|
1 |
|
2
3 |
|
4
6
7 |
|
5 |
|
8
9 |
|
10
11 |
|
12
13 |
|
14 |
|
15 |
|
16 |
|
|
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
نگاهی به یک واژه غریب
رکوعات در قرآن
بر اساس تعریف مختصری که بهاءالدین خرمشاهی ارائه داده است، علوم قرآنی به علومی گفته میشود که برای فهمیدن و فهماندن و شناخت و شناساندن هرچه عمیقتر و دقیقتر قرآن کریم به وجود آمده و در تاریخ اسلام و اسلامشناسی بر تعداد آنها هم افزوده شده است. هرچند خرمشاهی در دانشنامه قرآنپژوهی خود 14شاخه تاریخ قرآن، علم رسم[یعنی رسمالخط]، شناخت مکی و مدنی، علم شأن نزول یا اسباب نزول، علم شناخت ناسخ و منسوخ، علم محکم و متشابه، تحدّی، اعجاز و تحریفناپذیری قرآن، تفسیر و تاویل، قرائت، تجوید و ترتیل، فقه قرآن
مهدی قمصریان:
تقسیمات قرآنی
قرآن کریم در مقایسه با دیگر کتابها، کتابی است متوسطالحجم و میتوان گفت حجم آن با کتب عهد جدید(اناجیل اربعه و رسالات وابسته به آن) یا دیوان حافظ برابر است. بر اساس تحقیق دکتر محمد روحانی که در فرهنگ آماری کلمات قرآن کریم ارائه شده است، تعداد کل کلمات قرآن 77هزار و 807 کلمه است. جز تقسیمات قرآن بر اساس سوره و آیه که شناخته شدهتر هستند، استادان علوم قرآن تقسیمات دیگری را نیز مطرح کردهاند که«جزء، حزب، وِرد، نصف حزب، ربع، ثُمُن، منزل و رکوع» مشهورترین این تقسیمات هستند. البته برخی از این نامها قدمت بیشتری داشته و برخی دیگر نیز متاخر و مستحدث هستند.
3 تقسیم قدیمی
«جزء»، «حزب» و«ورد» از جمله نامهای قدیمی تقسیمات قرآن کریم هستند. امروزه از میان این 3، فقط جزء و حزب رایج و مستعمل است و ورد – بهعنوان نام بخشی از قرآن- دیگر کاربردی ندارد.
علی بن محمد بن عبدالصمد، علمالدین سخاوی مشهور به سخاوی(643-558ق) از علمای بزرگ قرائت است که در مصر متولد و در شام وفات یافت. این استاد برجسته قرن ششم و هفتم که تالیفاتی چون« أقوی العُدد فی معرفه العدد»، «الافصاح و غیه الاشراح فی القرآءات السبع» و«القصائد السبع فی المدائح النبویه» دارد، در صفحه313جلد اول کتاب«جمال القرآء و کمال الاقرآء» درباره کاربرد جزء، حزب و ورد چنین مینویسد:« اجزاء قرآن، احزاب و اوراد [قرآن]، همه به یک معنایند و گمان میکنم حزب قرآن از«حزب» به معنای جماعت گرفته شده باشد زیرا حزب طایفه و گروهی از آیات قرآن است و اما ورد گمان میکنم این کلمه از وِرد(بر سر آب رفتن) ضد صَدَر(از سر آب برگشتن) باشد زیرا قرآن دلها را سیراب میکند». از گفته سخاوی استفاده میشود که در قدیم این 3 نام به یک معنی بهکار میرفته است ولی در حال حاضر، حزب به بخشی کوچکتر از یک جزء اطلاق میشود. جزء یکسیام قرآن است اما برای حزب 2تعریف ارائه شده است. حزب نزد علمای سرزمینهای غربی ممالک اسلامی مانند مصر، تونس، الجزایر، لیبی و مراکش یکشصتم قرآن است. البته امروز به خاطر پیشرفت ارتباطات و راحتی تماس و ارتباط بین مردم نقاط مختلف، حتی قرآنهایی که در مشرقزمین اسلامی چاپ و توزیع میشوند، 60 حزبی هستند و نه 120حزبی مثل قرآنی که به خط خطاط معروف سوری «عثمان طه» نوشته شده و به روش مغاربه 60 حزبی تقسیمبندی شده است و علاوه بر سوریه، در ایران بویژه عربستان به تیراژ وسیع چاپ و منتشر میشود. دکتر حمیدرضا مستفید، استاد دانشگاه اصول دین در مقالهای مینویسد:«در بعضی از قرآنها که به روش مغاربه تقسیمبندی و نامگذاری شده است، مثل قرآن رسمی کشور لیبی، تقسیم 30تایی وجود ندارد بلکه بزرگترین تقسیم آن حزب است که یکشصتم قرآن میشود».
نصف الحزب و ربع
در قرآنهای 60 حزبی، هر حزب را به 4 قسمت تقسیم کرده و آن را ربع مینامند. در قرآنهای 120حزبی، هر حزب را به 2بخش تقسیم کرده و آن را نصفالحزب مینامند. در واقع، نصفالحزب و ربع، 2 نام برای یک نوع تقسیم هستند، یعنی هرکدام یک هشتم یک جزء میشوند یا یکدویست و چهلم کل قرآن کریم.
ثُمن
در قرآنهای 60حزبی که در برخی کشورهای آفریقایی مثل لیبی، الجزایر، مراکش و سودان رایج است، هر ربع را 2قسمت میکنند و هر قسمت را ثُمن مینامند.
منزل
منزل نام یکهفتم قرآن است که امروزه در قرآنهای رایج در شبهقاره هند مرسوم است. در این قرآنها علاوه بر تقسیم 30جزئی، تقسیم 7 منزلی نیز دیده میشود.
رکوع
رکوع نام تقسیم دیگری از تقسیمات قرآنی است که بهانه اصلی انجام این تحقیق مختصر است. این تقسیمبندی در بعضی از مصاحف بویژه مصحفهای شبهقاره هند به کار رفته است. رکوعات برخلاف دیگر تقسیمبندیهای قرآن طول و اندازه مساوی و معین ندارد، بلکه قرآنشناسان خبره منظور از رکوع را بخش و گروهی از آیات دانستهاند که در یک موضوع آمده و اتحاد مضمونی دارد. استاد کاظم مدیرشانهچی در مقالهای که در شماره دوم نشریه مشکوه در سال1362 با موضوع قرآنهای چاپی منتشر شد، در تعریف رکوعات قرآنی چنین مینویسد:«منظور از رکوع بخشی از آیات است که در یک موضوع و واقعه آمده است که با شروع در آن موضوع رکوع آغاز شده و با تغییر و تحول کلام به موضوعی دیگر ختم میشود». پیداست که شماره آیات مندرج در هر رکوع کم و زیاد است به خلاف جزءها و حزبها که به طور مساوی تقسیم شده است. همچنین باید دانست که تقسیم بندی رکوعات، ریشه در رسمها و احکام فقهی اهل سنت دارد، زیرا آنان برخلاف شیعیان، خواندن بخشی از سوره را به عنوان سوره در نمازها جایز میدانند. بنابراین نمازگزار یا امام جماعت با انتخاب بخشی از سوره(جایی که یک موضوع خاص را مورد اشاره قرار میدهد و پایان مییابد) خواندن سوره را ترک کرده و به رکوع میرود. پیرو این عقیده بعضی که قرآنشناس بودهاند اوایل هرچند آیهای را که یک عنوان و موضوع را تشکیل میدهد، معین ساختند و از آن جهت که بعد از قرائت آن بخش، نمازگزار به رکوع میرود،نام هربخش را رکوع گذاردهاند. البته همانطور که گفته شد این وجه تسمیه بر اساس فقه اهل سنت است که قرائت سوره کامل بعد از حمد، واجب نیست.
رکوع نوعی از وقف
بررسی رکوعات قرآنی از منظر بحث«وقف و ابتدا» نیز حاوی نکاتی است. از آنجا که جایگاه وقفها از ارکان تلاوت محسوب میشوند، نیازمند تعلیم و تعلم هستند. به همین جهت از دیرباز مورد توجه علمای اسلامی بوده و کتاب زیادی نیز در این باره به رشته تحریر درآمده است. وقفهای قرآن اغلب با حروفی چون:«ج، م، لا، ط، قف، ع» نشان داده شده است که به ترتیب بیانگر جواز وقف، لزوم وقف، عدم وقف، وقف مطلق و رکوع قرآنی هستند. رعایت وقف مطلق و رکوعات قرآنی و ایستادن سر آنها از اهمیت خاصی برخوردار است، زیرا در فهم معنای آیه و درک سیاق عبارات بسیار موثر بوده و مسیر تدبر در موضوعات قرآنی را هموار میسازد. از این رو علامت «ع» در پایان آیه، نشانگر انتهای یک واحد موضوعی است که دارای سیاقی هماهنگ و پیامی منسجم است.
از جمله قرآنهایی که وقفهای اصیل و رکوعات قرآنی در آنها رعایت شده، میتوان به خط حامدالأمدی، طاهر خوشنویس و شیخ عباس مصباح زاده اشاره کرد. در مقابل، خط عثمانطه برخلاف آنها علامتهای رکوع را حذف کرده است که به همین دلیل برخی از استادان علوم قرآنی استفاده از این خط را برای اهل تدبر توصیه نمیکنند. یادآوری این نکته نیز ضروری است که برخی «ع» و رکوعات قرآنی را ذیل موضوع وقف تقسیمبندی نکردهاند و معتقدند رکوعات قرآنی ارتباطی با بحث وقف و ابتدا ندارند.
نقدی بر کاربرد رکوعات
بر اساس نقل تاریخ، تا عصر عثمان که به یکسان سازی مصاحف (نسخهها و دستنوشتههای مختلف قرآنی) پرداخت، قرآن بدون علامت (نقطه، فتحه، کسره و ...) بوده است و پس از آن است که «ابوالأسود دوئلی» متوفای سال 69 قمری که از اصحاب امیرالمومنین علیهالسلام بود، حرکات را با بهکار گرفتن نقطههای رنگی در بالا، جلو و پایین کلمات وارد قرآن کرد. پس این سخن که «... در صدر اسلام، خواندن یک رکوع در نماز به جای سوره کامل معمول بوده...» صحیح نیست، چرا که هنوز قرآن رکوع بندی نشده بود. بر فرض اینکه شده باشد هم، این مربوط به فقه اهل سنت است نه شیعه، زیرا آنچه در فقه شیعه مشهور است قرائت یک سوره کامل پس از سوره حمد در رکعت اول و دوم نمازهاست نه بخشی از سوره (برای اطلاع بیشتر رجوع کنید به جواهر الکلام فی شرح شرائع الاسلام، ج9، ص 331). بنابراین، راهیابی علامت رکوع «ع» را در قرآنهایی که در سرزمینهای شیعه نشین با رسم الخط فارسی به نگارش در میآید یا باید از سر تقلید دانست یا باید از آن جهت که کسانی که به حفظ قرآن میپرداختند، بهصورت رکوع به رکوع پیش میرفتند یا از آنجا که میتوان در نماز مستحبی بهجای سوره کامل، به بخشی از یک سوره (یک رکوع) بسنده کرد.
عدد رکوعات
1- استاد محمد کاظم شاکر در کتاب قواعد وقف و ابتدا در قرآن به نقل از کتاب «سرالبیان فی علم القرآن» نوشته حسن بیگلری آورده است: گرچه قطع قرائت در آخر آیات رواست، اما به نظر میرسد که اگر بعد از اتمام یک موضوع باشد بهتر است. اهل سنت از آنجا که در نماز، بعد از حمد، خواندن یک سوره کامل را واجب نمیدانند، بلکه خواندن آیاتی از قرآن را کافی میدانند، قرآن کریم را به هزار قسمت تقسیم کرده و هر جا قصه یا موضوعی تمام میشود، روی آخرین آیه آن حرف «ع» مینویسد که نشانه رکوعات است و در هر رکعت از نماز یکی از آن قسمتها را میخوانند و به رکوع میروند و در نماز تراویح (که هزار رکعت نماز مستحبی در شبهای ماه رمضان است) در هر رکعت، یک قسمت را میخوانند تا در پایان ماه رمضان، کل قرآن را در آن نماز قرائت کرده باشند.
2- شیخ علی ضباع از بزرگان علوم قرآنی بویژه علم قرائت در دوران معاصر است که در سال 1376 قمری وفات یافت. وی که به «شیخ المقاری مصر» و « مراجع مصاحف مصر» مشهور است، در انتهای قرآنی که زیر نظر او به چاپ رسیده تعداد آیاتی از قرآن را نشان میدهد که اگر کسی هر روز آن تعداد را حفظ کند، در 2 سال، تمام قرآن را حفظ خواهد کرد. طبق این گفته کل رکوعات باید حدود 730 عدد باشد.
3- استاد کاظم مدیر شانه چی و همچنین استاد خرمشاهی عدد رکوعات قرآن را طبق مشهور 540 رکوع میدانند که براساس آن به طور متوسط و تقریبی هر صفحه از قرآن یک رکوع دارد. البته استاد شانهچی در مقالهای که در بالا نیز به آن اشاره شد در ادامه همین توضیح مینویسد:« عدد رکوعات قرآن مشهور 540 رکوع است ولی در قرآن طبع تهران به سال 1374 هجری قمری که به اهتمام ملامحمد جعفر تهرانی از روی چاپ لیپزیک مورخ 1242 هجری قمری نوشته شده عدد رکوعات را 584 رکوع مرقوم داشته است».
یادآوری یک نکته
علامت «ع» در قرآنهای چاپ شده شبه قاره هند، همراه با شمارههایی در حاشیه مصحف دیده میشود. یعنی شمارهای در بالا، شمارهای در وسط و شمارهای نیز در پایین حرف «ع» قرار دارد، اشاره به شماره مسلسل رکوع در سوره است. شمارهای که در وسط حرف «ع» قرار دارد بیانگر تعداد آیات رکوع مورد نظر است و شماره پایینی، به شماره مسلسل رکوع در جزء مورد نظر اشاره دارد.
انفاق خالصانه در راه خدا
آیت الله جعفر سبحانی:
«وَ مَثَلُ الّذینَ ینْفِقُونَ اَمْوالَهُمُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ تَثْبیتاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ کمَثَلِ جَنَّه بِرَبْوَةٍ اَصابَها وابِلٌ فَآتَتْ أُکلَها ضِعْفَینِ فَإِنْ لَمْ یصِبْها وابِلٌ فَطَلٌّ وَاللّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصیرٌ». البقره / 265
«و کار کسانی که اموال خود را برای خوشنودی خدا و تثبیت ملکات انسانی در روح خود انفاق میکنند، همچون باغی است که در نقطه بلندی باشد و بارانهای درشت به آن برسد (و از هوای آزاد و نور آفتاب به حد کافی بهره گیرد) و میوه خود را دوچندان دهد (که همیشه شاداب و باطراوت است) و اگر باران درشت به آن نرسد، بارانی نرم به آن میرسد و خداوند به آنچه انجام میدهید، بیناست».
اخلاص در عمل یا انقلاب ارزشها
اخلاص در عمل یا کار برای خدا از اصولی است که اسلام به آن دعوت کرده و مایه انقلاب ارزشها شده و اگر این اصل در جامعه پیاده شود، فضای زندگی جامعه را شفاف و خندان خواهد گردانید و بسیاری از کشمکشها و خودخواهیها پایان میپذیرد. مسلما کار، بدون انگیزه صورت نمیپذیرد و کار بدون انگیزه نوعی خطا و غفلت بهشمار میرود. چیزی که هست محرک و انگیزه در امور فردی، نوعاً سود شخصی است. مثلاً آنجا که انسان احساس نیاز میکند، برای رفع نیاز خود دست به تلاش میزند، یک چنین کار در چارچوب کارهای فردی بسیار مستحسن و ستوده است. ولی آنجا که کار، آهنگ اجتماعی پیدا میکند، انگیزه باید دگرگون شود و رضای الهی یا علاقه به انسانها محرک انسان باشد، اگر انگیزه کار انحراف پیدا کرد، خودخواهی و «غیر خود نخواهی» محرک انسان شده، کار تظاهری بیش نبوده و دیری نخواهد پایید. قرآن در تبیین عقیم ماندن کارهای ریایی و در مقابل، ثمربخش بودن کارهای توأم با اخلاص از 2 تمثیل بهره میگیرد که با تمثیل نخست در شماره قبل آشنا شدیم، اکنون به تبیین تمثیل دوم درباره کارهای همراه با اخلاص میپردازیم.
کشاورزی، زمین مناسبی را در یک نقطه بلندی برای احداث باغ اختصاص میدهد، نقطهای که هم از تابش آفتاب بهره میگیرد و هم از بارانهای فصلی؛ اعم از درشت و ریز. او نهالها را در دل زمین کاشته و هماهنگ با شرایط جوی به پرورش آنها همت میگمارد، چیزی نمیگذرد که نهالها به صورت درخت برومند درآمده و دوچندان میوه میدهد.
شگفت آنجاست که باران درشت گاهی مایه تباهی زراعت میشود چنانکه در مثل قبلی بیان شد، در حالی که در این تمثیل باران درشت مایه پرورش نهالها و درختان میشود، چطور شد که یک عامل در شرایطی ویرانگر و در شرایطی دیگر نعمت پرور است؟ علت آن این است که در تمثیل نخست کشاورز بدون آگاهی از شرایط زمین، دانه بر خاک ضعیفی که روی سنگ را پوشانیده بود، افشانده بود. طبعاً در چنین شرایطی بوته در دل زمین ریشه نمیدواند و باران درشت خاک و بوته را میشوید و به رودخانه میریزد. در حالیکه در تمثیل دوم، نهالهای کشاورز پنجه در دل زمین افکنده و در قشری از زمین پنهان شده، باران نهتنها درخت را از جای برنمیکند، بلکه در دل زمین نفوذ کرده و ریشهها را آبیاری میکند. با توجه به این امر، موقعیت مرد ریاکار با انسان مخلص کاملاً روشن میشود، مَثل ریاکار مثل آن کشاورز بذرافشان است که بر خاک ضعیفی که روی سنگ قرار گرفته بذر میافشاند، اگر دانه در این حالت در دل زمین ریشه نمیدواند، عمل ریاکار نیز بر روح و روان انسان ریشه ندوانیده و جز ظاهرسازی چیزی نیست.
از این بیان روشن میشود که چرا اعمال ریاکاران پس از اندی میخشکد و از حرکت باز میماند ولی کارهای مردان خدا دور از ریا صدها سال، نعمت و برکت میدهد. بیریشه بودن کار ریایی، هم مورد تأیید وحی الهی است و هم مشاهدات اجتماعی، آن را تأیید میکند.
جمله «وَ تَثْبیتاً مِنْ اَنْفُسِهِمْ» به این معنی است که انفاقکنندگان با اخلاص نهتنها در انفاق، خواهان تحصیل رضای خدا هستند، بلکه پیوسته خود را آماده میسازند که در آینده آن را با منت باطل نسازند.
این جمله میتواند اشاره به مطلب دیگری باشد و آن اینکه افراد با ایمان با انفاق در راه خدا به نفس و روان خود ثبات و آرامش میبخشند و انفاق مایه آرامی روح آنان میشود زیرا (أَلا بِذِکرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ القُلُوبُ): «دل ها با یاد خدا آرام میگیرد».
کمال اخلاص
اخلاص برای خود مراتب مختلفی دارد که مرحله اتم آن از آن اولیای خداست. در دوران نوجوانی از استادی شنیدم: بعد از درگذشت والد «شریف مرتضی» و «شریف رضی» قرار شد اثاث خانه تقسیم شود پس از تقسیم همه اثاث، قرآنی در وسط باقی ماند، مقسم تصمیم گرفت آن را به یکی از 2 برادر بدهد.مقسم گفت: قرآن را آن کس بردارد که از زمان تکلیف تا به حال گناهی را مرتکب نشده است، ناگهان هر دو برادر دست روی قرآن نهادند. مقسم گفت: این قرآن را کسی بردارد که تاکنون مکروهی را مرتکب نشده، هر دو برادر دست روی قرآن نهادند. مقسم گفت: این قرآن را کسی بردارد که هیچوقت مباحی را مرتکب نشده باشد. در این موقع مرتضی دست روی قرآن نهاد و رضی از نهادن دست روی قرآن خودداری کرد.
مقسم پرسید: چگونه هیچ مباحی را مرتکب نشدی؟
مرتضی گفت: من از دوران تکلیف به این طرف همه کارهای خود را از خواب و خوراک برای خدا انجام میدهم تا در سایه انجام امور مباح بتوانم در خدمت خدا و اطاعت او باشم.
قرآن و دعوت به اخلاص
قرآن به صورتهای گوناگون به اخلاص در عمل دعوت میکند و تحت عناوین یادشده در زیر این حقیقت را بیان میکند:
1- مرضاتاللّه: قرآن آن گروه را میستاید که کار را برای تحصیل رضا و خشنودی خدا انجام دهند آنجا که میفرماید:
«وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ و اللّهُ رَؤُوفٌ بِالْعِبادِ». بقره / 207
«برخی از مردم با جان خود رضای الهی را میخرند، خدا به بندگان مهربان است».
2- وجه اللّه.: در بسیاری از آیات، انگیزه را وجه اللّه معرفی میکند و میفرماید:
«...وَ ما تُنْفِقُونَ إلا ابْتِغاءَ وَجْهِ اللّهِ...». بقره / 272
«انفاق نمیکنید مگر برای تحصیل رضای خدا».
کلمه «وجه» در این موارد به معنی ذات خداست چنانکه میفرماید:
«وَ یبْقی وَجْهُ رَبِّک ذُوالْجَلالِ وَ الإِکرامْ» رحمان/ 27
«گواه بر اینکه وجه به معنی ذات است اینکه در این آیه، ذوالجلال وصف «وجه» است، نه وصف «ربّ» زیرا اگر وصف «ربّ» بود، لازم بود بفرمایید: (ذیالجلال والإکرام) مسلماً آنچه که دارای جلالت و عظمت است، ذات حق تعالی است.
3- رضواناللّه: سومین واژهای که قرآن در دعوت به این اصل به کار میبرد، واژه «رضوان» است که در نزد اهل معرفت جذبه و کشش خاصی دارد و برای اهل کمال لذتی بالاتر از تحصیل آن نیست و نهایت آرزوی هر عارف این است که اعمال بدنی و قلبی او مظهر رضای حق باشد. قرآن این لفظ را به صورتهای «رضوان اللّه»، «رضوان مناللّه»، «رضوانه»، «رضوان» و «رضواناً» به کار میبرد، از باب نمونه «تَراهُم رُکعاً سُجّداً یبْتَغُونَ فَضلاً مِنَ اللّهِ وَ رِضْواناً». (فتح / 29)، پیامبر و یاران او را در حال رکوع و سجود میبینی که خواهان کرم خدا و خشنودی او هستند.
20 سال از يك رهنمود گذشت
نکته آخری که مطرح میکنم، توجه به قرآن است که بحمدالله بعد از پیروزی انقلاب، در میان ملت ما روزافزون بوده است و من باید از برادران عزیزی که این مراسم و تشکیلات و دعوت و مسابقات و تشویق عمومی را برای ملتمان فراهم کردند و نیز از برادران عزیزمان در حج و اوقاف که به این مسأله اهتمام ورزیدند، صمیمانه تشکر کنم. این اهتمام جای تقدیر و شکرگزاری دارد، اما حتی از این هم بیشتر و وسیعتر، باید نسبت به امر قرآن اهتمام ورزید، زیرا قرآن همه چیز ماست.
ما باید قبول کنیم که ملت ما در نیم قرن پیش از پیروزی انقلاب که واقعا مدت کمی نیست روزبهروز از قرآن فاصله گرفته و دور شده است. تا قبل از این
نیم قرن، مردم ما حتی آنهایی که سواد خواندن و نوشتن نداشتند غالبا میتوانستند قرآن را از رو بخوانند. به همین جهت، این مکتبخانهها نعمت بزرگی بود. چقدر کسانی از افراد مسن نسل قبل را ما میشناختیم که سواد خواندن و نوشتن نداشتند، نمیتوانستند فارسی بخوانند و با آنکه زبانشان فارسی بود، نمیتوانستند زبان خودشان را به صورت مکتوب بنویسند و بخوانند، اما میتوانستند کتاب خدا را بخوانند و قرآن را بفهمند. آن سیاستی که رژیم وابسته فاسد خبیث دشمن را در این کشور بر سر کار آورد و بیش از 50 سال مسلط نگهداشت، یکی از بزرگترین ضربههایی که زد و ضررهایی که وارد کرد، همین بود که قرآن را بهتدریج کنار گذاشت؛ تا آنجا که از میان جامعه ما، قرآن بیرون رفت، لذا در مدارس ما، درس موسیقی میدادند اما از آموزش قرآن خبری نبود! هر بچهای که به دبستان و دبیرستان میرفت، نت موسیقی را یاد میگرفت، اما متن قرآن کریم را نمیآموخت! بنابراین ما را جدا کردند و از قرآن دور نگهداشتند.
من پیش از انقلاب، وقتی به وضع قرآن در جامعه خودمان نگاه میکردم و جوانهایی را که با این استعداد و شوق و علاقه از قرآن دور میماندند، میدیدم، چه خوندلی میخوردم. خدا را شکر میکنیم، هرچند از ادای این شکر عاجزیم که با پیروزی انقلاب، ما را به قرآن برگرداند و با قرآن آشنا کرده و راه قرآن را به روی ما باز کرد. ما باید عقبماندگیها را جبران کنیم. ما با کسانی که زبان مادریشان عربی است، فرق داریم. آنها با اندکی سواد میتوانند قرآن را بفهمند. البته متن قرآن متنی نیست که هر عرب بیسوادی بتواند آن را درست بفهمد. مقداری معلومات و معارف لازم است، اما بالاخره میتوانند بفهمند در صورتی که فارسیزبانها این طور نیستند. ما باید علاوه بر خواندن متن قرآن، ترجمه آن را هم یاد بگیریم. امروز، بحمدالله جوانهای ما قرآنخوان هستند و خوب هم میخوانند. در سرتاسر کشور، ما قرای باارزش و ممتازی داریم که وقتی در مسابقات جهانی شرکت میکنند، گوی سبقت را از بقیه کشورها میربایند و بحمدالله از اینگونه قراء کم هم نداریم. غیر از آنچه تاکنون انجام گرفته، 2 کار دیگر باید انجام بگیرد:
اول اینکه باید روخوانی قرآن، تمام ملت ما را شامل بشود. نباید یک نفر در میان ملت ما بماند که قادر نباشد قرآن را باز کند و به صورت صحیح بخواند. زن و مرد و کوچک و بزرگ و پیر و جوان، باید بتوانند قرآن را بخوانند. البته، باید برای این کار برنامهریزی بشود. سازمان اوقاف، سازمان تبلیغات اسلامی، وزارت آموزش و پرورش، سازمانهای گوناگون و مؤسسات دیگری که به عشق قرآن به وجود آمدهاند، باید این کار را در ردیف اول وظایف خودشان قرار بدهند. این کار باید انجام بگیرد. نمیشود در کشوری که بر مبنای اسلام اداره میشود، قرآن را به دست یک نفر بدهیم و بگوییم بخواند اما نتواند این کتاب عزیز را باز کند و بخواند. بنابراین، همه باید بتوانند قرآن را بخوانند. البته، این قدم اول است.
کار دوم، رفتن به سمت فهم قرآن است. قرآن باید ترجمه بشود. ما تا امروز، ترجمه خوب کم داشتهایم و از این جهت فقیریم. بعضی از ترجمههایی که در دسترس میباشد، بهتر است که اصلا نباشد؛ زیرا مورد اعتماد نیست! البته، بعضی بهتر است و بعضی هم نسبتا خوب میباشد که اخیرا در دسترس قرار گرفته است.
باید قرآن با ترجمههای متعدد منتشر شود. تعدد و تکرار هیچ ایرادی ندارد و زیادی نیست. اگر ما 10 ترجمه خوب قرآن هم داشته باشیم، زیاد نیست، زیرا هرکسی با مذاق و سبک فکر و سطح معلومات خود از یکی از آنها خواهد توانست استفاده کند. بنابراین، تعدد و تکرار اشکالی ندارد، منتها ترجمه باید صحیح باشد و اهل فن آن را ببینند. مردم این ترجمه صحیح را با متن قرآن بخوانند و بويژه شما که قرآن را تلاوت میکنید، آن قسمتی را که میخوانید، حتما ترجمهاش را بفهمید و بدانید که بدون دانستن ترجمه قرآن، قادر به تلاوت خوب نخواهید بود. من به برادرانی که اهل تلاوت قرآنند، مکرر یادآور شدهام که شما نمیتوانید خوب تلاوت بکنید، در حالی که نمیدانید کجا باید وصل کنید، کجا باید وقف کنید و کجا را مناسب است با چه لحنی بخوانید. در حرف زدن معمولی هم، شما صدایتان را بالا میبرید، پایین میآورید و بر تأثیرگذاری سخن میافزایید. اینها، لازمه کلام است. وقتی قرآن را تلاوت میکنید، باید بتوانید این کارها را بکنید و بدون اطلاع نمیشود این کارها را انجام داد. حفظ قرآن، قدم بعدی است که هرکس توفیق پیدا بکند، یقینا خیر کثیری به دست آورده است.
امیدواریم که خداوند همه ما را در دنیا و آخرت با قرآن محشور کند. انشاءالله زندگی ما قرآنی باشد و به سمت اهداف این کتاب شریف حرکت کنیم و ممات ما هم با معرفت قرآن و در خدمت آن قرار گیرد.
سخنرانی رهبر معظم انقلاب در دیدار با قاریان
40 کشور جهان و جمعی از روشنضمیران در سالروز بعثت رسولاکرم (صلی الله علیه و آله)- ۱۳۶۸/۱۲/۰۴