به نظر میرسد که ساج نمونه کوچکی از یک نهضت عظیم در حوزه آموزش ازدواج است. چه بسترهایی موجب شد سازمان به فکر راهاندازی چنین نهضتی بیفتد؟
مهمترین مشکلی که در حال حاضر جوانان کشور با آن دست و پنجه نرم میکنند، نداشتن مهارت است. جوانان ما در حوزههای متنوعی چون اشتغال، فراغت، سلامت و البته ازدواج مهارت ندارند در حالی که مهارت به خودی خود از مولفههای اصلی در هر حوزه تخصصی اجتماعی به حساب میآید. این در حالی است که مدل زندگی ایرانی- اسلامی ما کاملا با کل دنیا متفاوت است و نمیشود برای زندگی در ایران از کشورهای دیگر الگوبرداری کرد بنابراین نداشتن مهارت در هر حوزهای میتواند به فروپاشی هویت شخص بینجامد. با این حساب اگر ازدواج را یک فرآیند به حساب بیاوریم، در خواهیم یافت که حتی در دورهای که فرد پیش خانوادهاش در حال تربیت شدن است، نیاز به فراگیری مهارتهای زندگی و در پلههای بعدی، مهارت ازدواج دارد. اما سوال اینجاست که در حال حاضر خانوادههای ما تا چه حد در انتقال این مهارتها درست عمل میکنند یا اصلا حضور دارند؟
مگر خانوادهها در دهه گذشته چه تغییری یافتهاند که سازمان در حال جایگزین کردن نقش آموزشدهنده آنهاست و خود وارد عمل شده است؟
به دلیل اتفاقاتی که در راستای مدرن شدن جهان افتاده امروزه دیگر آموزههای دینی و اعتقادی ما در بافت خانواده منتقل نمیشود. در گذشته اینطور نبود؛ آموزهها خود به خود از طریق خانواده انتقال پیدا میکرد و نیاز به آموزش جداگانهای احساس نمیشد. اما امروز به دلیل اینکه خانوادهها به صورت سلولی و تنها به خاطر حضور در زیر یک سقف کنار هم هستند، نمیتوانند به تبادل اعتقادات و آموزهها بپردازند. البته این مساله قانونی برای کل کشور نیست بلکه در حال حاضر ما این مشکل را در کلانشهرها و بویژه تهران شاهدیم و زنگ خطر را هم به همین خاطر فشار دادهایم تا جوامع سنتی ما از این بحران مصون بمانند.
آیا تنها تغییر ماهیت آموزشی خانوادهها موجب شد که سازمان برای آموزش پیش از ازدواج وارد کارزار شود یا وضع پایداری ازدواجها هم تغییر معناداری پیدا
کرده است؟
امروز بحران ماهواره و تضادهای دیگری که در اعتقاد میان افراد یک خانواده شکل میگیرد، موجب شده که روشهای درست زندگی که نوعی مهارت به حساب میآیند آموخته و آموزش داده نشوند و به همین دلیل برای مهار این مساله باید یكسری آموزشها را بویژه در حوزه ازدواج داشته باشیم. دلیل تاکید ما روی مساله ازدواج هم افزایش درصد طلاق در ایران است. خب، ما شاهدیم که در آمریکا، رشد طلاق 53 و در ژاپن 35درصد است اما در ایران این آمار 2/13 و نهایتا 3/13 است اما بافت و روش زندگی ما با این کشورها خیلی فرق دارد و حتی همین درصد افزایش هم برای ما یک مشکل اساسی است.
اگر بپذیریم که خانواده کارکردهای آموزشی خود را از دست داده باز هم نهادهای آموزشی هستند که بخواهند بار آموزش پیش از ازدواج را بر دوش بکشند. آیا نمیشد این وظیفه بر اساس قانون به آموزش و پرورش و آموزش عالی واگذار شود؟
خانواده بهعنوان یک بخش عمده و مهم جامعه کارکردهایی را برعهده دارد که بعضیهایشان را به نهادهای رسمی و غیررسمی واگذار کرده که این نهادها متاسفانه نتوانستهاند به رسالت خود عمل کنند. بهعنوان نمونه رهبر انقلاب بارها تاکید کردهاند که آموزش و پرورش و آموزشعالی کشور نیاز به تحول دارند، ما هم به عنوان رصدخانه جوانان کشور همین را میگوییم. باید نوع رفتار آموزشی کشور تغییر پیدا کند، نیازسنجی صورت بگیرد و... تا بر اساس مولفههای جدید، مهارتهای جدید را در اختیار جوانان قرار دهند. اما متاسفانه نه آموزشعالی و نه آموزش و پرورش حاضر نشدهاند تاکنون به این مساله توجه کنند و این واقعا جای تاسف دارد. مثال ساده این قضیه هم آموزش زبان انگلیسی به دانشآموزان است که 8 سال ادامه دارد اما بینتیجه. با این حساب بخش عمدهای از نهادهای آموزشی ما کارکرد خود را از دست دادهاند در حالی که جایگزین خانواده هم شدهاند.
با این پیشفرض جامعه هدف این نهضت آموزشی چه گروههایی هستند؟
قصد ما افزودن یک بخش آموزشی جدید نیست، ما اصلاح نگرش و تحول در سیستم آموزشی کشور را در دستور کار داریم و برای این کار به سراغ نهادهای آموزشی رسمی و غیررسمی، آموزش و پرورش و... میرویم. ما گلهمندیم از بعضی دستگاهها که در این حوزه خوب فعالیت نکردهاند. به عنوان مثال وزارت آموزش و پرورش در برنامه چهارم توسعه قرار بوده آموزشهای مهارتی را در حوزه ازدواج و خانواده در واحدهای درسی بگنجاند که تا به حال هیچ اتفاقی در اینباره نیفتاده است. این قضیه درباره آموزشعالی هم همین طور است. تنها درس آموزشی ما در حوزه خانواده، درسی است به نام تنظیم خانواده که یک درس انحرافی است و در دورهای به واسطه نگاه برخی افراد تدوین شده در حالی که به نظر من این درس بزرگترین توهین به جامعه دانشگاهی کشور محسوب میشود.
آیا باز هم شاهد آموزش دولتی از طریق نهادهای رسمی خواهیم بود؟
خیر، نکته جالب اینجاست که ما به هیچ وجه به نهادهای رسمی در این حوزه دلخوش نیستیم. رشد نهادهای اجتماعی ما غیر منطقی بوده و بنابراین در جامعه اثرگذار نیستند. پس نمیتوان این نوع مهارتآموزی را نوعی دیکته دولتی به حساب آورد. با این حساب باید اصل 44 قانون اساسی در حوزه فضاهای اجتماعی هم اجرا شود. بنابراین ما میخواهیم در آموزش ازدواج از تمام فضاها استفاده کنیم؛ کلینیکها، سازمانهای مردمنهاد، سایتها، کتابها، مراکز درمانی، مراکز روانشناسی و... .
چقدر به شرایط مکانی و زمانی افرادی که قرار است آموزش ببینند، توجه خواهید کرد؟
در این طرح سازمان مجری نیست، اما قطعا درباره سرفصلها و مطالب و رفرنسها با مراکز علمی معتبر کشور هماهنگ کردهایم و تنها پس از تایید آنها، مطالب قابل آموزش از طریق سازمان ملی جوانان اعلام میشود که قطعا این دادهها بر اساس شاخصهای هر منطقه شکل میگیرد، یعنی درسهای قابل ارائه در این نهضت بر اساس نوع چالشها و ظرفیتهای فرهنگی هر نقطه از کشور آموزش داده میشود. ما با سازمان نظام روانشناسی کشور یک تفاهمنامه داریم که بر اساس آن کارشناسان اجتماعی، روانشناسان و... را که مورد تایید قرار دهند برای ارائه این آموزشها انتخاب میکنیم.
اما به نظر میرسد تمام این ویژگیها را که برای نهضت آموزش پیش از ازدواج فهرست کردید، درباره نمونه کوچکی چون ساج رعایت نشده و همین مساله بازخورد نامناسبی از این طرح در جامعه ایجاد کرده است.
درباره ساج عدم امانتداری شد. بسیاری از تبلیغاتی که اطراف این سامانه انجام شد از واقعیت به دور است. ساج یک بخش از فضای آموزشی ازدواج در کشور است که دامنه آن هم محدود است.
اما این مساله توسط مجریان این طرح طور دیگری بازتاب یافته و بر اساس آمارهای سازمان ملی جوانان استان تهران، افراد زیادی در این طرح ثبت نام کردهاند.
خیر، اینطور نیست، افراد زیادی از این سامانه فقط بازدید مجازی کردهاند. دوره اول ساج تنها با 50 نفر آغاز شده که داوطلبانه در حال آموزش دیدن هستند. این آموزشها در حال حاضر مربوط به بخش پیش از ازدواج است مثلا در حوزه خواستگاری.
خیلیها معتقدند که این آموزشها ممکن است تاخیر در امر ازدواج را به همراه داشته باشد، اینطور فکر نمیکنید؟
آیا آموزش به نفسه مشکلزاست؟ در حال حاضر تاخیر در امر ازدواج خود به خود بالا رفته است وقتی مشاهده میشود که تاخیرهای ازدواج هر ساله یک میلیون نفر است آیا آموزش قرار است به این تاخیرها بیفزاید؟ سال 88 کسانی که در صفر ازدواج طلاق گرفتهاند بیشترین آمار را داشتهاند، با چنین شواهدی نمیتوان خود را فریب داد که آموزش موجب تاخیر در ازدواج میشود.
شاید یکی از بزرگترین چالشهای چنین نهضتهایی که ما شکل ابتداییاش را در ساج دیدیم، این باشد که مردم احساس میکنند این مسائل به آنها دیکته میشود بنابراین راغب به آن نیستند و حتی آن را دست میاندازند، نظر شما چیست؟
ما قرار نیست آموزشی به مردم بدهیم، این مساله حاصل نیازسنجی است که از خود مردم انجام شده و حتی ساج هم در آینده کاملا غیردولتی خواهد شد و توسط نهادهای خودجوش اجتماعی پیگیری میشود. لزوم توجه به آموزش پیش از ازدواج بوده که ما را بر آن داشته نهضتی ملی در اینباره راه بیندازیم.