|
1 |
|
2
3 |
|
4 |
|
5
12 |
|
6
|
|
7 |
|
8
9 |
|
10 |
|
11 |
سعید حجاریان و وزارت اطلاعات
خوف غربیان از خیزشهای اسلامی در خاورمیانه جدید
آیا انقلاب اسلامی هم فرزندان خود را خورده است؟
هاشمی کجایی؟!
نخستوزیر پیشنهادی گروه 8 مارس و چالشهای پیشرو
چگونگی تحول جهان به رهبری حضرت امام خمینی(ره)
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
بازشناسي متهمان فتنهـ3
سعید حجاریان و وزارت اطلاعات
سیروس محمودیان
گفتنی است که حجتالاسلام محمد محمدیریشهری، موسس و نخستین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران است که پس از 6 سال فعالیت در زمان دولت اول اکبر هاشمیرفسنجانی جای خود را به حجتالاسلام علی فلاحیان میدهد که پس از 8 سال همکاری فلاحیان با دولت هاشمی و در واقع با شروع به کار دولت محمد خاتمی، حجتالاسلام قربانعلی درینجفآبادی جانشین فلاحیان میشود که با کنارهگیری پرحاشیه درینجفآبادی، حجتالاسلام علی یونسی، رئیس وقت سازمان قضایی نیروهای مسلح مسؤولیت وزارت اطلاعات دولت خاتمی را برعهده میگیرد که با روی کار آمدن دولت نهم، حجتالاسلام غلامحسین محسنیاژهای و در دولت دهم حجتالاسلام حیدر مصلحی به عنوان ششمین وزیر اطلاعات جمهوری اسلامی ایران پذیرای مسؤولیت خطیر وزارت اطلاعاتی میشود که قانون تاسیس آن با هدف کسب و جمعآوری اخبار و تولید، تجزیه، تحلیل و طبقهبندی اطلاعات مورد نیاز در ابعاد داخلی و خارجی، کشف توطئهها و فعالیتهای براندازی، جاسوسی، خرابکاری و اغتشاش علیه استقلال و امنیت و تمامیت ارضی کشور و نظام جمهوری اسلامی ایران و با وظایف معین حراست اخبار، اطلاعات، اسناد، مدارک، تاسیسات و پرسنل وزارتخانه، آموزش و کمکهای لازم به ارگانها و نهادها جهت حفاظت از مدارک، اسناد و اشیای مهم آنها، ارائه خدمات اطلاعاتی ضروری به سازمانها و ارگانها و آگاه کردن بموقع آنها نسبت به توطئهها، همکاری و تبادل اطلاعات و تجارب اطلاعاتی با کشورهایی که حائز صلاحیت لازم باشند و به منظور کسب و پرورش اطلاعات امنیتی و اطلاعات خارجی و حفاظت اطلاعات و ضدجاسوسی و به دست آوردن آگاهیهای لازم از وضع دشمنان داخلی و خارجی جهت پیشگیری و مقابله با توطئههای آنان علیه انقلاب اسلامی کشور در جلسه روز پنجشنبه 27مرداد ۱۳۶۲ مشتمل بر 16 ماده و 18 تبصره توسط مجلس شورای اسلامی تصویب و به تایید شورای نگهبان رسیده است. در بیان علل و ضرورتهای تاسیس وزارت اطلاعات میتوان گفت که با پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن 57، گروههای خودجوش مردمی متشکل از همه گروهها و جناحهای سیاسی در قالب کمیتههای محلهای در محل کلانتریها، مساجد و مراکز اداری و فرهنگی دولتی از قبیل مراکز پیشاهنگی مستقر شده و ضمن انجام کارهای امنیتی روزانه و دستگیری وابستگان رژیم پهلوی و اعضای ساواک به جمعآوری اطلاعات نیز میپرداختند. عدم تمرکز سرویسهای اطلاعاتی، وجود مراکز متعدد امنیتی، موازیکاری، وجود خطر افراد نفوذی، عدم فرماندهی واحد، رفتار ملوکالطوایفی و دهها مورد مشابه موجب شد حضرت امام(ره) در 10 اسفند1357 آیتالله مهدویکنی را مامور تشکیل کمیته مرکزی در میدان بهارستان کنند. این اتفاق در شرایطی بوده که شهربانی سابق عملا از بین رفته و اساسا وظیفه برقراری نظم عمومی در شهرها و دیگر وظایف مربوط به ماموران شهربانی نیز توسط کمیتهها پیگیری میشده که با تشکیل سپاه پاسداران، پاسداران نیز همچون دادستانی انقلاب در زمینه انجام فعالیتهای اطلاعاتی ضدخرابکاری، ضدجاسوسی و ضدامنیتی فعال شده و حتی در مقطع مذکور مرحوم صادق خلخالی نیز با تشکیل یک تیم اطلاعاتی ویژه به انجام وظایف مشابه مشغول بوده است که به مرور زمان مسؤولان نظام متوجه شدند به دلیل وجود بخشهای متعدد امنیتی در کشور، فضای بسیار مطلوبی برای فعالیت عناصر تروریستی و نفوذی پدید آمده که طرح تاسیس وزارت اطلاعات و یکپارچهسازی سیستم اطلاعاتی کشور در سال 1361 توسط دولت تهیه و پس از طی مراحل مقدماتی به تصویب مجلس شورای اسلامی میرسد که طبیعتا به دلیل ارتباطات خاص حجاریان با موسوی، وی نقش موثری در پیگیری ماجرا و تصاحب صندلی مدیرکلی وزارت تازهتاسیس داشته است.
خوف غربیان از خیزشهای اسلامی در خاورمیانه جدید
محمدصادق شمیرانی:
حضرت آیتالله العظمی خامنهای در دیدار با گروههای مبارز فلسطینی: «شکى نیست که بر اساس حقایقى که خداى متعال تقدیر کرده است، خاورمیانه جدید شکل خواهد گرفت و این خاورمیانه، خاورمیانه اسلام خواهد بود». شاید اوباما آن زمان که در آغازین ماههای سال 2009 میلادی در حیاط خلوت امن آمریکا در منطقه یعنی مصر و در جمع منتخبانی از جهان عرب و اسلام، سیاست خارجی جدید ایالات متحده را نسبت به مسلمانان و منطقه تشریح میکرد، هرگز گمان نمیکرد این پرجمعیتترین کشور عرب خاورمیانه چنین سرنوشت نامبارکی را برای مبارک غربیها و اربابان صهیونیاش رقم بزند.
بررسی تحولات اخیر جهان عرب بویژه مصر و تونس بدون فلاشبک به وضع خاورمیانه در دهه اخیر بویژه تحولات جمهوری اسلامی ایران بینتیجه خواهد ماند. در روزهایی که در آستانه ایام پیروزی انقلاب تاریخساز مردم ایران، موج بیداری اسلامی بدان حال و هوایی دیگر بخشیده، میتوان به وضوح مشاهده کرد که چرا جهان غرب و جبهه ضدمقاومت در منطقه همه سرمایهگذاری خود را در انتخابات 88 روی عدم انتخاب نماینده راستین مقاومت و انقلاب اسلامی متمرکز کرده بود! از دخالتهای قبل و بعد رسمی و پشتپرده آمریکا، انگلیس، فرانسه و رژیم صیهونیستی گرفته تا ولخرجیهای میلیاردی اعراب شکمباره عربستان، تونس و امارات و تشکیلات دیگرانگردان فلسطین در مساله انتخابات 88. از سوی دیگر نگاه اجمالی به روند اوضاع سیاسی نظام جمهوری اسلامی در 3 دهه اخیر و سیر جهانی شدن آرمان روح خدا خمینی کبیر(ره) قابل تامل به نظر میرسد. بعد از پیروزیهای بزرگ جبهه اسلام در دفاع مقدس در سالهای 60 و 61 و بازپسگیری بسیاری از مناطق اشغال شده و نمایش قدرت دفاعی بالای نظام اسلامی، استکبار به مرکزیت آمریکا و صهیونیسم با برگزاری کنفرانس منحوسی موسوم به «تلآویو» در سال 62 راههای دیگر مقابله با انقلاب اسلامی را در دستور کار خود قرار داد. تغییر جبهه از تقابل مستقیم نظامی به تقابل فرهنگی، سیاسی و اقتصادی بویژه نفوذ در متنفذان نظام برای ایجاد اختلاف بین مسؤولان نظام با حوصله همیشگی استعمار کلید خورد و در کنفرانس مزبور به طور خاص مساله ولایت فقیه و نقش بیچون و چرای این جایگاه در قدرت روزافزون انقلاب اسلامی مورد بحث قرار گرفت و از اینجا بود که قائممقام رهبری به عنوان نخستین قربانی دشمن در حوزه جنگ نرم غرب تعریف شد؛ شخصی که با توجه به سادگی و تحتتاثیر بودن از اطرافیانش میتوانست خیلی زود کام دشمنان کینهتوز را شیرین کند اما در نهایت، هوشیاری امام(ره) و ملت نخستین توطئه موذیانه استکبار را ناکام گذاشت. مشغلههای سازندگی و جو قابل پیشبینی بعد از جنگ و دغدغههای اقتصادی دولت لیبرالدموکرات آقای هاشمی، فضایی را به وجود آورد تا دشمن با شیبی ملایم و به صورت خزنده نفوذ در لایههای حاکمیت را اجرایی کند. در سالهایی که هشدار رهبری پیرامون «شبیخون فرهنگی دشمن» در کنار انذار ایشان به پرهیز از اشرافیگری و حفظ روحیه انقلابی به جایی نمیرسید امثال مهاجرانیها، سروشها، کدیورها، سازگاراها و حتی مسعود بهنودها! با ایجاد حلقهها و محفلهای متعدد در ساختارهای سیاسی و مراکز تصمیمگیری دولت و مجلس، به درون حاکمیت نفود کردند که نوع حرکت راهبردی نفوذ به قدری حرفهای و حساب شده بود که جدیترین واکنشها به خطر بالقوه این جریانات پس از گذشت چند سال و در دوران اصلاحات و حتی بعد از ظهور بسیاری از طرحهای ضددینی و ضدانقلابیشان بروز پیدا کرد. جریان مزبور با استفاده از فضای بسته سیاسی دولت آقای هاشمی، دور از چشم ملت و البته گاه رهبری فرزانه انقلاب (آقا در سخنرانی اشاره فرمودند که در زمان دولت خاتمی، دولت بدون هماهنگی با ایشان یکی از مقامات بلندپایه آمریکایی را دعوت کرده و با او مذاکره کرده و بعد از رفتن آن خبیث ایشان متوجه شده بودند) برنامههای خود را برای زدودن روح انقلاب از کالبد آن و عربستانیزه کردن نظام اسلامی به پیش میبردند. عقبنشینی گام به گام دولت و مسؤولان از آرمانهای اسلامی امام(ره) و انقلاب و مردم و پروسه هضم در تراژدی جهانیسازی کاپیتالیسم با رندی هرچه بیشتر در بیخبری ملت پیاده میشد و همچنان در مهمترین اجتماعات حزبالله چون نماز جمعه، دشمن هاشمی، دشمن پیغمبر اسلام(ص) خوانده میشد! (نه دشمن انقلاب و امام(ره)! بلکه دشمن رسول خدا(ص)!) با مدیریت خاص هاشمی، خاتمی پنجمین منتخب ملت به عنوان رئیسجمهوری رسید. با رئیسجمهور شدن خاتمی فعالیت جریان مذکور شکلی جدیتر و تندتر به خود گرفت و رادیکال شدن تحرکاتشان شیبی بسیار تند گرفت. اینان در اولین حرکت خود ضربهای جدی به هاشمی زدند (انتخابات مجلس ششم و عالیجناب سرخپوش) و نخستین فتح خود را با عبور از هاشمی انجام دادند که منجر به دلخوری چندساله وی از افراطیون این طیف شد (هرچند عبرتآموز است؛ همینها امروز مجددا طرفدار تیفوسی حضرتش شدهاند!) جریان دوم خرداد که از اعتماد 20 میلیونی ملت مست بود (با نادیده گرفتن چرایی این رای) چنان افسارگسیخته میتاخت و میدانی را فراهم کرد که بدترین توهینها به مبانی و ارزشهای دینی و انقلابی و حتی خدا صورت گرفت. جبهه ضدمقاومت در منطقه هم هماهنگ با این جریان داخلی امالقرای جهان اسلام از هیچ تلاشی برای پیشبرد سیاستهای غرب و صهیونیسم در خاورمیانه و نابودی کامل تفکر انقلاب در منطقه فروگذار نمیکرد. کشورهای منطقه یکی پس از دیگری زیر پوتینهای سربازان هوسباز آمریکایی لگدمال میشدند و خون جوانان شیعه و سنی در افغانستان، پاکستان، عراق، فلسطین و لبنان درهم میآمیخت. روابط خوب جریان اقتدارگرای دوم خرداد با دیکتاتورهای منطقهای البته در کنار جسارت و بیحیایی بیمثال آنها تا آنجا پیش رفت که دولت ایران! طی نامهای ذلیلانه به آمریکا قول مساعد خلعسلاح حزبالله لبنان را داد! موج ناامیدی مردم انقلابی منطقه جو را برای ظهور خاورمیانهای جدید با محوریت رژیم اشغالگر قدس و همراهی همپیمانان دیکتاتورش مهیا کرده بود. ... دومینوی شکست آمریکا و جریان غربگرا در منطقه که خاورمیانه را به فرموده امام خامنهای به نمایشگاه شکست خاورمیانه مبدل کرده، از انتخابات ژوئن 2005 در ایران رقم خورد. شاید امروز بتوان درک کرد که چرا رادیو آمریکا در روزهای بین 2 دور انتخابات به تعریف و تمجید از رقیب احمدینژاد میپرداخت و پیوسته از خطرات مختلف احمدینژاد برای مردم ایران و منطقه سخن میگفت. احمدینژاد کمتر از 6ماه بعد از انتخابش با غبارروبی از شعار حضرت امام(ره) مبنی بر لزوم از بین رفتن رژیم صهیونیستی خیلی زود نشان داد که خطرش برای آمریکا و متحدانش بیش از تصور آنهاست. مدیریت انقلابی او تحت حمایت و هدایت حکیمانه و داعیانه حضرت آقا و استفادهاش از تریبونهای مختلف و دیپلماسی عمومی برای رساندن صدای رسای انقلاب به مردم جهان بویژه منطقه، تودههای مسلمان را که سالهاست از سرکوب و ذلت حکومتهایشان رنج بردهاند، امیدوار کرد. در انتخابهای پیاپی و در شوک و بهت غرب و غربگرایان مخالفترین شخصیتها و جریانات با آمریکا به قدرت رسیدند. غیر از حکومتهای دیکتاتوری عربی، تمام کشورهای نیمهدموکرات دچار تحولات اساسی شدند از ترکیه، عراق، لبنان و فلسطین گرفته تا کشورهای آمریکای لاتین. به جرات میتوان گفت بعد از انتخابات ریاستجمهوری نهم در ایران استثنائا انتخاباتی با پیروزی غربگرایان همراه بود. چند روز پیش شیمون پرز جمله جالبی گفت که چکیده رویکرد غرب در برابر ایران و دیکتاتورهای عربی و موید اشارات بالاست: «نبود دموکراسی بهتر از حکومت مذهبیست!» اکنون بدونشک باید حق را به اغتشاشگرانی داد که چند ماه در تهران به نمایندگی مستقیم و تامالاختیار! از غرب نتوانستند خشمشان را از پیروزی مجدد تفکر انقلاب پنهان نگه دارند و تلاش کردند با جیغهای بنفش خود مرهمی باشند بر آلام اربابان صیهونیستشان. باید حق را به عدهای داد که با علم به آینده در انتظارشان، تلاش کردند چند صباحی سرنوشتشان را به تاخیر بیندازند. باید به ابومازن بهایی حق داد تا میلیونها دلار خرج حمایت از رقیب احمدینژاد کند. باید به پرز بیکرک و پر و پرز حق داد که حملهوران دلیر سبز به سطل زبالههای تهران! را پیادهنظام این رژیم بداند. باید به کسانی که در روزهایی که رئیسجمهور مقتدرانه و عالمانه از صدور آرمانهای انقلاب و تغییر نظم جهان سخن میگفت، در داخل بحث قیمت گوجهفرنگی! و سیبزمینی را پیش میکشیدند حق داد! امروز باید به خاتمی حق داد که با دریوزگی به دربار ملک عبدالله، مبارک، بنعلی و دیگر حاکمان لب گور عرب چندمیلیاردی را گدایی کند تا شاید بتواند در به تاخیر انداختن سقوط دیکتاتورهای منطقه آن دلارها را خرج کند! باید به موسوی حق داد که با ائتلاف با ضدانقلاب، منافقین، همجنسبازان، بهاییها، رقاصهها و همه راندهشدههای از ایران اسلامی تلاش کرد سدی پوشالی برابر امواج خروشان انقلاب این ملت بنا کند. اما به کروبی! نمیتوان حق داد که چگونه رئیسجمهور را خادم صهیونیستها خواند! قطعا امروز مردم مصر با وجود حسنی نامبارک احساس سرافکندگی میکنند؛ همانطور که بیشتر اعراب باغیرت منطقه چنین عقبماندگی از دیگر ملتهای منطقه در کنار زدن دیکتاتورهای دستنشانده آمریکا آزارشان میدهد. انشاءالله فروپاشی و سرنگونی مبارک، متحد بیقید و شرط و ظالم آخرین قطعه این پازل برای تصویر نابودی رژیم صیهونیستی باشد؛ ظلمی که مبارک در این سالها به مردم مظلوم غزه در همراهی با استکبار در محاصره آنها رواداشت گریبانش را گرفته است. دیدن چهره حکام عرب هم که با کمترین تزلزلی آمریکا پشتشان را خالی میکند جالب خواهد بود.
آیا انقلاب اسلامی هم فرزندان خود را خورده است؟
مهدی سعیدی:
گزاره «انقلاب فرزندان خویش را میخورد یا میبلعد»، از جمله آن تعابیری است که اغلب مردم درگیر انقلاب برای یک بار هم که شده آن را شنیدهاند و شاید کمی در مفهوم آن درنگ کرده باشند. این تعبیر از آنجایی فراگیر شد که در چندین انقلاب بزرگ قرون 18 ، 19 و 20 بخشی از انقلابیون و کسانی که در شکلگیری و پیروزی انقلابها نقش داشتند، بعد از پیروزی، به تدریج از مدیریت و راس انقلاب کنار گذاشته شدند. حتی در برخی انقلابها همچون انقلاب فرانسه و روسیه شاهد حذف خونین این افراد بودیم. نفوذ فرصتطلبان در اردوگاه مدیریت انقلاب، رقابت رهبران برای کسب قدرت، آشکار شدن اختلافنظرات و خطمشیها بین سران انقلاب، 3 عنصری است که میتوان به عنوان مهمترین عوامل حذف انقلابیون برشمرد. نتیجه این نفوذ، رقابت و اختلاف، چیزی نیست جز شهره شدن این عبارت که «انقلاب فرزاندن خویش را میبلعد»؟! در این میان همچنان سوالاتی مطرح است که توجه به آن میتواند ابعاد دیگری از مسائل انقلاب را رمزگشایی کند. یکی از سوالات آن است که آیا «فرزندخواری» آفت هر انقلابی است؟ آیا راهی برای جلوگیری از این اپیدمی وجود ندارد؟ آیا این انقلاب است که فرزندان را میخورد یا این انقلابیون هستند که انقلاب را میخورند؟ آیا قرار است همواره انقلابیون تنها مطرودان انقلاب باشند! یا عکس آن، ممکن است منحرفان و واماندگان از انقلاب نیز توسط انقلابیون کنار گذاشته شوند؟! در شرح داستان انقلاب اسلامی باید گفت که این انقلاب از ویژگیهایی برخوردار بود که مانع از سرایت بیماری دیگر انقلابها بدان شد. مهمترین این ویژگیها عبارت بودند از: 1- وجود اسلام به عنوان ایدئولوژی انقلاب، 2- وجود رهبری الهی در راس انقلاب و 3- حضور مستمر و تاثیرگذار مردم در صحنههای مهم انقلاب.
اسلام، آن مولفه و عنصری بود که برای انقلاب اسلامی چارچوب متقن تئوریک میساخت. ولی مطلقه فقیه، مفسر و اسلامشناسی بود که انقلاب را از خطر تحریف و تاویل ناروا و خروج از چارچوب اسلام بازمیداشت و مردمی در صحنه که با ایمان به مکتب و گوش به فرمان و رهنمودهای رهبری الهی و با چشمانی تیزبین، رفتار استحالهشدگان را مورد ارزیابی قرار میدادند. این 3 عنصر کافی بود تا راه بر «نفوذ»، «رقابت» و «اختلاف» بسته شود و انقلاب اسلامی بعد از 3 دهه از آفت «فرزندخواری» مصون ماند. تداوم این راه نیز همچنان به تمسک جستن بر اسلام و رهبری الهی و حضور ملت در صحنه ممکن خواهد بود. البته انقلاب اسلامی از آفت ریزش مصون نماند و جمعی از انقلابیون دیروز به تدریج و هریک به بهانهای در صف جداماندگان از ملت قرار گرفته و از قطار انقلاب پیاده شدند! مروری بر سرفصلهای مهم 3 دهه انقلاب به خوبی داستان تلخ ریزش این واماندگان از مسیر ملت انقلابی را آشکار میکند که آخرین آن فتنه سال 88 بود. بررسی شعارها، برنامهها، اقدامات، اعترافات و حمایتهای دشمنان انقلاب اسلامی از این جریان و سنجش آن با شاخص و تراز انقلاب اسلامی- که آرا، نظرات و سیره عملی بنیانگذار انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) باشد- به خوبی میتواند آشکار کند که این جریان مصادیق انقلابیونی هستند که انقلاب آنها را بلعیده است یا منحرفانی که به تدریج از قطار انقلاب خارج شده و از ارزشهای انقلاب اسلامی فاصله گرفتهاند! به واقع اصحاب فتنه و سران آن فرزندان ناخلفی بودند که بعد از گذر 3 دهه از پیروزی انقلاب، پیشگام استحاله و براندازی آن شدند و در این مسیر تا مرز همپیمانی با بیگانگان نیز رفتند.
هاشمی کجایی؟!
علی سمیعی:
«و فردای آن روز، وقتی پس از فراق طولانی در مدرسه رفاه خدمت ایشان رسیدیم، هنوز شیرینی آن کلام همراه با عتاب و عطوفتشان را در دل دارم که «کجایی؟! 2 روزه اینجاییم و شما را نمیبینیم؟» و من مودبانه جواب دادم کارها زیاد و خطیر است و مسؤولیتها سنگین». این 2 خط قسمتی از اظهارنظر جدید آیتالله هاشمیرفسنجانی به مناسبت سالروز 12 بهمنماه است. بعد از خواندن متن نسبتا بلند ایشان سوالات فراوانی به ذهنم رسید؛ ذهنم غرق در مسائل فتنه سال گذشته و این 32 سال پرتلاطم شد. با خودم گفتم جناب آیتالله! قبل از وقتی پسرک بازیگوش مرد مجهولالهویه با خواهر شیطانتر از خودش، آتشبازی راه انداخته بودند، هاشمی نبود! 8 ماه سخت بر همه ارکان نظام گذشت اما هاشمی را ندیدیم! ای وای از روز 9 دی! برخی اشتباهی هاشمی را به نقد کشیدند! در حالی که هاشمی نبود! اگر آن روز امام راحل (رحمتالله) 2 روز چشم به راهشان بود و با دیدنشان گفت «کجایی؟! 2 روزه اینجاییم و شما را نمیبینیم؟»، امروز امام حاضر (روحیفداه) قطعا بیشتر چشمانتظار و دلنگران «هاشمی» است. نمیدانم اما هنوز شاید امیدی باشد که هاشمی بیاید! پیدا شود! از دل تاریخ سرافرازانه و مقتدرانه سر بلند کند. باز هم مودبانه بیاید و بگوید کلی کار خطیر و مسؤولیتهای سنگین متوجه من است! اماما ببخشید که دیر آمدم! کاش این بهمن حماسهساز گرد فراموشی و آلزایمر شیطانی را از هاشمی دور کند. خدا کند که هاشمی پیدا شود. فرض محال کاش غیرمحال میشد؛ کاش.
3 تیر 84 کجا بودی؟! تا قبل از فتنه 88 کجا بودی؟! و پس از فتنه 88 کجایی؟! ما هاشمی را پیدا نکردیم. تا بود وزنه ثقیل و پایه اصیل انقلاب که فرمان «پایان مدارا» میداد و تا هست استوانهای توخالی که مثل کوه پشت همه جریانهای فتنهگر نظام ایستاده! از نامه 19 خرداد 88 که از «بنزین» و «دود» و «آتش» سخن گفت تا نامه 19 دی 89 که مهر تایید بر ادامه جانبداری فتنهگران زد، همگی نشانگر یک حقیقت تلخ است! هاشمی «گم شده»! هاشمی نیست! روزهای توفانی خرداد و تیر 88، آیتالله هاشمی را نیافتیم! هر چه بود جلسات متعدد در راستای تضعیف عزت و ابهت جمهوری اسلامی بود. دیگر، آیتالله هاشمی که میگفت خامنهای «عشقش» است را پیدا نکردیم گویا هنوز هم نمیخواهد پیدا شود! 26 تیر اما روز دیگری بود! روزی که مرد مجهولالهویه ما فصلالخطاب عشق هاشمی را «ندید» گرفت و آنچه آبرو داشت به پای آتشکده ضرار فتنهگران نثار کرد.
نخستوزیر پیشنهادی گروه 8 مارس و چالشهای پیشرو
مسیب فتحی:
منابع خبری در چند هفته گذشته اعلام کردند که پارلمان لبنان، نجیب میقاتی را به عنوان نخستوزیر جدید این کشور انتخاب کرد. به گزارش خبرگزاریها، شبکههای خبری عربی اعلام کردند نمایندگان لبنانی در آخرین روز از رایزنیهای خود برای تعیین نخستوزیر جدید این کشور با اکثریت آرا نجیب میقاتی، نخستوزیر اسبق لبنان و کاندیدای پیشنهادی گروه 8 مارس را به عنوان نخستوزیر جدید اعلام کردند. میقاتی موفق شد
65 رای از میان 128 رای نمایندگان پارلمان را به دست آورد. در این نوشتار میخواهیم با گزینه نخستوزیری جریان 8 مارس بیشتر آشنا شده و در صورت تشکیل دولت، چالشهای دولت جدید لبنان را بررسی کنیم.میقاتی سیاستمدار و بازرگان لبنانی در عرصه سیاسی لبنان در سمتهای مختلفی خدمت کرده است. او در 19 آوریل سال 2005 میلادی به عنوان نخستوزیر لبنان انتخاب شد و تا 19 جولای همان سال نخستوزیر باقی ماند. دولت وی دولتی موقت بود که تنها تا انتخابات مجلس قانونگذاری جدید و تشکیل دولت بر اساس آن رسمیت داشت. او بعد از رسیدن به نخستوزیری لبنان سعی کرد بهصورت کامل بیطرفی خود را در مناقشات سیاسی این کشور اعلام کند، به همین علت نیز انتخاباتی سالم در مه سال 2005 میلادی در این کشور برگزار کرد. وی علاوه بر این از سال ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ میلادی نیز به عنوان وزیر حمل و نقل و اشتغال عمومی فعالیت کرده است. میقاتی بار دیگر در سال۲۰۰۹ میلادی به عنوان نماینده منطقه طرابلس در پارلمان لبنان انتخاب شد. او موسس مجموعه «اینوِِست کام» است که از سال ۱۹۸۲ میلادی آغاز به کار کرده و یکی از بزرگترین شرکتهای مخابراتی عربی و منطقهای به شمار میرود. وی برنامه خود را ایجاد صلح و آرامش در صحنه سیاست داخلی در شرایط حساس کنونی اعلام کرده و نامزدی خود را نتیجه بحث و مشورت با همه گروههای لبنانی خواند تا لبنان را از وضع کنونی خارج کنند. وی در پاسخ به سوالی که او را نامزد جریان خاصی خوانده بود، گفت: من نامزد جریان اعتدال هستم و از تمام افرادی که به من اطمینان کردند تشکر میکنم. میقاتی روابط خوبی با ایران دارد و چندی پیش در گفتوگو با یکی از خبرگزاریها گفته بود: بدون شک جمهوری اسلامی ایران دارای موضع نسبت به منازعه اعراب و اسرائیل و حمایت از حقوق اعراب و برپایی کشور فلسطین به پایتختی قدس است. وی با اشاره به حمایت کامل ایران از لبنان و مردم آن در برابر رژیم صهیونیستی میگوید: ایران نقش بزرگی در حمایت مردم جنوب و پایداری آنان در خاک جنوب و محو آثار تجاوزهای رژیم صهیونیستی در جنگ سال 2006 اسرائیل علیه لبنان دارد. این در حالی است که کارشناسان سیاسی بر این باورند در صورتی که دولت جدید لبنان با تایید اکثریت پارلمان لبنان هم تشکیل شود، در ادامه فعالیت خود با مشکل روبهرو میشود. یکی دیگر از مشکلات دولت میقاتی موضوع دادگاه ترور رفیق حریری و حواشی آن است. با وجود اینکه از ترور رفیق حریری حدود 6 سال گذشته اما این موضوع نهتنها هنوز مساله اصلی در لبنان است بلکه جبههبندیهای سیاسی کنونی و تقسیم گروهها به 2 جناح 8 و 14 مارس که بر پایه آن رخداد ایجاد شده همچنان به قوت خود باقی است اما تردیدی نیست که حساسیت پرونده ترور حریری در طول سالهای گذشته به این اندازه بالا نبوده است. در حال حاضر جناح 8 مارس که شامل حزبالله و همپیمانان آن است با ابراز مخالفت خود با دادگاه ترور حریری اعلام کرده که این دادگاه ابزاری در دست بیگانگان برای ضربه زدن به مقاومت و وحدت ملی است و لذا باید فرآیند تحقیق درباره این ترور به جای شکل کنونی در لبنان انجام بگیرد. جناح 8 مارس همچنین معتقد است باید پیش از صدور هر رایی درباره عاملان ترور حریری، پرونده شاهدان دروغینی که تا مدتها مسیر پرونده را منحرف کرده بودند در چارچوب نهادهای قضایی لبنان مورد بررسی قرار بگیرد. در مقابل جناح 14 مارس که شاخصترین چهره آن سعد حریری است همچون ابتدا، اعلام کرده که از فرآیند دادگاه بینالمللی حمایت میکند. این جناح درباره پرونده شاهدان دروغین نیز معتقد است در چارچوب صلاحیت دادگاه بینالمللی است که این موضوع را بررسی کند نه یک دادگاه لبنانی. مشکلات اقتصادی کشور لبنان یکی دیگر از چالشهای دولت جدید لبنان است که این دولت باید آنها را برطرف کند. لبنان کشوری کوچک است با اقتصادی 21 میلیارد دلاری. بیشترین سهم اقتصاد این سرزمین را صنایع خدماتی تشکیل میدهد و 60 درصد از نیروی کار 5/1 میلیون نفری آن در بخشهای مختلف صنایع خدماتی مشغول به کار هستند. زیبایی کشور لبنان سبب شد این کشور به توریستپذیرترین کشور خاورمیانه بدل شود. بسیاری این کشور را عروس خاورمیانه میدانند. در سال 2006 میلادی جنگ 33 روزه اسرائیل و لبنان سبب شد مناظر و اماکن توریستی زیبای این سرزمین تا حد زیادی نابود شود و اقتصاد این سرزمین که سهم اعظم آن به درآمد حاصل از ورود توریستهای خارجی وابسته بود آسیب زیادی ببیند. پس از اتمام جنگ تلاشهای زیادی برای بهبود اوضاع اقتصادی این کشور صورت گرفت و کمکهای خارجی زیادی برای اصلاح زیرساختهای اقتصادی این کشور زیبای خاورمیانه وارد عرصههای مختلف اقتصادی این کشور شد اما پسلرزههای ناشی از جنگ 33 روزه هر روز اقتصاد این کشور را میلرزاند و موجب تخریب بیشتر زیرساختهای آن میشود. در روزهای جنگ، اقتصاد و بازار سهام لبنان همچون ساختمانها و ساختار اجتماعی این کشور ویران شد، حجم سرمایههای موجود در بانکهای این کشور تقلیل یافت و توریستها از این منطقه از خاورمیانه چشمپوشی کرده و به کشورهای دیگر این منطقه سفر کردند. بعد از اتمام جنگ و بازگشت آرامش نسبی به اقتصاد، بازار سهام لبنان با گامهای لرزان رشد خود را آغاز کرد ولی به دلیل آسیبپذیری زیاد، اقتصاد این کشور تحتتاثیر هر مساله کوچک یا تنش ضعیفی دوباره راه سقوط را در پیش میگرفت. نتیجه اینکه صحنه کارزار لبنان محدود به جدال و تنشهای داخلی گروههای رقیب نبوده بلکه لبنان به عرصه رویارویی و زورآزمایی کشورهای خارجی رقیب تبدیل شده است. مخرج مشترک سیاستهای اسرائیل، آمریکا، فرانسه، عربستان و ائتلاف 14 مارس، محدودیت سیاسی و نظامی حزبالله است. همراهان خارجی گروه حاکم محدودیت حزبالله را محدودیت محور ایران میدانند و از هر ابزاری برای تضعیف اهرمهای نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه بهره میگیرند. استراتژی مشخص دولت آمریکا طی چند سال گذشته بهرهگیری از قطعنامههای شورای امنیت در جهت حمایت از جریان حاکم و مخالفت با حزبالله لبنان بوده است؛ واشنگتن از آشفتهبازار سیاست لبنان متاعی کسب نکرده. حزبالله در نبرد سیاسی اخیر توانست حاکمیت جریان 14 مارس را بیش از گذشته به چالش بکشاند، دولت حاکم را به طور آشکار به زیر کشد و خود با همکاری دوستانش در گروه 8 مارس اقدام به معرفی نخستوزیر برای تشکیل دولت کند و گام بلندی برای اصلاح در ساختار قدرت لبنان بردارد.
چگونگی تحول جهان به رهبری حضرت امام خمینی(ره)
دکتر فریبرز درجزی*
شاه اما برخلاف آتاتورك نمونه تُرک خود، فاقد حمایت مردمی بود لذا برای اجرای اصلاحات خود بهطور فزآیندهای به ساواک متکی شد. از همین رو طولی نکشید که ملغمه خودکامگی و لیبرالیسم غربی مورد نظر دیکتاتور به تدریج امواج مخالفت را در میان رهبران مذهبی برانگیخت. هوشیاری حضرت امام موجب شد ایشان به خاری در چشم شاه بدل شود و با ابتکار عمل، جلوههای ضداسلامی حکومت را برملا کرده و از آنجا که سالها طول کشیده بود وقایع سیاسی- اجتماعی، وی را به اعتقادات مبارزاتیاش برساند لذا راه تحقق مردمی شیوه پیروزی در این مبارزه را طی شهود و مکاشفات شخصی خود کشف کرد. پارادایم بزرگترین انقلاب قرون اخیر و هژمون آن بدون عملیات نظامی و مسلحانه بر اساس فرهنگ دینی قربانیان رژیم ستمشاهی که امام آنها را شهید نامید و جایگاهی بس رفیع در این فرآیند معنوی دارند، شکل و نضج گرفت؛ راهی که از مردم آغازیدن گرفت و به مردم نیز ختم میشد. آن زمان که ساواک صدها نفر را میکشت و هزاران نفر را شکنجه میکرد، امام با برنامهریزی هارمونیک اقدام به تظاهرات بزرگ و گسترده در روزهای مقدس سال میکرد. در نهایت این شاه بود که از شیوه مبارزه حضرت امام به ستوه آمده و ايشان را در ابتدای دهه 40 شمسی به زور از کشور اخراج و تبعید کرد. این میتوانست پایان ماجرا باشد اما به ناگاه سیطره شاه بر جامعه ایران سست شد. افزایش بهای نفت در سال 1973 میلادی که هیچ نفعی برای مردم عادی ایران نداشت به نارضایتی مردم دامن زد و از دیگرسو اما بسیاری از تحصیلکردگان و جوانان شهری بویژه آنان که در خارج درس خوانده بودند خواهان اصلاحات واقعی شدند. لیکن اهداف برخی از روشنفکران اگرچه با نگرش اسلامگرایانه آیتالله خمینی متفاوت بود ولی با این وصف به خاطر سیاستهای متعالی حضرت امام از یک طرف و خشونت سرکوبگرانه رژیم شاه از طرف دیگر نهایتا تبعید امام منجر به تحکیم جایگاه وی شد و لذا در اواخر دهه 1970 میلادی این دو جنبش را گردهم وحدت بخشید و لذا شاکله اصلی جنبش بر اساس دکترین اسلامی شکل گرفت. امام خميني از رسانههای آزاد غرب برای ترسیم تصویری از اسلام انقلابی استفاده کرد و در عین حال، زبان عالمانه خود را جهت استفاده گستردهتر مخاطبان، ساده و بیتکلف مینمود. چهره روحانی و نگاه سازشناپذیرش همگی کمک کرد تا ايشان جذبهای قابل توجه پیدا کرده، طوری که حالت عرفانی امام بسیار بالاتر و برتر از حقارت رژیم مادی شاه بود. مکتب فکری امام به سرعت رشد کرد و همه دنیا را متوجه انقلاب ایران که در شرف وقوع بود، کرد؛ انقلابی منحصر به فرد با فرکانس و ضرباهنگی مافوق تصور. در زمستان سال 57 و اوج تظاهرات مردمی و فعالیتهای مسلحانه آنان علیه حکومت شاه، رژیم مجبور به استفاده از نیروی نفوذی استعمار در جبهه ملی بهعنوان نخستوزیر شد. شاپور بختیار آخرین امید شاه و دستگاه حکومتی آمریکا برای نجات سلطنت پهلوی بود و لذا نامبرده با وجود طرد از جانب جبهه ملی، کابینهاش را روز 16 دیماه 1357 به شاه معرفی کرد. حضرت امام(ره) نسبت به این موضوع اما واکنشی صریح و قاطع از خود نشان داد و دولت او و مجلس را غیرقانونی خواند. متعاقبا بختیار روز شهید بهشتی و شهید مطهری در این رابطه زحمات بسیار کشیده و با حضرت امام بحثهای فراوانی داشته و در پیشنهاد افراد جهت عضویت تاثیرات زیادی داشتند. لیستی از ارتشیها، معلمها و دانشگاهیها به پاریس ارسال شد. شهید سپهبد قرنی، سرهنگ مقصودی و مدنی از ارتشیها بودند که البته مدنی پذیرفته نشد. حتی از اعضای نهضت آزادی نیز افرادی چون سحابی، ابراهیم یزدی و... به عضویت شورای انقلاب درآمده و مهندس بازرگان هم حضور داشت. اسامی کلی اعضای شورای انقلاب اما به خاطر مسائل امنیتی چه قبل از پیروزی انقلاب و چه بعد از آن بهطور کامل مشخص نشد. ریاست این شورا در عمل با شهید بهشتی بود که آقایان شهید مطهری، آیتالله طالقانی و شهید باهنر نیز ایشان را کمک و یاری میکردند. از طرفی مهندس بازرگان که در 8 دیماه 57 از جانب امام به عضویت هیات بررسی مشکلات صنعت نفت تعیین شده بود، در بهمن 57 بهعنوان نخستوزیر دولت موقت از امام حکم گرفت ولی دولت شورای انقلاب به ریاست بازرگان عمر کوتاهی داشت و در حالی که روزهای آغازین خود را به جدال با بختیار گذراند در نهایت تسلیم دانشجویان پیرو خط امام شد. سرانجام روز 26 دیماه 1357 یعنی فقط 4 روز پس از تشکیل شورای انقلاب به فرمان حضرت امام(ره)، شاه با چشمانی اشکبار کشور را ترک کرد و همزمان با خروج وی از ایران، امام در یک سخنرانی در نوفللوشاتو متذکر شد که آمریکا سقوط شاه را قطعی تلقی میکند و لذا از مردم خواست با تظاهرات و شکستن مکرر حکومت نظامی و ابراز انزجار از دولت دستنشانده بختیار موجبات سقوط سریع و حتمی دولت او را فراهم آورند. حتی کسانی که علاقهمند به یک جمهوری لیبرال بودند امام را ناجی و قهرمان بیبدیل خود میپنداشتند. *روزنامهنگار و استاد دانشگاه
21 دیماه 1357 با حضور خود در مجلس شورای ملی ضمن معرفی وزیران خود، رئوس برنامههای دولت را به اطلاع نمایندگان و عموم رساند و این در حالی بود که فقط 6 روز پس از معرفی کابینه دولت توسط بختیار به شاه و نیز یک روز پس از معرفی آنان به نمایندگان مجلس شورای ملی در 22 دیماه 57 به فرمان امام خمینی شورای انقلاب تشکیل شد.شورای انقلاب زمانی تشکیل شد که امام در پاریس بود و لذا اکثریت اعضا در این شورا با معممان و روحانیون بود. اصولا هر انقلاب مردمی و خودجوش نیاز مبرم به یک شورا دارد که هم قبل از پیروزی نهایی انقلاب و هم تا مدتها پس از آن زمام امور را در دست گرفته تا کارها به روال عادی افتاده و انقلاب پس از آشوب روزهای اولیه به تثبیت رسد.