گفتوگوی اختصاصی «وطنامروز» با استاد آواز ایران
شجریان: از هم دور افتادهایم
استاد!این روزها بحث اقتصاد موسیقی در محافل بسیار درگرفته، با این موضوع شروع میکنم و میخواهم نظر شما را درباره استفاده از اسپانسر در موسیقی بدانم.
معمولا در موسیقی از اسپانسر استفاده میشود و این طبیعی است، اما من تا جایی که شده از آن استفاده نکردهام. سعی کردهایم نیازمان را خودمان برطرف کنیم و نیازمند اسپانسر نباشیم تا با این کار مورد سؤال قرار نگیریم که چرا زیر تابلو و نامی رفته و کنسرت دادهایم و برنامه اجرا کردهایم. ما کنسرتهایمان را به نام خودمان و برای مردممان میدهیم. تا جایی که امکان داشته باشد این کار را [استفاده از اسپانسر] نمیکنیم. مگر اینکه خواسته باشیم کاری در امور خیریه بکنیم و برای درآمد بیشتر از اسپانسر استفاده کنیم که در آن زمان این اتفاق میافتد، اما برای کار خودمان اسپانسر نمیگیریم.
یکی از مشکلات عمده موسیقی مسائل مالی هنرمندان آن است. بسیاری از گروهها استطاعت اینکه سالنی را برای تمرین و اجرا اجاره کنند، ندارند یا اگر میخواهند کارشان را منتشر کنند باز هم با مشکلات مالی مواجهاند اما با این حال همواره میان اهالی موسیقی یک نوع حساسیت نسبت به اسپانسر و حامی مالی وجود دارد. در این میان برخی معتقدند ما میتوانیم در کنسرتها تبلیغ آثار فرهنگی داشته باشیم ولی بسیاری از موسسات و تولیدکنندگان آثار فرهنگی یا پولی برای تبلیغ ندارند یا اصولا دغدغه فرهنگی ندارند.
من در اینجا میتوانم بگویم برای جوانانی که امکانات مالی ندارند یکی از راهها این است که اسپانسر بگیرند چرا که امکانات مالی مشکل اساسی موسیقی است و اگر این امکان نباشد، کاری در عرصه موسیقی انجام نمیشود. مردم هم تا یک گروه و هنرمند را نشناسند نه به کنسرت او میروند و نه آثارش را خریداری میکنند. تبلیغات یک کنسرت یا اثر هم هزینههای زیادی را میطلبد. این است که هنرمندان جوان ما با مشکلات بودجه برای ارائه کارشان مواجه هستند. در چنین شرایطی وجود اسپانسر مفید خواهد بود. زمانی رادیو و تلویزیون این کارکرد را داشت، یعنی به عنوان یک ویترین، آثار هنرمندان جوان را پخش میکرد و از این طریق آنها به جامعه شناسانده میشدند، اما الان بعضی از این هنرمندان شاید دوست ندارند مطرح شوند یا رادیو و تلویزیون علاقهای به این کار ندارد، بنابراین بسیاری از هنرمندان جوان مطرح نمیشوند. از این رو، حامی مالی میتواند به مطرح شدن این هنرمندان کمک کند. در حقیقت برای هر دوطرف یعنی هنرمندان جوان و اسپانسرها خوب است.
سال گذشته آقای محمد موسوی در نشستی که برای کنسرتشان برگزار شده بود از وجود نوارهای متعدد ضبطشدهای با صدای شما و نی خودشان سخن گفتند. در آنجا، ایشان اظهار کردند این آثار کارهای بسیار ارزشمندی است و علاقهمند بودند اگر شما مایل باشید این نوارها را به صورت عمومی منتشر کنند و در اختیار علاقهمندان قرار دهند.
درست است ما با هم کارهای خانگی زیادی داشتیم که بعضا هم کارهای خوبی هستند. ما هم در این فکر هستیم. البته بسیاری از این آثار دست به دست گشت و به صورت غیرقانونی سر از بازار درآورد. در آن بین کارهای بسیار خوبی هم وجود داشت که با این روش خراب شد. غیر از آثاری که با آقای موسوی ضبط شده است، با هنرمندان دیگری همچنین کارهایی اجرا کردهام که با توجه به حال و هوای خوبی که در آن آثار حاکم است، کارهای بسیار خوبی هستند اما برخی از آنها خوب ضبط نشدهاند. اگر صداها به خوبی ضبط شده باشند و اگر طرف مقابل هم رضایت داشته باشد این آثار را منتشر خواهیم کرد.
بسیاری از علاقهمندان موسیقی هنوز در حال و هوای نواهای نوستالژیکی هستند که شما در کنار اساتید بزرگ کار کردهاید؛ آیا امکان دارد با هنرمندان برجستهای که در گذشته آثار ماندگاری را اجرا کردهاید، مجددا همکاری کنید؟ این سؤال از این بابت برای من مهم است که مردم نیز خواهان این اتفاق هستند.
واقعیتاش این است که ما از هم دور افتادهایم، یعنی هر کداممان در وادی دیگری افتادهایم و مسؤول عده دیگری شدهایم. دیگر زمانمان ایجاب نمیکند که من در کنار فلان هنرمند قرار بگیرم و کار اجرا کنم. ما قبلا با هم بودهایم و آثاری در آن زمان خلق شده که ماندگار هم شده است. حالا با عده دیگری همکاری میکنیم و به دنبال خلق آثار تازهتری هستیم. البته بعید نیست روزی برسد که با آن هنرمندان سابق کنار هم بنشینیم و کنسرتی اجرا کنیم چرا که روابط خوبی بین ما حاکم است.
مدتی است خوانندگان جوان و بااستعداد ما که در زمینه موسیقی ایرانی فعالیت داشتهاند با ارکسترهای غربی کار اجرا میکنند یا با گروههایی همکاری میکنند که سازبندیهای غربی دارند. نظر شما در این باره چیست، آیا این کار برای موسیقی ما مفید است و اصلا موسیقی ما این قابلیت را دارد؟
به نظر من کار خوبی است. یک هنرمند در رشته موسیقی هر کاری که دوست دارد باید به سراغش برود. به قول شاعر «متاع کفر و دین بیمشتری نیست» هنرمندان هر کاری که ارائه میکنند بالاخره سلیقه عدهای را به اثر خود جلب میکنند. ما نمیتوانیم یک نسخه بنویسیم و بگوییم همه باید طبق این نسخه کار کنند. ما کار خودمان را باید خوب ارائه کنیم و بگذاریم مردم خود انتخاب کنند که چه کاری خوب است و چه کاری خوب نیست، بنابراین هرکس در هر راهی که دوست دارد باید حرکت کند. این موضوعی هم که شما مطرح کردهاید کار خوبی است. من هیچگاه نمیگویم که این کار بد است. هر کس در هر زمینهای که علاقه دارد باید کار کند. موسیقی ذاتا هنر خوب و والایی است؛ هر نوعش که باشد فرق نمیکند، منتها باید خوب اجرا و با دیدگاه درستی ارائه شود. موسیقیهای همه نقاط دنیا خوب هستند. من هیچ تعصبی نسبت به موسیقی خاصی ندارم و به انواع موسیقی هم گوش میکنم. دوستی به من میگفت که من دوست دارم بچهام تار بزند. به او گفتم که نه، این موضوع دلبخواه تو نیست. باید ببینی خود او چه دوست دارد. اگر گیتار دوست دارد باید بگذاری گیتار بزند، اگر تنبک دوست دارد باید بگذاری تنبک بزند. تو نمیتوانی او را وادار کنی سازی غیر از آنچه دوست دارد بزند چرا که او به سمت ساز خاصی کشش دارد. هر نسلی باید خودش تعیینکننده علایق و خواستههایش باشد. من دوست دارم امروز اینطور کار کنم پس بگذار آنطور که دوست دارم کار کنم. هر کاری که مزاحمتی برای دیگران نداشته باشد و آزاری به آنان نرساند خوب است. این مثل که «می بخور منبر بسوزان مردمآزاری مکن» هر چند مصداق عوامانهای است اما معنای خوبی دارد. اگر توهینی در اثر هنرمند وجود نداشته باشد و حق کسی را ضایع نکرده باشد هیچ مانعی ندارد. این دیگران هستند که آن کار را یا انتخاب خواهند کرد یا رد. ما هم باید سعی کنیم کارمان را درست ارائه کنیم و برای کسی نسخه نپیچیم. در کلاس درسمان میتوانیم به شاگردانمان بگوییم چه کار بکنند و چه کار نکنند اما به مردم نمیتوانیم بگوییم چه چیزی را گوش کن چه چیزی را گوش نکن. خودشان بهتر میدانند چه نوع کاری را انتخاب کنند. من در این باره تجارب زیادی در زندگیام داشتهام. زمانی نسبت به کارم تعصب زیادی داشتم و بسیار سنتگرا بودم اما بعدها به این نتیجه رسیدم که این طرز تفکر کار دست من میدهد چرا که سبب درجا زدن و ایستایی در من شده است، بنابراین تصمیم گرفتم از سنت بیرون بیایم. وقتی از سنت بیرون آمدم، دیدم دنیای دیگری وجود دارد. مثل این میماند که آدم در خانه خودش بنشیند و بگوید بهترین جای دنیا همین خانه من است که درهایش هم بسته است و هر آنچه میخواهم در اینجاست. خب آن آدم خودش میخواهد که اینگونه بیندیشد اما واقعا اینطور نیست. اگر از خانهاش بیرون بیاید زیباییهای دنیا را خواهد دید. در هر زمینهای، اگر انسان در تفکرات خودش بماند زندگیاش ایستا خواهد بود و درجا خواهد زد، بنابراین اگر از تعصبات خودش بیرون بیاید و اطرافش را درست ببیند چیزهای زیادی را به دست خواهد آورد.
سپاسگزارم از اینکه وقتتان را در اختیار ما قرار دادید.
خواهش میکنم، موفق باشید.
عضو شوراي مركزي مجلس اعلاي اسلامي عراق:
رياست سيد عمار حكيم بر مجلس اعلا «قطعي» است
گروه بين الملل: يكي از رهبران مجلس اعلاي اسلامي عراق گفت: رياست سيدعمار حكيم فرزند مرحوم آيتالله سيدعبدالعزيز حكيم بر مجلس اعلاي اسلامي عراق قطعي است.
رضا جواد تقي، عضو شوراي مركزي مجلس اعلاي اسلامي عراق در گفتوگو با روزنامه فرامنطقهاي
الشرق الأوسط گفت: موضوع رياست سيد عمار حكيم قطعي است و اگر پيش از اين نيز ترديدي در اين باره وجود داشت اكنون ديگر اين موضوع قطعي شده است، زيرا رهبران مجلس اعلاي اسلامي درباره اين مساله اتفاق نظر دارند بويژه اينكه مردم نجف نيز در روز تشييع پيكر
سيد عبدالعزيز حكيم در حمايت از سيدعمار تصاوير او را حمل ميكردند و شعار ميدادند.
این در حالی است که يكي از نمايندگان پارلمان عراق پيشبيني كرد، شوراي مركزي مجلس اعلاي اسلامي عراق در روزهاي آينده براي انتخاب رئيس جديد اين مجلس تشكيل شود.
شيخ حمدي رشيد المعله يكشنبه شب در گفتوگو با شبكه خبري العالم در برنامه العراق اليوم گفت : اعضاي شوراي مركزي مجلس اعلاي اسلامي عراق در روزهاي آينده نشستي را براي انتخاب رئيس جديد اين مجلس برگزار ميكنند.وي افزود: عمار حكيم فرزند ارشد عبدالعزيز حكيم رئيس فقيد مجلس اعلاي اسلامي عراق به علت عملكرد خوب و مثبت در مجلس، بخت بالايي را براي رياست بر اين مجلس دارد.
افزون بر این همام حمودي، عضو برجسته مجلس اعلاي اسلامي عراق نیزعمار حكيم فرزند سيد عبدالعزيز حكيم را شايسته تصدي پست رياست مجلس اعلا دانست و اظهار داشت: عمار فردي آگاه و توانا ست و شايسته رياست مجلس اعلاست.
مِهر نِشسته
سيد عابدين نورالديني
محمدرضا شجریان، استاد مسلم آواز سنتی این بوم است و آنان که دل در گروی «نوایش» دارند از سویدای جان، زخمه کرشمه بر قامت خیال را تجربت آموختهاند. آمیختگی سحرگون ندای این استاد آواز به نظم و نثر پارسی غوغایی جهانگیر و شهرتی خوشخرام برپا کرده و در این وادی این اکسیر فهم ناب از ترمه و تغزل است که وی را «چشم نرگس» و «سروچمان» سنتپسندان موسیقی این بلاد کرده است.
«آرام جان» است نیوش «فریاد» شجریان و همانگونه که خود گفت حکایتی است غمگسار از رخدادی نه خوشایند. پویش بدایتتا نهایت این طریق پیوندی است به این نتیجه که همه نوای شجریان فریاد است و البته بایسته است گفتن هزارباره این کلیدیترین نکته که موهبتی است این فریاد برای بقا و قوام تار و پود نیک و گفتارهای نیکتر اساطیری این سرزمین که:
هر که سودای تو دارد چه غم از هر دو جهانش
نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش
ارتباط آثار شجریان با تحولات بیرونی مورد اشاره قرار گرفت و اشارت بیشتر اینکه موسیقی، همایون و هنجره فرهنگ است و مجرایی است که از آن نسیم گفتار و باور کنشگران این عرصه درباره وقایع، وزیدن میگیرد. موسیقی ترجمان لین و لطیف رخدادهای زمخت است و در این میان آواز سنتی به واسطه تدبر، اصالت و تحکم قرائت، روایتی عمیق و اثربخش ارائه میدهد و جایگاه همین اثرگذاری است که نوای دلنشین و مفاهیم آثار شجریان را واجد احترام و پیشه کلام ادیبانه را درباره وی حکم میکند.فارغ از زوایای موسیقایی، کلام انتقادی شجریان، نگرش به رویدادها از زاویهای خاص است، همانگونه که نمیتوان در رد این نگرش از صراحت تام خرج کرد، پذیرش تمام آن نیز به دور از فهم جامعالاطراف است اما کلیت نقادانه رفتار موسیقایی محمدرضا شجریان قابل پذیرش است چرا که میل به پیش دارد و سودای ترمیم. این مشی اجتماعی- سیاسی شجریان در آثار وی نمودار شده و البته به فراخور تحولات، رفتاری سینوسی از خود به نمایش گذاشته است. در این راستا اما چه شیرین است این واقعیت که استماع آثار این هنرمند برجسته و اعطای مراتب عالی به این آثار از سوی حوزههای مختلف جامعه، کاملاً منطبق بر مفاهیم و تطابق آن با هنر آواز و موسیقی به کار گرفته شده نیست، بلکه در بخشهایی از جامعه به واسطه زیبایی کلام و تناسب آن با ابزار موسیقایی و در ادامه فهمهای متفاوت از درونمایه این آثار است. میتوان گفت راز جاودانگی صدای محمدرضا شجریان و نیز مهر جامعه نسبت به وی وابسته به همین واقعیت است.محمدرضا شجریان، تنها استاد موردپسند موسیقی طبقهای خاص از جامعه نیست. بلکه استاد آواز همه مردمان این دیار است. تزریق جبرگونه ادبیات و مفاهیم سیاسی و جامع شناختی به حوزه فرهنگ و موسیقی و در ادامه مصادرههای ناصواب در این مسیر، موجب تقسیمبندی موسیقی به موافقان و مخالفان میشود.
درک نادرست از فرهنگ و موسیقی است که ادبیات رایج حوزههای اجتماعی نظیر بورژوا و پرولتاریا را بالاجبار وارد عرصه فرهنگ کرده و نهایتاً منجر به اجحاف به سلسلهجنبانهای این حیطه میشود. محمدرضا شجریان نیز متاسفانه به واسطه همین نگرش مورد اجحاف قرار گرفته و مشق این رویه از سوی برخی سیاستپیشگان، موجبات تحریک مخاطبان وی را فراهم کرده است در حالی که آواز محمدرضا شجریان و همراهی آن با سازها و متون این سرزمین اساساً قابل جمع در یک زاویه نگاه اجتماعی یا سیاسی نیست. شجریان از محصولات موسیقی کهن ایران است و ارتباطات فرهنگی عمیق میان مناطق مختلف این سرزمین است که وی را استاد جوانان مناطق بیبهره از توسعه و مورد پسند ساکنان مناطق بهرهمند میسازد. بنابراین بالاترین اجحاف به محمدرضا شجریان و بالاتر از آن به موسیقی سنتی ایران زمین آن است که کمیتهای 13 میلیونی یا 24 میلیونی درباره وی به کار برده شود، البته غنای فرهنگ و موسیقی سنتی چنان است که این رفتارهای انحصارطلبانه را تاب نیاورده و بر سبیلی متفاوت گام مینهد. محمدرضا شجریان را هم نمیتوان بازیچه و آلوده انحصارطلبیها کرد و با استفاده از وی در برههای کوتاه،عمر موسیقایی وی را تباه و در مقابل،خیل مخاطبان وی را حیران کرد که:
گفتی به روزگاری مهری نشسته گفتم
بیرون نمیتوان کرد حتی به روزگاران
واگذاري نمایشگاههای بینالمللی تهران به تأمین اجتماعی
دبیر انجمن صنفی برگزارکنندگان نمایشگاههای بینالمللی ایران گفت: نمایشگاههای بینالمللی تهران به سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح واگذار شد.مرادی ضمن اعتراض به واگذاری نمایشگاههای بینالمللی تهران به سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح افزود: مدتی است سهام شرکت سهامی نمایشگاههای بینالمللی ایران بابت رد دیون دولت به سازمان تامین اجتماعی نیروهای مسلح واگذار شده است. وی گفت: لازمه انتقال این مدیریت، کسب تجارب و تواناییهای لازم نمایشگاهی است که زمانبر و در بعضی موارد باعث ایجاد وقفه و بروز مشکلاتی در برگزاری نمایشگاهها شده است که به عنوان ویترین تجاری کشور بشمار میروند. مرادی اضافه کرد: البته این موضوع اثرات نامطلوبی نیز بر اقتصاد ملی کشور دارد که نمیتوان بسادگی از آن گذشت؛ سردرگمی و تردید شرکتهای خارجی به منظور حضور در نمایشگاههای بینالمللی تهران تنها یک نمونه از این پیامدهاست. دبیر انجمن صنفی برگزارکنندگان نمایشگاههای بینالمللی ایران گفت: اصولا مالکیت نمایشگاهها در اغلب کشورهای صنعتی جهان، ترکیبی از تشکل صنفی نمایشگاهی، اتاق بازرگانی، شهرداری و دولت است که این ترکیب موجب میشود به واسطه امکانات بالای شهرداریها بتوان از نوسازی سالنها و حفظ کاربری نمایشگاهی آن مطمئن بود. وی افزود: تردید نداریم که محل دائمی نمایشگاه بینالمللی تهران یکی از زیباترین مراکز نمایشگاهی جهان و از سرمایههای ملی کشورمان بشمار میرود، لذا باید با دید ملی نسبت به نحوه واگذاری و مدیریت آن تصمیمگیری کرد. مرادی خاطرنشان کرد: انجمن صنفی برگزارکنندگان نمایشگاههای بینالمللی ایران همانند سایر متقاضیان خرید نمایشگاه بینالمللی تهران، درخواست کتبی خود را از ماهها قبل به سازمان خصوصیسازی ارسال کرده است که متاسفانه نتیجه مطلوب حاصل نشد و این نمایشگاه به سازمان تأمین اجتماعی نیروهای مسلح واگذار شده است.