ما را به منطقه و سنگرهای آتش و نگهبانی و دیدهبانی دشمن که بیش از 150 متر با ما فاصله نداشت توجیه کند، دوربین را برداشته و از جلوی دیدگاه شروع به تعریف کرد که یک لحظه متوجه شدیم صدای مهیبی در یک وجبی دیدگاه که شاید 40 سانتیمتر بیشتر با سرم فاصله نداشت منفجر شد. تا آمدیم به خود بجنبیم دومین گلوله در داخل کانال و درست جلوی در ورودی دیدگاه بر زمین خورد و موجب زخمی شدن رابط عقیدتی- سیاسی و 2نفر دیگر از سربازان و خود بنده شد که یک ترکش به صورت، ترکش دیگر به انگشت سبابه دست راست و 5 عدد به کف دستم خورده بود. تا آمدیم از داخل دیدگاه به بیرون و داخل کانال پخش شویم در یک لحظه خمپاره دیگری در وسط جمع مجروح ما بر زمین خورد و هر کس را به طرفی انداخت، در این میان 2 ترکش دیگر به مچ دست راستم خورد و گروهبان یکم لردانی که جلوی در ورودی دیدگاه بود یک لحظه مورد اصابت ترکش خمپاره قرار گرفته و به طرز فجیعی در مقابل چشمان همه به شهادت رسید. سرباز دیگری ترکش به گردنش خورده بود که تا پایان تپه کشیده نشده در بین کانال به شهادت رسید، 2 نفر سرباز دیگر را داخل آمبولانس گذاشته و به دلیل مجروحیت آنان باید هر چه سریعتر اورژانس میرسیدند که اعزام شدند به دلیل خاموش شدن خودرو در وسط جاده و خونریزی شدید این عزیزان، یکی از آنان نیز به شهادت رسید و خود من هم چون ماشینی برای اعزامم نبود در حالی که از دست راستم خون بشدت جاری بود و در صورتم نیز خون لخته شده بود پشت ماشین نشسته و خود را به اورژانس تیپ یک در سهراه شهید کاشیپور رساندم. پس از وارد شدن به اورژانس فقط این را متوجه شدم که روی تختی مرا خواباندند و سروان مشاور و استوار اربابی و دکتر ثابتمهر بالای سرم آمدند و آمپولی به دست راستم زدند. دیگر چیزی متوجه نشدم، لحظهای که چشم باز کردم، دیدم پاهایم را با طناب به سقف سوله اورژانس بستهاند. وقتی دلیل را پرسیدم، گفتند چون ترسیدیم سکته کنی یا خون از جریان بیفتد اینکار را کردیم. دکتر ثابتمهر جلوی چشمم و در حالی که نگاه میکردم دستم را با تیغ شکافته و 2 عدد ترکش طلایی از مچ دستم خارج کرده و انگشت وسطی دست راستم را که از ناخن به جلو قطع شده بود، کف دست راست و سمت راست صورت مرا پانسمان و ترخیصم کردند تا بتوانند دیگران را پذیرا باشند. در اینجا لازم میدانم از زحمات خالصانه و بیشائبه پرسنل بهداری تیپ یک لشکر 88 که در مداوای مجروحان در طول جنگ زحمات زیادی کشیدهاند به نوبه خود تشکر کرده و برای همه آنان در طول خدمت و زندگیشان شادی، سلامتی و موفقیت را خواهانم. راه آن شهدای گلگونکفن گردان عمار پررهرو بوده و از ایزد منان خواهانم به جانبازان و مجروحان صحت و سلامتی کامل عنایت بفرماید.
* لشکر 92 زرهی خوزستان
بچههای مسجد ابوالفضل
زهرا قدیانی:
یا علی میگفتند و از پلههای اتوبوس میآمدند بالا. پشت لبشان تازه سبز شده بود؛ 14-13 میزندند. کولهپشتی انداخته بودند و تیشرت آستینبلند پوشیده بودند اما تیپشان هیچ به بچههای مدارس این اطراف نمیخورد. توی آن هیکل 45 کیلویی، انگشترهایشان توی ذوق میزد؛ عقیق، فیروزه، حتی آنی که پیراهن مردانهاش را انداخته روی شلوارش، شرفشمس! بچههای شهرک غرب و این کارها؟! میتوانم قسم بخورم بچههای مسجد ابوالفضل بلوار دریا هستند. آنجا این چیزها را بهشان یاد میدهند. رفتند نشستند. یکیشان درآمد که علی آقا! کیفتو بردار... شاید یه نفر بخواد اینجا بشینه... حقالناسه! نگفتم بچههای مسجدند؟! برخلاف تیپ پسرآخوندیشان شروع میکنند به بچگی کردن؛ شوخی میکنند و میخندند. چقدر شوخیهایشان با بچههای شهرک غرب فرق دارد. همانها که وقتی از مدرسه تعطیل میشوند اول نیم ساعتی دور و بر دستفروشی که جلوی اتوبوس بساط فیلم دارد، میپلکند بعد هم که سوار اتوبوس میشوند شروع میکنند به تعریف نقاط حساس فیلمی که دیشب دیدهاند! وسط خندههایشان یکدفعه یکیشان تقریبا داد میزند که ههههههه... اینجارووو و پشت یک صندلی را نشان میدهد. راحت میشود حدس زد چی نوشته شده. مرگ بر فلانیِ آدمکش... ما بیشماریم! جنب و جوشی میافتد بینشان؛ کیا مینویسن اینارو... بیتربیتا... مرگ بر خودتون... هییییس، حرف سیاسی نزن آقا... وایسا الان پاکش میکنم... با تف پاک کن...تف اضافه میخوای من دارما! جدا بسیج شدهاند که نوشته را پاک کنند. یکیشان دست به چانه گرفته و فکر میکند. یکدفعه درمیآید که وایسین الان ماژیک میآرم روش بکشیم. دست میکند ته کیفش و یک ماژیک هایلایت سرخابی درمیآورد. بقیه بهش میتوپند که پروفسور.. با این میخوای بکشی روی ماژیک سبز؟! معلوم میشه از زیرش که! آن یکی جرقه میزند که آهان یه کاغذ میچسبونیم روش... با چی بچسبونیم؟.. آن یکی درمیآید: با تف.. میخندند. نیاز دارند انگار به هر 2 دقیقه خندیدن!
آرام میگیرند. من هم حواسم میرود جای دیگر. موقع پیاده شدن وقتی یکی یکی میرویم جلو که کرایه را بدهیم و پیاده شویم، نگاه میکنم به جای پسرها. با 8- 7 تا از برگه یادداشتهایی که پشتشان چسب دارد روی نوشته را کاملا پوشاندهاند.
بازشناسی متهمان فتنه – 2
چهارشنبه سوری و محمدعلی ابطحی
بالاخره با شدتگیری دامنه فعالیت انجمنیها در کشور بویژه در مراکز امنیتی و آموزشی و تلاش برای ایجاد دودستگی و تفرقه نزد مردم و مسؤولان، حضرت امام خمینی (ره) در سخنرانی مورخ 21/4/1362 که به مناسبت عید فطر ایراد میکنند سران انجمن را مورد خطاب جدی قرار داده و شجاعانه آخرین میخ را بر تابوت پوسیده انجمن حجتیه میزنند: «یک دسته دیگر هم تزشان این است که بگذارید که معصیت زیاد بشود تا حضرت صاحب بیاید، حضرت صاحب مگر برای چی میآید؟ حضرت صاحب میآید معصیت را بردارد ما معصیت کنیم که او بیاید؟ این اعوجاجات را بردارید، این دستهبندیها را برای خاطر خدا، اگر مسلمید و برای خاطر کشورتان اگر ملی هستید این دستهبندیها را بردارید. در این موجی که الان این ملت را به پیش میبرد در این موج خودتان را وارد کنید و برخلاف این موج حرکت نکنید که دست و پایتان خواهد شکست.» به هرحال در پی این سخنان حضرت امام خمینی(ره)، مسؤولان وقت انجمن که با پیگیریهای چند روزه خویش تنها خود را خطاب اصلی حضرت امام(ره) میدانستند، در اقدامی تاکتیکی و پس از کسب اجازه از«شیخمحمود حلبی» طی بیانیهای در اول مرداد 1362 در پی رسیدن به فرصتی تازه به کنج خلوت و غفلت خزیده و رسما با صدور بیانیهای مسالهدار اعلام تعطیلی فعالیت میکنند و کاملا واضح است که تعطیلی با انحلال تفاوت بنیادین دارد. به هر حال«سیدمحمدعلی ابطحی» در دوران کودکی علاوه بر تحصیل در حوزه علمیه به خواندن کتب دکتر شریعتی و نامهنگاری فرهنگی با مراکز فرهنگی وابسته به رژیم ستمشاهی!، هنر و سیاست نیز عمیقا علاقهمند بوده و با همراهی پدر! برای دینداران مسجد فیلمهای سوپر 8 قدیمی به نمایش میگذاشته است. به هر تقدیر در بحبوحه مبارزات و جانفشانیهای خالصانه انقلابیون مذهبی، کار با دوربین و تهیه فیلم و نامهنگاری با مراکز فرهنگی رژیم طاغوتی و دریافت جواب از آن مراکز فرهنگی از اصلیترین دغدغههای مبارزاتی! محمدعلی ابطحی در دوران ستمشاهی بوده است. محمدعلی ابطحی که از بروز وقایع ریز و درشت جریان دوم خرداد در کشور شدیدا کیفور و احساساتی شده، در اواخر سال 82 در کمال بیاعتنایی به انتشار گسترده شایعاتی درباره تردد وی با شلوارک جین در سواحل لبنان و همچنین انتشار شایعه مذموم و غیراخلاقی درباره خانم «ک- الف» خبرنگار پرحاشیه نشریه توقیفی متعلق به آقازاده لندننشین «فائزه هاشمی» خاطرات دوران کودکی خود را اینگونه بیان میکند: « من در ۷ بهمن ۱۳۳۸ در مشهد به دنیا آمدم. پس از تحصیلات ابتدایی طبق سنت خانوادگی به تحصیلات علوم دینی مشغول شدم و در سال ۱۳۵۵ به درس خارج رسیدم. از اول علاقه عجیبی به هنر و سیاست داشتم. شهید هاشمینژاد دایی عزیزم و دکتر شریعتی خیلی در آن سالها بر ساخت شخصیتم تاثیر گذاشتند. در همان قبل از انقلاب، یک دوربین سوپر ۸ داشتم، فیلم میگرفتم. ادیت و صداگذاری هم میکردم. پدر بزرگوارم کانون بحث و انتقاد دینی داشت، اسلاید و فیلمهای سوپر8 برای جماعت دینداران به نمایش میگذاشتند. من مسؤول آنها بودم. به رادیوهای بیگانه آن روزها خیلی گوش میدادم. با همه کودکی به همه مراکز فرهنگی کشور نامه مینوشتم و نامه دریافت میکردم. 2 بار به ساواک احضار شدم چون سنم قانونی نبود نگهم نداشتند. یک بار در سال ۵۷ به خاطر سخنرانی در شهر رودسر ۲۰ روزی در اوین ماندم. در اوج دوران انقلاب خیلی فعال بودم؛ سخنرانی میکردم، فیلم میگرفتم و اعلامیه پخش میکردم».
دنياشناسي در كلام امير(ع)
گردآوري: حمزه آبانگاه 1- ایهاالناس، انما انتم فی هذه الدنیا غرض تفتضل فیه المنایا، مع کل جرعه شرق و فی کل اکله غصص. ای مردم! شما در این دنیا هدف تیرهای مرگ هستید که در هر جرعهای اندوهی گلوگیر و در هر لقمهای استخوان شکستهای قرار دارد. 2- لاتنالون منها نعمه الا بفراق اخری ولا یعمر معمر منکم یوما من عمره الا بهدم آخر من اجله. در دنیا به نعمتی نمیرسید جز با از دست دادن نعمتی دیگر و روزی از عمر سالخوردهای نمیگذرد، مگر به ویرانی یک روز از مهلتی که دارد. 3- و لا تجدد له زیاده فی اکله الا بنفاد ما قبلها من رزقه، و لایحیا له اثر الا مات له اثر. و بر خوردنی او چیزی افزوده نمیشود، مگر به نابود شدن روزی تعیین شده و اثری از او زنده نمیشود، مگر به نابودی اثر دیگر. 4- لایتجدد له جدید الا بعد ان یخلق له جدید، ولا تقوم له نابته الا و منه محصوده، و قد مضت اصول نحن فروعها، فما بقاء فرع بعد ذهاب اهله. و چیزی برای او تازه و نو نمیشود، مگر به کهنه شدن چیز دیگر و چیز جدیدی از او نمیروید مگر به درو شدن چیز دیگر، ریشههایی رفتند که ما شاخههای آن هستیم، چگونه شاخهها بدون ریشه برقرار میمانند؟ ب) و در خطبه 173 درباره شناخت دنیا میفرمایند : 1- الا و ان هذه الدنیا التی اصبحتم تتمنونها و ترغبون فیها و اصبحت تغضبکم و ترضیکم، لیست بدارکم و لا منزلکم الذی خلقتم له، ولا الذی دعیتم الیه، الا و انها لیست به باقیه لکم و لا تبقون علیها. آگاه باشید، این دنیا که آرزوی آن را میکنید و بدان روی میآورید و شما را گاهی به خشم میآورد و زمانی خشنود میسازد، خانه ماندگار شما نیست و منزلی نیست که برای آن آفریده و به آن دعوت شدید، آگاه باشید نه دنیا برای شما جاویدان و نه شما در آن جاویدان خواهید ماند.
الف) امام علی (ع) در خطبه 145 پیرامون شناخت دنیا میفرماید:
الف) امام علی (ع) در خطبه 145 پیرامون شناخت دنیا میفرماید: