|
1 |
|
2
3 |
|
4
6 |
|
5
16 |
|
7 |
|
8
11 |
|
9 |
|
10 |
|
12
13 |
|
14 |
|
15 |
سينما در پايان دوران
«کتاب الی»؛ آمریکایی نه دینی!
با بدعتگذاریهای دوره اصلاحات مبارزه کنید
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
||
|
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
مروري گذرا بر فيلمهاي آخرالزماني
سينما در پايان دوران
سیاوش صلواتیان: سیزدهم نوامبر سال 2009 میلادی فیلمی به کارگردانی رولند امریچ در «آمریکا» به نمایش در آمد که نظر بسیاری را جلب کرد و مدّتی بعد این فیلم در دسترس مخاطبان دیگر کشورهای جهان و از جمله ایرانیان قرار گرفت؛ فیلمی که به نحوی، زمانی نه چندان دور را وقت پایان جهان معرفی میکرد. 2012 یکی از گرانترین فیلمهای سال گذشته هالیوود بود که با هزینهای معمولاً فیلمهای هالیوود بخش عمده درآمد ناشی از اکران خود را در کشور آمریکا به دست میآورند؛ برای نمونه فیلم آواتار تنها در آمریکا 800 میلیون دلار به فروش رفت. یکی از نکات جالبی که درباره فیلم 2012 میتوان طرح کرد، این است که فیلم یاد شده پس از اکران با اقبال عمومی مردم آمریکا مواجه نشد و نتوانست بیش از 166 میلیون دلار فروش داشته باشد و اگر 600 میلیون دلار فروش در دیگر کشورها و بویژه «چین» و کشورهای «آسیای شرقی» نبود، فیلمی زیانده و نه سودآور به شمار میآمد. شعار تبلیغی ویژه این فیلم برای مخاطبان این بود: به ما اجازه اخطار دادهاند! (We Were Warned) در این نوشتار به دنبال نقد محتوایی فیلم یاد شده نیستیم و تنها برآنیم از پروژهای پردهبرداری کنیم که چند سالی است در رأس برنامههای غرب قرار گرفته و نمایش فیلم 2012 یکی از جزئیترین و ضعیفترین ابعاد و اجزای آن است. فیلم 2012 را میتوان نمایی تازه از داستان «کشتی نوح» دانست که در وقت سیل فراگیر جهانی، تنها کسانی که بر آن سوار شدهاند، نجات مییابند. به مدّت 100 روز این فیلم در 3400 سینما به طور همزمان در سراسر آمریکا به نمایش درآمد که در واقع، قطعهای دیگر از پازلی بود که از سال 2001میلادی چیدن آن شروع شده بود. فیلم «آگاهی» (Knowing) را که اندکی پیش از این فیلم به اکران در آمد نیز جزئی دیگر از این پازل میتوان شناسایی كرد. در آن فیلم هم با مجموعهای از تحوّلات خورشیدی و اشعههای کیهانی كه قرار است در پایان دوران زمین نابود شود، روبهرو میشویم. این اتّفاق را کسی پیشگویی میکند و تنها عدهای خاص میتوانند برای عصر تازه زندگی و پس از پایان دوران، نجات یافته و به زمین بهشت شده، بازگردند. شعار مورد استفاده این فیلم نیز بسیار جالب توجّه است: دانستن، همه چیز است. (Knowing is everything) مقدّمات پروژه 2012 سال 2007 میلادی خبری عجیب روی تلکسهای خبری قرار گرفت. در این خبر آمده بود، که مجموعه پیشگوییهایی «نوستر آداموس»، پیشگوی معروف در کتابخانه «رم» کشف شده است. طی 500 سال گذشته، این کتاب در کتابخانه رم وجود داشته و مسؤولان کتابخانه از وجود آن بیخبر بودهاند و به طور اتّفاقی در آن سال این نسخه منحصر به فرد کشف شده است؛ گویا نگهداری کتب در آن کتابخانه، همانند کشاورزی در مزرعه است که با زیر و رو کردن خاک برای کاشتن گیاهان هر از چندگاهی چیزی هم کشف میشود. نکته جالب توجّه این است که برخلاف پیشگوییهای پیشین نوسترآداموس که در قالب رباعی بود، این پیشگوییها به شکل 7 نقّاشی آخرالزّمانی است که در آنها حوادثی مانند «رخداد 11 سپتامبر» و «حمله صلیبی آمریکا به عراق» پیشگویی شدهاند. در اینباره تبلیغات رسانهای وسیعی انجام شد؛ از جمله پیشگوییهای استخراج شده از این نقاشیها، حوادثی است که زمان وقوع آنها را ساعت 11 و 11 دقیقه بیست و یکمین روز دوازدهمین ماه یعنی 21 دسامبر سال 2012 میلادی گفتهاند. چند سال قبل از این اکتشاف عجیب گفته شده بود، در پی یک همترازی کهکشانی یکی دیگر از قطعات مهمّ این پازل را تقویمی تشکیل میدهد که گفته میشود حاوی پیشگوییهای چند هزارساله مایاهاست. آخرین روز این تقویم 21 دسامبر 2012 میلادی یا همان تاریخ 2 پیشگویی و پیشبینی قبلی است! زمینهسازی هالیوودی برای پروژه 2012 هرچند موارد یادشده از حدود سال 2004 میلادی رسانهای و خبری شدهاند، امّا هالیوود برای زمینهسازی و ترویج این پروژه از سالها قبل اقدامات و تولیداتش را شروع کرده و پیش از دیگر همرزمان به میدان آمده است. قبول ادّعاهایی از جنس پروژه 2012 نیازمند آن است که مردم به جادو و رمزگشایی متون و تصاویر باور بیاورند. اگرچه فیلمهای هالیوودی بسیاری به موضوع جادو و جادوگری و ترویج آن پرداختهاند، امّا به طور شاخص مجموعه «هری پاتر» در تمام این آثار بسیار جلب توجّه میکند. تاکنون 6 قسمت از مجموعه هری پاتر تولید و اکران شده و هیچ بعید نیست که تولید قسمتهای دیگر آن نیز در دستور کار قرار گرفته باشد. این مجموعه پرفروش که از سال 2001 با اقتباس از یک رمان تولید شد، در واقع نسلی را پرورش میدهد که کاملاً به جادو باور داشته باشد. اگر با این نگاه فیلم آگاهی (Knowing) را بازنگری کنیم، نکات جالبی به دست خواهیم آورد؛ مثلاً اینكه هر چند برخی از بزرگترها هم از محتوای پیشگویی از آینده باخبر میشوند، امّا تنها عدهای خاص و از نسل کودکان پاک هستند که توفیق زندگی در بهشت زمینی را مییابند. برای جلوگیری از طولانی شدن مطلب از دیگر فیلمها و سریالهای متعدّدی که به موضوع جادو و جادوگری میپردازند، چشمپوشی میکنیم و تنها یادآور میشویم که تاكنون حجم آنها به قدری بوده است که بتواند یک نسل را به این موضوع باورمند و معتقد کند. بخش دوم این برنامه، با رمان «رمز داوینچی» رقم میخورد. فیلمی که در پی فروش فوقالعادّه این رمان اکران شده است، ذهنها را به این سمت سوق داده كه گویا هدف اصلی از تولید و نمایش این فیلم، طرح این موضوع است که حضرت مسیح(ع) ازدواج کرده و از خود فرزندی به یادگار گذاشته است. الان که چند سال از اکران اوّلیه فیلم میگذرد و دوباره آن را در کنار دیگر آثار و اخبار مرور میکنیم، متوجّه میشویم كه ظاهراً اصلیترین هدفی که در این فیلم دنبال میشده، موضوع باورمند کردن مخاطبان به موضوع رمزگشایی از متون و نقّاشیهاست و قرار است بینندگان پس از تماشای آن نگاهی دیگر به این موضوع داشته باشند. نكته جالب این است كه دومین اثر دون براون هرچند نامش «فرشتگان و شیاطین»(Angles & Daemons) بود، امّا در ایران با عنوان «داوینچی کد 2» شهرت یافت؛ زیرا علاوه بر آنکه هر 2 فیلم را یک نفر تولید کرده است، موضوع هر 2 فیلم بحث رمزگشایی از نقّاشیهای لئوناردو داوینچی است. مشابه این پروژه را درباره واقعه 11سپتامبر نیز مشاهده میكنیم. در طول چند سال فیلمها و مجموعه مستندهایی درباره معرفی و زندگینامه نوستر آداموس ساخته و پخش شد، سپس چنین ادّعا کردند که او رخداد انفجار برجهای دوقلو را پیشگویی کرده است و سپس با تأیید این پیشگویی بهانهای برای حمله به عراق و افغانستان فراهم شد. مستندسازی برای2012 قبل از اینکه پیشگوییهای مصوّر نوستر آداموس کشف شود، در سال 2000 میلادی تولید مستندها و فیلمها درباره 2012 شروع شد: - یک مستند اسپانیایی - فیلم بعدی (Next) این فیلم در ایران فروش زیادی داشته است. شخصی در این فیلم به وضوح آینده را میبیند. بازیگر نقش اوّل این فیلم همان بازیگر نقش اوّل فیلم آگاهی است. مستند عصر پست مدرن به سوی 2012 (Times modern Post Toward
200 میلیون دلاری تهیه و تولید شد. در لابه لای آمارها، فیلم «آواتار» را میتوان مشاهده کرد كه با رقم 240 میلیون دلار در رتبه قبل از 2012 قرار دارد.
(Practical Alignment)دقیقاً در همین ساعت قرار است خورشید در مرکز کهکشان راه شیری قرار گیرد که این حالت هر
6 هزار سال یک بار اتّفاق میافتد و به دنبال آن با فعّالتر شدن خورشید، جای قطبهای شمال و جنوب زمین عوض میشود. طبیعی است به دنبال این جابهجایی، سیستمهای ارتباطی الکترونیکی مختل و مشکلاتی برای ساکنان زمین پدیدار میشود. این پیشبینیها نیز در زمره پیشبینیهای نجومی پروژه 2012 قرار میگیرند.
2012)
این مستند صراحتاً درباره سال 2012میلادی است و از این به بعد وارد سال 2007 میلادی میشویم: مستند پایان روزگار: 2012، The End of Days این مستند پس از یافتن نقاشیها ساخته شده و حاکی از اوج گرفتن ماجراست. من اسطورهام (I am Legend) موضوع این فیلم صراحتاً درباره 2012 نیست، امّا به مرور بحث نابودی جهان با یک ویروس کشنده در این سال به میان میآید که ويل اسميت به عنوان نقش اوّل فیلم برای نجات دادن انسانها تلاش میکند. این فیلم فروش فوق العادّهای داشته است. فیلم چشم (The Eye) مشابه این فیلم را در تعطیلات نوروز، سالها از تلویزیون دیدهاید که چشم شخصی را عوض میکنند و او توانایی دیدن آینده را پیدا میکند. از اینجا وارد سال 2008 میلادی شدهایم. 2012، روز قیامت (2012 DOOMS Day) این فیلم هم صراحتاً 2012 را روز سقوط و نابودی مطرح میکند. آخرین فیلمی که در سال 2008 ساخته شد، فیلمی است که به طور غیر مستقیم به این موضوع میپردازد. مسابقه مرگ (Death Race) در این فیلم نشان داده میشود كه در شرایط بحران شدید اقتصادی، میلیاردها نفر کشته میشوند. این فیلم در فضای مسابقات اتومبیلرانی مطرح میشود و فیلم بسیار پُرفروشی بوده است. تمام این مستندها و فیلمها تا قبل از سال 2009 و ساخته شدن فیلم 2012 میلادی ساخته شده و همه به نحوی به این موضوع پرداختهاند، گویا همانند جورج اورول که نظر ویژهای به سال 1984میلادی به عنوان سال پایان مدرنیسم داشت، اینان نیز واقعاً سال 2012 میلادی را سال تحوّلاتی عظیم باور و معرفی میكنند. در سال 2009 میلادی که در دهمین ماه آن؛ یعنی اکتبر، فیلم 2012 روی پرده رفت، شاهد مجموعه فعّالیتهای منسجمتر و گستردهتر پروژه 2012 بوديم، به نحوی که به طور متوسط در هر ماه 2 فیلم یا مستند جدید تولید شد. مستند نوسترآداموس 2012 شبکه هیستوری (History) این مستند تأثیرگذار و بسیار قوی در ماه ژانویه پخش شد که تاکنون بارها برای مخاطبان تکرار شده است. در این مستند ادّعا شد، جنگ جهانی سوم در راه است و یک طرف ماجرا بر عهده مسلمانان است. در این مستند پایان دنیا در سال 2012 را ایرانیان رقم میزنند. 2012 شمارش معکوس تا آرماگدون
(Count
2012 down to Armageddo )
این مستند بسیار جالب را شبکه «دیسکاوری» در ماه فوریه پخش کرد. در اینجا مجال گفتوگو از روابط این شبکه با صهیونیسم نیست و فرصت دیگری میطلبد. در این مستند به دنبال دجّال و پایان دوران میگردند و در این سیر تحوّل، مصادیق دجّال را كشف میکنند: ابتدا ناپلئون بناپارت را دجّال میدانستند، سپس اذهان به سمت هیتلر معطوف شد و در پی آن دیگر گزینهها... جالب این است که سال 2012 میلادی آخرین ماههای دولت آقای احمدینژاد و زمان برگزاری صهیونیستیترین المپیک تاریخ در «لندن» است که آرم آن، هم نشان دهنده 2 واژه 2012 و Zion است. فیلم آگاهی (Knowing)
این فیلم در ماه مارس ساخته شد که پیش از این دربارهاش سخن گفتیم.
تاثیر نوستر آداموس
The Nostr adamous Effect
این مستند 12 قسمتی درباره پیشگوییها و شخصیت نوسترآداموس ساخته شده و در ماه مارس پخش شد و الان پس از اتمام 12 قسمت در حال پخش مجدّد است.
فیلم فرشتگان و شیاطین
(Angles & daemons)
این فیلم همانطور که گفتیم به داوینچی کد 2 معروف است و در ماه آوریل اکران شد.
21دسامبر 2012
مستندی که در ماه سپتامبر پخش شد.
فیلم 2012
در ماه اکتبر 2 فیلم با مضمون 2012 پخش شد. جالب است بدانیم که فیلم 2012 از معدود و انگشتشمار فیلمهایی بود که همزمان و در یک تاریخ مشخّص در تمام جهان اکران شد.
همین طور که مشاهده میشود، فیلم 2012 جزو بسیار کوچکی از پازل پروژه 2012 که با هدف معتقد ساختن مخاطبان به جادو، پیشگویی، رمزخوانی و بحرانهای آخرالزّمانی بویژه در سال 2012 رقم خورده است. در این فیلم در واقع چکیدهای از همه آنچه گفته شده است، در قالب یک فیلم جمع و با هزینهای بس هنگفت به خورد مخاطب جهانی داده میشود؛ مجموعهای از بحرانهای آخرالزّمانی طبیعی مانند سیل، زلزله، بارانهای هولناک و... و خلاصه، همه آنچه در طول سالها و ضمن دهها فیلم و به عنوان بحرانهای پیشروی بشر در آخرالزّمان به بینندگان نشان داده میشود.
از جمله نکات جالب فیلم 2012 این است که در این فیلم رئیسجمهور سیاهپوست آمریکا کشته میشود و او را نجات نمیدهند، گویا بنا دارند در این سال برای التهاب آفرینی مضاعف، اوباما را ترور کنند و از همین الان اذهان جهانی را برای پذیرش موضوع آماده میسازنند؛ در این فیلم چهره مثبت و موجّه از سیاهپوستان ارائه شده که آن را به فیلم سیاهان نیز میشناسند.
در این فیلم همانند فیلم آگاهی تنها عدهای مشخّص و انتخاب شده نجات مییابند، با این تفاوت که در این فیلم راه نجات در سوار شدن بر یك کشتی است.
علاوه بر فیلمهای یاد شده در طول این مدّت چند مجموعه و فیلم انیمیشن و طنز نیز درباره 2012 ساخته شده که به آنها نمیپردازیم.
بازار نشر و پروژه 2012
با نگاهی سریع و اجمالی به راحتی میتوان عناوین کتابهایی را مشاهده کرد که از سال 2004 میلادی یعنی پیش از اکتشاف خارقالعادّه پیشگوییهای مصوّر نوستر آداموس در این باره تألیف و منتشر شدهاند. جالب است بدانیم تعداد این کتابها بالغ بر50 مورد میشود! که در اینجا مجال پرداختن به همه آنها نیست. مضمون اصلی حدود یکپنجم از این کتابها درباره یک مسلمان یا ایرانی است که به طور فردی یا با حمایت دولت به نبرد هستهای با اسرائیل یا اروپا مبادرت میورزد و اینگونه جنگ جهانی سوم آغاز میشود. گفتنی است كه منظور ما در این نوشتار این نیست که این پروژه در هزاره سوم و پس از سال2000 یا 2001 میلادی طرّاحی شده، بلکه به طور مسلّم سالها پیش از آن طرّاحی و در این سالها کلید اجرای آن زده شده است؛ همانند پروژه نابودی برجهای دوقلو. در اینباره اسناد متحیر کنندهای وجود دارد که در ایام جنگ جهانی دوم؛ یعنی قریب به نیم قرن پیش از رخداد این طرح، در سال 2001 میلادی جزئیات آن نهایی و مصوّب شده بود.
2012 و جریان فراماسونری
همان طور که گفته شد، زمان رخداد پیشگوییها 21/12/2012 میلادی ساعت11:11 اعلام شده است. مشاهده میشود که عموم این ارقام، مرکّب از اعداد يك و 2 است. به یاد داشته باشیم که 11 عدد مقدّس فراماسونرهاست. عدد 11 در واقعه انفجار برجهای دوقلو نیز به طور چشمگیری قابل مشاهده و ردگیری بود. شعار اینکه دانستن، همه چیز است و تلقین اینکه شما با دانستن آینده میتوانید آن را به نفع خود تغییر دهید، در واقع نوعی تحریک غرایز و حبّ نفس مخاطبان است که برای حفظ جان خود و فرار از نابودی به سمتی سوق پیدا کنند که مطلوب و در راستای برنامههای آنان است. نوع تصاویری که بویژه در فیلم 2012 درباره نابودی و متلاشی شدن زمین نشان داده میشود، همه در راستای تحریک احساسی بیشتر مخاطب و تقلیل قوای عقلانی و تحلیل منطقی اوست. اگر شما اینترنت را جستوجو کنید، نتایج جالبی را مشاهده خواهید کرد. گفته شده است كه زلزله «هائیتی» و «شیلی» و امثال آن نشانههایی از نزدیک شدن به بحرانهای 2012میلادی است. نکته بسیار مهم، همان جملهای است که در پایان مستند نوسترآداموس 2012 گفته میشود که شاید تقدیر عالم به نحوی رقم خورده باشد، امّا در نهایت این بشر است که سرنوشت نهایی خود را رقم میزند و نه هیچ کس دیگر. در مجموعه این آثار چند سناریو به عنوان سرآغاز پایان دوران بیان شده که به اجمال عبارتند از:
ـ بحرانهای طبیعی: مانند سیل و زلزلههای ویرانگر
ـ فقر و قحطی جهانی: ناشی از بحرانهای اقتصادی و تحریمهای آمریکایی
ـ حمله اتمی ایران به اسرائیل و حمایت اروپا و آمریکا از اسرائیل (هولوکاست هستهای ایران)
ـ جنگ صلیبی مسلمانان و مسیحیان که مسلمانان آغازگر آن هستند.
منبع: ماهنامه موعود شماره 112
«کتاب الی»؛ آمریکایی نه دینی!
محمد حسینکلهر:
شاید اگر تا 40-30 سال پیش کسی حرف از آخرالزمان به زبان میآورد، با تمسخر و طعنه دیگران مواجه یا در بهترین حالت ممکن، به شیعهگری متهم میشد اما امروز اعتقاد به منجی و آخرالزمان در میان تمام ادیان دیده میشود و ظهور و بروز آن در تولیدات هالیوود نیز آشکار است. «کتاب الی» (The Book of Eli) یکی از این فیلمهاست که با شعار «همه میکشند تا آن را بهدست آورند، او میکشد تا از آن حفاظت کند» روی پرده نقرهای سینما نقش بست. «الی» (با بازی دنزل واشنگتن) در نقش یک منجی آخرالزمانی ظاهر میشود که با حفظ کتاب مقدس (انجیل نسخه جیمزشاه) قصد نجات بشر را دارد. ماموریت او که بیش از 3 دهه از آغاز آن میگذرد، رساندن آخرین انجیل موجود روی کرهزمین به «ارض موعود» (در این فیلم: جزیره آلکاتراز) است. بنا به عادت همیشگی تمام فیلمهای آرماگدونی هالیوودی، منجی یک آمریکایی است که بشریت و انسانیت را نجات میدهد و طبق معمول، آمریکا سرزمینی است که مأمن و ملجأ معرفی میشود.
در ابتدای فیلم، دنیایی ویرانشده و خاکستری نمایش داده میشود و جالب اینکه، سکانس ابتدایی فیلم (شکارگربه توسط الی، کباب کردن آن و شریک شدن موش در این ضیافت) تاکیدی بر نزدیکشدن دنیا به پایان است. همچنان که در روایات اسلامی نیز معکوس شدن برخی امور معمول، از نشانههای غیرقطعی آخرالزمان عنوان شده است. در «کتاب الی»، با پیامرسانی
(Messenger) مواجه هستیم که با وجود داشتن پوست و ظاهری سیاه، ضمیری روشن دارد و این موضوع، هنگامی بیشتر جلوه میکند که در اواخر فیلم متوجه میشویم کتاب او به خط بریل است و «الی» آن را با چشم سر نمیخوانده و سبب از بر بودن آن نیز، الهامات و القائات درونی است. حالات و سکنات قهرمان و منجی «کتاب الی» شباهت بسیاری به اولیاءالله دارد و به هیچ وجه به دنبال نفسانیات و شهوات نیست. عرفان او نیز بر اساس عرفان اسلامی و «اسفار اربعه» است. چنانچه «الی» در ابتدای فیلم، مبارزه با تعدیگران خیابانی و ظلم آنان را جزئی از ماموریت خود نمیداند، اما با گذشت زمان متحول شده و به مقام «الیالخلق» میرسد، یعنی حقالناس را ارجح از حقالله میداند. این موضوع در تغییر کاربری و تعویض نقش «کتاب» از هدف به وسیله نیز کاملا مشهود است. یکی از نکات جالب فیلم، شباهت داستان یافتن انجیل توسط «الی» به داستان یافتن الواح انجیل «مورمون» توسط «ژوزف اسمیت» (موسس کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان) است. عقاید «کلیسای عیسی مسیح قدسیان آخرالزمان» که در شهر سالتلیکسیتی ایالت یوتای آمریکا قرار دارد، در داستان فیلم به وضوح دیده میشود. پیروان این کلیسا که به «مورمونها» معروف هستند، معتقدند خداوند باید کسانی را از طریق نبوت فرا بخواند تا انجیل را موعظه کنند و در نظام آن، به خدمت مشغول باشند. «الی» جلوه بارز «نبی» در اعتقاد مورمونهاست. جالب اینکه مورمونها معتقدند صهیون و اورشلیم جدید در قاره آمریکا بنا میشود و در طول فیلم نیز، «الی» برای اتمام ماموریت خود، قصد رسیدن به غرب را دارد و هنگامی که او در نمایی در کنار پل معروف «گلدنگیت» در ایالت کالیفرنیا تصویر میشود، میفهمیم که منظور وی از غرب، همان آمریکاست. یکی دیگر از مواردی که دلیلی بر وجود عقاید مورمونها در فیلم است، همین حضور الی در جنوب آمریکاست. زیرا مورمونها معتقدند نخستین مهاجرت به آمریکا پس از سقوط شهر بابل صورت گرفته است و طی این مهاجرت، عدهای پس از عبور از اقیانوس اطلس به جنوب آمریکا رسیدهاند. جالب اینکه پل گلدنگیت نیز در جنوب شرقی آمریکا و با فاصله کمی از ایالت یوتا و شهر سالتلیکسیتی (مرکز کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخرالزمان) قرار دارد. ناگفته نماند کتاب مقدس مورمونها، مملو از اشتباهات تاریخی و متضاد با شواهد علمی است و در سکانس پایانی فیلم، نتیجه زحمات «الی» با عنوان انجیل نسخه جیمزشاه (King Jams) به چاپ میرسد. انجیل جیمز شاه به نسخه «معیار» مشهور است و معتبرترین اناجیل قلمداد میشود. حتی حدود 25 هزار واژه کتاب مورمون (که ادعا میشود اصل آن در سال 428 میلادی نوشته شده است) از ترجمه انگلیسی انجیل جیمزشاه که در سال 1611 میلادی به چاپ رسیده، برداشته شده است. در انجیل جیمزشاه عنوان شده که عیسی(ع) برای خدا نماز میخوانده است و همه پیامبران نیز چنین میکردهاند. در این انجیل بشارت به ظهور پیامبر خاتم نیز ثبت شده است. شاید به همین دلیل است که در پایان فیلم، این انجیل در میان کتابهای تورات و قرآن قرار میگیرد. البته این نکته به معنای تایید اسلام نیست، چرا که «انجیل» مرهم آلام بشر غربی معرفی میشود و بیانگر آن است که از دید سازندگان فیلم، کتابهای مقدس دیگر نسخهای تماما شفابخش برای انسان آخرالزمان ارائه نکردهاند. نوع چینش 3 کتاب آسمانی تورات، انجیل و قرآن به نحوی است که سیر تاریخی آنها را به یاد میآورد. البته با نگاهی عمیقتر، این نوع چینش، سکوهای قهرمانی را در ذهن تداعی میکند. بدین معنا که انجیل در جایگاه اول و تورات در جایگاه دوم قرار میگیرند. در این راستا، خلاصه داستان این فیلم بیانگر آن است که زندگی انسان آخرالزمانی بدون حضور انجیل (حتی با حضور قرآن و تورات) رو به ورطه نابودی است و حتی اگر مراد کارگردان از این نوع چینش، تنها اشاره به سیر تاریخی نزول این کتب آسمانی داشته باشد، باز هم توهینی به قرآن و مسلمانان قلمداد میشود.
مه صالح دلدم به جواد شمقدری
با بدعتگذاریهای دوره اصلاحات مبارزه کنید
صالح دلدم، تهیهکننده و کارگردان، نامهای با عنوان «آقای شمقدری! به زیادهخواهی ستارههای کاغذی رسیدگی کنید» را در اختیار روزنامه قرار داده است که در پی میآید: همان طور که مستحضرید مدتی است غدهای سرطانی به نام «ستارهسالاری» به جان اندام نحیف سینمای کشور افتاده است و عدهای از بازیگران در قبال مدت زمان کوتاه ایفای نقش در پروسه فیلمبرداری رقمهای هنگفت و نامتعارفی از تهیهکنندگان سینما طلب میکنند که متاسفانه برخی تهیهکنندگان نیز با پرداخت بیچون و چرای این ارقام، آگاهانه ضربهای مهلک بر بدنه سینمای کشور وارد ساختهاند که ادامه این روند عرصه تولید فیلم در کشور را به قهقهرا برده و بسیاری از تهیهکنندگان سینما را از دور خارج و در نتیجه با پایین آمدن میزان تولید فیلم در کشور موجبات بیکاری بسیاری از شاغلان در عرصه سینما، چه عرصه فیلمسازی و چه عرصه سینماداری را فراهم خواهد آورد. متاسفانه بدعتگذاری در سینمای کشور از دوره اصلاحات که آن را دورهای سیاه برای فرهنگ و هنر متعهد در کشور میدانم، آغاز شد که یکی از آن رسوم زشت، ستارهسازی و ستارهسالاری در عرصه سینما بود. به راستی آیا عدهای از این به اصطلاح آقایان یا خانمهای بازیگر که منافع جمعی را فدای منافع شخصی میکنند و هر از چندگاهی فیلمهای بلوتوثیشان رویت یا خود در فلان بازداشتگاه منکراتی دیده میشوند، ستارهاند یا آن نوجوان فهمیده که برای کشورش جانفشانی کرد؟ یا آن بزرگوارانی که در حادثه هفتم تیر به ستارگان بهشتی این مملکت تبدیل شدند؟ آیا درست است که دستمزد یک بازیگر بیش از مجموع دستمزدهای تمام عوامل یک فیلم باشد؟ آیا در شأن دولتی این چنین انقلابی و عدالتگستر است که در برابر این بیعدالتی فرهنگی سکوت کرده و راه مهاجرانی که عرصه سینما را به لبه پرتگاه کشاندند و ادعای اصلاحگریشان گوش فلک را کر کرده بود و سپس هجرت گزیدند را ناخواسته ادامه دهد؟ آقای شمقدری! شما را به عنوان هنرمندی متعهد و مکتبی و مدیری لایق که سوابق روشن هنری و انقلابی در کارنامه خویش دارید، جراحی حاذق برای عمل جراحی این غده سرطانی میدانم و مصرانه درخواست دارم تا به زیادهخواهیهای عدهای که تنها بر ظاهر شخصی خویش فخر میفروشند و به جای هنرمند، مانکنی بیش نیستند و تهیهکنندگانی که به این مشکلآفرینی دامن میزنند رسیدگی کنید و در اینجا توجه شما را به مختصری از معضلات موجود در سینمای کشور بویژه در ارتباط با موضوع دستمزدهای نجومی بازیگران و راهکارهای عملی مقابله با آن جلب میکنم: به علت ظهور تهیهکنندگانی که کارت تهیهکنندگی در جیب گذاشتهاند و به مبالغ بالا آن را به سرمایهگذارانی غیرحرفهای در سینما اجاره میدهند و خود هیچگونه شراکتی در تولید آثار ندارند، کمتر احساس مسؤولیتی نسبت به شیوه تولید فیلم توسط تهیهکننده دیده میشود که به طور مثال فلان تهیهکننده با جذب سرمایهداری در فلان شهرستان که فرزندش از فلان بازیگر خوشش میآید حاضر میشود چند برابر دستمزد واقعی بازیگر را در برابر درخواست وی پرداخت کند که این امر به مرور باعث افزایش دستمزد به اصطلاح فلان بازیگر درجه 2 یا 3 نیز شده است و اینچنین نرخ دستمزد تمام بازیگران رو به فلک میگذارد و در نتیجه دستمزد سایر عوامل تولید نیز افزایش یافته و به مرور زمان تهیهکنندگان شریف سینما را نیز به دردسر میاندازد تا ترجیح دهند قید تولید فیلم را زده و به خیل هنرمندان بیکار کشور افزوده شده و عرصه تولید نابود میگردد که راهکار عملی مقابله با این بدعت زشت، درجهبندی، نرخگذاری و تعیین سقف دستمزد توسط معاونت سینمایی وزارت ارشاد براساس نوع بازی، تحصیلات بازیگران، جوایز کسب شده داخلی و خارجی و فیلمهای کار شده توسط آنهاست و تهیهکنندگانی که از این قانون پیروی نکنند و قصد انحصار بازیگران و ادامه راه مافیایی خود را داشته باشند با تنبیهاتی از جمله لغو پروانه تهیهکنندگی از سوی وزارت ارشاد مواجه شوند که این تنبیه میتواند شامل حال بازیگر متخلف نیز شود. کاستن از دستمزد بازیگران و در عوض افزایش سرمایهگذاری در عرصه فیلمنامه که اساس و پایه سینماست میتواند مشکل محتوایی سینما را برطرف کرده و «ستارهمحوری» جای خود را به «فیلمنامهمحوری» دهد. در نظر گرفتن اهرمهای تشویقی برای فیلمسازانی که چهرههای جدیدی به سینما معرفی میکنند و با استفاده از جوانان جویای نام و با استعداد اقدام به تولید آثار میکنند که این امر نیز میتواند انحصار در عرصه بازیگری و بیعدالتی موجود را ریشهکن سازد. تنظیم و ارائه منشور اخلاقی سینما توسط معاونت سینمایی که لازمالاجرا بوده و تخطی از آن از سوی همه فعالان عرصه فیلمسازی در هر صنفی تنبیهاتی را به دنبال داشته باشد که این امر میتواند فساد موجود در پشت صحنه سینما را ریشهکن سازد که کنکاش حضرتعالی در بین فعالان عرصه انتخاب بازیگر، آموزشگاههای سینمایی که بیشتر شبیه بنگاههای پولسازی هستند تا آموزشگاه و برخی تهیهکنندگان و کارگردانان، معنای فساد فوقالذکر را به صورت عریان نمایان خواهد ساخت؛ که این فساد از فساد اخلاقی تا فساد مالی و رانتخواری و... را دربرگرفته و از تهیهکننده و کارگردان تا بازیگر و امثالهم را شامل میشود. انشاءالله در نامههای بعدی به موارد مهم دیگری اشاره خواهم کرد اما خالی از لطف نیست که در پایان متذکر شوم که توسل به معنویات در عرصه هنر و توجه به فرمایشات مقام معظم رهبری در حوزه هنر و سینما که خود هنرشناسی ظریف هستند، میتواند چراغ راه ما باشد و تاکیدات ایشان باید به عنوان سرمشق و منشوری برای سیاستگذاریهای سینمای کشور و تبعیت هنرمندان فعال در این عرصه مورد استفاده قرار گیرد که مطمئنم بسیاری از مشکلات موجود را برطرف خواهد کرد.