|
1 |
|
2
3
5 |
|
4
6
7 |
|
8
9 |
|
10 |
|
11 |
|
12
13 |
|
14 |
|
15 |
|
16 |
بهترینهای این یک سال
پایداری از جنگ تحمیلی تا جنگ نرم
روایت فتح در جنگ نرم
غوغای غبار
از ماندن میترسم...
شکوه شکست
سالگرد شکست فتنه
فتنههای تاریخی از علی (ع) تا سیدعلی
تقابل «آدمک»ها با «آرمان»ها
22 خرداد؛ غلبه عدالتخواهی بر دیکتاتوری
برخی ها باختند
قاب عکس 22 خرداد
برنده قطعی من هستم!
22 خرداد و ملاک اکثریت
دانشگاه، سنگر مبارزه با جنگ نرم دشمن
مرگ 2 خرداد در 22 خرداد
دود و بنزین هم کاری نکرد!
داستانک
دیکتاتور وارد میشود
تقلب؛ رمز اغتشاش
هم غزه هم لبنان
کتاب جامعهشناسی 22 خرداد
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
||
|
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
بهترینهای این یک سال
جواد آقایی:
دفتر روزنامه «وطن امروز» همیشه برایمان خانه دوم بود اما در سالی که گذشت گویا خانه اولمان شده بود، افکار و خیالات متفرق زندگی نمیتوانست این خانه را از فکرمان بازدارد. همراه و همنوای یاران وطنی، تمام فکر و ذهن و دغدغه روزانه و اصولا عشق را در این خانه دنبال میکردیم. «وطن امروز» در گذر
2 سال و چند ماهه پر فراز و نشیب خود پر از یاد و خاطرههایی است که هرگز از ذهنمان محو نخواهد شد. در انتخابات دهم ریاستجمهوری و قبل و بعد از آن، خاطرههایی مرور میشود که گاهی خاطرمان را میگرفتند... گویی وقایع پیش و پس از انتخابات دهم در ازای 20 سال تجربه روزنامهنگاری گذشت. سال گذشته همین ایام بود که چندینبار و به انحای مختلف همکارانمان را به ضرب و شتم و روزنامه را به حمله و آتش کشیدن تهدید کردند به این امید که شاید در قلمدان نویسندگان و گزارشگران «وطن امروز»، لحظهای ترس بریزند تا شاید خود آسوده بخوابند! اما زهی خیال باطل... که «وطنی»ها راسختر از گذشته طی مسیر میکردند و بیشتر میماندند و مینوشتند تا علم ولایت زمین نماند و کور شود هر آنکه نتواند دید. قلم به دستان ولایی خواب را بر دشمنان ولایت آشفته میکنند. خانه و هیات و مسجد و محل کار و همه چیزمان شده بود روزنامه! اکنون میفهمم که چرا شهید بهشتی میگفت: «حزب معبد من است». به خود میبالیدیم که با این امکانات کم رسانهای، روزنامهای را رقم میزدیم که در حماسه نهم دی شهروندان تهرانی آن را بالای دست میگرفتند تا رسانههای کوردل غربی ببینند که ملت ایران در جنگ رسانهای بازهم سره و ناسره را تشخیص میدهد و فریب کذب و حزبهای کذایی را نمیخورد. این خاطرات زمانی شیرینتر میشود که آلبوم مبارزات سیاسی ایران را ملتی مزین کرد که در طول یکسال با سلاح بصیرت، دل و جان خود را در گرو رهبری نهادند و برگهای زیبایی را در کارنامه تاریخی این مرز و بوم رقم زدند. بهترین خاطرههای امسال برای «وطن امروز»، خاطره ملت ایران بود؛ بهترین انتخابات، بهترین نمازجمعه، بهترین 13 آبان، بهترین 16 آذر، بهترین عزاداری حسینی، بهترین ولایتمداری و دینداری (نهم دی) و بهترین 22 بهمن و بهترین پیوند امام و امت (14 خرداد) و... همه و همه روزهای این یکسال که بر ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی گذشت و بر مجلدهای ماهانه روزنامه «وطن امروز» ثبت و ضبط شد.
پایداری از جنگ تحمیلی تا جنگ نرم
حمید داوودآبادی*:
21 سال پس از آنکه آتش «جنگ تحمیلی» قدرتهای استکباری فروکش کرد، شاید به خیال خوش بعضی، بدخواهان ملت ایران، آرام گرفته و خفته بودند، ولی آنها از همان نخستین روزهای منتهی به پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 1357 تا همین امروز و لحظه، به طراحی نقشههای مختلف و به دنبال آن عملی ساختن آنها برای به زانو درآوردن ملت مقاوم و مسلمان مشغول بوده و هستند. آنچه در آخرین روزهای خرداد 1388 بر ملت ایران رفت، نه یک اتفاق و خطا که بخشی از نقشهای بسیار عظیم بود که روزگاری در شکل و شمایل جنگ تحمیلی و نظامی نمود یافت و پس از شکست قطعی، طرحهای بعدی در دستور کار قرار گرفت و«جنگ نرم» که سالها پیش از آن جریان داشت، مقدمهای بود بر آن ایام تلخی که بعد از انتخابات دهمین دوره ریاستجمهوری شاهد آن بودیم. نبرد حق و باطل، همچنان با شکل و طریقی دیگر، در خفا و با گزینش نیرو از دوستان دیروز و وازدگان امروز نمود یافت و به دنبال عملی کردن خواستهای نامشروع بدخواهان جهان اسلام و ملت ایران و دشمنان ولایت اهلبیت(ع) برآمد. پیشتر در اوج جنگ سرد و پیش از فروپاشی شوروی، در سالهای پایانی دهه 80، اصطلاح «جنگ نرم» برای نخستینبار در کمیته خطر جاری و با مشارکت استادان برجسته علوم سیاسی و مدیران سابقهدار سازمان سیا و پنتاگون مورد طرح و بررسی قرار گرفت و نهایتاً تنها راه به زانو درآوردن شوروی، جنگ نرم و فروپاشی از درون معرفی شد. عناصر غربی چون هانتینگتون و جین شارپ با کمک دنیای غرب و سرویسهای انگلیسی و آمریکایی، راهحلهای استراتژیکی و تاکتیکی جنگ نرم را نوشتند تا توپ و تانک و ادوات جنگ نظامی را در وارد کردن شبهات و القای دروغ و توهین به رهبری و امام راحل به میدان جنگ نرم بیاورند و به جای جسم، مغز و روح را هدف بگیرند. این جنگ نرم هم، جنگی تحمیلی است. در این جنگ هم ملت ایران به میدان آمدند و با تکرار پایداری و مقاومت دوران جنگ تحمیلی، دشمن را به شکست واداشتند. در طول 8 سال دفاع مقدس، مردان، زنان و جوانان ایران اسلامی، حکم جهاد امام خویش را لبیک گفتند و عاشقانه به میدانهای جنگ فوج فوج سرازیر شدند تا جبهه اسلام خالی نماند. در جنگ نرم هم ملت بابصیرت ایران، آن زمان که مقام معظم رهبری (مدظله) فرمودند: «مبارزه با جنگ نرم دشمن اولویت اصلی کشور است» در میدان پایداری حضور یافتند و حماسههایی چون نهم دی و 22 بهمن را خلق کردند. براستی که «ان حزب الله هم الغالبون».
* نویسنده دفاع مقدس و ادبیات پایداری
روایت فتح در جنگ نرم
رضا برجی*:
دوربین یک مستندساز سراغ حقایق و واقعیتهایی میرود که مهمترین وجه آن «مستند» بودن! است. مستندساز با بازگویی و بازخوانی حقایق مسلم، آنان را در معرض نمایش و قضاوت بیننده خود قرار میدهد تا از رهگذر آن اثر هنری خود را ارائه کند. یادم میآید در سالی که دکتر احمدینژاد در دانشگاه امیرکبیر تهران حضور پیدا کرد عده معلومالحالی از دانشجونماها دست به اغتشاش و آشوب و... زدند اما چند روز پس از رسانهای شدن خبر آن واقعه، چند تن از دانشجویان بسیجی دانشگاه، فیلمهای مربوط به آن حادثه را در صحن دانشکدههای دانشگاه به نمایش گذاشتند تا دانشجویان دیگر، فقط قضاوت کنند! این برای من خیلی جالب به نظر میآمد چرا که اهمیت دادن به مستندسازی و روایتگری را در دانشجویان بسیجی دانشگاه دیدم. در طول این یکسال گذشته مردم ایران وقایع تاریخی و مستندات بسیاری را شاهد بودند. من هم که در شبهای انتخابات اخیر دوربین مستندسازی خود را به خیابانها میبردم، در روز عاشورا باز هم به خیابان رفتم و با چشم سر! هلهله و سوت و کف و رقص عدهای که در چهرههایشان تنها خشم موج میزد و نه حزن! را در دوربین فیلمبرداریام ثبت کردم. پس از انتخابات اخیر در نامهای به میرحسین موسوی گفتم چند نفر دیگر باید کشته شوند تا شما رئیسجمهور شوید؟ به نوریزاد خائن نامه نوشتم و گفتم از شتر مست پیاده شوید وگرنه چنان شما را به زمین خواهد زد که صدای شکسته شدن استخوانهایتان به 7 آسمان میرسد! نهتنها من بلکه خیلی از دوستان هنرمند نیز به آنان هشدار دادند ولی کو گوش شنوا! هنوز که هنوز است متوجه صدای خرد شدن استخوانشان نشدهاند! تنها پیشنهاد یک مستندساز این است که تمام وقایع یکساله گذشته را در برابر انظار عمومی قرار دهیم تا ملت آگاه و بابصیرت ایران کلاه خود را قاضی کنند. باید مستندسازی، ساز شود چرا که وقایع یکساله گذشته یکی از مستندترین مستندهای تاریخی خواهد بود. فیلمنامهاش را ملت ایران مینویسند و سکانسهایش را همین ملت ایران مرور میکنند و موسیقیاش را هم، همین ملت همنوای هم، ساز میکنند. روایت فتح در جنگ تحمیلی تمام شد اما در جنگ نرم آغاز خواهد شد؛ روایتی که مانند مستند سید شهیدان اهل قلم، مستندی «اشراق» گونه است. سید مرتضی آوینی میگفت:« این همه مغموم نباش دوکوهه. امام رفت اما راه او باقی است دوکوهه، آیا دوست داری که پادگان یاران امام مهدی نیز باشی؟ پس منتظر باش».
*کارگردان و مستندساز
غوغای غبار
گلعلی بابایی*:
هنوز جوهر انگشت مردمانی که صادقانه پای صندوقهای رأی دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری حاضر شده بودند، پاک نشده بود که دیدیم مشتی «دلال سیاسی» به بهانه «تقلب»، از احساسات پاک مردم سوءاستفاده کردند و با تشویق تکنوکراتهای بیکفایت و نولیبرالهای خودشیفتهای که سالها از قبل همین مردم به آلاف و الوفی رسیده بودند و ثروتهای ملی را به یغما برده بودند، فتنهگری را آغاز کردند. آنها به گمان خود پنداشتند که میتوانند پروژه «براندازی نرم» را در فصل انتخابات به سرانجام برسانند و به مقاصد شوم و نامبارک خود برسند. غافل از آنکه مردم ولایتمدار ایرانزمین، همانگونه که در سالهای پایداری و عزت این دیار خدایی، دفاع جانانهای از خود نشان داده و جنگ تحمیلی 8 سال دفاع مقدس را با سربلندی به نفع خود به پایان رساندند، این بار هم گوش به فرمان ولی امر خود داده و همه مقاصد شوم فتنهانگیزان را به باد فنا خواهند سپرد. برای من که عمری است جهت دستیابی به حقایق جنگ و پژوهش زوایای پیدا و پنهان آن نبرد آرمانی، با اسناد و اوراق متعددی سر و کار دارم، حوادث یک ساله اخیر سوالاتی را در ذهنم ایجاد کرد:
1- چرا آن روز امام عزیزمان از پذیرش قطعنامه 598، با تعبیر تلخ «جام زهر» یاد کردند؟! 2- نوشندگان جام زهر به پیردلیرمان چه کسانی بودند؟ 3- و آخر اینکه، آیا همان نوشندگان زهر به امام، درصدد تکرار تاریخ نیستند؟ شاید همین سوالات جورواجور قلقلکم داد که در بحبوحه فتنهگری نارفیقان، وقتی خواستم کتاب سفرنامه حج «غوغای غبار» را به رهبر عزیز تقدیم کنم، برایشان نوشتم: «آقا جان! هرچند میدانم که این روزها از نارفیقی بعضی دل شما به درد آمده است و یکتنه بار بیکفایتی تمامی امثال ما را در راه رتق و فتق مشکلات کشور متحمل شدهاید و کمتر فرصت مییابید تا به اموراتی دیگر بپردازید. لیکن جسارتا بر آن شدم تا ساعاتی شما را از این فضای غبارآلود به دنیایی دیگر ببرم؛ به جاهایی که خود فرموده بودید:«... از دوران جوانی تاکنون هرگز دل خود را از آتش اشتیاق دیدار آن رها نیافتم...». در ادامه همین نامه برای آقا نوشتم: «رهاورد من از سفر حج سال گذشته، دلنوشتههایی است از مشاهداتم در سرزمین حجاز با عنوان«غوغای غبار» که به رسم ادب و نهایت ارادت آن را محضرتان تقدیم میکنم و...». اکنون نیز که در آستانه سالگرد آن حماسه ملی مردم و فتنهانگیزی نارفیقان هستیم، بار دیگر همان سوالات ذهن مرا به خود مشغول کرده است. امیدوارم روزی تاریخ پاسخ این سوالات را به مردم بدهد.
* نویسنده و محقق دفاع مقدس
از ماندن میترسم...
سیدمسعود شجاعیطباطبایی*:
زمان عملیات خیبر بود، با «هاشم منجر» بودم، قبل از عملیات نمیدانم چه شد که هاشم کلی از شهادتش صحبت کرد، مثل همیشه نبود، معمولا نمیشد تشخیص داد که حرفهایش جدی است یا شوخی میکند. اما اینبار لحن صدایش جور دیگری بود، خیلی فرق کرده بود. وسط صحبتش گریه امانم نداد، بغلش کردم و با همه وجود میخواستم حسش کنم. مثل یک دسته گل شده بود. فهمیده بودم تو این عملیات شهید میشود. به قول بچهها نور بالا میزد. گفتم: «هاشم جان! بس کن، بدون تو من هیچم، سالهاست میشناسمت، بیشتر از جون دوستت دارم، با این حرفهات چرا منو عذاب میدی؟» لبخند همیشگی روی لبهایش سبز شد و به آهستگی گفت: «سید از ماندن میترسم.» در حین عملیات هاشم گم شد و بعد از عملیات دیگه پیدا نشد. مونده بودم به خانوادهاش چی بگم... تا این اواخر که بالاخره به طور اتفاقی در منطقه عملیات خیبر پیدا شد. خداوند ما را با شهدا محشور کند. در این یکساله اخیر گهگاهی به همین جمله هاشم فکر میکردم؛ «از ماندن میترسم» و برای دقایقی روحم رو به سوی آن روز پران میکردم. ای کاش از فردای آنروز بیشتر میماندم تا نمانم! چه میدانستم که هاشم چه میگفت، از کجا میدانستم که بعد از سالهای سال ممکن است این ترس سراغ من هم بیاید، از فردای روز انتخابات، عدهای که خودشان را یار و همراه امام میدانستند به جایی رسیدند که امام و شهدا و آرمانهای انقلاب همه و همه را به باد مسخره گرفتند و تا جاییکه توانستند علیه امام و رهبری عمل کردند. زمانی که دوست و دشمن مشخص بود، حق و باطل مشخص بود، «هاشم منجر» میترسید که بماند! وای به حال ما! اگر از ماندنمان نترسیم... کسانی که عمری پای منبر و درس و کلاس دین نشستند و لباس روحانیت به تن داشتند با قد علم کردن در برابر امام و رهبری و قانون و ملت، آخرتشان را به دنیایشان فروختند و فتنهها کردند... از ماندن میترسم. طلحه و زبیرهای زمانه در این یک سال خودشان را نشان دادند تا آنجا که دین خدا را هم زیر پا گذاشتند و از دین جدید سخن گفتند. یکی خود را منتسب به امام میدانست و یکی خود را یار امام میدانست و یکی خود را فرزند آیتالله میدانست اما اینها با این همه دارندگیشان باختند، خدایا من نبازم؟ از ماندن میترسم از ماندن در این آشفتهبازار پرهیاهو! اللهم اهدنی من عندک... .
* کاریکاتوریست و مدیر خانه کاریکاتور ایران
شکوه شکست
محمدرضا محقق*:
یکی از جدیترین و جذابترین آثار سینمای جهان که با موضوع یک امر سیاسی ساخته شده و سالها پیش به نمایش درآمد، فیلم ارزشمند «Z» است. در این فیلم با یک موقعیت خاص سیاسی روبهروییم؛ به این معنا که یک گروه اپوزیسیون برای برگزاری میتینگ، با مشکلات عدیده و فشارهای وحشتناکی روبهرو میشود و فعل و انفعالاتی که در حواشی این موضوع برای اعضای آن پدید میآید، دستمایه یک درام جذاب و در عین حال ارزشمند سینمای سیاسی میشود. فیلم «Z» به خوبی و درستی، کاراکترهای سینماییاش را در متن حوادث سیاسی- جغرافیایی مدنظرش تعریف میکند و به عنوان یکی از آثار شاخص سینمای سیاسی جهان، مورد توجه مخاطبان بویژه منتقدان سینمایی قرار میگیرد. از 22خرداد سال پیش تاکنون روزها و شبهایی را تجربه کردیم که بیتردید برای همیشه در حافظه تاریخی ملتمان خواهد ماند؛ روزهایی که بستر وقایعی تلخ و خاطرههایی تکاندهنده و منقلبکننده شد، شیرینی روزهای شور و نشاط ملی و در امتداد آن حضور چشمگیر مردم در یک نمایش غرورآفرین و شکوهمند به نام انتخابات اما در ادامه، حوادث تلخی که کام همه را به شرنگی ناخواسته آغشته کرد. اما آنچه تاکنون در امتداد خواست و مطالبه تاریخی ملت ایران در این فرآیند جای خالیاش به چشم میآید، ثبت سینمایی این روزها و شبهاست و آنچه به پدید آمدن و شکلگیری و امتداد آن منجر شد. شنیدم که تنی چند از سینماگران در عرصه مستند و داستانی، قصد به تصویر کشیدن این حوادث عبرتآموز و تلخ را دارند اما سوال اینجاست که چه اندیشه و فرآیندی میتواند به بیان کاملترین و درستترین شکل ممکن از این موقعیت تاریخی نائل آید. شاید نکته اصلی در این زمینه، یافتن محملی باشد که به حقیقت امر و واقعیت قصه انتخابات سال 88 نزدیک باشد. در طول این مدت تعبیر «فتنه» برای این وقایع بسیار به کار رفت و نگارنده معتقد است که اتفاقاً تعبیر درست و دقیق و قابل تاملی است. فیلمساز ما باید بتواند از دل حوادث و کوران وقایع تلخ سالی که گذشت، این درد منتشر در جامعه ایران را در طول این مدت به تصویر بکشد و با سینماورزیاش، به یک همدردی ملی و یک همیاری میهنی امداد رساند. یکی از مدعیان ساخت این فیلم چندی قبل گفت که برای اشرافیت بر موضوع به بررسی مفصل و همهجانبه «سایت»های داخلی و خارجی پرداخته و من به ایشان یادآوری میکنم که حداقل به موازات این کار که معلوم نیست چقدر مفید فایده باشد، به دل و دیده خود و مردم کشورش مراجعه کند و حقیقت موضوع را آنجا بجوید؛ باشد که بیابد و بنمایاند.
* منتقد فیلم و سینما
سالگرد شکست فتنه
سیروس محمودیان:
سناریوی فتنه از مدتها پیش توسط تئوریسینهای غربی و البته در استمرار راهبردهایی چون «فتح سنگر به سنگر قدرت» و «فشار از پایین و چانهزنی در بالا» نوشته شده بود؛ فتنهای که در متن سناریوی آن تکتک گروههای فروپاشیده اصلاحطلب، خواص غافل و آقازادههای اشرافمسلک، لیبرالهای غربزده، تکنوکراتهای سکولار، سلطنتطلبهای بیهویت، تروریستهای منافق و در یک کلام همه گروهها و عناصر مخالف حاکمیت دینی دارای وظایف تعریف شده و کاملا مشخصی بودند. آنها در تلاش بودند تا با حمایت وسیع و گسترده غرب، نتیجه بازی از پیشباخته 30 ساله را با برد شیرین یکشبه عوض کرده و به آرزوهای دیرینه سیاسیشان یعنی «تضعیف تدریجی و حذف نهایی اصل مترقی ولایت فقیه» جامه عمل پوشانند اما درایت و هوشیاری مقام معظم رهبری و بصیرت و وفاداری امت حزبالله به آرمانهای بیبدیل حضرت امام خمینی (ره) موجب شد تا انقلاب اسلامی بتواند به سهولت فتنهجویان سبز را مهار کرده و از گردنه پرپیچ و خم فتنه سبز با قامتی استوار عبور کرده و دشمنان نظام را منکوب و زمینگیر کند. در این میان خط نفاق مستاصل از درک ظرفیتهای پایانناپذیر انقلاب اسلامی چارهای جز هجمه به اعتقادات دینی مردم مسلمان ایران نداشته و در روز ماتم حسینی، هلهله شادی سر داده و همسو با یزیدیان هیزم به دوش، به خیمه انقلاب اسلامی آتش بیحاصل انداختند؛ آتش سوزانی که طبق وعده الهی به گلستان سبز انقلاب اسلامی مبدل شده و روسیاهی و ذلت و خواری را برای سران فتنه رقم زد. از منظر رهنمودهای مقام معظم رهبری در14 خرداد امسال؛ گزارههایی چون« تکیه همیشگی بر اسلام ناب محمدی، جاذبه و دافعه در دایره مکتب اسلام، یقین به وعدههای الهی، محاسبات معنوی و تقوا، تکیه بر مردم و توجه به حال فعلی افراد هنگام هرگونه قضاوت» از جمله شاخصهای اصلی خط امام است که باید به طور صحیح تبیین شود و مورد توجه مستمر قرار داشته باشد. معظمله حفظ نظام را از واجبترین واجبها دانستند و درحرم مطهر حضرت امام (ره) به مدعیان پایبندی به خط امام هشدار میدهند:«اگر آمریکا، اسرائیل، سلطنتطلبان، منافقان و دیگر مخالفان و معاندان امام، حول محور یک فرد جمع شوند و از او تجلیل و احترام کنند و او ادعا کند که من در خط امام هستم، این ادعا پذیرفتنی نیست و نمیتواند واقعیت داشته باشد چرا که امام به صراحت تاکید میکرد که اگر دشمنان اسلام از ما تعریف کنند، بدانیم که خیانتکاریم».
فتنههای تاریخی از علی (ع) تا سیدعلی
عبدالله عبداللهی*:
اگر عصر پیامبر اکرم(ص) و دوران حضرت روحالله(ره) را مراحل تنزیل «اسلام و قرآن» و «انقلاب اسلامی» بدانیم و عصر امام علی(ع) و جمهوری اسلامی را مراحل تأویل «اسلام و قران» و «انقلاب اسلامی» در نظر بگیریم، تشابهات اساسی را خواهیم یافت که از نظر وقوع فتنهها و ویژگیهای فتنهگران، در دورانهای یاد شده مشترک هستند. همانگونه که میدانیم، ناکثین، قاسطین و مارقین 3 نحله از منافقان مشهور دوران امام علی(ع) هستند که در زیر به شاخصهای آنان اشاره میکنیم. «ناکثین» یعنی همان گروهی که جنگ جمل را بر علی(ع) تحمیل کردند، محصول پیوند 4 عنصر وجاهت، ثروت، سیاست و قدرت هستند و امام علی (علیهالسلام) درباره این نحله نفاق میفرمایند: «به 4 نفر گرفتار شدم که هیچ کس به مانند آنان دچار نشده است. گرفتار شدم به شجاعترین مردم (زبیر)، زیرکترین مردم (طلحه)، مطاعترین مردم (عاشیه) و ثروتمندترین مردم (یعلی ابن مینه)». همچنین «قاسطین» نیز یکی از نحلههای جریان نفاق در دوران تأویل هستند که حسادت و کینهورزی، قدرتطلبی و دنیاطلبی، تزویر و نیرنگ و باورهای التقاطی و سست عناصر تشکیلدهنده این جریان بود. و اما «مارقین» بهعنوان خروجکردگان از دین و ولایت الهی، سومین نحله مشهور از جریانهای نفاق دوران تأویل هستند که شکلگیری این جریان نفاق، ریشه در عواملی همچون عدم بصیرت در تشخیص حق و باطل، عصبیت، خرافهگرایی و عدم تبعیت از ولایت دارد. جالب اینجاست که در نخستین نگاه به ویژگیهای منافقان دوران یاد شده، به اشتراکات فراوان ویژگیهای آنان با منافقان این دوران که در جریان فتنههای 88 پرده از چهره آنان کنار رفت، برمیخوریم و ماجرا آنجا جالبتر میشود که میبینیم منافقان دوران ما، ویژگیهای 3 گروه منافقان دوران حضرت علی(ع) که در 3 برهه متفاوت اقدام به مقابله با امیرالمومنین کردند را همگی یکجا در خود جمع دارند و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. بیشک فتنههای 88 موجب شد منافقان دوران ما که به واقع ترکیبی از افراد دارای ویژگیهای وجاهت یا همان سابقه انقلابی داشتن، ثروتمندی، سیاستورزی، قدرتمندی، عدم بصیرت در تشخیص حق و باطل و در نهایت عدم تبعیت از ولایت بودند، بحمدالله از دایره انقلابیون حقیقی و یاران ولی زمان غربال شده و چهره آنان بر همگان مشخص شد. ناگفته نماند، از آنجا که برای خوانندگان فهیم، یافتن مصداق برای هر کدام از ویژگیهای یاد شده براحتی آب خوردن است، از بیان مصادیق منافقان جدید خودداری و به کلیات اکتفا شد.
* دبیر سرویس دانشگاه خبرگزاری فارس
تقابل «آدمک»ها با «آرمان»ها
مهدی عرفاتی*:
شاید آن زمان که «فرانتس فانون» گفت: «انقلابها فرزندان خود را میبلعند»، به فکرش هم خطور نمیکرد که در روزگاری نه چندان دور، فرزندان «ناخلف» انقلابی مظلوم، انقلابشان را بر سر سفره سهمخواهیهای نامشروع خود، قاچقاچ کرده و بر سر بلعیدنش دعوا میکنند! فرزندان روسیاه انقلابی شرقی، خیلی زود فرضیه مستر فانون بیچاره را نقض کردند و تن این انقلابی الجزایری را در گور لرزاندند! آنها به همه ثابت کردند که اگر زمانی انقلابها میتوانستند فرزندان خود را ببلعند، اکنون فرزندان پرمدعایی پا به عرصه گذاشتهاند که میخواهند انقلاب را یکجا قورت دهند! به دقت اطرافتان را نگاه کنید، در این یک سال از این دست «آدمک»هایی که نان «آرمان»ها را خوردهاند و رندانه خود را جای آرمانها قالب کردهاند! کم ندیدهایم. این آدمکها هیچ باکی ندارند که سر آرمانها را بیخ تا بیخ به پای منافعشان ببرند. در کیش آدمکها، آرمانها وسیلهاند، آدمکها زیاد میروند، زیاد میآیند، زیاد میخورند، زیاد میبرند، زیاد میپوشند و اصولا کم میکوشند. «آدمکها»، آدم شکمند، آدم پولند، آدم پُستند و البته تا دلتان بخواهد پَستند! اما «آرمانها» که دیدنی نیستند، لمس کردنیاند. باید دستت را به دستش بدهی و نبضش را حس کنی تا فشار خونت با فشار خونش تنظیم شود! تصویر آرمانها به مدد عملکرد «آدمک»ها، کمی برفکی است، باید به سالهای دور بازگردی؛ سالهای سبز و سرخ، سالهای عشق و شور. آرمان یعنی قرار بر فرار ترجیح، یعنی ایستادن، یعنی مردن و ماندن. آرمان یعنی قرار پسربچه 13ساله با خدا در زیر تانک، یعنی همت بیادعا. آرمان یعنی مرگ «من» و تولد «ما» برای رسیدن به «او»... . بخواهی و نخواهی، نبردی همیشگی به کهنگی تاریخ شهادت هابیل، بین این دو (آدمکها آرمانها) درگرفته و اینک نیز انقلاب مظلوم ما به نقطه تقابل آدمکهای انقلاب با آرمانهای انقلاب رسیده است. امروز کسانی در برابر آرمانهای حیاتی انقلاب ایستادهاند که زمانی خود برای احیای آن رنج و مکافات دیدهاند. فرزندان ناخلف انقلاب، امروز حقشان را از انقلابطلب میکنند، گو اینکه نمیدانند اگر حقی وجود داشته و مطالبهای در کار باشد، حق انقلاب و آرمانهاست که باید مطالبه شود. افسوس که سربازان دیروز انقلاب، امروز «سربار» انقلاب شدهاند، حال آنکه قرار بود اینان بار انقلاب را بهدوش کشند. اما خاصیت انقلاب ما این است که معطل نمیماند؛ با ریزش «آدمک»های انقلاب، «آدم»هایی برای«آرمان»های انقلاب رویش میکنند تا علم ولایت هرگز زمین نماند.
* سردبیر شبکه خبر دانشجو
22 يادداشت براي سالگرد يك حماسه
22 خرداد؛ غلبه عدالتخواهی بر دیکتاتوری
مهدی امامقلی
: دهمین دوره انتخابات ریاستجمهوری، محملی برای ظهور و بروز نوع جدیدی از دیکتاتوری شد که با سرکردگی جریان برآمده از نفاق دهه 60، شکل تازهای به خود گرفت تا جاییکه عناصر اپورتونیست و فرصتطلب اپوزیسیون داخلی و دشمن خارجی، با طراحی «کودتای مخملی» در بستری از «دیکتاتوری نوین»، در برابر قانون و مبانی انقلابی و اسلامی آشکارا قد علم کردند. در نظر کارشناسان و تحلیلگران سیاسی، دلایلی چون 1- شکست آمریکا و حامیانش در مواجهه سخت با نظام اسلامی و انتخاب راهبرد نرم در برابر آن 2- وجود گروههای معتقد به براندازی نرم در داخل کشور 3- وجود رابطه اثبات شده مابین غرب و جریان برانداز داخلی 4- حداکثر تشابه بین حوادث رخ داده در انتخابات دهم با دیگر انقلابهای رنگی (کلید خوردن انقلاب مخملی در فصل انتخابات و شایعه تقلب، نمادسازی اجتماعی، تجمعات وسیع خیابانی) و...، اثبات توطئه کودتای مخملی در ایران را تقویت میکند. نکته مهم آنکه در همه تبلیغات و عملیاتهای آشکار علیه جمهوری اسلامی، شعار«جمهوریت» و«اجرای بدون تنازل قانون» از سوی جریان برانداز مخملی مطرح میشد و این در حالی بود که دیکتاتوری نوین با سیاستهای رادیکالی خود علیه شعارهایش عمل میکرد چه آنکه در طول یکساله گذشته اسطورههای اجتماعی و سیاسی آنان به سختی فروپاشید و چهره واقعی «دیکتاتوری نوین» برای اذهان عمومی آشکار شد: 1- اسطوره قانونگرایی و تناقض آن با تحرکات سران فتنه علیه قانون، تجمعات غیرقانونی و... 2- اسطوره جمهوریت و تناقض آن با عدم تمکین به رای مردم و... 3- اسطوره خط امامی بودن و تناقض آن با اقدام علیه ولایت فقیه و اندیشههای امام(ره)، هتک حرمت تمثال حضرت امام خمینی (ره)، شعار نه غزه نه لبنان و... 4- اسطوره دینمداری و تناقض آن با هتک حرکت عاشورا و حمایت از هتاکان، تروریستها و.... از این رو است که در دیکتاتوری نوین که مولفههایی چون آتوپیانیزم سیاسی، رادیکالیزم و آنارشیسم ملموس و مشهود است نوعی «نفاق نوین» جلوهگری میکند که در آن، «زورگویی و سیاستهای غریزی» در قالب ظاهری از «قانونگرایی و مردمسالاری» دنبال میشود. میرحسین موسوی و مهدی کروبی به عنوان سرکردگان فرقه فتنه انتخاب شدند تا آغازگر دیکتاتوری باشند که در راستای براندازی جریان انقلاب اسلامی اقدام میکند، غافل از آنکه ملت آگاه ایران در22 خرداد 88 به گفتمان عدالتخواهی رای میدهند که در مسیر آرمانها و ارزشهای انقلاب اسلامی حرفی برای گفتن دارد... . بنابر نکات فوق، 22 خرداد 88 روز غلبه گفتمان عدالتخواهی بر دیکتاتوری نوین بود که با مشارکت حداکثری مردم در پای صندوقهای رای رقم خورد... .
برخی ها باختند
سعید طالبینیا*:
«حسان بن ثابت» شاعر معاصر پیامبر بود. او شاعر اهل بیت(ع) و نخستین کسی بود که در تعریف واقعه غدیر و در مدح علی علیهالسلام شعر گفت. حسان بن ثابت دیوانی دارد که در آن، بسیاری از آیاتی را که در شأن امیر مومنان علی علیهالسلام نازل شدهاند به شعر درآورده است. پیامبر اکرم (ص) درباره حسان فرموده بودند: «ای حسان! مادامی که با زبانت ما را یاری میکنی پیوسته از سوی روحالقدس مورد تایید هستی.» حسان با این همه سوابق، چنان دچار هوای نفس و گرفتار زخارف دنیوی شد که سرانجام از صراط حق منحرف شد. او پس از پیامبر، مردم را برضد امیرالمومنین علی علیهالسلام میشوراند و به حمایت از معاویه فرامیخواند. حسان 120 سال زندگی کرد و در اواخر عمر نابینا شد و با کوری باطنی و ظاهری از دنیا رفت. (شرح مفصل آن در جلد 2 الغدیر مرحوم علامه امینی آمده است). امیرمومنان علی (ع) فرمودند: «من بر شما نمیترسم مگر از 2 چیز: پیروی از هوی و هوس و دراز بودن آرزوهایتان.» سالی که گذشت آموزههای فراوانی برای اهل بصیرت و عبرت داشت. پیروی از هوی و هوس، برخیها را به لبه پرتگاه گمراهی کشاند و آنها را گرفتار درازی آرزوهایشان کرد. آرزوی ریاست، آرزوی قدرت، آرزوی ثروت و آرزوی نصرت بر رقیب دیرین، برخی از خواص را چنان آلوده خود کرد که تمام مصالح یک ملت را فدای خواستههای نفسانی خود کردند. بسیاری از آنان با سکوت خود عملا از فتنهگران حمایت کردند و در این مسیر حتی بصیرت عوام را نیز از خود بروز ندادند. اگرچه بعد از نهیب قافلهسالار بیدار انقلاب، خیلیها بازگشتند اما این بازگشتن چه فایدهای داشت! بیداری این جماعت مانند تنبه کسانی بود که وقتی سر حسین بن علی بر نیزه رفت، اشک ندامت ریختند و نهضت توابین را تشکیل دادند اما چه فایده که فرصتهای طلایی از دست رفته بود! در انتخابات دهم برخی خواص باختند و برنده اصلی ملت ایران بود. مطالعه تاریخ صدر اسلام به ما میآموزد که آنچه در حالات همه مخالفان علی(ع) و اهل بیت پیامبر(ص) مشترک است، روحیه حسادت و دستاندازی در بیتالمال است. آیا منحرفان امروز، حسادت برادران یوسف را فراموش کردهاند؟ آیا برخورداری طلحه، زبیر، حسان و ... از عطایای حرام خلیفه سوم و آنگاه حقستیزی آنان را از یاد بردهاند؟ مال حرام، چهها که با انسان نمیکند! امان از این رانتخواریها و ویژهخواریها. علمای اخلاق گفتهاند: «به هلک من هلک» هر کس هلاک شد به خاطر خوردن مال حرام هلاک شد.
* مدیر گروه فقه و معارف رادیو فرهنگ
قاب عکس 22 خرداد
حيدر رضایی*:
در 22 خرداد، لنز دوربین عکاسیام به روی رخدادهایی گشوده شد که همچنان در خاطرم ماندنی و فراموشنشدنی است. 22 خرداد 88، عرصه عزت و ابهت ملتی بود که به مقتدای خویش لبیک گفته و با حضور در پای صندوقهای رای حماسهای را تصویر کردند که از جلوی دوربین هیچ عکاسی محو نمیشد. نمیشد از صفهای طولانی شهروندانی که با لبخند و شور و شوق خود به انتظار ریختن رایشان در صندوق آرا ایستاده بودند، عکسی نگرفت. نمیشد از آن پیرمرد و آن پیرزن، آن معلول، آن مادر، آن جانباز و همه آنهایی که امید به اصلاح و آبادانی کشور در چشمانشان موج میزد عکسی نگرفت. نمیشد از موج عظیم مردم در مشارکت حماسی انتخابات دهم ریاستجمهوری عکسی نگرفت. این نمیشدها و نشدها! به همین جا ختم نشد، قریب یکسال است که آرشیو عکسهای رسانهایام مملو از عکسهای زیبایی است که خاطرات عکاسهای جبهه و جنگ را در ذهن آدمی تداعی میکند؛ عکسهایی از انسجام ملی ایرانیان این مرز و بوم، عکسهایی از حماسه 22 خرداد، عکسهایی از 13 آبان، 16 آذر، عکسهایی از حماسه 9 دی و 22 بهمن و... که در همه آنها عشق به رهبری و آرمانهای انقلاب اسلامی در کلوزآپ ملت ایران و پلاکاردهای تاریخیشان موج میزد. در کنار تصاویری که از جلوی لنز دوربین یک عکاس میگذشت، تصاویری هم بود که میشد از آن عبور کرد اما نمیشد ازحافظه ملت ایران محوشان کرد؛ تصاویری از اغتشاش و آشوب، از دود و بنزین! و از فلاکت و خباثت عدهای که هیچ وقت تصاویرشان فوکوس (واضح) نشد. نتوانستم روی این وقایع تلخ جولان بدهم اما چه کنم که این تصاویر خود به خود زوم شدند تا سند جنایت و خیانت عدهای باشد که روزی ورق خوردن آلبوم این بخش از زندگیشان، آنان را شرمگین و اندوهگین کند! اما افسوس که هرچه میگذشت شرم و حیایشان را دریدهتر میکردند. عکسهای این چندین ماه پس از انتخابات دهم، در حافظه دوربین عکاسباشیهای رسانهها و خبرگزاریها هم ثبت و ضبط شد! ماشین پلیسی که در آتش میسوخت، چماقی که بر سر یک بچه بسیجی خورده و او را خونآلود کرده بود، گریه مادری که فرزند کوچکش زیر دست و پای عدهای اغتشاشگر رو به مرگ میرفت و... گرچه این تصاویر سیاه نیز بر قاب عکس نظام اسلامی نشست اما در حافظه ملت ایران، این تصاویر لیاقتی بیش از دیده شدن در تاریکخانه عکس انقلاب اسلامی ندارند.
* عكاس و دبیر سرویس عکس «وطن امروز»
برنده قطعی من هستم!
سیدحسین خاتمی:
در قانون انتخابات کشور تصریح شده طول زمان رایگیری در هر دوره انتخابات 10 ساعت و به صلاحدید وزارت کشور قابل تمدید است. در انتخابات دهم ریاست جمهوری نیز زمان اولیه از ساعت 8 صبح الی 6بعدازظهر به مدت 10 ساعت در نظر گرفته شد و پس از آن وزارت کشور در 4 مرحله تا ساعت 10 شب زمان رایگیری را تمدید کرد. علاوه بر این، تمام شعب نیز موظف شدند از همه افراد حاضر در شعبه تا آخرین فرد رایگیری کنند. طبق اخبار واصله از مناطق مختلف کشور، در برخی از شعب، رایگیری تا پاسی از بامداد روز شنبه 23 خرداد 88 نیز ادامه داشته است... با این شرایط، ساعت 11 شب جمعه 22 خردادماه، در حالی که انتخابات دهم ریاستجمهوری هنوز به اتمام نرسیده بود، میرحسین موسوی با حضور در میان خبرنگاران اعلام داشت: «بنا بر اطلاعاتی که ما از ستادهای خود در سطح کشور داریم، برنده قطعی (با 2 بار تکرار) با نسبت آرای بسیار زیاد اینجانب هستم.» این سخن عجیب و غیبگویانه میرحسین سبب شگفتی بسیاری در میان مردم شد و این سوال بزرگ را در ذهنها ایجاد کرد که چگونه ممکن است در زمانی که نهتنها رایها هنوز شمرده نشدهاند، بلکه هنوز رایگیری ادامه دارد و بسیاری از مردم در حال ریختن رای خود به صندوقها هستند، فردی اینچنین با قاطعیت از نتایج انتخابات سخن میگوید و خود را با نسبت آرای بسیار زیاد پیروز انتخابات معرفی میکند؟ حال آنکه نکته مهم دیگری نیز در سخنان موسوی پدیدار بود. جایی که موسوی گفت: «این (پیروزی) با وجود این مساله است که ما در سطح کشور با اخراج وسیع ناظران خود روبهرو بودیم.» این سخن میرحسین نیز سبب شد که سوال دیگری در اذهان مردم متبلور شود که اگر ستاد میرحسین موسوی سر بسیاری از صندوقها ناظر نداشته است! چگونه از تعداد آرای ریخته شده به صندوقها مطلع است و اینگونه خود را رئیسجمهور میخواند؟ اما مهم اینجاست که اعلام نتایج انتخابات از طریقی غیررسمی و در زمان برگزاری انتخابات بیشک نشان از حرکتی حساب شده دارد که برای ایجاد جنجال و آشوب در کشور و براندازی نرم و ساقط کردن نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران برنامهریزی شده بود!
22 خرداد و ملاک اکثریت
محمد افکانه*:
وقتی این جمله هاشمیرفسنجانی که «هرگاه اکثریت از حضور در انتخابات خودداری کنند، اقلیت بر آن حاکم خواهند شد.» از سوی اصلاحطلبان زیر تبلیغات میرحسین موسوی خورد، همگان بر این نکته صحه گذاشتند که چرا رسانههای داخلی و خارجی مخالف برای نخستینبار بر حضور حداکثری مردم در انتخابات تاَکید میکردند. اما واقعا ملاک اکثریت چه بود و اکثریت چه کسانی بودند؟ شیخ مهدی کروبی، نفر پنجم انتخابات دهم، در سخنانی در جمع مردم نائین روز 26فروردین 88 گفته بود: «اگر به میزان زیاد در انتخابات شرکت کنیم عرصه برای تقلب در انتخابات پایین میآید ولی اگر به پای صندوقهای رأی نیاییم دست متخلفان باز خواهد شد». ائتلاف ضداحمدینژاد، همقسم شده بودند تا با کشاندن رای اولیها به پای صندوقها، برنده انتخاباتی باشند که شکست در آن، مرگ سیاسی اصلاحات را رقم میزد! انتخابات برگزار شد و زلزله سیاسی در ایران بهوقوع پیوست. حضور حداکثری و 85 درصدی مردم همه را خوشحال کرده بود اما نتیجه برای همه راضیکننده نبود. حالا موقع شفافسازی در تعریف اکثریت رسیده بود. زهرا رهنورد، فرستلیدی ایران (به گفته غربیها) و تنها زن فولپروفسور ایرانی! (به گفته خود) در مصاحبه با BBC گفت: «در انتخابات تقلب شده به 2 دلیل؛ اول به دلیل اینکه من دیروز به بیشتر شعب أخذ رأی سرکشی کردم و دیدم طرفداران ما چند برابر احمدینژاد هستند و دیگر اینکه چگونه ممکن است مردم آذربایجان و لرستان موسوی را که خودش ترک و همسرش لر است رها کنند و به احمدینژاد رأی دهند؟» بحث ارزش رأیها پیش آمد، رأی مردم عادی و رأی خواص کشور. رأی تهرانیها و شهرستانیها. گفتند و گفتند و هرآنچه غیر این را شنیدند نادرست خواندند تا اینکه که استدلال به انتها رسید. سیدحسن خمینی در واکنش به شعارهای مردم در روز 14 خرداد89 گفت: «مردم قطعا از این تعداد اندک که اینگونه شعار میدهند بیزار هستند، من مطمئنم که طرفداران امام(ره) در بیرون صحن میخواهند بشنوند». با منطقهای بیان شده! نتیجه اینکه در نظر جبهه مغلوب انتخابات دهم، «اکثریت» کسانی هستند که همیشه طرفدار یک گروه هستند و معمولا به چشم همه حتی آن گروه خاص نمیآیند، ولی وجود دارند. قرآن را آتش میزنند، عکس امام را پاره میکنند، در روز عاشورا خداجویانه به امام حسین(ع) بیاحترامی میکنند، به اموال عمومی خسارت میزنند و بیشمارند و حتما «اقلیت» کسانی هستند که در انتخابات حضور 85 درصدی دارند، قانون را قبول دارند، انقلاب اسلامی را دوست دارند و به رهبری عشق میورزند!
* دبیر اتحادیه انجمنهای اسلامی دانشجویان مستقل
دانشگاه، سنگر مبارزه با جنگ نرم دشمن
علی خضریان*:
جریان مغلوب انتخابات دهم ریاستجمهوری پس از شکست در رقابت، سناریوی اغتشاش را کلید زد و دانشگاه به عنوان یکی از سایتهای تشکیلاتی اغتشاش از سوی این جریان انتخاب شد. برخی اغتشاشات خیابانی به درون دانشگاهها سرایت کرد که حوادث تلخی همچون کوی دانشگاه تهران و وارد شدن خسارت چند میلیاردی به دانشگاه صنعتی اصفهان نمونهای از آن است. گرچه عدم همراهی دانشجویان موجب شد فتنهگران به حداقل خواستههای خود نرسند اما طراحان فتنه، با تحلیلی نادرست، تعطیلی دانشگاهها را در بحبوحه غائلهآفرینیهای پس از انتخابات خردادماه در زمره بداقبالیهای سیاسی خود ارزیابی کردند و عدم دستیابی به اهداف خود را نیز در این چارچوب به تحلیل نشستند و برای ادامه هوچیگری خود از ابتدای مهرماه (آغاز بازگشایی دانشگاه) برنامهریزی کردند. پرده اول این نمایش در تجمع روزهای ابتدای سال تحصیلی در دانشگاه تهران به نمایش گذاشته شد که بهرغم اطلاعرسانی گسترده سایتهای اینترنتی با عدم استقبال دانشجویان این دانشگاه مواجه شد. در پرده دوم این سناریو، 13 آبانماه به عنوان هدف جریان معاند برای انتقامگیری از دانشجویان مسلمان در نظر گرفته شد و از سوی سران اغتشاش سرمایهگذاری عظیمی برای برپایی تحصنی چند روزه در کف دانشگاهها صورت گرفت. نتیجه آنکه حماسه ضدآمریکایی و ضداستکباری 13 آبانماه 88 پرشورتر از سالهای گذشته در تهران و دیگر شهرستانها برگزار شد، تا جایی که جریان اغتشاشطلب برای حفظ روحیه پیادهنظام خود ناچار شد با هدف ایجاد درگیری با پلیس برای کلید زدن پروژه مظلومنمایی، ضمن برپایی تجمعهای کودکانه در برخی کوچه پسکوچههای تهران اقدام به فحاشی و هتاکی در بعدازظهر 13 آبانماه در مقابل دانشگاه تهران کند که با آگاهی مردم و پلیس راه به جایی نبرد تا اینکه همه چشمها و تحلیلهای جریان فتنه معطوف 16 آذر شد. در هفتههای منتهی به روز دانشجو پروژه جنگ نرم با شتاب بیشتری دنبال شد و دانشگاه، نقطه کانونی هجمه رسانهها قرار گرفت و ماحصل اتاق فکر آشوبطلبان (استراتژی موجسازی در دانشگاه) به مرحله اجرا گذاشته شد اما هوشیاری افسران جوان جنگ نرم موجب شد دانشگاه در روزهای 16، 17 و 18 آذر سال گذشته، حماسهای تاریخی بیافریند و همه توطئههای جریان اغتشاش را با شکست روبهرو کند. بیجهت نبوده که امام راحل فرمودند؛ دانشگاه سنگر مبارزه است. از اینرو است که دانشگاه به عنوان سنگر مبارزه با فتنه، در جنگ نرم پیروز شد و افسران جنگ نرم با برخورداری از بصیرت، همه پروژهای فتنه را با شکست روبهرو کردند.
*دبیر مرکز مطالعات استراتژیک جنبش دانشجویی
مرگ 2 خرداد در 22 خرداد
طاهره ناطقی:
روزی که اصلاحات با رنگ و لعاب آرمانخواهی و آزادی و دموکراسی و حقوق مدنی بر تارک سیاست کشور نشست و سرمست از رای بیش از 20 میلیونی ملت در اندیشه بهرهبرداری از سرمایه تودههای مردم بود، شاید هرگز به مخیلهاش خطور نمیکرد، روزی که آبها از آسیاب بیفتد و غبار سیاسی کشور بخوابد چیزی از سرمایه مردمی برای آنها نخواهد ماند. در انتخابات 88 برای آخرین بار اصلاحات دست به کار شد تا با ائتلاف با احزاب مختلف آخرین شانس خود را برای دمیدن روح به کالبد نیمهجان خود بیازماید و با چنگ و دندان قدرت از دست رفته را از دست رقیب بیرون بکشد و حیات اصلاحات را تجدید کند. حربه اصلاحات برای رسوخ در قلب ملت شعارهایی بود که هم تودهها را جذب کند هم مرفهان بیدرد را وادار کند رای سبز بدهند. کاندیداهای منتخب اصلاحات از یک طرف از راه و خط امام و ولایت فقیه و حقوق مدنی و... سخن گفتند و از اقتصاد بیمار و محرومیت تودهها و شاخص فقر و فلاکت دم زدند تا پابرهنگان را با خود همراه کنند و از طرفی از دموکراسی و آزادی طایفهها و اقوام و تکثر دینی و فرهنگی و آزادیهای اجتماعی و... سخن گفتند تا لیبرالمسلکان و سکولارپسندان را راضی کنند و از قبل اقشار مختلف طرفی ببندند. دروغ، ادعای تقلب، ادعای تجاوز، لجبازی با رای مردم، حرمتشکنیهای متعدد، توهین به امام و رهبری، آتش زدن مسجد لولاگر، خشونت در سیاسیکاریهای خیابانی و... واقعیت چهره آنها را در اذهان مردم مخدوش کرده و آنان را به لحظات پایانی حیات سیاسیشان نزدیکتر کرد. دوم خردادیها که22 خرداد 88 را به عنوان عرصه اوج سیاسی خود برگزیدند هرگز تصور نمیکردند که اصلاحات به مرگ برسد! هرگز تصور نمیکردند نمایشگاه مطبوعات برای آنان جایگاه تخلیه عقدههایی شود که در کفشهای مردم جمع شده بود. هرگز باور نمیکردند روزی مردم برای آنها به کابوسی بدل شوند که از ترس هجومشان چادر برسر کنند و در خلوت بگریزند. هرگز تصور نمیکردند ترس از واکنشهای مردمی آنها را از شرکت در نماز جمعه و کسب وجهه سیاسی محروم کند. هرگز تصور نمیکردند اوضاع آنقدر وخیم باشد که جمعیت میلیونی 14 خرداد نفرتش را در شعار مرگ بر منافق نثار اصلاحات کند و حتی نوه امام را به سبب رنگ و بویی که از فتنهگران گرفته بود آماج فریادهای اعتراضی کنند که نتواند سخنانش را به پایان ببرد. اصلاحات که با اعتنای مردم اعتبار یافت با بصیرت مردم، «فتنه» نام گرفت و مرگ سیاسیاش را در آغوش گرفت و حیات 2 خردادیاش در آغوش 22 خرداد به مرگی ابدی فرو رفت.
دود و بنزین هم کاری نکرد!
مصطفی بخشی:
«از جنابعالی با توجه به مقام و مسؤولیت و شخصیتتان انتظار است برای حل این مشکل و برای رفع فتنههای خطرناک و خاموش کردن آتشی که هماکنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه که صلاح میدانید اقدام مؤثری بنمایید... کاری که... فتنهگران نتوانند با حدس و گمان... و با نادیده گرفتن قانون، بنزین بر آتش افروخته بریزند.» این جملات بخشی از نامهای است که آقای هاشمیرفسنجانی 3-2 روز مانده به انتخابات سال گذشته خطاب به مقام معظم رهبری (مدظله) نوشت و با به کار بردن تعابیری چون «آتش»، «دود»، «بنزین»، «آتشفشان»، «سینه سوزان» و... خواسته یا نادانسته بسترساز برخی تحرکات رادیکالی پس از انتخابات شد. نامه هاشمی اگرچه ظاهرا مستقیما به رهبر معظم انقلاب نوشته شده بود اما این نامه مخاطبان دیگری هم داشت. جریان فتنه با استفاده از نامه هاشمی، تعابیر مطرح شده در آن را برای تهییج و تحریک افکار عمومی مناسب دید و در راستای اجرایی کردن پروژه حاکمیت دوگانه به سوی هاشمیرفسنجانی متمایل شد. هاشمی که به اذعان برخی کارشناسان، علم سیاست را به خوبی میداند و همچون یک شطرنجباز قادر به پیشبینی فضای سیاسی و احتمالات مختلف است، در روزهای منتهی به انتخابات با در نظر گرفتن احتمال شکست جریان مورد اقبال خود در انتخابات، با نوشتن این نامه بر دامنه برخی افراطیگریها و تحرکات آنارشیستی قبل از انتخابات افزود. اما در واقع «دود» و «بنزین» و «آتشفشان درون سینههای سوزان» که او از آنها نام برد هم نتوانست بر اراده و رای مردم غالب شود. حضور بابصیرت مردم انقلابی و همیشه در صحنه که بیش از 30 سال است با جان و دل از انقلاب و آرمانهای آن دفاع کردهاند، آتش و دود فتنهگرانی که میخواستند در اصل، ولایت فقیه را بسوزانند، همچون آب سردی، آن را خاموش و بر ابراهیم زمان و نظام و مردم انقلابی سرد و ایمن کرد. اتفاقات یکسال اخیر نشان داد اگرچه جریان فتنه به مدد حمایتهای همه دشمنان داخلی و خارجی نظام اعم از سلطنتطلبها، منافقین، دشمنان تابلودار، اپوزیسیون و... دارای قدرت آتشافروزی است اما نهایت قدرت آن آتش زدن سطل زبالهها و شکستن شیشه مردم یا آتشزدن پرچم عزای امام حسین(ع) است. حضور مردم بویژه در 9دی ماه و 22 بهمن و سالگرد امام خمینی(ره) نشان داد که آتش عشق به امام(ره)، انقلاب و مقام معظم رهبری (مدظله) بسیار شعلهورتر از چند زبانه آتش کمفروغ دشمنان انقلاب است و دود و بنزین فتنهگران تنها به خودسوزی آنها منجر خواهد شد.
داستانک
زهرا حجارزاده :
آن روز استاد سر کلاس «بررسی مکاتب نقاشی غرب» به نقاشی «پستمدرن» رسید. او در خلال تعریف گفت: «پستمدرن» خلاصهاش یعنی ساختارشکنی در تابوهای هنری و... در نقاشی پست مدرن میتوان اندیشه و برداشت شخصی از واقعیتهای جامعه را به صورت یک نقاشی درآورد یعنی بیشتر از آنکه خود واقعیت مهم باشد! برداشت شخصی نقاش از آن مهم است! و همین طور برداشت شخصی کسی که آن را میبیند! و... . بعد از دانشجویان خواست برداشتشان از اوضاع کنونی جامعه ایران را روی بوم خود نقاشی کنند. یک تابلو هم که جلوی تخته سیاه گذاشته بود مربوط به برداشت خودش میشد. تابلوی عجیبی بود بیشتر شبیه آرزوهای شخصی استاد بود تا برداشتهایش از اوضاع کنونی ایران. در تابلویی که کشیده بود، صف بلندبالایی از مردم از یکسری خطوط درهم و برهم بیرون میآمدند و از دست کسی که شبیه خودش بود شال سبز میگرفتند و بعد لبخند رضایت میزدند! انگار یک طوری به آرامش میرسیدند. دانشجویان که آن را دیدند، هر کدام حرفی زدند. یکی گفت: آخه استاد! اوضاع جامعه که برعکس این نقاشیه. دیگری گفت: استاد این توهین به شعور مردمه. تا استاد آمد حرفی بزند یک دانشجوی دیگر گفت: استاد اینکه فرض محاله نه برداشت از واقعیت! اینبار استاد جواب داد: این تصاویر، مربوط یه یک جنبش مردمیه و همواره از طرف مردم حمایت میشه. یکی از گوشه کلاس گفت: استاد! مردم یا دولتهای خارجی؟ یکی دیگر گفت: اگه حمایتش میکردند بهش رای میدادن. استاد که داشت عصبانی میشد، گفت: هنوز نفهمیدی تو انتخابات تقلب شده؟ دانشجو جواب داد. استاد! این ادعا برداشت توهمآلود شما از واقعیت رای نیاوردنتونه. استاد که هنوز باورش نمیشد زحمات چندین ماههاش حتی برای دانشپژوهان کلاس نقاشیاش ثمری نداشته، گفت: پس رای حامیان ما چه شده؟ یک نفر جواب داد: حامیان شما دولتهای خارجیاند که حق رای نداشتن! استاد گفت: این حرفها رو به کسی میزنید که همه دغدغهاش مردمه. یکی از دانشجویان گفت: مسبب اصلی خسارتهایی که در این چندین ماه به مردم وارد شد جز شما چه کسیه؟ در همین زمان دانشجویی که تا آن زمان در بحث شرکت نکرده بود و روی تابلویش کار میکرد، بلند شد و رفت جلوی کلاس، تابلویش را گذاشت روی تابلوی استاد. همه دانشجویان کلاس از هیجان دیدن تابلو دست زدند. تابلو تصویر جوانانی بود که با لباس خاکی در امتداد نور ساطع شده از شهدا به جاودانگی میرسیدند. همه آنها سربندهای سبز یازهرا(س) به پیشانی بسته بودند. مهندس، گچی را که در دستش داشت محکم به زمین کوبید و کلاس را ترک کرد.
دیکتاتور وارد میشود
علی جمشیدی:
«با غرور تمام وارد سالن شد. با شمایلی جدید و متفاوت. چکمههای نظامی، یونیفرم ارتش و حتی آرایش سبیل جدید و تعدادی کاغذ لوله شده که زیر بغل داشت. ظاهر جدیدش همه را متحیر کرده بود. چشمها به وی دوخته شد. حاضران همگی از بزرگان اپوزیسیون کشور بودند. او مستقیم پشت میز رفت، لوله کاغذ را باز کرد. آرمی را که خود نقاشی کرده بود به حاضران نشان داد و توضیحاتش را با سخنرانی جدی آغاز کرد تا شروعی برای دیکتاتوری در کشور شود». توصیف بالا بیان دقایقی از سکانسهای میانی فیلم هیتلر ساخته کریستین دوگاری است. آدولف هیتلر، زاده 20 آوریل 1889 میلادی، کهنهسربازی باقیمانده از جنگ اول جهانی به شمار میآمد. او در طول زندگی همواره با شکستها و فشارهای روحی و روانی فراوانی مواجه بود. بهرغم اینکه به نقاشی علاقه فراوان داشت، هرگز نتوانست نقاش ماهر و زبردستی شود، اکنون هیتلر نظارهگر فرصت مغتنمی بود تا جبران مافات کرده و خود را به دیگران نشان دهد. او که طی این سالها فردی تندخو، کینهورز و مغرور شده و ضمن حضور در حزب نازی به سرکوب و حتی کشتار بسیاری از مخالفان خود روی آورده بود، هماکنون ابزار بسیار خطرناکی به نام قدرت را در دستان خود احساس میکرد. هیتلر در زمان اندکی پس از تکیه زدن بر تخت صدراعظمی آلمان، حکومتی تکحزبی و فاشیستی را پایه گذاری کرد و در مدت کوتاهی تمام افرادی که اندکی با وی زاویه داشتند را قلع و قم کرد و اندکی بعد جنگ خانمانسوزی را پدید آورد که تاریخ هرگز آن را فراموش نخواهد کرد! در انتخابات اخیر ایران میرحسین موسوی که نقاشی نه زبردست! بود با ظاهری جدید! پا به عرصه سیاست نهاد تا انزوای 20 ساله خود که بخشی از عقدههای روانی او را تصویر میکرد از سر برهاند! میرحسین موسوی با طرح و لوگویی که در طول 20 سال جلسه منظم (با جبهه منافقین) طراحی شده بود وارد میدان انتخابات ریاستجمهوری دهم شد و برای به اوج رسیدن! و قدرتخواهی، دست به تاکتیک 10 موج تا اوج، اردوکشی خیابانی، پارلمان خیابانی، تجمعات خوشهای و نمادسازی رنگین و کودتای مخملی زد. موسوی طی یکساله گذشته با ادبیات پرطمطراق (در ویدئو کنفرانسهای از پیش تعریف شده و بیانيههای سریالی خود) سعی کرد نقش اول جریان اپوزیسیون در ایران را برعهده گیرد. تحرکات یکساله گذشته میرحسین موسوی دقیقا مانند دیکتاتوری هیتلری است که در احزاب فاشیستی و نازیستی غرب موج میزد. دیکتاتور وارد شد اما شکست خورد...!
تقلب؛ رمز اغتشاش
سهیلا عباسپور*:
یکی از فصول مشترک همه انقلابهای رنگی، طرح تقلب در انتخابات است. بلافاصله پس از مشخص شدن نتایج شمارش آرا، در شرایطی که ملت ایران با مشارکت حداکثری، چشم جهانیان را خیره کرده بود و برنده اصلی انتخابات بود «طرح تقلب» از سوی میرحسین موسوی و کسانی که با توهمات از پیش القا شده شجاعت پذیرش واقعیت را نداشتند کلید خورد و منجر به تحریک افکار عمومی و فرصتطلبی دشمنان نظام شد و این در حالی بود که به گفته دوستان میرحسین موسوی، تمام مدارک ایشان مبنی بر تقلب، از 700 هزار رای بیشتر نمیشد. جریان فتنه با نظرسنجیهای جعلی، شعارنویسی روی دیوار، پیامکهای خبری، ایمیل، شعارهای از پیش تعیین شده و... درصدد دامنهدار شدن موضوع تقلب در سطوح مختلف اجتماعی بود و این در حالی بود که خود آنها به رمز اغتشاش اعتراف کردند: ع.م در ادامه اظهاراتش در پنجمین جلسه علنی در دادگاه رسیدگی به طراحان و عوامل آشوبها و اغتشاشات اخیر تهران گفت: «ما با طرح مسائلی در انتخابات نظیر موضوع تقلب، تضعیف ارکان حکومت، القای مناسبات ناسالم بر پیکره نظام و به چالش کشیدن حاکمیت از طریق به چالش کشیدن اصل سلامت، انتخابات را نشانه رفته بودیم.» مدیر سایت ارتباطات مردمی ستاد موسوی در پنجمین جلسه دادگاه متهمان اغتشاشات گفت: «موضوع تقلب گسترده در انتخابات از سوی کسانی که خود را برنده انتخابات میدانستند و موضعگیریهای بعدی سبب ایجاد شبهه در سلامت انتخابات شد. وی تقلب را با تخلف متفاوت دانست و گفت: «معتقدم جمهوری اسلامی در 30 سال گذشته تخلف در انتخابات را پیگیری کرده و با آن برخورد قانونی داشته است». محمدعلی ابطحی، عضو مجمع روحانیون مبارز در مصاحبه رسانهای خود گفت: «اصلیترین اتفاقی که در این انتخابات افتاد و البته در طول برگزاری، قبل و بعد از انتخابات هم مطرح بود، مساله تقلب است. بنده البته جایی مطرح کردم که تقلب یک اسم رمز آشوب شده که در آن لشکرسازی برای تقلب وجود داشت و تمرین پهن شدن مردم هم در خیابانها هم در آن موجود بود... تقلب واقعا در ایران وجود نداشت چرا که در انتخابات سال 84 وقتی فاصله کروبی و احمدینژاد کمتر از نیم میلیون بود، وزارت کشور خاتمی نپذیرفت که کلمه تقلب مطرح شود لذا کروبی تخلف در انتخابات را مطرح میکرد و بنده تعجب میکنم که در این انتخابات با وجود اختلاف 11 میلیونی چگونه بحث تقلب پذیرفته میشود... این در حالی است که همانهایی که 500 هزار اختلاف را تقلب نمیخواندند، امروز 11 میلیون فاصله را تقلب میخوانند». از این رو بود که در بیانیههای سریالی میرحسین موسوی در چند ماه پس از انتخابات، حرفی از تقلب دیده نمیشد!
* دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه علامه طباطبایی
هم غزه هم لبنان
علیرضا جلولی*:
در برههای که بنیانگذار کبیر جمهوری اسلامی، با وجود همه هجمههای منافقان و معاندان، حکومتی مستحکم بر پایه اصول ناب اسلامی تشکیل داد و دست بسیاری از فرصتطلبان و دنیاخواهان انحصارطلب را از حکومت کوتاه کرد، موجب شد کینه و عقدهای بزرگ در دل دشمنان نظام و ایادی غرب بهوجود آید. این کینه در برهههای پس از پیروزی انقلاب اسلامی چندین بار سر باز کرد و در یک دهه گذشته بویژه در دوران اصلاحات در پروژههای مشترک با غرب، به طور علنی ظاهر شد تا آنکه در انتخابات دهم که بستر مناسبی برای بروز و ظهور دشمنان نظام جمهوری اسلامی بود از خود رونمایی کرد و فتنهای به پا شد اما این فتنه عمیق که از سوی منافقان و دشمنان انقلاب طراحی شده بود، ابتدا گریبانگیر خود آنها شد و علاوه بر اینکه هزینههایی را به مملکت تحمیل کرد، فوایدی نیز برای نظام اسلامی و مردم ایران به همراه داشت. بروز این فتنه و تلاش برای براندازی نرم توسط دشمنان اسلام و ایران سبب شد دست منافقان و فتنهگران رو شده، افکار و عقایدشان به صحنه نمایش درآید و هویت اصلی آنها برای همگان مشخص شود. یکی از مصادیق این واقعیت، حادثه روز قدس سال گذشته بود که منافقان در راهپیمایی آن روز با سر دادن شعارهای انحرافی و استکباری، ماهیت واقعی خود که هویتی صهیونیستی داشت را به نمایش گذاشتند. در این روز شعار «نه غزه نه لبنان» از سوی هواداران میرحسین موسوی مطرح شد و این در حالی بود که چند روز پیش از طرح این شعار، سایت وابسته به رژیم صهیونیستی، آن را برای جنبش مخملی ایران طراحی و پیشنهاد کرده بود. بنابر همین شیوههای رفتاری بود که جریان مخملی با طرح چنین شعارهایی، موجب جدایی خود از ملت عدالتخواه و آزاده ایران شد. این حرکت منافقانه و سر دادن شعار نه غزه نه لبنان در ایجاد کردن موجی اجتماعی شکست خورد و سبب افزایش بصیرت مردم در مقابل فتنهگران شد و نهتنها فاصله ایرانیان با ملتهای مظلوم جهان را بیشتر نکرد بلکه موجب نزدیکی بیش از پیش مردم ایران با مستضعفان و مظلومان جهان از جمله مردم رنجدیده غزه و لبنان شد، چنانچه شعار نه غزه نه لبنان بلافاصله با جواب هم غزه و هم لبنان ایرانیان آزاده پاسخ داده شد و سپس عاملی برای رقم خوردن حماسههای ضداستکباری 9 دی و 22 بهمن شد. ناگفته پیداست که در جنایات اخیر رژیم صیونیستی علیه غزه (ناوگان آزادی) ملت ایران در تظاهراتی گسترده، ددمنشی و تحرکات وحشیانه اسرائیل و حمایت آمریکا را محکوم کردند.
* مؤسس انجمن اسلامی دانشجویان مستقل دانشگاه شریف
کتاب جامعهشناسی 22 خرداد
دکتر اردشیر خزائی*:
بررسی و واکاوی تحلیلی و جامعهشناختی وقایعی که از فردای انتخابات دهم ریاستجمهوری در فضای سیاسی و اجتماعی کشور حادث شد، ضرورتی بس اساسی است تا دانشپژوهان، نخبگان و اصولا جویندگان حقیقت، در آینه تاریخ درسها و عبرتهایی را فراگیرند که از رهگذر آن، بصیرت و معرفت خود را نسبت به جریانشناسی سیاسی- اجتماعی انتخابات دهم تعمیق بخشند. کتاب «جامعهشناسی 22 خرداد» که خبر انتشار آن چندی پیش در رسانهها منتشر شد، نوشته پرویز امینی، نظریهپرداز و پژوهشگر سیاسی و اجتماعی کشور است که پیش از این کتاب «مهار قدرت در مردمسالاری دینی» را به رشته تحریر درآورده بود. یکی از حسنات این کتاب آن است که علاوه بر محتوای خبری که بر مدلولیت و سندیت آن افزوده است، جنبه پدیدارشناختی و تحلیلی آن است. از سویی این کتاب از جامعیت و مانعیت منطقی برخوردار است بدین معنی که همه تحلیلهای منطقی را در سرفصلهای خود جای داده و هیچ منطق تحلیلی نیست که در بخشی از این کتاب نیامده باشد. علاوه بر آن، برای هر ادعایی مدلولاتی آورده است که ذهن مخاطب را اقناع کرده و او را به یافتن مصادیق دیگر رهنمون میکند. عنوان فصل اول این کتاب «جامعه شناسیآرا» است که آن را در 4 بخش شامل «آرای 40 میلیونی»، «آرای خاموش»، «آرای 5/24» و «آرای 2/13» مورد تحلیل جامعهشناسانه قرار داده است و فصل دوم آن با عنوان «تقلب، جامعهشناسی یک واقعیت یا یک دروغ» نگارش یافته است. رفتارشناسی گروههای سیاسی در انتخابات دهم» و «براندازی نرم با استفاده از روشهای انقلاب رنگی» و «بازخوانی مدیریت رهبر معظم انقلاب در انتخابات دهم ریاستجمهوری و حوادث بعد از آن» عناوین فصول بعدی این کتاب است. اینجانب ضرورت مطالعه این کتاب را برای دانشجویان و دانشگاهیان ایرانی توصیه میکنم، باشد که مطالعه این اثر تئوریک و تحلیلی بر کولهبار معرفت و بصیرت جویندگان راه حق افزوده و برای ایشان دریچهای رو به روشنایی باشد.
*عضو هیأت امنای اساتید نمونه کشوری