|
1 |
|
2
3
8
9 |
|
4
6 |
|
5 |
|
7 |
|
10
11 |
|
12
13 |
|
14 |
|
15 |
|
16 |
|
|
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
نگاهی به مکاتب فقهی شیعه در14قرن حیات طیبه
10 کهکشان پرستاره
شناخت و تحلیل مکاتب حدیثی شیعی پس از پیدایش این منهج نورانی از مباحث مفید و البته ضروری در بررسی ادوار فقاهت و اجتهاد در عالم تشیع است. از خلال شناخت مبانی فکری حاکم بر مکاتب حدیثی میتوان عالمان و تراجم را در نوع قضاوتشان نسبت به راویان حدیث نیز یاری بخشید. از سوی دیگر از قبال معرفی محدثان مرتبط با هر مکتب و حوزه حدیثی، مقایسه حوزههای حدیثی با یکدیگر با سهولت بیشتری صورت میگیرد. به عنوان نمونه در برشماری محدثان مکاتب قم، کوفه، مدینه، ری، خراسان، بغداد، بصره و... و مقایسه آنها با هم، تعداد کسانی که ملقب به کوفی و قمی هستند بیشتر است و این نشاندهنده امتیاز این 2حوزه حدیثی و اهمیت آنها نسبت به دیگر حوزههای حدیثی است.
وجود روابط متقابل حدیثی بین محدثان مراکز مختلف و انجام سفرها به منظور کسب و سماع حدیث(الرحله فی طلب الحدیث) نیز از موضوعاتی است که از خلال شناخت مکاتب حدیثی و فعالیت آنها قابل تحصیل است. به عنوان نمونه در حوزه حدیثی قم، شخصیت مبرزی چون شیخ صدوق را داریم که از فعالترین و پرسفرترین محدثان است آنچنان که شهرهای غرب و جنوب غربی ایران تا خراسان و ماوراءالنهر شاهد سفرهای مکرر این عالم جلیلالقدر بوده است.
حوزهها و نحلههای حدیثی گاه برای رد یا قبول یک روایت شرایط خاصی را نیز عنوان میکردند که مربوط به منهج آنان در نقل و قبول حدیث بوده است. اکنون با توجه به مختصر مقدمهای که بیان شد، با نگاهی گذرا به پیدایش مکاتب حدیثی شیعه امامیه پس از غیبت صغری تا عصر حاضر و معرفی و بیان چکیده ویژگیهای هر مکتب میپردازیم. لازم به یادآوری است در تنظیم این مقاله گزارشگونه از کتاب ارزشمند «اطلس شیعه» و همچنین برخی مجلدات مجموعه قابل توجه شیعهشناسی بهره بردهایم.
1- مکتب اصحاب روایت و حدیث (قرن سوم)
این مکتب که به نوعی نخستین دوره از فقه شیعه امامیه محسوب میشود بر پایه احادیث و اخبار و به دور از اجتهادات عقلی و استدلالی بوده است. این جریان که در کوفه و بیشتر در قم شکل گرفت و سپس به ری رسید احادیث رسول خدا صلیالله علیه و آله و اهلبیت علیهمالسلام را در ابواب مختلف فقهی تنظیم کرده و به عنوان کتاب نماز یا روزه یا یکی دیگر از عناوین فقهی به جامعه شیعه عرضه میکرد.
پیروان این مکتب که میتوان از بین آنها به بزرگانی چون محمد بن یعقوب کلینی (م 329) نویسنده کتاب کافی و محمد بن علی بن بابویه قمی «شیخ صدوق» (م 381) اشاره کرد، دارای 2ویژگی مشخص بودند: اول اینکه با اجتهاد و گرایش عقلی و کلامی مخالف بودند، ویژگی دیگر نیز که به نوعی منبعث از ویژگی اول بود تاکید و استناد به حدیث در همه مباحث فقهی و کلامی بود. البته در بین این گروه نیز که به جریان حاکم بر قم نیز شهرت یافته بودند کسانی بودند که با اصول علم رجال به نقد راویان میپرداختند و از پذیرش هر حدیثی ابا داشتند و البته گروهی دیگر نیز بودند که در تمسک به احادیث رسیده افراط میکردند.
2- مکتب عقلگرایان قدیم شیعه(قرن چهارم)
پس از دوره مکتب قم شخصیتهای برجستهای چون ابومحمد حسن بن علی عمانی مشهور به ابنعقیل نویسنده کتاب «المتمسک بحبل آل الرسول» و ابنجنید نویسنده «تهذیب الشیعه لاحکام الشریعه» و «الاحمدی فی فقه المحمدی» مکتب فقهای عقلگرا را که از آنان تحت عنوان «قدیمیها» یاد میشد، بنیان گذاشتند. این گروه که میراث مکتب شیعه را از کوفه و بغداد قرن دوم اخذ کرده و توسعه دادهاند برخلاف گروه اول روش تحلیل عقلی را در استدلالهای فقهی به کار میبردند.
بیتوجهی و استفاده نکردن از احادیث غیرمتقن و اعتبار قائل نشدن برای این دست احادیث نیز از جمله دیگر ویژگیهای آنان بود.
3- مکتب واسطه یا محدثان فقیه
(قرن چهارم)
این مکتب در واقع شکل پیشرفتهای از مکتب اول یا همان مکتب اهل حدیث شیعه بود. شکلگیری و تطور این مکتب را میتوان بیشتر در شهر قم دید. علی بن بابویه قمی پدر شیخ صدوق (م 329)، جعفربن محمد بن قولویه قمی (م369)، محمد بن احمد بن داوود بن علی قمی (م368) و ابوالفضل محمد بن احمد صابونی جعفری صاحب «الفاخر» (نیمه اول قرن چهارم) نیز از زبدگان این مکتب هستند. آنچه در این مکتب قابل مشاهده است:1- اعتنای کامل به احادیث مورد وثوق، 2- ترکیب و ترتیب آنان به گونهای که از مواد احادیث، متن فقهی پدید آید و3- پرهیز از هر نوع اجتهاد و استدلال عقلی است. در اینجا میبینیم که تفاوت لطیف این مکتب با گروه اول یکی در صرفا توجه به احادیث مورد وثوق (و نه هر حدیثی) است و دوم کنار هم قرار دادن احادیث و بهدست آوردن متون فقهی.
4- مکتب فقهی متکلمان(قرن پنجم)
به تعبیری میتوان این دوره را نقطه عطفی در تاریخ حدیث و فقه شیعه شمرد. بسا که گزافه نباشد پیدایش این مکتب را مرهون تلاش عالم بزرگوار شیعه جناب محمد بن محمد بن نعمان بغدادی معروف به شیخ مفید (م413) بدانیم چرا که ایشان هرچند خود شاگرد مکتب واسطه بود اما با نقد این مکتب و همچنین مکتب شیخ صدوق و دیگران مکتب جدیدی را پایهگذاری کرد که بزرگان دیگری چون شریف مرتضی(م436) نویسنده «الانتصار» و «االمسائل الناصریات» و ابوالفتح محمد بن علی کراجکی (م449) آن را دنبال کردند. پیروان مکتب متکلمان همچنان از حدیث به عنوان دستمایه متون فقهی استفاده میکردند با این تفاوت که به آرامی استفاده از اجتهاد و استدلال آغاز شد و فقه تا حدودی رنگ کلامی و عقلگرایانه به خود گرفت. این مکتب در واقع ترکیب مکتب قم و بغداد بود که ماده آن حدیث و صورت آن اجتهاد و استدلال و تفریعات فقهی بود.
5- مکتب شیخ طوسی(قرن پنجم و ششم)
نجف نام مشعشعی در تاریخ شیعه محسوب میشود که حوزه یکهزار ساله آن بخش مهمی از این پیشینه درخشان است. حوزه نجف توسط بزرگترین عالم شیعه در قرن پنجم که بسیاری از متون درجه اول شیعه نظیر: «النهایه»، «الخلاف» و «المبسوط» را تالیف کرد، تاسیس شد. این عالم جلیلالقدر کسی نبود جز شیخ طوسی مشهور به شیخ الطائفه (م460) که مکتب تاسیسی او بیش از یکصد سال به طور مستقیم و تا امروز به طور غیرمستقیم در فقه شیعه امامیه تاثیر داشته است. شیخ طوسی علاوه بر تفریعات فراوانی که از احکام فقهی ایجاد کرد، طرفدار مکتب عقلی در اجتهاد همراه با اعتبار احادیثی بود که برخی از سلف او آنها را بیاعتبار دانسته بودند. از فقهای نامدار این دوره که بهدلیل پیروی از مکتب شیخ طوسی به «مقلده» شهرت یافتند نیز میتوان به ابوعلی حسین بن محمد بن حسن طوسی پسر و شاگرد برجسته شیخ(م بعد از515)، ابوعلی فضل بن حسن طبرسی(م548) نویسنده «منتخب من مسائل الخلاف»، قطبالدین سعید بن هبهالله راوندی(م573) نویسنده «فقه القرآن» و رشیدالدین محمد بنعلی ابنشهر آشوب مازندرانی (م588) نویسنده «متشابه القرآن و مختلفه» اشاره کرد اما پس از گذشت قریب یکصد سال به تدریج دوران نقد مکتب شیخ طوسی آغاز شد و مكتبي شکل گرفت که از آن با نام مکتب حله یاد میشود.
6- مکتب حله(قرن ششم- هشتم)
بر اساس نقل علمای تراز اول، بنیاد شهر حله بر اساس نگره تشیع ساخته شد و از همان آغاز فقهای شیعه از قبیله بنیاسد و دیگران در این شهر فعالیت علمی خود را آغاز کردند. مکتب حله بر اساس تجربههای علمی گذشته شیعه بویژه در امتداد مکتب شیخ طوسی شکل گرفت که به جرات میتوان آن را یکی از درخشانترین دورانهای فقه شیعه نام نهاد. مکتب حله را میتوان به 2دوره تقسیم کرد؛ در دوره اول که همزمان با شکلگیری حله بود، این مکتب فقه را با صبغه اصولگرایی و نقادی همراه نوآوری عرضه میکند. دوره دوم نیز که دوران پختگی مکتب حله به شمار میرود با ابوالقاسم نجمالدین جعفر بن حسین معروف به «محقق حلی» (م686) نویسنده شرایعالاسلام، المعتبر، مختصر النافع و نکت النهایه و حسن بن یوسف بن مطهر مشهور به «علامه حلی» (م726) با تالیف کتابهایی چون مختلف الشیعه، تبصرهًْ المتعلمین، تذکرهًْ الفقهاء، تحریرالاحکام الشرعیه، ارشاد الاذهان و نهایه الاحکام به اوج پیشرفت خود میرسد. نام بزرگان دیگری چون ابن ابیزینب نویسنده «کشف الرموز» و فخر المحققین محمد بن حسن حلی (م771) نیز در زمره آسمان پرستاره مکتب حله دیده میشود.
7- مکتب شهید اول (قرن هشتم – نهم)
اما مکتب دیگری که تاریخ شیعه آن را تجربه کرد و در واقع نوعی استمرار و بسط مکتب حله به شمار میرفت، مکتب شمسالدین محمد بن مکی «شهید اول» (م786) بود. این عالم بزرگوار آثار فراوانی در فقه شیعه نوشت و هرچه بیشتر و بیشتر آن را بسط داد. این مکتب بر پایه میراث حله و جبلعامل بنیان گذاشته شد. شهید اول به طور حیرتآوری آثار فراوانی در فقه پدید آورد که برخی از آثار وی عبارتند از الفیه، نفلیه، القواعد و الفوائد، البیان، الدروس الشرعیه، غایهالمراد، ذکری الشیعه و اللمعه الدمشقیه. ابن فهد حلی (م841) و زینالدین علی بن احمد عاملی «شهید ثانی» (م965) نویسنده الروضهًْ البهیه، روضالجنان و مسالک الافهام و... هم از جمله پیروان مبرز این مکتب شمرده میشوند. استفاده هرچه بیشتر از قواعد اصولی در متون استدلالی فقهی از ویژگیهای این مکتب بود هرچند که بعدها مورد انتقاد اخباریهای شیعه قرار گرفت.
8- مکتب فقهی دوره صفوی (قرن دهم- دوازدهم)
بیپرده باید دانست که تشکیل حکومت صفوی منشأ تحولات بسیار مهمی در تاریخ شیعه است. در این دوره 3 مکتب فقهی برجسته دیده شده و قابل دستهبندی است.
الف) مکتب محقق کرکی
علی بن حسین بن عبدالعال کرکی(م940) پرورش یافته مکتب حله، شهید اول و مکتب نجف بود. وی یک فقیه مبتکر و خلاق بود که با شاهان صفوی نیز ارتباط داشت و تلاش میکرد تا فقه اجتهادی او حلال مشکلات دولت جدید باشد. فقه استدلالی نیرومند محقق کرکی از امتیازات وی بود که باعث شد بسیاری از دیدگاههایش به طور کامل بر فقه سیطره یابد. وجود و ورود ملاحظات حکومتی و سیاسی در برخی از مسائل فقهی مانند نمازجمعه، زمین، خراج و نظام ولایت فقیه از جمله دیگر ویژگیهای مکتب محقق کرکی بود.
ب) مکتب مقدس اردبیلی(قرن دهم و یازدهم)
علامه محمدتقی مجلسی(م1070)، ملامحسن فیض کاشانی(م1090) و محقق سبزواری (م1090) از جمله بزرگانی هستند که میتوان آنها را دنبالهرو مکتب احمد بن محمد اردبیلی «مقدس اردبیلی» (م993)، عالم متقی ساکن نجف دانست. این عالم جلیلالمقام در موسوعه بزرگ فقهی خود با عنوان «مجمع الفائده و البرهان» و همچنین کتاب «زبدهًْالبیان» روش فقهی خاصی را دنبال و تاسیس کرد. این روش جدید چند خصوصیت داشت: 1- از چارچوبهای استدلالی پیشین بیرون آمد و مبنای جدیدی برای فقه با روش اجتهاد تحلیلی ایجاد کرد. 2- طرح دیدگاههای نو و فراهم کردن نوعی زمینه برای آزاداندیشی فقهی از دیگر خصوصیات ممتاز این مکتب به شمار میرود. 3- تلاش دیگر مقدس اردبیلی در این مکتب نزدیک کردن فقه و اخلاق است که تا حدود زیادی به آن نائل شده است.
ج) مکتب فقهی اخباریان(قرن یازدهم و دوازدهم)
هر چند مکتب اخباریان در دوره مکتب متکلمان و مکتب شیخ طوسی به نوعی در اغما فرورفت اما محمدامین استرآبادی (م1036) توانست مجددا آن را احیا کند. بحرین، نجف، کربلا و اصفهان مراکزی بود که این مکتب توانست مجددا طرفدارانی را برای خود گردآورد. خلیل بن غازی قزوینی(م1088) نویسنده شرح کافی، محمدباقر بن محمدتقی مجلسی(م1110) و نعمتالله بن عبدالله جزایری(م1112) نویسنده «غایهالمرام و کشفالاسرار» از جمله بزرگان و شخصیتهای برجسته دنبالهرو این مکتب در این دوره شمرده میشوند.
مستمسک احیای این مکتب نیز انتقاد احیاگران آن از مکتب حله و مکتب شهید اول و ثانی برای استفاده افراطی از استدلال و اجتهاد و قواعد اصولی و همزمان کنار گذاشتن احادیث بود. مخالفت با فلسفه هم به پدیدآمدن مجدد جریان اخباریگری کمک کرد. اینگونه بود که پس از این جدال و مقابله 2گرایش به طور واضح قابل رویت است و آن 2گرایش همان گرایش اصولی و گرایش اخباری بود که تا پایان قرن دوازدهم هجری ادامه داشت و البته از آن زمان به بعد بتدریج گرایش اصولی غلبه یافت.
9- مکتب وحید بهبهانی (اواخر قرن دوازدهم و قرن سیزدهم)
بعد از یکصد سال ترکتازی اخباریها، محمدباقر بن محمد اکمل وحید بهبهانی (م1205) مکتب نوینی را بر پایه نفی اخباریگری از یک سو و زنده کردن مکتب اصولی از سوی دیگر شکل داد. وحید بهبهانی که کتابهایی چون «الفوائد الحائریه» و «شرح مفاتیح الشرایع» از وی به یادگار مانده است، برای نخستینبار «قواعد اصول فقه» را بدرستی در فقه اعمال کرد. البته لازمه این کار احیای علم اصول و سامان بخشی به مباحث آن بود که با تلاش وحید بهبهانی آغاز شد و سپس ادامه یافت. از این رو این دوره را دوره رشد و بالندگی فوقالعاده علم اصول خواندهاند. وحید بهبهانی این امتیاز را داشت که در بهترین و درخشانترین عصر فقه شیعه تا این زمان میزیست و شاگردان بسیار مبرز، برجسته و درجه اولی داشت که این مکتب را به طور کامل بر حوزههای علمی شیعه حاکم کردند آنگونه که دیگر مکتب اخباری هیچگاه نتوانست کمر راست کند. ستارگان بیبدیلی چون محمدمهدی بن مرتضی طباطبایی «بحرالعلوم» (م1212)، جعفربن خضر جناجی نجفی «کاشف الغطاء» (م1228)، ابوالقاسم بن حسن گیلانی قمی «میرزای قمی»، احمد بن محمدمهدی نراقی (م1245) و محمدباقر بن محمدتقی موسوی «حجتالاسلام شفتی» (م1260) از جمله شخصیتهای ممتاز و برجسته پیرو این مکتب هستند. محمدحسن بن محمدباقر نجفی(م1266) نویسنده نامدار بزرگترین موسوعه فقهی تا زمان حاضر یعنی «جواهرالکلام» نیز ازجمله پیروان این مکتب است.
10- مکتب شیخ انصاری
آخرین مکتب فقهی شیعه که تا به امروز بر جریان فقهی حوزههای شیعه تسلط دارد مکتب فقهی شیخ مرتضی انصاری(م1281) است که 2کتاب ارزشمند «مکاسب» و «رسائل» که به عنوان کتابهای درسی حوزه تا امروز شناخته میشود از آن بزرگوار به یادگار مانده است. هرچند مکتب حله و مکتب محقق کرکی در این مکتب تاثیر بسزایی داشته است اما ویژگیهای منحصری در این مکتب به وضوح دیده میشود که گسترش استفاده از اصول عملی در فقه و موشکافیهای دقیق عقلی و اصولی و فقهی که به طور کامل متفاوت از مکاتب پیشین است از جمله امتیازات ممتاز این مکتب است. حبیبالله بن محمدعلی رشتی (م1312)، محمدحسن بن محمود حسین «میرزای شیرازی» (م1312)، محمدکاظم بن حسین «آخوند خراسانی» (م1329) نویسنده حاشیه بر «مکاسب و الکفایه»، محمدکاظم بن عبدالعظیم یزدی طباطبایی(م1337) نویسنده «العروهًْ الوثقی» و «حاشیه بر مکاسب» و محمدحسین بن عبدالرحیم نایینی (م1355) از شخصیتهای برجسته پیرو این مکتب استوار هستند.
روزهداری، پرهیزکاری و قرب الهی
روزهداری، پرهیزکاری و قرب الهی
«یا ایها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم لعلکم تـتـقون»
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، روزه بر شما واجب شده است، همانگونه که بر اقوام قبل از شما واجب شده بود تا پرهیزکار شوید».
(سوره بقره آیه 183)
در تورات و انجیل فرازهایی است که روزه را مدح میکند و آن را عظیم میشمارد و اما خود یهود و نصاری را میبینیم که تا عصر حاضر در سال چند روز به اشکال مختلف روزه میگیرند یا از خوردن گوشت یا از آشامیدن شیر یا از خوردن و آشامیدن به طور مطلق خودداری میکنند.
در قرآن کریم داستان روزه زکریا و قصه روزه سكوت مریم، آمده است و در غیر قرآن مسأله روزه از اقوام بیدین نیز نقل شده، همچنان که از مصریان قدیم، یونانیان، رومیان و حتی بتپرستان هندی تا به امروز نقل شده که هر یک برای خود روزهای داشته و دارند. میتوان گفت که روزه عبادت و وسیله تقرب است و از اموری است که فطرت آدمی بر آن حکم میکند. بتپرستان به منظور تقرب به الهه خود و در هنگامی که جرمی مرتکب میشدند به منظور خاموش کردن فوران خشم خدایان خود روزه میگرفتند و همچنین وقتی حاجتی داشتند به منظور برآمدنش دست به این عبادت میزدند. این قسم روزه در حقیقت معامله و مبادله بوده است؛ عابد با روزه گرفتن احتیاج معبود را برمیآورده تا معبود هم حاجت عابد را برآورد یا او رضایت این را به دست میآورده تا این هم رضایت او را حاصل کند. ولی در اسلام روزه معامله و مبادله نیست چرا که خداوند
عز و جل بزرگتر از آن است که در حقش فقر و احتیاج یا اثرپذیری و اذیت تصور شود. سخن کوتاه آنکه خداوند سبحان مبرا و به دور از هر نقصی است؛ پس هر اثر نیکی که عبادتها داشته باشد – حال هر عبادتی که باشد – تنها عاید خود عبد میشود همچنان که اثر سوء گناهان نیز هر چه باشد به خود بندگان بازمیگردد. قرآن كريم درباره روزه همین بازگشت آثار طاعت به انسان را بیان میکند و میفرماید: فایده روزه تقواست (لعلکم تتقون). فایده داشتن تقوا مطلبی است که احدی در آن شک ندارد چراکه هر انسانی به وسیله فطرت خود این معنا را درک میکند که اگر بخواهد به عالم طهارت و رفعت متصل شود و به مقام بلند کمال و روحانیت ارتقا یابد، نخستین چیزی که لازم است به آن پایبند شود، آن است که از افسارگسیختگی خود جلوگیری کند و بدون هیچ قید و شرطی سرگرم لذات جسمی و شهوات بدنی نباشد و خود را بزرگتر از آن بداند که زندگی مادی را هدف بپندارد و خلاصه آنکه خود را از هر چیزی که او را از پروردگار متعال مشغول سازد، بپرهیزد. و این تقوا تنها از راه روزه و خودداری از شهوت به دست میآید و نزدیکترین راه و مؤثرترین و عمومیترین رژیم معنوی، به طوریکه همه مردم در همه اعصار بتوانند از آن بهرهمند شوند و نیز هم اهل آخرت و هم طالبان دنیا از آن سود ببرند، عبارتاست از خودداری از شهوتی که همه مردم در همه اعصار مبتلای آن هستند و آن عبارت از شهوت شکم – اعم از خوردن و آشامیدن – و شهوت جنسی است. اگر مدتی از این 3 چیز پرهیز کنند، بتدریج نیروی خویشتنداری از گناهان در آنان قوت میگیرد و به مرور بر اراده خود مسلط میشوند. آن وقت در برابر هر گناهی عنان اختیار از کف نمیدهند و نیز در تقرب به خدا دچار سستی نمیشوند چرا که روشن است کسی که دعوت خدا در اجتناب از خوردن و نوشیدن و عمل جنسی مباح را اجابت میکند، قطعا در اجابت دعوت به دوری از گناهان و نافرمانیها شنواتر و مطیعتر خواهد بود... .
برگرفته از تفسیر المیزان
تألیف علامه طباطبایی (ره)
عقل از نظر قرآن و حکمت متعالیه
کتاب «عقل از نظر قرآن و حکمت متعالیه» نوشته دکتر حبیبالله دانش شهرکی، توسط انتشارات بوستان کتاب منتشر شد. همه ما میدانیم که عقل معیار اصیل و هدایتخیزی است که مسیر دنیا و آخرت را نورباران میکند. در قرآن نیز آمده است که عقل مرکز اندیشهورزی است و تنها ابزاری است که میتوان توسط آن حقایق هستی را کشف کرد. در همین باب دکتر شهرکی کوشیده است که کاربرد عقل را تبیین کند و سادهاندیشی را که عامل بسیاری از خسارات آدمی است منسوخ جلوه دهد. او در این کتاب ضمن معرفی ملاصدرا و بیان زندگینامهاش به معرفی آرای او پرداخته است. شهرکی از 2جنبه به بررسی این موضوع پرداخته است؛ قرآن و حکمت متعالیه. وی در اولی سعی کرده است آیات و گاهاً روایات قرآنی را برای تفهیم مخاطب به رشته تحریر درآورد و در لابهلای آن ادلههای خود را هم ضمیمهاش کند. «عقلگرایی در قرآن یعنی دعوت انسان به اندیشیدن و تفکر در نحوه وجود انسان و دیگر موجودات، اعم از زمینی و آسمانی و گذر از آنها و رسیدن به وجود برتر و پیشانی عبودیت را بر درگاه خالق ساییدن. لازمهاش آن است که این عقل، مبرای از هرگونه آلودگی و ناپاکی مادی و غیرمادی بوده و دژ استوار و محافظ نفس از سقوط آن در پرتگاه ضلالت و تنزل آن به مرتبه حیوانیت و به دنبال آن سیر قهقرایی در مراتب پایین باشد. پس عقل قرآنی یعنی معصوم و معصوم یعنی عقل مورد نظر قرآن». (ص13)
چیزی که در این کتاب مهم است اینکه نویسنده در فصول آن، رابطه عقل و سیر صعودی و نزولی نفس انسان یا حتی انواع عقل در رابطه با یکدیگر را بیان میکند و مخاطب را در ابتدای کتاب با مفاهیم آشنا میسازد تا در فصول انتهایی که متون کمی ثقیلتر میشود خواننده دچار گنگی نشود.
هیزم جهنم...
«میهمانی در خواب یعنی چه، میهمانی در بیداری یعنی چه؟ چرا ما را به هر لحظه میهمان میکنند که انفاسکم فیه تسبیح (1). دمی که برمیدارید تسبیح حق است؛ این یعنی چه. مگر چه خبر است؟ مگر کجا میخواهیم برویم؟ مگر چه شده که اینطور میهمانی منظم و مرتب لحظهای که هیچ لحظه ما را به حال خودمان رها نمیکنند، برایمان فراهم میکنند، مگر چه شده؟ کجا میخواهیم برویم؟ چه خبر است؟ خب بالاخره آدم میخوابد دیگر. در خواب هم آدم میهمان باشد، آن هم میهماندارش خدا؛ این یعنی چه؟! چه خبر شده؟ فرشتگان باید مواظب ما باشند که ما خوب بخوابیم. این یعنی چه؟ صحبت آن است که ماییم و این اندیشههای 70، 80 سالهمان. ماییم و خاطرات 70، 80 ساله ما. ماییم و اعمال و گفتار و رفتار 70، 80 ساله ما. آن وقت یک اردویی از خاطرات است! آدم را که رها نمیکند، آدم با این خاطرات چه بکند؟ اگر خدای ناکرده طی این 70، 80 سال بیراهه رفته باشد، آنگاه چه کند؟ جهنم که هست، حرفی در آن نیست. بهشت هم که هست، حرفی نیست، اما سوخت و سوز جهنم 2 قسم است؛ یک قسمش را ما نمیفهمیم با چه گرم میکنند، اما یک قسمش را قرآن بخوبی روشن کرده. یک جایی که بخواهند یک کسی را بسوزانند یا چیزی را بسوزانند، 3 عنصر محوری لازم است. مثلا در این کارخانه ذوب آهن وقتی بخواهند یک چیزی را گداخته کنند، 3 چیز لازم است؛ کوره، مواد اولیه مثل زغال سنگ و ماده انفجاری. آن آهنها را میآورند اینجا گداخته میکنند و بعد.... جهنم چطور است، آنها را خدا میداند! و اما این 3 بخش را خیلی شفاف و روشن برای ما عنوان کرده است. فرمود: جهنم یک جایی است. هر جا هست معلوم میشود که ما یک جهنم منقولی هم داریم که فرمود: ما جهنم را میآوریم، و جیء یومئذ بجهنم (2). معلوم میشود که جهنم آوردنی است! آن جهنمی که منقول نیست و سر جایش هست، آن کجاست ما نمیدانیم، اما این جهنم منقول که میآورند، این را ما میفهمیم. خب این جهنم هیزم میخواهد! هیزم جهنم کیست؟ فرمود: آدمهای فاسد و اما القاسطون فکانوا لجهنم حطباً (3). قاسط از قسط است؛« قسط» یعنی ظلم، این قاسطین در قبال ناکثین و مارقین. اینها هیزمهای جهنمند. پس معلوم شد که مواد اولیهاش همین افراد ظالمند. حالا این مواد اولیه را جمع کردند، این هیزمها را جمع کردند؛ آن تیانتی، آن کبریت، آن بنزینش کیست؟ فرمود: اینها ائمه کفرند. مثل فرعون، مثل هیتلر و مثل صدام... اینها که وسیله آتش را در دنیا فراهم میکردند، اینها را میگویند: «وقود». وقود یعنی ما توقد به النّار. کبریت را میگویند: وقود. در این روستاها قبلاً بود، الآن هم هست؛ آنجا که با هیزم زندگی میکردند، در آتشکدهها هم بود. بعضی از چوبهایی بود که به این زودی آتشش خاموش نمیشد. اینها را که مشتعل میکردند، مدتها در آن اجاق بود یا در کوره بود که چوبهای بعدی را با آن مشتعل کنند و بسوزانند. به اینها میگفتند: وقود. فرمود: اتّقوا النّار الّتی وقودها النّاس و الحجاره (4). حالا آن سنگهایی که با او بت درست کردند، آنها را میپرستیدند، آنها میشوند وقود النّار؛ و یک عده آدمهایی هستند که اینها هم آتشگیرههای جهنمند. همینها بودند که در دنیا آتش روشن میکردند. نمونه این آتشگیرهها کیست؟ در سوره مبارکه آل عمران فرمود: کدأب آل فرعون(5). میخواهی آتشگیرههایجهنم را بدانی، اینها همانهایی هستند که در دنیا آتش روشن میکردند. پس مواد اولیه و چوبهایش افراد ظالمند. آن وقود و آتشزنه و آتشگیرهها و اینها هم رهبران ظلمند، کدأب آل فرعون. بعد بقیه تبهکارها را میاندازند، اینها یلقون فیالنّار فهم یسجرون(6) هستند. این در بخش سوم از آیات است؛ اینها مسجور میشوند، مشتعل میشوند. حالا معلوم شد که ما یک جهنم متحرکی هم داریم و انسان در این خاطرات 70، 80 سالهاش دارد میسوزد و دست و پا میزند. کار به این آسانیها نیست! برای اینکه ما تمام نعمتهای الهی را نمیبینیم...اینکه گفت: ابر و باد... سخن از ابر و باد و مه و خورشید و فلک نیست؛ همه ملائکه در کارند، مدبرات عرش در کار است. همه دست به هم میدهند تا یک انسان زندگی کند. حالا خدای ناکرده انسان در کنار این سفرههای عظیم بنشیند و رهاوردی نداشته باشد! یک زمان حضرت امام(ره) در مسجد اعظم در پایان سال تحصیلی نصیحت میکردند؛ این روایت را فرمودند که در روایات اخلاقی ما آمده عدهای در قیامت، زبانهایشان به قدری دراز میشود که افراد عادی روی این زبانشان پا میگذارند و میروند. بعد فرمود: تعجب نکنید! آنکه امروز زبانش آنقدر دراز است که آبروها را میریزد، این دراز بودن زبان در ریختن آبروی دیگران در قیامت به آن صورت ظهور میکند... پس ما با یک جهان عظیمی روبهرو هستیم، یک کار مهمی داریم! در قرآن کریم فرمود: عمّ یتساءلون، عن النّبا العظیم(7). خبر مهم؛ وقتی چیزی را خدا به عنوان خبر مهم بداند، معلوم میشود خیلی مهم است! قل هو نبو عظیم انتم عنه معرضون(8). کتاب عقد الفرید مال ابناثیر است. اینها 3 تا برادر بودند؛ هر کدام یک کار علمی قابل عرضهای ارائه کردند؛ یکی تاریخ ابناثیر نوشت، یکی مسائل ادبیات نوشت و یکی هم تفسیر و اینها نوشت. این بزرگوار نقل میکند که عدهای روی لوح قبر مشایخشان مینوشتند: قل هو نبو عظیم انتم عنه معرضون. چون قبر آنها بالاخره پیام داشت. آدم لوحی که تهیه میکند، باید پیام داشته باشد؛ عصاره زندگی آن شخص باشد، یا یک آیهای، یا یک شعری یا یک دعایی، یک مناجاتی که وقتی کسی به زیارت اهل قبور میرود و یک لوحی را مطالعه میکند، متنبه شود و یک چیزی بفهمد. مینوشتند، قل هو نبو عظیم انتم عنه معرضون. فرمود: اینجا خبرهای مهمی است، شما از آن اعراض میکنید. نمیدانید اینجا چه خبر است! پس معلوم میشود خیلی جای مهمی ما
میخواهیم برویم... ».
سخنان آیتالله جوادی آملی در جلسه درس اخلاق؛ قم ـ پاییز 1381