نگاهی به کتاب «خالهبازی» نوشته بلقیس سلیمانی
بازی تمام شد
آزاده صالحی: بلقیس سلیمانی طی سالهای اخیر با پیوستن به جرگه زنان نویسنده ثابت کرد که حرفهای زیادی در این عرصه برای گفتن دارد؛ حرفهایی که بهرغم تصورات منتقدان، به طرح داستانهای زنانه محدود نمیشود، بلکه بخش وسیعی از آنها با مسائل اجتماعی و روزمره سر و کار دارد. اما او به بهانه مطرح ساختن زخمهای جامعه، زن بودن خود را کنار نمیگذارد.«خاله بازی» با چینش پرسوناژهایی آغاز میشود که برچسب روشنفکرهای اجتماعی را به یدک میکشند و هریک از آنها، تاوان سختی را در ازای داشتن این برچسبها پس میدهند.در «خاله بازی» خواننده اساسا با 3 نوع روایت متقاطع و درعین حال به هم پیوسته مواجه است. «ناهید» یا همان «ستاره» به حلاجی کردن سرنوشت و نوع ارتباطش با «مسعود» میپردازد و میکوشد با زن گرفتن برای او روی نقص نازاییاش سرپوش بگذارد و مرد را از دست ندهد. هرچند، داستان ناگفته پیداست که توازن از دست «مسعود» با اختیار کردن همسر دوم خارج میشود.بچه! مثل همیشه به طرح صورت مسالهای منجر میشود که در برخورد نخست، ساده به نظر میرسد، ضمن اینکه هر یک از شخصیتهای داستان را تا پایان در تحلیل خود دچار مشکل و سردرگمی میکند.مناسبات رفتاری ناهید و مسعود هرچند در سالهای ابتدایی زناشویی، عاشقانه و درکمال ملاحظه سپری میشود اما به تدریج دستخوش دوگانگیهای آزاردهندهای برای هر دو طرف قرار میگیرد. سفر کردن آنها به «گوران» کرمان و رفتن به «کتوک» و تردید آنها در رد و قبول بچه «آفو» از میان 8 بچهای که دارد و پیشنهاد دکتری که مسعود را میشناسد و به او توصیه میکند برای تجدید فراش میتواند «صنم» دختر 16 ساله و تنگدست «آفو» را برای مدتی به زنی خود
در آورد، همه و همه به مثابه زنگ خطرهایی است که برای فروریختن زندگی بدون بچه به صدا درمیآید و به طلاق عاطفی منجر میشود.واقف بودن مرد از این نقیصه و بیاعتنایی او نسبت به چنین مشکلی، نمیتواند زندگی مشترک آنها را از زیر این سایه برهاند، حتی نصیحت «مهندس نوحی» به مسعود در قالب این مساله که دیگر دوران تعدد زوجات گذشته و حتی عرف جامعه روشنفکری نیز تعویقی در تصمیم او ایجاد نمیکند و مرد به قول خودش خطا میکند و زنی را به همسری درمیآورد.نکته جالب اینجاست که تجدید فراش، به یکباره او را از داشتن و لذت هر چه بچه است بیزار میکند و واخوردگی او را با خودکشی ناگهانی «سیما» زن دوم اینطور بروز میدهد: «بچه، دنباله، فرزند، اینها بهانههایی هستند برای رفتن تا آخر خط. حفره زندگی مرا نهتنها بچه پر نکرد که اصولا آن را عمیقتر کرد». درعین اینکه تولد بچه کر و لال که به نوعی ثمره ازدواج مجدد است، این مساله را متبادر میسازد که نتیجه هر اصراری بهرغم آنچه خداوند مقرر کرده است به آفرینش مصائب بیشتری منتهی خواهد شد.ورود «حمیرا» دوست قدیمی ناهید انشعابات تازهتری در زندگی او ایجاد میکند و واکنشهای حمیرا برای مشاهده و واکاوی زندگی فاصلهدار ناهید و مسعود موجب میشود، ناهید متوجه شود که درون چه حفرهای قرار گرفته است؛ شخصیتی که گرچه در فصلهای ابتدایی داستان نزد خواننده چندان جدی گرفته نمیشود اما حسن ختام رقم زدن فصول پایانی را برعهده میگیرد و نقشی کلیدی در داستان مییابد، شخصیتی که خودکشی سیما را بر گردن ناهید میاندازد و با نمک پاشیدن بر زخم این جدایی، او را از عقوبت سختی که درانتظارش هست آگاه میکند.
خالهبازی/ بلقیس سلیمانی/ سال 1387/ نشر ققنوس
افسوس که «ستاره بود» بدون اکران، خانگی شد
آدمهای بهروز این شهر قشنگ
محمد صابری: این روزها آنقدر سرعت روی پرده رفتن فیلمهای رنگ و وارنگ بالا رفته که واقعاً دشوار است رصد یک فیلم خوب و از آن سختتر پیشنهادش به دیگری برای تماشا. آستانه جشنواره فجر است و گویی کمتر کسی حواسش به جدول اکران سینماها و تراکم غریب فیلمهای عجیب نیست. فهرست کردن نامهای دمدستی و تأثرناک(!) این فیلمها هم برایم دشوار است، چه رسد به نوشتن دربارهشان. اما خالی از لطف ندیدم افسوس بازماندن فیلمی محترم از موهبت اکران را از معبر یادآوری همین اتفاق نامیمون ابراز کنم. فصل، فصل محصولات پرزرق و برق سینمایی است و فعلاً «کمیت» (تحقق شعار رئیس شورای صنفی اکران درباره رکوردشکنی و اکران بیش از 60 فیلم تا پایان امسال!) همان حداقل جای «کیفیت» را هم در جدول خروجی از شورا (که در اتفاقی نادر نه به صورت زمانبندی شده و فهرستوار، که به صورت تکفیلم و تقریباً هفتگی بهروز میشود!) تنگ کرده است و شاید همین تنگی جاست که فیلمهایی چون «سینه سرخ»، «شبانه»، «تنها دوبار زندگی میکنیم» و... را محدود به سالنها و سئانسهای «اکران فرهنگی» کرده و فیلمی چون «ستاره بود» را روانه شبکه نمایش خانگی. «ستاره بود» که قرار بود 4سال پس از ساخت، بهعنوان سومین مجلد از سهگانه پرحاشیه فریدون جیرانی درباره سینما (پس از «ستاره است» و «ستاره میشود») همین روزها روانه اکران شود، سرانجام بیسر و صدا سر از شبکه نمایش خانگی درآورده است. گویی تقدیر این سومین نسخه، این بود که از حاشیههای حین اکران (که دامنگیر 2 نسخه قبل شده بود) مصون بماند و در اتفاقی تأسفبرانگیز رنگ پرده را به خود نبیند.
«ستاره بود» شاهکار نیست و حتی در لحظههایی رنگ و بوی یک تلهفیلم را به خود میگیرد، اما ارزشمند است. محترم است و چنان خبر از دغدغهای در پس پشت خود میدهد که با خود همراهتان میکند، میبرد و دستان خود را سایهبان چشمانتان میکند برای تماشای دریچهای از شهرفرنگ؛ اینجا ایران است، پایتخت ایران. زنگ تلفن تحریریه روزنامهای به صدا درمیآید و خبری به خبرنگاری میرسد: «روح انگیز مرد». او به دنبال کسب اعتباری برای جایگاه کاریاش به صید خبری میشتابد که میپندارد «درگذشت نخستین بازیگر زن سینمای ایران» است. داستان فیلم شروع شده و همین بهانهای است برای مرور جایگاه ستارههای فرهنگ در این شهر هزاررنگ.
خبرنگار دربهدر از طریق کتابها، فرهنگنامهها و لینکهای خبری خود در جستجوی سرنخی برای تأیید خبر است اما هربار جز حداقلی از حدسو گمان نصیبش نمیشود تا دوست سینماخوانی(!) که آبپاکی را روی دستش ریخته و میگوید: «این قدیمیا چیه از من میپرسی، من بهروزم(!) از من درباره تارانتینو بپرس، میخوای بگم شماره پاش چنده، با کی ازدواج کرده و با کی به هم زده...(!!)».
در شهر شب است؛ روحانگیزی که احتمال میرود سامینژاد یا همان بازیگر نقش دختر لر باشد، در کنج اتاق نموری در تئاتر پارس آرمیده است. ابراهیم (ابی مشرقی) به دنبال قبری خالی و خبرنگار بهدنبال اعتبار است. شهر هم در شب است... اصلاً داستان را فراموش کنید. در این فیلم جیرانی، دنبال شکار لحظهها باشید. بیشتر بشنوید؛ مرور سالیان تلخ رفته بر ستارگانی را که یک به یک بر زبان شخصیتهای فیلم جاری میشود. به خاطرهها دقت کنید. اینجا شهر فرنگ است؛ انگار.
دیدن فیلم جیرانی نه لذت سینمایی، که لذتی کاملاً انسانی از یک افسوس همگانی را برای مخاطب خود بههمراه دارد. لذت تماشای نمناک بازی پراحساس خسرو شکیبایی عزیز در نقش «ابیشرقی» را مگر میتوان نادیده گرفت. درددل همراه با خندههای تلخ نسلی از پیشکسوتان سینما را مگر میتوان ناشنیده گذاشت. «ستاره بود» را باید دید بهحرمت همه این لحظههای ناب؛ این آینهای است در برابر ما. ما ساکنان این شهر هزاررنگ، شهری که روحانگیز سامینژاد روزگاری از زبان دختر لر دربارهاش گفت: «تهران، که میگن شهر قشنگیه، اما آدماش...».
ادبیات در هفتهای که گذشت
شب بخیر جناب کنت
بهار مهرنژاد: راز گراز، محمد ایوبی، صورتکهای تسلیم... نمیدانم این هفته سری به کتابفروشی زدهاید یا نه؟ کاش محمد ایوبی خود زنده بود و این همه اشتیاق مخاطبان برای خرید کتابش را میدید. چرا ما ایرانیها اینقدر دیر برای هم عزیز میشویم. تا قبل از جمعه کمتر میدیدی عدهای وارد کتابفروشی شوند و به نوبت سراغ یک کتاب یا یک نویسنده را بگیرند اما بعد از اینکه خبر منتشر شد، کتابفروشیها پر شدند از علاقهمندانی که یک به یک، آثار این نویسنده خطه جنوب را جستوجو میکردند. گویی یک وظیفه است که خواندن آثار نویسندگان خودمان را به بعد از مرگشان موکول کنیم. ما دیگر به این نامهربانیها عادت کردهایم اما شما خوب بخوابید آقای ایوبی. به قول مرحوم اکبر رادی: شب بخیر جناب کنت. با توجه به انتشار 2 کتاب محمد ایوبی در فاصله بسیار کم از درگذشت وی، به نظر میرسد پرداختن به 2 اثر «صورتکهای تسلیم» و «رازگراز» نقش خوبی در معرفی این آثار به افرادی دارد که بتازگی قصد آشنایی با این نویسنده پیشکسوت جنوبی را دارند. صورتکهای تسلیم که اواسط سال جاری توسط نشر افراز منتشر و کمی بعد بهعنوان یکی از نامزهای دریافت جایزه جلال آل احمد معرفی شد، با طرحی نسبتا پیچیده به بیان زندگی پیرمردی به نام دانیال بویایی میپردازد که دیر زمانی معلم و نویسندهای اهل تفکر بوده است و اینک در سالهای پایانی عمر انگار در جستوجو و کنکاشی است بر آنچه بر سر وی و نزدیکانش رفته است. خواننده در این اثر با تکههایی از دوران کودکی و جوانی دانیال مواجه است و به موازات و درلابهلای آن، داستانی دیگر، که شرح حال عالمی آزاده و خردمند از هزار سال قبل به نام محمد میانجی است هم برایش باز گفته میشود. محمد میانجی که قاضیالقضات هگمتانه بوده به خاطر بدبینیهای وزیر بدکاره و ستمگر زمانهاش (ابوالقاسم درگزینی) به محبس میافتد و از او خواسته میشود اعترافات خود را در قالب کتابی در منقبت وزیر جائر به رشته تحریر در آورد و بعد از توبه نصوح از وزیر عفو بخواهد. محمد میانجی در کنار نوشتن آنچه به اجبار از او خواستهاند، رسالهای دیگر و مخفیانه مینویسد که بيان کامل سیاهکاریهای وزیر است. این رساله از سر اتفاق پس از هزار سال به دانیال بویایی رسیده است. علاوه بر 2 راوی نام برده شده که به تناوب، به روایت زندگیشان میپردازند، با راوی سومی هم در این کتاب سروکار داریم که خود نویسنده است. نویسنده تلاش کرده با الهام از جریان ادبی سیال ذهن و شیوههای روایی پست مدرن، خط زمان را در هم شکسته و داستان را به شیوهای فارغ از زمان و مکان نقل کند. همچنین در این رمان، از عناصری تخیلی و فراواقعی استفاده شده است که به داستان رنگ و بویی از واقعیتی آمیخته با خیال میدهد. نویسنده تلاش کرده در این داستان تنشهای انسان با خود و محیط اطرافش را ریشهیابی کند و زمان را عنصری سرسام آور در زندگی آدمی جلوه دهد. ایوبی این رمان را با این آیه از قرآن کریم آغاز کرده است: «والعصر، انالانسان لفی خسر» و پس از آن با بيان چند روایت از حافظ شیرازی، گاتهای زرتشت و فدریکو گارسیا لورکا به اصل داستان پرداخته است. رمان «راز گراز» هم که بعد از «صورتکهای تسلیم» و از سوی نشر افق به بازار آمد، مضمونی اجتماعی دارد و درباره مردی فاقد اراده عقلانی است که تنها با اتکا به قوای جسمانیاش با زندگی و آدمها مواجه میشود. قدرت بدنی این مرد را به لحاظ خشونت و بیمنطقی او میتوان به حیواناتی مانند گاو یا گراز تشبیه کرد. البته شاید با لحنی دیگر بتوان گفت او به لحاظ عقلی موجودی عقب مانده است. این شخصیت به طبقه متوسط تعلق دارد؛ طبقهای که ارتباطش با آدمها زیاد است. ضمن آنکه داستان در فضایی بیتوجه به تاریخ و زمان رخ میدهد، گویی چنین آدمی در همه زمانها میتواند حضور داشته باشد.
به بهانه نخستين دوره جشنواره فیلمهای تلویزیونی
یادت اومد منو کجا دیدی؟
دنیا خمامی: وقتی تیزر جشنواره فیلمهای تلویزیونی را دیدیم امیدوار شدیم که میتوانیم در این چند شب پای تلویزیون بنشینیم و اندکی لذت ببریم. تیزر با این جمله شروع میشود: «یادت اومد منو کجا دیدی؟» بله، یادمان آمد! تقریبا از 4 سال گذشته ساخت این فیلمهای تلویزیونی شدت گرفت و کارگردانها و بازیگرانی که کمتر فرصت کار کردن در سینما را داشتند یا اینکه کمتر دیده میشدند، در قالب تلویزیون و فیلمهای 90دقیقهایاش مجال عرض اندام پیدا کردند. در ابتدا تلهفیلمها بسیار ابتدایی و با موضوعاتی اغلب همهگیر در موقعیت زمانی خاص خود مانند قارچ شروع به رویش کردند اما هرچه جلوتر رفتیم کارگردانان نامآشناتر و حرفهای و همچنین بازیگران تواناتر نیز به این قالب پیوستند و حالا میتوان گفت در میان این همه فیلم سینمایی که هفتهای 3 یا 4 بار روی پرده سینماها میرود، برخی از تلهفیلمهای بسیار باکیفیت هم از تلویزیون پخش میشود. کارگردانانی مثل فرزاد مؤتمن، پرویز شیخطادی، بیژن میرباقری، بهروز افخمی، حمید نعمتالله، سعید سلطانی و... نیز در قالب تلهفیلم طبعآزمایی کردند و اتفاقا فیلمهای خوبی نیز تحویل دادهاند.حالا بعد از گذشت چند سال از این رسم در میان سینماگران که دیگر تبدیل به عادت شده است فیلمهای تلویزیونی منتخب در شبکه سوم سیما هر شب ساعت 20 پخش میشود و میتوان گفت گلچینی از بهترین تلهفیلمهایی که در این چند سال در شبکههای مختلف پخش شده است روی آنتن میرود. این جشنواره تا دوم بهمنماه ادامه دارد و هیات داوران این جشنواره بهترین تلهفیلم را انتخاب میکنند و از آن فیلم و عوامل آن در اختتامیه این جشنواره تقدیر به عمل میآید.این نخستینبار است که چنین جشنوارهای برای تلهفیلمها در نظر گرفته شده و میتوان انتظار داشت که این اتفاق موجب شود که در آینده کیفیت این تلهفیلمها در فضای رقابتی موجود ارتقا یابد.هیات انتخاب این جشنواره کار خود را از چند ماه گذشته آغاز کرده بود و در مدت یک ماه با بررسی 175 اثر ارسالی از سوی شبکههای سراسری، مرکز سیما فیلم و مراکز استان در نهایت 57 فیلم را برای حضور در جشنواره انتخاب کرد. هیات انتخاب جشنواره فیلمهای تلویزیونی را مجید مظفری، علیاصغر فهیمیفر، محمدرضا نورالدین موسی، بهمن مشکینی، علیرضا کاظمیپور و حسن بشکوفه تشکیل داده بودند.
درباره آلبوم موسیقی «سفید و سیاه» اثر عبدالحسین مختاباد
از روزگار رفته حکایت
رها داوودی: محال است کسی اهل هنر باشد و فیلم «کمالالملک» ساخته مرحوم علی حاتمی را ندیده باشد. در قسمتی از فیلم، ناصرالدین شاه در ستایش هنر به کمالالملک چنین میگوید: «هنر مزرعه بلال نیست که محصولش بهتر شود. از ستارههای آسمان هم یکی میشود کوکب درخشان. الباقی؛ ای، سوسو میزنند.» هنر موسیقی در کشور ما نیز همین مصداق را دارد. بهرغم انتشار آلبومهای فراوان، اما همچنان قدیمیها حال و هوای خاص خود را دارند. همین که از زمانه گلهمند شدیم یا غم هجران به سراغمان آمد و دلتنگ شدیم، تنها التیامبخش دلمان، آوازی خواهد شد که از روزگار رفته حکایت کند. پیشنهاد نگارنده برای روزی که هوای دلتان ابری شد؛ گوش سپردن به آواز عبدالحسین مختاباد در آلبوم «سفید و سیاه» است. این آلبوم که بر اساس ساختهها و خواندههای عماد رام (عمامالدین رام ساروی) و اشعار زندهیاد معینی کرمانشاهی و همچنین تنظیم مجدد بهزاد خدارحمی به بازار عرضه شده، بخش دوم از سلسله آثاری به شمار میرود که موسسه نیداوود با نام جاودانههای استادان شعر و موسیقی ایران منتشر کرده است. عماد رام از شاگردان نورعلیخان برومند و از آهنگسازان مطرح سالهای دور ایران است که آثار ماندگاری همچون «بهار من گذشته شاید» و «فرنگیس» را در کارنامه خود دارد. جایگاه عماد رام در میان موسیقیدانان پیش از انقلاب بهگونهای بود که تلویزیون آن دوران، ارکستر 3 نفرهای با حضور او، استاد فرامرز پایور و مرحوم استاد حسین تهرانی تشکیل داد. آلبوم «سفید و سیاه» شامل 7 قطعه به نام «سفید و سیاه»، «بوی بهار میدهد»، «بهار من گذشته شاید»، «از خانه تا میخانه»، «چشمان سبز»، «نیاز» و «شاهد غم» و یک قطعه بیکلام است که شماری از نوازندگان همچون ارسلان کامکار، همایون رحیمیان، مجتبی میرزاده، سامان احتشامی، سیامک رئوفی و کریم قربانی، مختاباد را در ساخت این اثر به یادماندنی یاری دادهاند. سیدعبدالحسین مختاباد در سال ۱۳۴۵ در روستای امره ساری متولد شد. وی دارای مدرک کارشناسی علوم اجتماعی از دانشگاه تهران و مدرک دکترای موسیقی از انگلستان است و از سال 1365 تا کنون به اجرای موسیقی میپردازد. تحقیق و پژوهش در زمینههای جامعهشناختی موسیقی از دیگر فعالیتهایی است که مختاباد به آن اشتغال دارد. وی هم اکنون در دانشکده صداوسیما مشغول به تدریس است.
«آخرین پر سیمرغ» به 2 زبان فارسی و آلمانی در تئاترشهر اجرا میشود
روایت شاهنامه به زبان اهالی سرزمین گوته
سیداصغر نوربخش: نمایش «آخرین پر سیمرغ» به کارگردانی اشتفان وایلند با الهام از داستان شاهنامه به 2 زبان فارسی و آلمانی از فردا شب (جمعه) در تالار اصلی شهر اجرا میشود. این نمایش محصول مشترک ایران و آلمان است و تنها یک هفته و تا قبل از جشنواره تئاتر فجر روی صحنه است و بازیگرانی چون رناته اوبرمایر، هاینسل اشپاگل، سباستین منگس، دانیلا مور، فاطمه معتمدآریا، مائده طهماسبی، پرویز پورحسینی، هدایت هاشمی، نگار عابدی و اشکان خطیبی در آن ایفای نقش میکنند. همچنین کارولین ندلمن دراماتورژ، رولند سودربرگ و نرمین نظمی طراحان صحنه و شبنم خوشدل دستیار کارگردان نمایش است. اشتفان وایلند که سرپرستی گروه معروف «مارین باد» را نیز برعهده دارد درباره نمایشش میگوید: «مسلماً جنبههای مشترک داستانهای شاهنامه با ادبیات حماسی اروپایی برایمان جذاب بود و همین دلیل هم باعث شد که کار را با جدیت ادامه بدهیم. البته تفاوتهایی هم داشت؛ مثلاً رابطه پدرها و پسرها در شاهنامه با همین ارتباط در ادبیات حماسی و فرهنگ ما تفاوت دارد. برای شخص من بیشتر تفکر و جهانبینی فردوسی مهم بود و میخواستم به این برسم که این منظومه بر اساس چه تفکری شکل گرفته و فردوسی با چه هدفی آن را نوشته است. پس از آن این پرسش برایم پیش آمد که چه شکل و فرمی را برای کار انتخاب کنم و چه داستانهایی را از شاهنامه برگزینم. در ضمن ما بهعنوان یک گروه غیر ایرانی با این پرسش مواجه بودیم که بعد از گزینش داستانهای ایرانی شاهنامه با چه رویکردی کارمان را انجام بدهیم. به هر حال همین انتخاب این امکان را هم به ما داد که با دیدی نو و تازه به موضوع نگاه کنیم». او همچنین میگوید: «تا آنجا که میدانم شاهنامه برای نخستین بار پس از سالهای 1800 با ترجمه بخشهایی از آن توسط شاعرانی چون هاگمان، لودلف، وال، والنبورگ، ویکلن، فون هامر پورگشتال و دیگران در آلمان شناخته میشود و در همین دوران شعرای آلمانی علاقه زیادی به سرودن اشعاری درباره زندگی خود فردوسی نشان میدهند». این نمایش بعد از اتمام اجرا روی صحنه تالار اصلی تئاتر شهر قرار است در شهر فرایبورگ و جشنوارههای متعدد دیگر نیز اجرا شود. «آخرین پر سیمرغ» به مدت 100 دقیقه هر روز ساعت 18 و با قیمت بلیت 10 هزار تومان در تالار اصلی مجموعه تئاترشهر پذیرای تماشاگران مشتاق هنرهای نمایشی است.
تازه های فرهنگ
جراحی ناموفق احمد عزیزی
در تهران
ایسنا: احمد عزیزی روز سهشنبه، 22 دیماه در بیمارستان مسیح دانشوری تهران مورد عمل جراحی قرار گرفت. زینب عزیزی، خواهر این شاعر با اعلام این خبر گفت: جراحی روز گذشته روی تراشه گلوی وی بود که به صورت لیزری انجام شد، اما متأسفانه موفقیتآمیز نبود.
انتقاد شدید خدایار
از بیتوجهی به درگذشت فرشیدورد
فارس: ابراهیم خدایار با اشاره به فعالیتهای مرحوم فرشیدورد، از بیتوجهی به درگذشت این استاد زبان و ادبیات فارسی انتقاد کرد.ابراهیم خدایار، عضو هیأت علمی دانشگاه تربیت مدرس، عضو انجمن علمی نقد ادبی ایران و رئیس مرکز تحقیقات زبان و ادبیات فارسی درباره درگذشت خسرو فرشیدورد، استاد بازنشسته دانشگاه تهران گفت: خیلیها مثل من که از شاگردان ایشان بودند شوکه شدند که چطور ایشان که از مفاخر ایران بود و بیش از 40 سال پیش دستور زبان جدید را نوشت و بیش از 30 جلد کتاب منتشر کرد و برای دبیرستانیها کتاب نوشت و اوایل انقلاب 2 مجموعه شعر چاپ کرد، در خلوت و تنهایی فوت میکند و کسی خبری ندارد.
«هفت خوان رستم» و «بابا نشاط» سال آینده روی صحنه میرود
مهر: پری صابری از اجرای نمایش «هفت خوان رستم» و «بابا نشاط» در تالار وحدت و تماشاخانه ایرانشهر خبر داد. صابری درباره اجرای نمایش «هفت خوان رستم» گفت: طبق قولهایی که داده شده قرار است نمایش «هفت خوان رستم» را فروردین و اردیبهشتماه سال 89 در تالار وحدت به صحنه ببرم. قرار است بزودی مذاکرات و عقد قرارداد اجرای نمایش انجام شود. پیش از این نیز نمایش «هفت خوان رستم» را به صحنه بردهام که بدون تغییر خاصی نمایش را در سال آینده اجرا میکنم.
«اخراجیها» پروانهدار شد
فارس: مجوز پروانه ساخت فیلم «اخراجیها- 3» که به علت بروز پارهای از مشکلات به تاخیر افتاده بود با رفع مشکل پیش آمده رسما صادر شد. بر این اساس، در پی بروز اختلافات بین مسعوده دهنمکی و حبیبالله کاسهساز مبنی بر حقوق تهیهکنندگی این اثر از آقایان دهنمکی و کاسهساز خواسته شد مشکلات فیمابین خود را مستقل حل کنند و مقرر شد تا حل این موضوع، خبر صدور پروانه ساخت «اخراجیها-3» رسانهای نشود. با جدیت و پیگیری طرفین، پیشنهاد معاونت امور سینمایی و سمعی و بصری محقق شده و موضوع حل و فصل شد لذا صدور پروانه ساخت فیلم «اخراجیها-3» به تهیهکنندگی و کارگردانی آقای مسعود دهنمکی رسما اعلام میشود.
بداههنوازی «کیهان کلهر»
و «مجیدخلج» در پاریس
ایسنا: کنسرت بداههنوازی «کیهان کلهر» و «مجید خلج» روز شنبه 26 دیماه در پاریس برگزار میشود. این 2 هنرمند ایرانی که در سالهای اخیر کنسرتهای بینالمللی متعددی را در کنار هم برگزار کردهاند، قرار است هفته آینده کنسرت بداههنوازی خود را در یکی از سالنهای تئاتر پاریس برگزار کنند. مجيد خلج كه تنبک زن حرفهاي مقيم سوييس است، از 7 سالگي تنبک نوازي را فرا گرفت و امروز از اساتيد تنبک و سازهاي کوبهاي ايراني به شمار ميرود. او موسس آموزشگاه تنبک در پاريس و استاد موسيقي آکادمي دولتي موزيک در بازل سوييس است و در بسياري از کنسرتها و مراسم جهاني هنرنمايي کرده است.
4 پروانه ساخت صادر شد
ایلنا: شورای صدور پروانه فیلمسازی 35 میلیمتری در جلسه روز دوشنبه 21 دیماه برای 4 پروژه سینمایی پروانه ساخت صادر کرد.براساس این گزارش، فیلمهای «دفتر ازدواج» به تهیهکنندگی و کارگردانی محمد درمنش (ژانر اجتماعی)، «دلقک ماهی» به تهیهکنندگی محمدباقر آشتیانی و کارگردانی عباس مرادیان (کارگردان اول) (ژانر کمدی/ حادثهای)، «عشق و گلوله» به تهیهکنندگی و کارگردانی سعید تهرانی (ژانر پلیسی) و «سنجاقکهای برکه سبز» به تهیهکنندگی و کارگردانی علی قویتن (ژانر کودک و نوجوان) عناوین پروژههایی است که از این شورا پروانه ساخت دریافت کردهاند.
انتشار نوحههای کودکانه سیدسادات اخوی با صدای امیرحسین مدرس
ایسنا: سیدسادات اخوی، مسؤولیت نگارش شرح و تالیف مجموعه «ادبیات تعلیمی» را که به همت جمعی از پژوهشگران در دست بررسی است، برعهده گرفت. فاز اول این مجموعه که بناست به گردآوری مجموعه آثار تعلیمی شاعران سده 13 و 14 هجری بپردازد، با سرپرستی فاطمه سوری و همکاری گروهی از دانشجویان مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد به اتمام رسیده است.