|
1
|
|
2
3 |
|
4
6 |
|
5 |
|
7
10
15 |
|
8
9 |
|
11 |
|
12
13 |
|
14 |
|
16 |
|
|
| کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به روزنامه وطن امروز بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است. | ||
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
ارسال به دوستان |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
توسط وزارت اطلاعات صورت گرفت
دستگیری اعضای 15 شرکت هرمی
گروه سیاسی: یک کارشناس اقتصادی وزارت اطلاعات از برخورد این وزارتخانه با چند شرکت هرمی دیگر خبر داد. وی که صبح دوشنبه در یک نشست خبری سخن میگفت، با اعلام این خبر، از شرکتهای گالف، اف اس جی، پالینور، پیای جی، اینوایتنیک، ترموهاس، گریفین، گلدن ویلیج، گمبیت، نتف و پیای سی و 4 شركت هرمي بزرگ ديگر، به عنوان مجموعههايي ياد كرد كه در رويكرد تازه وزارت اطلاعات با اعضاي آنها برخورد شده است. این کارشناس اقتصادی وزارت اطلاعات با اشاره به مصوبه شورایعالی امنیت ملی خطاب به وزارت اطلاعات که مسؤولیت برخورد با این شرکتها را به این وزارتخانه سپرده به برخی دلایل گسترش اینگونه شرکتها اشاره کرد و از عدم اطلاع مردم از بازار کسب و کار و عملکرد ضعیف بخشهایی که باید در این زمینه اطلاعرسانی کنند و آموزشهای لازم را به مردم بدهند، در کنار عدم نظارت و کنترل بازارهای غیررسمی و زیرزمینی به عنوان پیشزمینههای ظهور این نوع شرکتها یاد کرد.
وی در تشریح اقدامات وزارت اطلاعات در برخورد با شرکتهای هرمی طی 2 ماه گذشته نیز اظهارکرد: مطابق معمول به چند شرکت ضربه زدیم و نفرات اول و دوم چند شرکت هرمی دستگیر شدند و درباره چند شرکت نیز سرشبکهها در خارج از کشور هستند، اما آنان که در ایران هستند دستگیر و فعالیت شرکتشان متوقف شده است.
این کارشناس اقتصادی وزارت اطلاعات که شرکتهای هرمی ضربهخورده از ناحیه این وزارتخانه طی 2ماه گذشته را مهمترین شرکتهای فعال در این زمینه برمیشمرد، از شرکت «افاسجی» به عنوان یکی از آنها نام برد و یادآور شد: همه عوامل اصلی این شرکت در ایران دستگیر شدهاند؛ هر چند نفر اول و دوم آن هنوز در خارج از کشور هستند و افراد را تحریک میکنند به فعالیتشان ادامه دهند، اما این شرکت با کاهش شدید عضوگیری به واسطه اطلاعرسانی انجام شده مواجه شده است. وی همچنین میزان اموالی را که شرکت اف اس جی از مردم به عنوان جذب سرمایه دریافت کرده 40میلیارد تومان اعلام کرد. کارشناس وزارت اطلاعات در بخش دیگری از سخنانش با یادآوری اینکه بیشتر این شرکتها با وجود ایرانی بودن و هدایتشان توسط افراد ایرانی با عناوین خارجی فعالیت میکنند، گفت: به عنوان مثال درباره شرکت پالینور که 2ماه پیش ضربه خورد گزارشهای زیادی دریافت کردیم که حکایت از آن داشت که یک بانک آمریکایی در ایران در قبال سرمایهگذاری انجام شده سود بالایی به مردم میپردازد و این درحالی است که پس از برخورد با سرشبکهها دیدیم همه آنها ایرانی هستند. وی درباره معرفی الگوهای مورد استفاده از سوی شرکتهای هرمی برای فعالیت، به عضوگیری، فروش کالا، فروش خدمات موهوم، سرمایهپذیری با ادعای پرداخت سود و خرید و فروش سهام بورسهای دنیا و... اشاره کرد و یادآور شد: در بحث خرید و فروش سهام بورسهای دنیا مردم باید توجه داشته باشند که شورای بورس مجوزی برای کارگزارها صادر نکرده و هیچکدام از اینها نمیتوانند نسبت به خرید و فروش بورسهای دنیا اقدام کنند.
این کارشناس همچنین با یادآوری اینکه بازاریابی شبکهای به عنوان یک روش در دنیا مرسوم است، به اقدام سرکردگان شرکتهای هرمی در سوءاستفاده از عنوان بازاریابی شبکهای برای پوشش فعالیتهایشان اشاره کرد و با برشمردن مواردی از تفاوتهای بازاریابی شبکهای و آنچه در شرکتهای هرمی اتفاق میافتد، گفت: وزارت بازرگانی به منظور تفکیک بازاریابی شبکهای از آنچه در شرکتهای هرمی اتفاق افتاده و جلوگیری از سوءاستفاده مسؤولان این شرکتها دستورالعملی را با همکاری وزارت اطلاعات و برخی دستگاههای ذیربط صادر کرده است. وی اعلام کرد: به دنبال آییننامه صادر شده مقرر شد اسامی شرکتهایی که در زمینه بازاریابی شبکهای فعالیت میکنند بعد از بررسی از سوی مسؤولان ذیربط و کسب مجوز برای فعالیت روی سایت وزارت بازرگانی قرار گیرد و طبیعی است شرکتی که مجوز نگیرد از هیچ حمایت قانونی برخوردار نخواهد بود. این کارشناس اقتصادی وزارت اطلاعات همچنین هشدار داد: ممکن است برخی شرکتهایی که مدعی بازاریابی شبکهای هستند، عنوان کنند نام آنها در ثبت شرکتهاست اما این ملاکی برای بازاریابی شبکهای نیست و ملاک فعالیت در این بخش کسب مجوز از وزارت بازرگانی است. وی در ادامه درباره فعالیت شرکت «اورلیف لیم» که مدعی بازاریابی شبکهای است نیز گفت: این شرکت باید مانند دیگر شرکتها از وزارت بازرگانی مجوز بگیرد و درباره فعالیت این شرکت تا زمانی که مستندات بررسی نشود، نظری نمیدهیم. این کارشناس وزارت اطلاعات در پایان با اعلام اینکه فعالیت شرکت «گلدکوئیست»، با هر نامی در ایران غیرقانونی است، افزود: هیچ مذاکرهای بین مسؤولان این شرکت و جمهوری اسلامی ایران درباره فعالیتهای شرکت مذکور انجام نشده و فعالیت این شرکت «کاملا غیرقانونی» است.
3پادگان ارتش یمن در تصرف مبارزان حوثی
جنبش شیعی حوثی با اشاره به ادامه درگیریها با ارتشهای یمن و عربستان از افزایش درگیریها در شهر صعده و تصرف 3 پادگان ارتش یمن خبر داد. جنبش شیعی حوثی در بیانیهای اعلام کرد که درگیریهای ارتش یمن با این جنبش در منطقه «آل عقاب» در حومه شهر صعده برای شکستن محاصره مبارزان الحوثی که پادگانهای ارتش یمن را به تصرف درآوردند، ادامه دارد. در بیانیه این جنبش آمده است: در این درگیریها که با شکست ارتش یمن به پایان رسید، یک دستگاه تانک و یک دستگاه زرهپوش ارتش نابود شد. این جنبش در بیانیه خود افزود: پس از این عملیات 3 پادگان نظامی ارتش یمن به تصرف درآمد و غنایم و تجهیزات نظامی آن در اختیارمبارزان الحوثی قرار گرفت. جنبش الحوثی از شهر صعده نیز خبر داد، پس از سقوط این پادگانها ارتش یمن به شکل وحشیانهای به مردم صعده و منازل آنها حمله میکند. این جنبش تاکید کرد: ارتش یمن در بخش قدیمی این شهر تاریخی[صعده] با بلدوزر اقدام به تخریب منازل، مساجد و ساختمانهای باستانی کرده است. از سوی دیگر، وزیر خارجه آلمان دیروز برای دیدار با مقامهای یمنی در سفری غیرمنتظره وارد صنعا شد. گیدو وستروله دیروز (دوشنبه) در پایان سفر منطقهای خود به طور غیرمنتظره وارد یمن شد. وی قرار است با «علی عبدالله صالح» رئیس جمهوری یمن دیدار و درباره تلاشهای جامعه بینالملل برای برقراری صلح در این کشور رایزنی کند.گفتنی است وزیر خارجه آلمان نخستین همجنسبازی است که بدون کوچکترین اعتراضی به یک کشور مسلمان سفر میکند.
ادامه تحرکات ضد شیعی سعودیها
سايت آیتالله سيستاني در عربستان بسته شد
گروه بين الملل: در پي اهانت خطيب جمعه رياض به شخص آيتاللهالعظمي سيد علي سيستاني، عربستان به جاي عذرخواهي سايت اينترنتي آيتاللهالعظمي سيدعلي سيستاني را در داخل اين كشور بست.در پي اعتراضهاي گسترده در سراسر جهان و درخواست شيعيان از عربستان در زمينه مواخذه محمد العريفي، از علماي ديني عربستان به خاطر اهانتهايش به آيتاللهالعظمي سيدعلي سيستاني از مراجع عاليقدر شيعه، رياض نه تنها عذرخواهي نكرده است، بلكه وزير ارتباطات عربستان سايت اينترنتي السيستاني را در داخل عربستان بست.هشام الخنزي، محقق اسلامي عربستاني با انتقاد از موضعگيري وزير ارتباطات عربستان در اين باره گفت: آزادي بيان يك درخواست مهم در هر كشور است و كشوري كه به ملتش آزادي بيان ندهد به كمترين حقوق آنها احترام نميگذارد. اين محقق گفت: آنها چرا بايد اين سايت را ببندند؟ مگر آيتاللهالعظمي سيدعلي سيستاني مخالف اسلام حرف ميزند؟ شبكه تلويزيوني نهريننت گزارش داد: شبكه ماهوارهاي انوار 2 و راديو صوت العراق تبليغات رسانهاي گستردهاي را در جلب محكوميت سخنراني و اهانت العريفي آغاز كرده و همه شهروندان در شهرهاي عراق را تشويق به برگزاري تظاهرات عليه اين اهانت كردهاند. مردم شهرهاي متعدد در پاكستان، هند و افغانستان نيز در تظاهراتهاي گسترده اهانت العريفي و فتواهاي تحريكآميز در عربستان را كه موجب كشتار هزاران مسلمان بيگناه از سوي اعضاي القاعده و ديگر گروههاي تكفيري ميشود، محكوم كردند.اقليت مسلمانان در واشنگتن نيز تصميم دارند روز شنبه آتي در اعتراض به اهانت به آيتالله سيستاني در برابر سفارت عربستان در واشنگتن تظاهرات كنند.
روند رو به رشد حمله به مساجد در اروپا
مساجد در کشورهای اروپایی طی هفتههای گذشته در معرض حمله از طریق پاشیدن رنگ و پرتاب کوکتل مولوتف بودهاند. یکی از سایتهای اینترنتی مربوط به جامعه مسلمانان آلمان، اعلام کرد: برای مثال یک مسجد در ایالت «نیدر لاندن» به دلیل حمله از طریق کوکتل مولوتف، طعمه حریق شد و خسارات جدی به این ساختمان وارد شد. علاوه بر این طی روزهای گذشته نیز بزرگترین مسجد سوئد هدف شلیک گلوله قرار گرفت و یکی از روحانیان حاضر در مسجد نیز با جراحتهای سطحي توانست از مسجد خارج شود. طبق اعلام یکی از مراکز اسلامی سوئد، این مسجد بارها مورد تهدید قرار گرفته است. رئیس اتحادیه مسلمانان سوئد نیز خواهان اقدامات بیشتر پلیس برای حفاظت از مساجد در برابر اقدامات تروریستی شد. علاوه بر این، یک مجموعه از مساجد کانادا در شهر «همیلتون» نیز هدف حمله از طریق سنگ و کوکتل مولوتف قرار گرفت. در این حمله به کسی آسیبی نرسید اما خسارات وارد شده به ساختمانها بالغ بر 5هزار دلار بوده است.
جلسه ستاد کشوری کنترل و مبارزه با دخانیات برگزار شد
تأسیس شرکتهای خصوصی دخانیات ممنوع است
بهرنگ فتوحی: مصداق ضربالمثل «هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد» این روزها در بسیاری از رفتارها و تصمیمها و عملکردها دیده میشود که از کنار بعضیهایشان با توجیههای ضمنی و عینی میتوان گذشت اما وقتی که همین تصمیمات پا در حریم جامعه میگذارند و بخشهایی از حیات آن را نشانه میگیرند، هر گونه اغماض و گذشت، با پاسخی با پشیمانی جبرانناپذیر همراه خواهد بود. بیشک تولید یک سیگار با برند آمریکایی در ایران از هر سو که مورد بررسی قرار بگیرد مصداق همان ضربالمثلی است که در بالا رفت. البته مسؤولان دلایلی چون کنترل شرکت وینستون به دست کرهایها، افزایش اتکا به تولید داخل در برابر واردات و قاچاق سیگار و... را از ادله محکمهپسند خود برای این اقدام میدانند اما آیا این کار کوبیدن مهر تایید به یک عمل مخالف با سلامت جامعه نیست؟ روز گذشته ستاد کشوری کنترل و مبارزه با دخانیات هم تمام قد در برابر این اقدام شرکت دخانیات ایستاد تا محدوده سلامت کشور در پاسداری یک نهاد دولتی بماند. آنهایی هم که مدام دم از این میزنند که با تولید وینستون گیلانی به خصوصی سازی و کوچک کردن دولت کمک میکنند از یاد نبرد که 7 قرن پیش سعدی به انسانها یاد داده که هر نکتهای را در مکان مناسب خود بیاورند و به عبارتی دیگر با بهانه خصوصیسازی، سلامت جامعه را به خطر نیندازند. اما سخنان ستاد کشوری کنترل دخانیات به شیوه دیگری بود. این ستاد در آخرین جلسه خود با ممنوع اعلام کردن هر گونه خصوصیسازی در زمینه تولید دخانیات عملا راه را بر شرکت دخانیات بست تا دوباره بحث تولید داخلی یک سیگار خارجی به بایگانی ساختمان شرکت دخانیات برود. از سوی دیگر در ششمین جلسه این ستاد که در زمینه اجرای دستورالعمل تعیین عاملان مجاز توزیع و فروش فرآوردههای دخانی تشکیل شد، مقرر شد عرضه و فروش دخانیات خارج از شبکه مجاز و خارج از سامانه وزارت بازرگانی، در سطح عمده و خرده فروشی از ابتدای سال 89 ممنوع شده و با متخلفان مطابق ماده 14 و 17 دستورالعمل تعیین عاملان مجاز توزیع و فروش فرآوردههای دخانی برخورد شود. در این جلسه همچنین یک اتفاق مهم دیگر هم افتاد و آن نظارت بیشتر بر شرکت دخانیات بود به گونهای که این شرکت موظف شد هر 6 ماه گزارش جامعی از میزان تولید داخل و مشترک و واردات رسمی محصولات دخانی تهیه و به این ستاد ارسال کند. ضمناً این شرکت باید قبل از هرگونه عقد قرارداد با تولیدکنندگان خارجی یا افزایش تولید داخل، مراتب و توجیهات مربوط را به دبیرخانه ستاد کشوری کنترل دخانیات ارائه کند و در صورت تصویب در ستاد این موضوع قابلیت ارجاع خواهد داشت. در راستای فعالیتهای ستاد کشوری کنترل و مبارزه با دخانیات و به منظور جلوگیری از افزایش مصرف، مقرر شد هرگونه فعالیت خصوصیسازی در زمینه تولید محصولات دخانی ممنوع اعلام شود. در این جلسه همچنین مقرر شد در صورت اعلام ستاد کشوری کنترل و مبارزه با دخانیات مبنی بر عدم استاندارد بودن هرگونه کالای دخانی
از جمله سیگارهای فاقد هشدارهای تصویری بهداشتی و هولوگرام وزارت بازرگانی، نسبت به جلوگیری از عرضه و واردات آن اقدام شود. از سوی دیگر رئیس مرکز مدیریت بیماریهای غیرواگیر وزارت بهداشت با اشاره به ملزم شدن شرکت دخانیات برای درج تصاویر بهداشتی روی پاکتهای سیگار، گفت: متاسفانه شرکت دخانیات در زمینه درج تصاویر بهداشتی روی پاکتهای سیگار، طبق مصوبه عمل نکرده و از برنامه عقب است. دکتر غفاری در ششمین جلسه ستاد کشوری کنترل و مبارزه با دخانیات با تاکید بر لزوم اهتمام به اعمال قانون جامع مبارزه با دخانیات، در رابطه با بحث الصاق تصاویر بهداشتی روی پاکتهای سیگار، گفت: شرکت دخانیات اجازه نداده تصاویر بهداشتی در موعد مقرر روی پاکتهای سیگار درج شوند؛ این درحالی است که مطالعات انجام شده در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی نشان داده که الصاق این تصاویر در کاهش مصرف سیگار بسیار موثر است و مطالعات دنیا نیز نشان داده که درج این تصاویر میتواند کاهش 10 درصدی مصرف سیگار را به دنبال داشته باشد.
اما در بخش دیگری از نشست این ستاد، وزیر بهداشت هم از فعالیت شرکت دخانیات در ارائه مجوز تاسیس به شرکتهای خصوصی انتقاد کرد و گفت: شرکت دخانیات از این پس بدون اجازه دبیرخانه ستاد کشوری کنترل و مبارزه با دخانیات به هیچوجه اجازه اینکه به شرکتهای خصوصی مجوز تأسیس و تولید بدهد را ندارد. مرضیه وحید دستجردی با بیان اینکه حدود هزار و 740 میلیارد تومان در سال صرف دودکردن مواد دخانی در کشور میشود، افزود: استعمال دخانیات بشدت سلامت مردم را به خطر میاندازد بویژه اینکه در سال بین 3 هزار و 400 تا 5 هزار و 500 میلیارد تومان هزینه درمان بیماران دخانی است، یعنی بیماریهایی که به دلیل مصرف مواد دخانی به وجود آمدهاند. برای مثال 90 درصد سرطانهای ریه، 40 درصد کل سرطانها و عامل بسیاری از مرگ و میرها در کشور به دلیل استعمال دخانیات است، حدود 5/12 درصد کل مرگ و میرها به دلیل استعمال دخانیات است، 50 درصد بیماریهای قلبی وابسته به مصرف دخانیات است و این قضیه بشدت در سلامت مردم دخیل است. وی گفت: در ستاد کشوری مبارزه با دخانیات یکی از دستورهایی که مورد بررسی قرار گرفت، مجوز تأسیس یک شرکت خصوصی به نام وینستون از سوی شرکت مخابرات برای تولید سیگار بود اما توجه به خصوصی شدن دخانیات در کشور و واگذاری دخانیات به بخش خصوصی قطعاً به ضرر کشور و مردم خواهد بود چرا که در کشورهای چین و تایلند که وارد این قضیه شدهاند ضرر و زیانهای فراوانی را در این زمینه متحمل شدهاند. وی درباره ضمانت اجرایی مصوبات ستاد کشوری کنترل و مبارزه با دخانیات گفت: از این پس توزیع تمام بستههای دخانیات که بدون هولوگرام و هشدارهای بهداشتی باشند، ممنوع است و باید شرکت دخانیات از این قضیه جلوگیری کند، چرا که از امروز این مصوبه قانونی محسوب میشود. وی تأکید کرد: در ماههای آینده شاهد ساماندهی توزیع سیگار خواهیم بود.
قرار است وزیر دادگستری هم به این ستاد افزوده شود تا تصمیمات گروه پس از آن جنبه پیگیری قضایی هم داشته باشد، در آن صورت باید کسانی که با جذاب کردن موضوع تولید دخانیات در کشور در قالب طرح خصوصیسازی و کاهش واردات سیگار، سلامت جامعه را هدف میگیرند بیشتر مراقب فاصله از حرف تا عمل خود باشند.
آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت
مرتضي علوي
آقای خاتمی، مدیرعامل بنیاد باران، اخیرا در دیدار با یک تشکل سیاسی همسو با خود سخنانی اظهار کرده است که ضمن اینکه برخی از آنها عاری از صحت و فاقد مبنای منطقی است اما توجه به زمان و نوع ایراد این سخنان میتواند جالب توجه باشد.آقای خاتمی گفته است: «میدان باید از تندروها گرفته شود.» هرچند از این سخن در بسیاری محافل سیاسی (از جمله محافل همسو با جریان اصلاحات) تمایل به کنار گذاشتن میرحسین موسوی برداشت شده است، اما باید گفت آقای خاتمی بسیار دیر به فکر مقابله با تندروی افتاده است. آیا زمانی که وی همراه با دوستان قانونشکن و فتنهگر خود آب در آسیاب ادعای دروغ تقلب میریخت، تندروی نکوهیده نبود؟ مردم فراموش نکردهاند که در روزهای پس از انتخابات چه کسی با انتشار بیانیه و همچنین مصاحبه مسأله رفراندوم را مطرح کرد.خاتمی همچنین ضمن رد هرگونه شعار انحرافی، «استقلال، آزادی و جمهوریاسلامی» با همه لوازم آن را شعار اصلی دانسته است: «یعنی ضدیت با استبداد، ضدیت با بیگانه و نیز طرفداری از عدالت و اخلاق در جامعه؛ یعنی هم حاکمیت مردم بر سرنوشتشان و هم حاکمیت معیارها و ارزشهای اسلامی».البته اینکه ایشان 4ماه پس از سر داده شدن شعار «جمهوری ایرانی» در روز قدس توسط روزهخواران متوجه انحرافی بودن این شعار شده و به یاد ارزشهای اسلامی افتاده خود نکتهای جالب توجه است.
... و اما حاکمیت مردم بر سرنوشتشان!
آقای خاتمی! امروز دقیقا 7ماه از انتخابات ریاستجمهوری با حضور 40میلیونی مردم میگذرد. انتخاباتی که اگر فتنهگری و قانونشکنی و آشوبگری عدهای نبود میتوانست توان سیاسی، اقتصادی و امنیتی کشورمان را دستخوش ارتقایی چشمگیر کند. اما گروهی که شما نیز در میان آنها بودید با نیتهایی – که موضوع این نوشته نیست- آن را نادیده گرفتند و برخلاف همه قواعد مردمسالاری بر آن بودند که این سرمایه عظیم اجتماعی را نابود کنند.آقای خاتمی! چه کسانی مخالف حاکمیت مردم بر سرنوشتشان بودند؟ آیا کسانی که مردم و رای مردم- و اخیرا حضور چندده میلیونی مردم- را نمیبینند و ساختارهای قانونی کشور را به رسمیت نمیشناسند مخالف مردم نیستند؟ و آیا رهبر انقلاب و نظام اسلامی که زیر بار نادیده انگاشتن رای مردم و قانونشکنی برتریطلبان و دیکتاتوری اقلیت نرفتند و بخوبی از آن صیانت کردند، بهترین مدافعان حق حاکمیت مردم نبودند؟جملات بعدی آقای خاتمی نیز از نقطهنظر تحلیل رفتار سیاسی ایشان قابل تأمل بسیار است. ایشان گفتهاند: «حالا به فرض کسی و جریانی و گروه کوچکی، غلطی کرده و خلافی گفته و ساختارشکنی کرده، آیا منصفانه است بهترین دوستداران اسلام، انقلاب و مردم و امام متهم شوند که اینها ضداسلام و ضدنظامند؟»نه! آقای خاتمی! انصاف نیست دوستداران اسلام و انقلاب و مردم به ضدیت با اسلام و نظام متهم شوند. اما آیا کسانی که در چند ماه گذشته با همان کسانی که «غلطی کرده» همراه شدند و حتی گاه همان حرفها را تکرار کردند، دوستدار اسلام و انقلابند؟در واقع آقای خاتمی در جملات فوقالذکر تلاش میکند صف خود را از قانونشکنان، اغتشاشگران و مدعیان تقلب جدا کند و اینگونه وانمود کند که این گروه را در «غلطی» که کردهاند، یاری نکرده است. ظاهرا وی در روزهای اخیر که حضور چندده میلیونی مردم را دیده و خواست آنها مبنی بر برخورد قاطع با سران فتنه را شنیده، مصلحت را در انتخاب «راهیدیگر» یافته است. اما آیا ناظران سیاسی مواضع چند ماه گذشته آقای خاتمی را فراموش کردهاند که ایشان اینگونه سخن میگوید؟البته واضح است که در سالهای گذشته مردم و حتی هواداران اندک آقای خاتمی به موضعگیریهای دو پهلو و پیچشهای ناگهانی وی عادت کردهاند. نمونهای دیگر از اینگونه اظهارات را با هم میخوانیم: «از بعضی تحلیلها واقعا پشت آدم میلرزد؛ از طرفی مردم را تشویق میکنند که به صحنه بیایند و شعارهای ساختارشکن بدهند و از طرف دیگر میگویند یک قدم عقبنشینی حکومت و قدرت یعنی سرنگونی آن!» آیا از این جملات به وضوح بوی «دو دوزهبازی سیاسی» به مشام نمیرسد؟ خاتمی صراحتا ولی با زرنگی خاص خود تلاش میکند حساب خود را از موسوی و کروبی جدا کند. آیا در لابلای این جملات اظهار به شکست پروژه چند ماه اخیر «کانون فتنه» را مشاهده نمیکنید؟آقای خاتمی همچنین در اظهارات خود شهادت داده است(!) «شب عاشورا در جماران شعار ساختارشکنانه وجود نداشت». البته وی در زمینه تکذیب سابقه خوبی ندارد و این بار نیز شواهد و فیلمهای موجود از مراسم سخنرانی ایشان واقعیت دیگری را برخلاف ادعای وی نشان میدهد. آقای خاتمی و دوستانشان در جریان انتخابات و حوادث طراحی شده پس از آن تلاش کردند ساختار سیاسی کشور را دچار دگرگونی کنند و حال که پس از نشستن غبار ابهام و دروغ، مردم آگاهانه در صحنه حاضر شدهاند و پروژه «دروغمحور» جریان فتنه با شکست مفتضحانهای مواجه شده است، تلاش میکنند سرنوشت خود را از دیگر سران جریان قانونشکن جدا کنند، اما...
جناب خاتمی!
آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت.
تشدید اعتراضات ضد دولتی در مصر
شماری از مردم مصر دیروز با برپایی تظاهرات در شهر «قاهره» پایتخت این کشور احداث دیوار فولادی در مرز با نوار غزه را محکوم کردند و آمریکا و رژیم صهیونیستی را در پس پرده احداث این دیوار دانستند.تظاهرکنندگان از هواداران احزاب مخالف مصر بودند که با تظاهرات در برابر کانون وکلای مصر علیه ساخت دیوار فولادی کشورشان در مرز با نوار غزه شعار دادند. تظاهرکنندگان در پلاکاردهای خود خواستار توقف ساخت دیوار فولادی شده و آمریکا و رژیم صهیونیستی را درپس پرده ساخت این دیوار دانستند و با مشارکت قاهره در منزویکردن غزه در راستای خدمت به اشغالگران مخالفت کردند. آنها همچنین در حمایت از ملت فلسطین در نوار غزه شعار دادند و یکی از تظاهرکنندگان گفت: ساخت این دیوار اشغالگری اسرائیل در سرزمین فلسطین را تحکیم میبخشد و جلوی حمایت از مردم غزه را میگیرد و کشورهای عربی باید برای پایان دادن به اشغالگری اسرائیل در کنار مردم غزه
قرار گیرند.
امتحان آمریکا از موسوی
محمد منتجب نيا
شاید تاکنون چندینبار این پرسش بسیار مهم در افکار عمومی مطرح شده باشد که چرا جماعت ضددین حامی موسوی در روز عاشورا اقدام به آن اشتباه بسیار بزرگ و حماقتآمیز کرده و منویات درونی خود را شفاف کردند تا تومار آنها در 9 دی توسط مردم پیچیده شود؟ ویژگی بارز فتنه استتار اهداف در پشت نقاب نفاق است اما این رفتار جماعت لائیک همه آنچه در 6 ماه به حربههای مختلف مستتر شده بود را نمایان ساخت. اگرچه همین آشکار شدن اهداف پشتپرده موجبات آگاهی مردم و حضور ماندگار آنها در راهپیمایی 9 دی را فراهم ساخت اما براستی هتاکی روز عاشورا چرا رخ داد؟
شاید برخی بر این باور باشند که بازماندگان حامی موسوی که عمدتا سوسیالیستها و لیبرالها هستند، دیگر وقعی به موسوی نمینهند یا اینکه معتقدند موسوی به دلایلی نمیتواند آنها را بهطور مستقیم و علنی دعوت به آشوب کند؛ لذا خود در تجمعات غیرقانونی شرکت میکنند و بهانه این آشوب نیز حمایت از موسوی است. اگر این تحلیل تداوم یابد، این موضوع نیز مطرح میشود که موسوی نیز از این حضور –آشوبهای خیابانی- راضی است و در خفا خواستار تداوم آن است. میتوان برخی از آشوبهای قبل از عاشورا را براساس همین گمانه پذیرفت اما قطعا نمیتوان به سادگی پذیرفت که موسوی نسبت به حساسیت ملت نسبت به مقوله عاشورا بیاعتنا بوده و هتاکی حامیانش در این روز را فاقد هزینه میپنداشته است!
اما گمانههای دیگری مطرح است که این تحلیل را درباره هتاکی بیشرمانه بازماندگان حامیان موسوی به عاشورای حسینی تا حدودی به حاشیه میبرد.
شاخصترین این گمانهها اما حاکی از یک توافق خطرناک و البته خائنانه است. این تحلیل از سوی برخی کارشناسان و افراد مطلع مطرح شده ولی تاکنون سخنی از آن به میان نیامده است. به اعتقاد این کارشناسان در هفتههای اخیر وضعیت موسوی در افکار عمومی ایران بشدت نزول داشته و وی به واسطه افشای کذب بودن ادعای تقلب که عامل اصلی اعتراض حامیان وی بوده، دچار رکود شدید سیاسی شد. به اعتقاد این کارشناسان در چنین شرایطی هتاکی روز عاشورا به منزله پایان حیات سیاسی وی تلقی میشود. اما این همه ماجرا نیست چرا که وی با وقوع این اتفاق وارد فاز جدیدی از مقابله با نظام شده است. در همین راستاست که تحلیل اصلی این ماجرا شکل میگیرد. اندک حامیان موسوی طی ماههای اخیر همه تمرکز خود را به خارج از کشور و مسیرهای القایی رسانهها و چهرههای ضدنظام خارجی معطوف کردهاند؛ به همین واسطه این افراد پس از مدتی عملا توسط این رسانهها و افراد هدایت میشوند و دست به اقدامات ضدانقلابی میزدنند. موسوی نیز با حمایت از این افراد که عامل چهرههای بیگانه شدهاند، به تقابل خود با نظام ادامه داده است.
به نظر میرسد حادثه هتاکی این افراد به ارزشهای عاشورایی، اما خواست خارج از کشور
ـ با طراحی آمریکا و انگلیس و صهیونیستها ـ برای تعیین تکلیف موسوی با این جریان بوده است. سکولارها و لائیکهای ضدنظام با این اقدام عملا به موسوی پیغام دادهاند هدایت و کنترل این افراد را در اختیار دارند و هرگونه بخواهند آنان را به حرکت وادار میکنند. بنابراین موسوی باید تکلیف خود را با این شرایط مشخص کند، از همینرو بود که در هفتههای قبل از این حادثه طی مقالاتی پیامگونه در نشریات غربی نسبت به توانایی موسوی برای رهبری جریان معارض ابراز تردید کرده بودند تا به نوعی منتظر اقدامات بعدی موسوی باشند.
و اما پاسخ موسوی؛ موسوی در بیانیه 17 خود به این پرسش پاسخ داده است. وی از تجمعات غیرقانونی که بدون دعوت وی برگزار شده حمایت کرد، آشوبگران تحت کنترل ضدانقلاب را «مردم خداجو» نامید و تا آنجا که توانست بر نظام تاخت. در واقع بهرغم اینکه آشوبگران با هتاکی به عاشورا مرز خود را به طور مشخص با تشیع مشخص کردند اما رفتار موسوی نشان داد وی آمادگی حمایت از این وضع را دارد.
بنابراین میتوان گفت، موسوی به درخواست یا پیام آمریکا و انگلیس پاسخ مثبت داد. هرچند تلاش خود را برای چشمپوشی نظام از برخورد قانونی با خود به کار بسته است. در چنین شرایطی میتوان گفت، اینک دشمنان جمهوری اسلامی با هدایت برخی افراد ضددین اقدام به آشوبگری میکنند و موسوی نیز پذیرفته در این مسیر همراه آنان شود تا مورد حمایتشان قرار گیرد. در همین راستاست که لائیکها و سکولارهایی چون سروش،کدیور و گنجی بلافاصله پس از بیانیه موسوی، بیانیه میدهند و ايجاد اتاق تصمیمگیری برای جماعت اوباش را اعلام میکنند. در واقع ادبیات و موضعگیری عجیب موسوی در بیانیه 17، اوج تقلای وی برای آشکار نشدن تنهاییاش به قیمت همراهی با مخالفان دین و تشیع است. باید دید با بهوجود آمدن این شرایط، مخالفان خارجنشین جمهوری اسلامی تا چه زمان وی را در جمع خود میپذیرند.
نخبهگی یا نخبگی؟
محمدصادق حاج صمدی
آقای علی مطهری و آقایان علی مطهریها!
اصولا بسیاری موارد حد وسط ندارند، نمیشود ضدین را همزمان جمع کرد! نمیشود میانجیگری کرد بین معاویه و علی(ع). نمیشود واسطه شد بین یزید و حسین (ع). نمیشود میزبان مسلم بود و طرفدار ابنزیاد! نمیشود همزمان هم طرف حق بود هم باطل! نمیشود چون حق و باطل میانه ندارند! خلط میشوند اما یکی نمیشوند...جناب مطهری! شما در پیشنهادات خود مطالبی را مطرح نکردید که تقوا درآن نهفته باشد و بهخاطر تقوایش میانهروی محسوب شود! شما همزمان حق را قبول دارید و باطل را! چگونه به زعم شما کسانی که در روز عاشورا هتک حرمت دستگاه امامت را کردهاند یا در حوادث اخیر به اموال عمومی یا خصوصی آسیب رساندند، مجرم هستند و مستوجب مجازات اما کسانی که حرمت رای اکثریت غالب را نگه نداشتند مجرم نیستند؟! کسانی که نوک پیکانشان ستون خیمه اسلام را نشانه رفته مجرم نیستند؟! آنها که سلب آسایش و امنیت مردم را مرتکب میشوند، بیگناهند؟! چرا هتک حرمت عاشورا جرم است اما هتک حرمت مردم نه؟ آشوب روز عاشورا جرم است اما آشوب روزهای پس از انتخابات و قدس و 13 آبان و... جرم نیست؟! چگونه است که خسارت به اموال عمومی را جرم میدانید اما خسارت زدن به اعتماد، اتحاد و امنیت مردم را جرم نمیدانید؟! وقتی اینها را جرم ندانید معلوم است که میگویید اغتشاشگران به دلایل واهی تحویل دستگاه قضا شدهاند! یا برخورد قضایی با مطبوعاتی که به قصد تشویش اذهان عمومی نشر اکاذیب میکنند را سلب آزادی میدانید! جناب مطهری! کدام خشونت در مقابل کدام مردم اعمال شد؟! آیا اصلا خشونت در مواجهه با مردم بود؟ این رفتاری که شما از آن با عنوان خشونت یاد میکنید عمل بود یا عکسالعمل؟! آیا این عکسالعمل نسبت به مردم به قول شما معترض انجام شد یا در قبال مشتی اشرار متعرض؟ جناب مطهری! فرق است بین مردم معترض و «متعرض مردم»! این به قول شما خشونت در قبال کدام یک اعمال شد؟ واقعه کهریزک یک فاجعه بود اما شما طبق کدام اجتهاد کسی را که دستور انتقال عوامل آشوب به کهریزک را بهخاطر عدم ظرفیت بازداشتگاه مربوط اوین صادر کرده است متهم پرونده کهریزک میدانید؟!چگونه است که وجود این همه اتفاق مشترک و مشابه که نشان از یک سناریوی واحد دارند در چک اسلواکی، گرجستان، اوکراین و... انقلاب مخملی است اما در ایران یک ادعای واهی؟! رهبران جنبش سبز راه خود را از دشمن جدا کنند؟! کدام«راهشان» را؟! کدام «شعارشان»؟ آنها از همان ابتدا قدم در بیراهه دشمن گذاشتند! و مگر اینها غیر از شعارهای دشمن بود که از حلقوم آقایان شنیده میشد؟! جناب مطهری! تنها راه متصور برای بازگشت این جماعت توبه بود، اما شما بهتر میدانید که توبه کردن تنها تا قبل از آشکار شدن نشانههای مرگ امکانپذیر است نه وقتی که فرد ملکالموت را بالای سر خود دید! دیگر برای توبه کردن هم کار از کار گذشته است! خونهایی که ریخته شد، اعتمادی که سلب شد و اتحادی که به یغما رفت، با توبه کردن بازنمیگردد! پردههایی که پاره شد را نمیشود با توبه کردن به حالت اول بازگرداند! اینها حق خدا نیست که آقایان بتوانند توبه کنند تا بخشوده شوند! حق مردم است و مردم فرصت توبه را تمام شده میدانند.
رئیس مرکز آمار ایران تشريح كرد
جزئیات دهکبندی خانوار
گروه اقتصادی: آماده افتتاح حسابهای بانکی مرتبط با یارانه نقدی برای سرپرست خانوار هستیم. رئیس مرکز آمار ایران با بیان این مطلب به تشریح جزئیات کامل نحوه دهکبندی خانوار در راستای پیادهسازی هدفمندسازی یارانهها پرداخت. محمد مدد درباره آخرین وضع طرح جمعآوری اطلاعات اقتصادی خانوار، اظهار داشت: این طرح تمام مناطق جغرافیایی کشور را پوشش داده و تاکنون 61 میلیون و 107 هزار و 796 نفر در قالب 17 میلیون و 49 هزار و 854 خانوار در این طرح شرکت کردهاند که از این میزان جمعیت،
41 میلیون و 373 هزار و 788 نفر در قالب 11 میلیون و 823 هزار و 429 خانوار مربوط به جمعیت شهری و 19میلیون و 734 هزار و 8 نفر در قالب 5 میلیون و 226 هزار و 155 خانوار مربوط به جمعیت روستایی بودهاند. وی افزود: افرادی که در این طرح شرکت کردهاند، مشمول خوشهبندی میشوند و مقایسه جمعیت شرکت کننده با جمعیت حاصل از سرشماری نشان میدهد که حدود 90 درصد مردم در این طرح مشارکت کردهاند. مدد با بیان اینکه در این طرح خوشهبندی براساس تعداد اعضا و درآمد کل خانوار انجام شده است، اضافه کرد: برای خوشهبندی خانوارهای کشور در ابتدا از طریق ارتباط متغیرهایی مانند ارزش ملک، ارزش خودرو، تحصیلات سرپرست خانوار، تعداد افراد دارای درآمد در خانوار، میزان اجارهبها برای افراد مستاجر و میزان اقساط ماهانه خانوار مدل آماری طراحی شد و در نهایت درآمد خانوار از روش آزمون تقریب وسع به دست آمد. وی تصریح کرد: براساس اطلاعات موجود و با استفاده از مدلهای آماری به کار گرفته شده طبقهبندی خانوارها به دهکهای درآمدی و خوشههای یک، 2 و3 صورت پذیرفته و آماده اطلاعرسانی به مردم و دولت برای اجرای مراحل بعدی طرح و افتتاح حسابهای بانکی برای افراد مشمول هستیم. رئیس مرکز آمار ایران یادآور شد: مهمترین شاخصهایی که در ارزیابی طبقهبندی درآمد خانوارها از آن بهره گیری شده، عبارتند از سواد و تحصیلات سرپرست خانوار، تعداد افراد شاغل در خانوار، قیمت خودروی در اختیار خانوار، میزان اقساط ماهانه خانوار بابت وامهای مأخوذه، قیمت مسکن مورد تملک اعضای خانوار و میزان اجارهبها برای افراد مستاجر که در قالب یک مدل آماری برای برآورد درآمد خانوار مورد استفاده قرار گرفتهاند. رئیس مرکز آمار ایران، با اشاره به اینکه این جمعیت در قالب 3 خوشه اصلی طبقهبندی شد، تاکید کرد: در خوشه اول که دهکهای درآمدی 1 تا 4 را در بر میگیرد،
29 میلیون و 408 هزار و 864 نفر در قالب 6 میلیون و 822 هزار و 900 خانوار قرار دارد. به گفته وی، خوشه دوم با در برگیری دهکهای درآمدی 5، 6 و 7 بالغ بر 17 میلیون و 672 هزار و 69 نفر در قالب 5 میلیون و 111 هزار و 945 خانوار و در خوشه سوم با در برگیری دهک
8، 9 و 10 نزدیک به 14 میلیون و 26 هزار و 234نفر در قالب 5 میلیون و 114 هزار و 739 خانوار قرار دارد. وی با بیان اینکه طرح جمعآوری اطلاعات اقتصادی خانوار در8 قسمت انجام میشود، افزود: این مراحل شامل تکمیل فرم پیشنویس توسط خانوار، تحویل فرم و مدارک به دفاتر وزارت رفاه، ورود اطلاعات از طریق فرم الکتریکی، اختصاص کد رهگیری به خانوار، دریافت اطلاعات به صورت همزمان توسط وزارت رفاه و مرکز آمار، راستیآزمایی، خوشهبندی و معرفی برای افتتاح حساب میشود.
سطح درآمد معیار طبقهبندی
مدد گفت: معیار طبقهبندی افراد میزان سطح درآمد خانوارهاست که از طریق استفاده از مدل آماری طراحی شده و مبتنی بر اطلاعات اظهار شده توسط خانوارها صورت میپذیرد، بنابراین مهمترین مساله در شناسایی خانوارها برای اجرای این طرح و در سالهای آتی به هنگام شدن پایگاههای اطلاعات دیگر دستگاهها و ارتباط مستمر و تنگاتنگ آنها با پایگاه اطلاعاتی طرح است که به صورت همزمان و مستمر امکان طبقهبندی خانوارها در آن وجود داشته است و با اتصال به دیگر پایگاهها دقت راستیآزمایی در آنها افزایش یابد. مدد با انتقاد از برخی جهتگیریهای سیاسی که نتایج این طرح را غیر قابل اتکا عنوان میکنند، اظهارداشت: آنچه را که این رسانهها به عنوان خطای 30 درصدی نتایج این طرح بزرگنمایی میکنند، مربوط به اطلاعات اولیه است، حال آنکه خطای این اطلاعات پس از راستیآزماییها و مقایسه با آمار دیگر پایگاهها به حد بسیار قابل قبولی رسیده است. مدد تصریح کرد: نتایج راستیآزمایی با پایگاه ثبت احوال (هویت افراد) نشان میدهد که 6/99 درصد افراد شرکت کننده، اطلاعات را بدرستی اعلام کردهاند.
مخبرکمیسیون قضايي مجلس از تصویب بندهای جدید لایحه حمایت از خانواده خبر داد
مردان برای مهریههای غیرمتعارف زندان نمیروند
اهالی مجلس بعد از تصویب ماده 23 لایحه حمایت از خانواده مبنی بر ازدواج موقت مردان اینک قرار است مردان را از پرداخت مهریههایی که معتقدند نامتعارف است، نجات دهند. به گفته سخنگوی کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس در جلسه اخیر کمیسیون حقوقی و قضایی اگرچه پیشنهادات بسیار دیگری درباره ماده 23 مطرح شد اما هیچکدام رای نیاورد و نهایتا همان 10 شرط گذشته نهایی شد، به تعبیر بهتر ماده 23 این لایحه شبیه ماده 16 قانون حمایت از خانواده سال 1353 است. امینحسین رحیمی درباره جلسه آینده کمیسیون حقوقی و قضایی به ایسنا گفت: در این جلسه ماده مربوط به مهریه مطرح و بررسی میشود.به گفته نماینده مردم ملایر قرار بر این است که مهریه را به 2 بخش متعارف و غیرمتعارف تقسیم کنیم که دولت از مهریه متعارف حمایت میکند؛ بدین صورت اگر مرد مهریه متعارف را نپردازد مطابق با ماده 2 قانون محکومیتهای اجرایی، بازداشت میشود؛ اما درباره مهریههای غیرمتعارف ماده 2 به اجرا درنمیآید، یعنی دولت در قبال مهریههای غیرمتعارف مرد را زندانی نمیکند. اما مهریه متعارف چیست؟ این سوالی است که مخبر کمیسیون حقوقی و قضایی در توضیح آن گفت: مهریه متعارف در ابتدای هر سال مطابق با نرخ تورم جامعه توسط قوه قضائیه اعلام میشود و در صورت تصویب نهایی این ماده، شوهر موظف است مهریه متعارف را بپردازد و اگر پرداخت نکند زندانی میشود، درباره مهریههای غیرمتعارف هم اگر مرد وضعیت مالی خوبی داشته باشد باید مهریه را پرداخت کند اما اگر نداشت زندانی نمیشود.
ادامه اعزام زائران ایرانی به عربستان منوط به پذیرش شروط ایران است
سازمان حج وزیارت: هیچ اعزامی برای عمره نخواهیم داشت
گروه اجتماعي:پس از آنکه برخوردهای نامناسب سعودیها با زائران ایرانی در سفر حج عمره موجب نارضایتی حاجیان کشورمان شد، مسؤولان حج و زیارت کشور با اعلام اعتراض خود به وزارت حج عربستان خواستار تغییر در نوع رفتار با ایرانیان شدند و اعلام کردند که در صورت عدم ارائه تضمین در این باره تصمیم به لغو عمره مفرده خواهد گرفت. این در حالی است که شنیده شده سعودیها قول دادهاند مسائلی که بویژه در جریان عمره اخیر موجب ناراحتی اغلب زائران و از جمله زائران ایرانی شد، تکرار نشود اما شورایعالی حج به ریاست رئیسجمهوری اصرار بر دریافت تعهدهای رسمیتر و امضاهای معتبرتر از سعودیها در اینباره دارند.شورایعالی حج پس از دریافت شکایت زائران از نحوه برخورد میزبانان سفر حج، امر به آن کرد که تا تعهد رسمی و معتبر سعودیها برای رعایت کامل شرایطی که جمهوری اسلامی ایران برای اعزام زائران خود به عمره دارد، دریافت نشود، هیچ قراردادی با طرفهای سعودی امضا نشود.ایران در دوره عمره گذشته 800 هزار زائر خود را با وجود نگرانیها از آنفلوآنزای نوع جدید به عمره فرستاد، اما متاسفانه ادامه رفتارهای نامناسب سلفیها، سفر را به کام برخی زائران تلخ کرد. ایران در طول عملیات عمره گذشته بارها دیپلماتهای ارشد سعودی در تهران را برای اعلام اعتراض خود به وزارت امورخارجه احضار کرد و دیپلماتها هر بار ضمن ابراز ناخرسندی خود از این رفتارها و تبریجویی دولت متبوع خویش از آنها، قول دادند که مساعی جمیله خود را معطوف رفع این نوع برخوردهای ناشایست و ناصواب کنند. عمده شرطی که گفته شد، ایران برای اعزام زائران خود به عمره دارد، رعایت کامل احترام، شأن و شخصیت و تکریم هویت ملی و مذهبی زائران ایرانی و اصلاح رفتارهای ناصوابی است که براساس شواهد برخی از آنها به نظر میرسد، حالت سیستماتیک دارد. بنابراین تامین و تعهد به رعایت همه این شروط، شرطی اساسی برای اعزام زائران است بهطوری که حجتالاسلام محمدی ری شهری نماینده ولی فقیه و سرپرست سابق حجاج ایرانی گفته بود که اگر در عربستان سعودی بنا برعدم رعایت شأن و شخصیت زائران ایرانی باشد، ایران ترجیح میدهد که حتی عمره را تعطیل کند. براساس تصمیم سازمان حج مقرر شد تا وزارت امور خارجه این موضوع را پیگیری کند و پس از مذاکرات، نتیجه را اعلام کند. براساس گزارش پایگاه اطلاعرسانی حج و زیارت عبدالله نصیری مدیرکل حوزه ریاست و روابط عمومی سازمان حج و زیارت به دلایل رفتار نامناسب ماموران سعودی اشاره کرد و گفت: این گروه ماموران سعودی یا ماموران هیاتی به نام امر به معروف و نهی از منکر هستند و به لحاظ تفاوتهایی در باورهای مذهبی، دیدگاه متفاوتی با شیعیان دارند. نصیری با تاکید بر اینکه رفتار ماموران سعودی با شیعیان ایرانی در مقایسه با دیگر شیعیان متفاوتتر است، تصریح کرد: این گروه با همه شیعیان مخاصمه دارند، ولی مقامات سعودی معتقدند این گروه، تندرو هستند که حرف دولت را نمیپذیرند و سلیقهای کار میکنند. وی یادآورشد: تا هیات مذاکره کننده ایرانی به عربستان سفر نکند، هیچ اعزامی برای حج عمره نخواهیم داشت. با این وجود باید به این نکته توجه داشت که تعطیلی عمره از سوی ایران قطعا به مصلحت و منعفت عربستان سعودی نیست. عربستان سعودی از نظر اقتصادی در شرایطی قرار ندارد که بتواند از میلیاردها دلار ارزی که زائران ایرانی در دوره عمره فقط به این کشور میبرند، چشم بپوشد و این درحالی است که با کاهش زائران کشورها به دلیل شیوع آنفلوآنزای نوع A اقتصاد این کشور تحت تاثیر قرار گرفت و سعودیها طعم ورشکستگیهای بسیاری
را چشیدند.
پاسخ قدمی به ادعای دادگان
گناه شما که داعیه مادری دارید بیشتر از دیگران است
در شرایطی که یک هفته از حضور محمد دادگان در برنامه 90 میگذرد، بحثهایی که او در این برنامه مطرح کرد همچنان پاسخهایی را به همراه دارد. البته در برنامه هفته قبل 90 بیشتر صحبتهای دادگان مربوط به سازمان تربیتبدنی بود؛ ادعاهایی که با واکنش مهدی قدمی، معاون محمد علیآبادی همراه شد تا او با انتشار بیانیهای به صحبتهای دادگان پاسخ دهد.
1ـ جناب آقای دادگان با نمایشنامهای متضمن پینوشت اینجانب، متاسفانه نهتنها به مقدمات و موخرات موضوع اشارهای نکردند، بلکه حتی پینوشت بنده را هم کامل مطرح نکرده و صرفا به صورت گزینشی مطالبی را طرح و حتی بخشی از پینوشت بنده را با این مضمون که «نیازی نیست اساسنامه تغییر کند» قرائت کردند که با ملاحظه اصل مرقومه اینجانب، مشخص است که چنین جملهای وجود نداشته و کذب محض است. روش طرح مطالب از سوی آقایدادگان، ماجرای فردی را در ذهن تداعی مینماید که در شهر میگشت و میگفت کسی نباید نماز بخواند زیرا در قرآن کریم آمده است «ولاتقربوا الصلوه» (نماز نخوانید) اما به ادامه آیه که تصریح مینماید: «وانتم سکاری» (در حالیکه مست هستید) اشارهای نمیکرد!
در این رابطه بر نکات ذیل تاکید مینماید:
الف- بهرغم ادعای مطروحه اولا: پینوشت اینجانب در حاشیه نامه اداری یا نوشتهای از آقای مهندس علیآبادی نبوده بلکه روی خبر منتشره توسط یکی از خبرگزاریها بوده است که خبر جلسهای در فدراسیون فوتبال را مطرح و سپس تحلیلی را ارائه کرده بود. ثانیا: پینوشت بنده با قید «محرمانه- مستقیم»، خصوصی و خطاب به شخص آقای دادگان بوده و ضمن محرمانه بودن، صرفا جنبه ارشادی داشته است. لذا ابلاغیه رسمی و دستوری در کار نبوده، دلسوزانه و متضمن راهنمایی برادرانه به ایشان بوده است و به دلیل داشتن طبقهبندی محرمانه، مجاز به افشای آن نبودهاند.
ب- در مقطع مورد بحث، اختلاف سلیقه فیمابین آقایان علیآبادی و دادگان در نحوه اداره فدراسیون، در سطح بالایی قرار داشت و مهمترین وظیفه اینجانب در رابطه با فدراسیون فوتبال در آن مقطع حساس، این شده بود که تنش بین 2 طرف ماجرا را در جهت حضور شایستهتر تیم ملی فوتبال در جامجهانی تا جای ممکن کاهش دهم. بنده پیش از نگارش پینوشت مورد بحث، در جلسات متعدد حضوری چندین بار به آقای دادگان تذکر داده بودم در جهت حفظ مصالح ملی کشور، مسؤولان زیردست خود را توجیه کند که از طرح مسائل اختلافبرانگیز جداً پرهیز نمایند و درباره بحث اساسنامه نیز مشخصا جلسهای در دفتر اینجانب با حضور آقای دادگان و آقای فراهانی (مدیرکل محترم وقت حراست سازمان) برگزار شده بود و برای اجتناب از تعارض بیشتر بین سازمان و فدراسیون مقرر شده بود آقای دادگان نامهای به بنده بنویسند و مکاتبات
FIFA وAFC را هم درباره اساسنامه ضمیمه کنند و در جواب این نامه ایشان، بنده از جایگاه سازمان تربیتبدنی پاسخ دهم که ما هم با اصلاح اساسنامه موافقیم اما چون در حال آمادهسازی تیم ملی کشور برای حضور موثر در جامجهانی هستیم، از فیفا بخواهیم یک سال اجازه دهد موضوع را مسکوت نموده و پس از جامجهانی، نتایج را به آنها اعلام کنیم. بدینترتیب با این تدبیر، اولا تنش جدیدی بین مدیریت جدید سازمان (در آن مقطع) و فدراسیون فوتبال اتفاق نمیافتاد و تنش موجود فیمابین نیز تشدید نمیشد، ثانیا نظر فیفا تامین میشد (یادآوری مینماید در آن مقطع از مهلت فیفا ـ 3/10/85 ـ در حدود 6 ماه باقی مانده بود. بنابراین بهرغم ادعای مطروحه، نهتنها هیچگونه اضطرار زمانی یا تهدید به تعلیق، در آن مقطع مطرح نبود بلکه تقاضای ما صرفا تمدید 6ماه دوم به دلیل اشتغال به مسائل آمادهسازی تیم ملی ایران برای جامجهانی بود که قطعا مورد تایید و استقبال فیفا نیز قرار میگرفت) و ثالثا فرصت کافی داشتیم تا در یک فضای منطقی، پس از جامجهانی اساسنامه خود را بدون هرگونه دخالت خارجی، با اصطلاحات اساسنامهای مدنظر فیفا تطبیق دهیم ولیکن متاسفانه بهجای اجرای این تدبیر، بلافاصله یکی از مدیران وقت فدراسیون مصاحبه بسیار تندی را علیه سازمان انجام داد و پس از آن نیز بهرغم تاکیدات مکرر به آقای دادگان مبنیبر پرهیز از ورود به مسائل مخرب، همکاران ایشان جلسهای درباره اصلاح اساسنامه در فدراسیون برگزار نموده و در آن مقطع پرتنش، مسائل بشدت اختلافی را در دستور کار قرار دادند که خبرگزاریها نسبت به انتشار خبر این رویداد اقدام کردند که پینوشت خصوصی بنده را خطاب به رئیس وقت فدراسیون در پی داشت.
ج- متن کامل پینوشت بنده به روشنی گویای قضایا در مقطع مورد بحث است و جالب این است که همانطوری که بنده در آن پینوشت پیشبینی کرده بودم که رفتارهای کسانی که در فدراسیون عقل و تدبیر را تعطیل کردهاند، منجر به تخریب و از هم پاشیدن فدراسیون خواهد شد، متاسفانه چند ماه بعد پس از خروج اینجانب از سازمان تربیتبدنی این اتفاق افتاد و ورزش فوتبال دچار خسران غیرقابل جبرانی گردید. بنابراین روشن است که اشتباهات مسؤولان وقت فدراسیون فوتبال اگر از خطاهای مدیریتی مسؤولان وقت سازمان تربیتبدنی بیشتر نبوده باشد قطعا کمتر نبوده است و چنانچه آقای دادگان و همکارانشان ادعای مادری بر ورزش فوتبال را دارند، گناهشان در 2 پاره شدن این فرزند بسیار بیشتر از کسانی است که بهزعم ایشان برای این ورزش حتی دایه هم نبودند. اینجانب به عنوان کسی که از یک سو اطلاعات دقیق و مستندی از ماجرا را دارد و از سوی دیگر، همچون آقای دادگان بواسطه اختلاف سلیقه مدیریتی با ریاست جدید سازمان (آقای مهندس علیآبادی) در مقطع پیش از شدت گرفتن اختلافات و تعلیق فوتبال کشور، از مدیریت ورزش کشور کنار گذاشته شده بودم و بالطبع نباید متهم به جانبداری از آقای علیآبادی شوم، قویا معتقدم هر 2 سوی ماجرا در جریانات حادث شده مقصر بودهاند ولیکن معتقدم قصور کسی که داعیه مادری فوتبال را دارد بسیار بزرگتر و نابخشودنیتر است.
كارشناس مسائل يمن در گفتو گو با «وطن امروز»:
نبرد صعده حيثيت سعوديها را به باد داد
مساله یمن این روزها با توجه به اعلام آمادگی انگلستان و آمریکا برای ورود به جبهههای جنگ در این کشور از اهمیت ویژهای برخوردار شده است. به عنوان نخستین سوال آیا صرفا حضور واشنگتن و لندن در یمن به بهانه مبارزه با القاعده است یا این 2 کشور به همراه متحدان دیگر خود اهداف دیگری را نیز دنبال میکنند؟
با توجه به مسائلی که این روزها در خاورمیانه با آن روبه رو هستیم باید این نکته را درنظر داشته باشیم که القاعده و تروریسم جهانی که منشأ آن از نظر غرب خاورمیانه است همواره بهانهای برای دولتهای غربی است که به مناطق مختلف جهان بویژه خاورمیانه و شاخ آفریقا لشکرکشی کنند. القاعده به عنوان یک سازمان تروریستی فعالیتهای خود را از یمن آغاز کرد. یمن را میتوان به عنوان خاستگاه این گروه تروریستی از 2 دهه پیش در نظر گرفت. افغان- عربهایی که در افغانستان با شوروی سابق در دهه 80 میلادی مبارزه کردند جوانان سلفی بودند که به این کشور برای مقابله با استعمار سرخ اعزام شده بودند. نکته دیگری که باید به آن توجه کنیم این است که اسامه بن لادن نیز دارای اصلیتی یمنی است. قبایل بسیاری در مناطق مختلف یمن حضور دارند که از شبهنظامیان القاعده حمایت میکنند و به دلیل ضعف قانون در یمن این گروهها فعالیتهای خود را افزایش دادهاند. این مساله همانطور كه شما گفتيد بهانهای است برای حضور نظامی در یمن البته به نظر من طولانی مدت نیز خواهد بود.
درباره اهدافی که غرب در یمن به دنبال آن است نیز باید به جغرافیای این کشور توجه کنیم. یمن در نقطهای از جهان واقع است که علاوه بر خاورمیانه و مرزهای طولانی با عربستان سعودی تاثیرگذاری قابل توجهی بر خلیج عدن و شاخ آفریقا دارد. به طور کلی ژئوپلتیک اين كشور باعث شده است قدرتهای بزرگ جهان به حضور در این کشور علاقهمند شوند. فراموش نکنید که یمن از نظر تراکم جمعیتی نیز در منطقه خاورميانه مقام نخست را داراست.
مردم یمن در طول تاریخ اسلام از نظر اعتقادی یکی از اقوام بسیار سلحشور بودند. آنها در سپاه حضرت امیر(ع) نقش فعالی را ایفا کردهاند. حتی در میان 72 يار امام حسین(ع) نیز 15 یمنی در كنار سالار شهیدان تا پای جان جنگيدند و به شهادت رسيدند. روحیه جهادی در میان یمنیها به صورت تاریخی وجود داشته است و ما اکنون میبینیم که در صعده نیز مبارزان شیعه در مقابل تجاوز ارتشهای قدرتمندی مانند عربستان سعودی با همان روحیه مقاوت و پایداری سیدالشهدا ایستادگی میکنند. حتی جریان سلفی نیز دارای روحیه جهادی است. غربیها با علم به این موضوع از روحیه جهادی سلفی در راستای اهداف خود سوء استفاده کردند و در عصر حاضر، ما شاهد آنیم که در بوسنی، چچن و عراق این جوانان یمنی هستند که در مقابل ارتشهای جهان مقاومت میکنند. در مقابل باید این نکته را از نظر دور نداریم که این جوانان سلفی هستند که تحت حمایت جریانهای تندرو اقداماتی نظیر حملات تروریستی و بمبگذاریها را انجام میدهند. هر قدرتی که در صنعا حاکم شود و هدایت یمن را به دست بگیرد، میتواند تاثیرات گستردهای بر مناطق مختلف جهان بگذارد. این گستردگی از جنوب شرق آسیا تا شاخ آفریقا امتداد دارد زیرا علمای شافعی اندونزی در مدارس دینی یمن تحصیل کرده و تحتتاثیر تحولات این کشور هستند. بر همین اساس و با توجه به حساسیتهای عربستانسعودی و تمایلات این کشور در راستای استیلای خود بر منطقه، در صورتی که شیعیان صعده بتوانند اقدامات خود را توسعه بخشند خطرات بسیاری متوجه ریاض خواهد شد. عربستان سعودی و آمریکا روابط نزدیکی با یکدیگر دارند و قطعا حضور ارتش آمریکا در یمن بیتاثیر از حساسیتهای شیخنشین بزرگ همسایه این کشور نیست. انگلستان و آمریکا اهداف سیاسی مشترکی را در منطقه دنبال میکنند. سناریوهای مشابهی در خاورمیانه وجود دارد که نشان میدهد این 2 کشور استعمارگر در راستای استعمار نوین خود همکاریهای گستردهای را دنبال میکنند.
دلیل حضور ریاض برای همگان واضح است. این کشور همسایه یمن بوده و دولت صعنا همانطور که در پاسخ به سوال اول من فرموید، میتواند تاثیرات امنیتی فراوانی را بر حاکمیت ریاض بگذارد. با توجه به این حساسیتها عربستان سعودی چه هدف بلندمدتی را در راستای اقدام نظامی علیه شیعیان صعده دنبال میکند؟
آشکارا ما شاهد آنیم که نزدیک به یک ماه و نیم است عربستان سعودی با تمام توان علیه شیعیان صعده مشغول نبرد است که البته توفیقات غیرقابل شمارشی در این اقدامات بهدست آورده است. ریاض رسما وارد جنگ با شیعیان شده است. میدانید که عربستان دلیل حضور نظامی خود را کشته شدن یکی از مرزبانانش اعلام کرده است. آل سعود در بدترین حالت نیز حدس نمیزدند چنین تلفات گستردهای را متحمل شوند و ابهت نظامی و سیاسیشان تا این اندازه پایمال شود. به صورت واقعبینانه اگر بخواهم درباره جنگ صعده صبحت کنم باید این نکته را متذکر شوم که شیعیان صعده گروه چریکیای هستند که هیچ امکانات دفاعی در اختیار ندارند. آنها حتی نمیتوانند در جنگهای منظم شرکت کنند. این گروه در حالی از خود در مقابل تجاوزات آلسعود دفاع کرد که در جبهه دیگری با ارتش تا دندان مسلح یمن نیز در حال مقابله بود. تصور کنید یک گروه چریکی بدون هیچ امکانی با 2 ارتش همزمان میجنگد و توانسته است سربلند در میدان نبرد گام بردارد. این 2 ارتش حتی یک وجب هم پیشروی زمینی نداشتهاند و معدود اقدام شوم آنها که به نتیجه رسید به مدد جنگندههای F16 بود.
سوالی که در ذهن بسیاری از خوانندگان و افرادی که مساله یمن را دنبال میکنند مطرح ميشود آن است كه تسلیحات مبارزان شیعه در صعده از كجا تأمين ميشود. برخی میگویند این تسلیحات از طریق ایران تامین میشود و همانطور که شما میدانید حتی برخی منابع غربی نیز اذعان داشتهاند که این شایعه نمیتواند صحت داشته باشد. شما این ادعاها را چگونه
ارزیابی میکنید؟
البته در پاسخ به این پرسش شما باید بگویم که تفسیرهای متفاوتی در اینباره ارائه شده است و بسیاری به این سوال به عناوین مختلف پاسخ دادهاند. این شایعه ساخته و پرداخته کشورهای عربی است. آنها این ادعای بی اساس را مطرح میکنند. سوالاتی از قبیل «هدف ایران از حمایت از حوثیها چیست» را مطرح میکنند که البته پاسخ روشنی هم در اینباره وجود ندارد. جمهوری اسلامی هیچگونه کمک نظامی و مالی به مبارزان یمنی نمیکند. ژئوپلتیک این کشور باعث ميشود اقدامات اینچنینی با شکست صددرصدی مواجه شود. هیچ گروه خارجی نمیتواند در یمن حضور داشته باشد و به شیعیان یاری رساند اما همپیمانان عربستان سعودی در جنگ علیه شیعیان شرکت میکنند همانطور که در اخبار شاهد بودیم کماندوهای اردنی به یاری نیروهای سعودی شتافتهاند. در کل این سناریو مختومه است. شما میدانید که ما رابطه فکری و تاریخی خود را نمیتوانیم با یمن انکار کنیم ولی این دلیل بر این نمیشود که ما حضور نظامی و تسلیحاتی در این کشور داشته باشیم. بر اساس فرهنگ قبيلهاي یمنی قبل از آنکه جنگی در این کشور صورت گیرد بر دوش هر فرد یک سلاح وجود داشت. این به ضعف همیشگی دولت مرکزی باز میگردد. قبایل یمنی همواره امنیت خود را خود تامین میکنند. قبایل یمن نیز همیشه قبایل قدرتمندی بودهاند و به جای آنکه حکومت مرکزی روی این قبایل موثر باشد این گروهها بر صنعا تاثیر میگذاشتهاند. قبل از شروع جنگ قبايل مناطق شمالی یمن دارای تسلیحات سبک بودهاند. بعد از آغاز جنگهای اول، دوم و اکنون ششم دولت مرکزی علیه آزادیخواهان شیعه در شمال یمن، مبارزان این منطقه همانطور که تصاویر آن روی اینترنت موجود است غنایم بسیاری از سلاح و مهمات سبک و سنگین به دست آوردند که از آنها بر ضد تجاوزات استفاده میکنند.
برخی از تحلیلگران بر این باورند که عربستان سعودی حمایتهای مالی پشت پردهای را علیه مخالفان دولت مرکزی از طریق کمک به شیعیان انجام میدهد، آيا این تحلیل درست است؟
خیر، اینگونه نقطه نظرات بر اساس واقعیتهای موجود در منطقه صعده از پایه اشتباه است زیرا آلسعود بویژه اندیشه سلفی تفکر شیعه را به عنوان یک مانع بزرگ در مقابل اهداف خود میبیند. این مساله ارتباط چندانی با انقلاب اسلامی در ایران نیز ندارد، سلفیها در یمن با سدی قدرتمند برای توسعه تفکر خود روبهرو شدند که آن اندیشه شیعه زیدیه بود.
در نظر داشته باشید که در طول چند سده گذشته این حوزههای علمیه زیدیه بود که جلوی رشد جریان سلفی را گرفت. در طول 30 سال گذشته عربستانسعودی برای مقابله با جریان زیدیه به صورت میلیاردی در صعده هزینه کرده است. اگر حوزههای علمیه زیدیه در یمن حضور نداشتند تاکنون جریانی مانند طالبان در یمن به قدرت رسیده بود که هزینههای تامین امنیت جهانی را به صورت سرسامآوری افزایش میداد. حتی سناریوی دیگری که در صورت عدم وجود حوزههای علمیه زیدیه میتوان به آن اشاره کرد تبدیل شدن یمن به یکی از استانهای عربستان سعودی است، بنابراین آلسعود یک کینه تاریخی نسبت به شیعیان زیدی دارند.
درباره رهبران حوثی نظرات متفاوت است، برخی میگویند حسین الحوثی در قید حیات است و برخی دیگر با صراحت میگویند ایشان شهید شدهاند. نظر شما در این باره چیست و خبر شهادت عبدالملک الحوثی با توجه به پیام ویدئويی توطئهای از سوی دولت یمن بوده است؟
درباره حسین الحوثی باید بگویم ایشان 5 سال پیش توسط دولت صنعا به شهادت رسید اما به دلیل آنکه پیکر این مرد مبارز تحویل خانواده ایشان نشد به همین جهت برخی از هواداران و دوستداران ایشان بر این باورند که حسین الحوثی زنده است اما به نظر من ایشان به شهادت رسيدهاند. عبدالملک الحوثی نیز که مردی 30ساله و بسیار مدیر است رهبری شیعیان حوثی را برعهده دارد. شبکه الجزیره چندی پیش به نقل از منابع دولت یمن اعلام کرد، رهبر شیعیان حوثی توسط نیروهای تحت امر صنعا به شهادت رسیده است اما بلافاصله نمایندگان حوثی این خبر را تکذیب کردند. با رد این ادعاها محافل غیررسمی در یمن بر این باور بودند که برای اثبات خبر عدم شهادت عبدالملک، حوثیها باید اقدامی را صورت دهند که هفته گذشته رهبر شیعیان زیدیه یمن در یک پیام صوتی خواستار مقاومت بیش از پیش در مقابل تجاوزات خارجی و داخلی شد. عبدالملک دارای شخصیتی کاریزماتیک است که جوانان استان صعده و شیعیان زیدیه و اثنیعشری براحتی فرماندهی ایشان را پذیرفتهاند. فرماندهی شیعیان با توجه به راهبردهای خود موجب شده نیروهای ارتش یمن و عربستان سعودی نتوانند در این نبرد به پیروزی دست یابند. از نوامبر گذشته تاکنون ارتشهای متجاوز حملات زمینی خود را هر 2 روز یکبار ترتیب دادهاند. این حملات در 2 ورودی شمالی و جنوبی استان صعده انجام میشود که هیچ توفیقی برای این نیروها به ارمغان نداشته است. اقدامات مبارزان صعده موجب شد لجستیک ارتش یمن قطع شود و بر این اساس بسیاری از پادگانهای ارتش یکی پس از دیگری سقوط کردند. در یک ماه و نیم گذشته ارتش عربستان در 4نقطه جبل الدخان، جبل مدود، منطقه الجابرین و جبل رومین حملات پراکندهای را آغاز کرده است. این مناطق در خاک عربستان واقع نیستند و از سالهای گذشته همواره مورد اختلاف میان ریاض و صنعا قرار داشتهاند. ارتش یمن از این 4منطقه برای حمله به حوثیها استفاده میکرد و بر این اساس مبارزان شیعه این مناطق را تصرف کردند. ارتش عربستان با همکاری نیروهای یمنی حمله مشترکی را صورت دادند که خوشبختانه این اقدام شوم با شکست همراه بود. تنها توفیقی که ارتش عربستان و یمن داشتهاند در بمبارانهای هوایی بود که در سوالات قبلی شما به آن اشاره کردم.
با توضیحات شما به نظر میرسد راهبرد عربستان و یمن با همکاری غربیها در یمن شکست خورده است. شیعیان برای دفاع بیشتر از خود چه اقداماتی را باید انجام دهند؟
آمریکاییها رسما وارد نبرد صعده نشدهاند. آنها از این واهمه داشتند که گروهی مانند حزبالله لبنان در یمن شکل بگیرد. البته اخیرا گزارشی منتشر شده که آمریکاییها بخشهایی از جبهههای مقاوت را بمباران کردهاند. تنها هدفی که غربیها در جریان نبرد صعده دنبال میکنند حمایت از علی عبدالله صالح است. عبدالله صالح همپیمان بسیار خوبی برای غربیها بوده است. وی در جریان 2 جنگ عراق و افغانستان امکانات بسیاری را در اختیار غرب قرار داد. اگر غیر از این بود یمن بعد از عراق توسط نیروهای خارجی اشغال میشد. خبری 2 هفته پیش منتشر شد که بر اساس آن یکی از مدیران وزارت خارجه آمریکا در سمیناری اعلام کرد ادعای دخالت ایران در جریان جنگ صعده برای واشنگتن اثبات نشده است. یمنیها تلاشهای بسیاری میکردند ایران را در جریان نبرد صعده متهم کنند که نتوانستند به اهداف خود دست یابند. آنها تلاش میکردند با متهم کردن ایران کمکهای بیشتری از غربیها دریافت کنند و از طرف دیگر عربستان و کشورهای عربی را وارد جنگ صعده کنند.
موضعگیری ایران را درباره یمن چگونه ارزیابی میکنید؟
وزارت امور خارجه ایران محدودیتهایی در قبال جنگ در صعده دارد. ما نمیتوانیم همانند حمایت از شیعیان در لبنان از مبارزان یمنی حمایت کنیم. تاکنون تهران حداقلها را رعایت کرده است. وزیر خارجه یمن اصرار دارد ایران شورشهای شمال یمن را محکوم کند. دولت یمن به صورت یكطرفه روابط خود با ایران را قطع کرده است. روابط تهران و صنعا متأثر از سياست منطقهاي عربستان سعودی است. چیزی که یمنیها دنبال آن هستند محکومیت اقدامات شیعیان از سوی ایران است که وزارت امور خارجه تاکنون این اقدام را انجام نداده است. ایران تاکید کرده است از تمامیت ارضی یمن حمایت میکند. قوانین بینالمللی و شرایط سیاسی در یمن این اجازه را به تهران نمیدهد که حمایت بیشتری از مبارزان انجام دهد.
32مرد خطرناک با دستور 3 ریشسفید همدیگر را گلولهباران و سنگباران کردند
جزئیات شلیکهای وحشتناک در جنوب پایتخت
گروه حوادث: جزئیات درگیری مسلحانه 2 طایفه که ساکنان محلهای در جنوب پایتخت را به وحشت انداخته بودند با اعترافات 32 مرد خطرناک فاش شد. یکی از طایفهها، وقتی پلیس توانست گروه مهاجم را در بیرون خانهشان مهار کند با به وجود آوردن سوراخی در دیوارشان و شلیک گلوله میخواستند از خانه همسایه فرار کنند.
وحشت در محله
ساعت از 22شب 25آذرماه سالجاری گذشته بود که ناگهان صدای داد و فریاد از خانه یکی از همسایهها بلند شد. وقتی اهالی محله با وحشت از خانههایشان بیرون ریختند، مردان چماق به دستی را دیدند که به سمت خانه یکی از همسایهها در حال حرکت بودند. 22 مرد که سردسته آنها پیرمردی بود به هیچچیز رحم نمیکردند. خودروهایی که سرراهشان بود با چوب و چماق تخریب میشد، آنها به شیشه خانهها نیز رحم نمیکردند و همه را میشکستند. همسایهها ترسیده بودند و با وجود مردان چماق به دست هیچکس جرأت اعتراض نداشت. مهاجمان به در خانه طوسیرنگ که رسیدند با چوب به در کوبیدند و از ساکنان آن خواستند، بیرون بیایند.
سنگپرانی دستهجمعی
چند تن از مردان خشمگین چوب به دست مسؤول جمعآوری سنگ شدند و در کمتر از چند دقیقه 2 کیسه بزرگ سنگ پشت در خانه «یحیی» جمع شد. اینبار نخستی نبود که یحییخان و بستگانش به صورت طایفهای دعوا راه انداخته بودند. بلافاصله مردان چماق به دست سنگها را به سمت حیاط یحییخان پرتاب کردند.
تیراندازی از خانه
وحشت همسایهها زمانی بیشتر شد که از داخل حیاط یحییخان صدای شلیکهای پی در پی به گوش رسید و 2 مرد که روی پشتبام ایستاده بودند به سمت جمعیت پشت در آتش گشودند. مهاجمان چماق به دست که هیچکدام اسلحهای نداشتند با ترس از اصابت گلوله پراکنده شدند و به جستوجوی راهی برای نفوذ داخل خانه پرداختند.
درگیری تن به تن
وقتی 3 مرد که چماق و قمه به دست داشتند از خانه یحییخان بیرون آمدند درگیری تن به تن بین 2 طایفه آغاز شد. همسایهها خود را در برابر صحنه خوفناکی میدیدند 32مرد بی رحمانه به جان هم افتاده بودند و هیچکس جرأت نمیکرد برای میانجیگری اقدامی کند تا اینکه تعدادی از ساکنان محله مقدم با پلیس تماس گرفتند. صدای وحشتزده تماسگیرنده نشان میداد که وضعیت در حالت ویژه است بلافاصله تیمی از مأموران کلانتری 161 ابوذر خود را به میدان درگیری رساندند، صدای شلیکهای هوایی پلیس در هیاهوی درگیری کم شد، هیچکس اعتنایی به حضور مأموران نداشت، تنها همسایههایی که بیرون از خانههایشان ایستاده بودند با تذکر مأموران داخل رفتند و 3 مرد چماق بهدست سریع به داخل خانه یحییخان بازگشتند و سنگر گرفتند. طایفه مهاجم دستبردار نبودند، با وجود گلولهباران شدن از پشتبام خانه یحییخان و حضور پلیس، آنان که بشدت عصبانی شده بودند به قدرتنمایی ادامه داده و خانه یحییخان را سنگباران کردند.
تیم یگان ویژه
مأموران کلانتری چارهای جز اعلام حالت فوقالعاده نداشتند و خواستار اعزام تیمهای یگان ویژه شدند. صدای شلیک گلوله هنوز از داخل ساختمان به گوش میرسید که مأموران یگان ویژه به محل درگیری رسیدند.
تیمهای ویژه مبارزه با آشوبهای گروهی در نخستین اقدام 22مهاجم را که سعی داشتند با چماق و قمه روزنهای برای فرار از حلقه محاصره پیدا کنند، بازداشت کردند و به ساکنان خانه یحییخان دستور تسلیم دادند، اما مردان مسلح داخل خانه همچنان مشغول تیراندازی بودند، اینبار هدف آنها تغییر کرده بود و مأموران را سیبل خود قرار داده بودند.
سوراخ فرار در دیوار همسایه
ماموران از شمال و جنوب ساختمان، مردان مسلح را به محاصره درآوردند و وقتی آنان آخرین گلولهشان را شلیک کردند، با آرام شدن فضای محله، ماموران توانستند به داخل خانه نفوذ کنند. مشخص بود مردان مسلح دیگر مهماتی ندارند و در حال اجرای نقشه تازهای هستند. حدس ماموران درست از آب درآمد،
10مرد خشمگین با حفر کردن سوراخی در دیوار یکی از اتاقهای ساختمان قصد داشتند به خانه همسایه نفوذ کرده و بتوانند فرار کنند. مشخص بود در حالی که چند تن از مردان مسلح در حال شلیک به سمت پلیس بودند همدستانشان مشغول سوراخ کردن دیوار اتاق بودهاند و قصد داشتند از طریق خانه همسایه از محل درگیری فرار کنند.
پایان 3 ساعت دلهره
32 مرد با 3 کلاشینکف،5 کلت کمری، 18 قمه و چاقو و 15 چماق آهنی و چوبی از سوی ماموران پلیس بازداشت شدند و 4 نفر که با اصابت گلوله زخمی شده و خونریزی شدیدی داشتند تحتالحفظ ماموران به بیمارستان انتقال یافته و تحت درمان قرار گرفتند. بررسیهای نخست نشان داد که درگیری این 2طایفه یک سنت قدیمی است و اعضای این 2طایفه هر از چندگاهی به خانه یکدیگر قشونکشی میکنند. بازجویی از ریشسفیدهای این 2طایفه نشان داد که دعوای خونین به بهانه پارک خودرو بوده است.
اعتراف هولناک
یحییخان که سردسته یکی از طایفههاست در بازجوییها به بازپرس عمرانی از شعبه سوم دادسرای شهید مطهری گفت: از مدتها پیش قرار دعوا را گذاشته بودیم و جمعیتی نیز به خاطر مراسم عزاداری در خانه ما جمع شده بودند، اسلحهها را برای همین دعوا تهیه کرده و در خانهام نگهداری میکردم. همه مهمات و تجهیزات را داخل لوله بخاری جاسازی کرده بودم و وقتی طایفه حسینخان به خانه ما رسیدند اسلحهها را به مردانم دادم و به آنها گفتم که به هیچکس رحم نکنند. وقتی متوجه شدم ماموران پلیس به سمت ما حمله کردهاند خودم و همراه 2 پسرخواهرم شروع به کندن دیوار کردیم و تصمیم داشتیم از همین سوراخ خود را به خانه همسایه رسانده و فرار کنیم. حسینخان نیز به بازپرس عمرانی گفت: ما هیچ اسلحهای نداشتیم و نمیدانستیم یحییخان و نوچههایش میخواهند به سمت ما تیراندازی کنند، سر پارک خودرو با هم درگیر بودیم و قشونکشی کردیم. وقتی تیراندازی صورت گرفت خودمان تعجب کردیم اما پا پس نکشیدیم، با سر رسیدن پلیس از دعوا دست کشیدیم، اما یحییخان و مردانش دستبردار نبودند. تحقیقات پلیسی و قضایی نشان داد که طراحان اصلی این درگیری مسلحانه 3 ریشسفید اصلی معروف به یحییخان، حسینخان و علیخان بودهاند و نوچههای آنان تحت هدایت این 3 مرد به جان هم افتادهاند.
بازپرس عمرانی در حالی که مردان یحییخان هر کدام دیگری را در داشتن اسلحه متهم ساختهاند، 3 ریشسفید را روانه زندان و 29 مرد دیگر را با سپردن وثیقههای سنگین آزاد کرد. بنا به گزارش خبرنگار «وطنامروز»،پس از تکمیل تحقیقات قرار است کیفرخواست درباره این 32 مرد خطرناک صادر شده و آنان با محاکمه در دادگاه جزایی عمومی تهران به مجازات محکوم شوند.
امیرحسین فردی :
مخملباف پايان غم انگيز يك زندگي است
راز ماندگاری امیرخان در کیهان
حسين قدياني:تنها فردی که در دوران پردَوَران کیهان بعد از انقلاب، مدیرمسؤول بود و صندلیاش دستخوش تغییر نشد، امیرحسین فردی است. ابراهیم یزدی که دولتش مستعجل بود و نسبتش با کیهان همان نسبت بازرگان بود با انقلاب اما از محمد خاتمی تا مهدی نصیری و از این مرد «پشیمان از ژورنالیسم» تا سردار عرصه قلم، حسین شریعتمداری، چه بسیار که به کیهان آمدند و رفتند یا نیامده رفتند، ولی فردی همچنان در کیهان مانده است. قلم زدن مداوم فردی در این روزنامه و قدم زدن مستدامش در این موسسه را ب
نویسندهها اغلب شباهت به منطقهای میبرند که از آن برخاستهاند؛ «شریعتی» زاده کویر بود و فقر، پس به جنگ زر و زور و تزویر رفت. فریادها و داد و بیدادهای«جلال» ریشه در طالقان داشت که هوایی سرد و ناسازگار دارد و کوههایی خشن. از این شاخه به آن شاخته پریدنهای آلاحمد تداعیگر رودخانههای پرپیچ و خم طالقان است که به هر ده و روستایی سرک میکشد و به هیچ دریایی نمیرسد. به آرامش نمیرسد. «نیما» به غایت شبیه یوش است؛ کنجی دنج و جایی بکر که پرندگانش را با چهچهههای متفاوت میشناسند و یوشیج را هم با سبکی نو در شعر معاصر. «امیرحسین فردی» اما از جایی آرام، سرسبز، باطراوت و کوهستانی برخاسته است. انگشتر سلسله جبال شمال غرب کشور، نگینی دارد به نام سبلان، قلهای که برای فتح آن آهسته و پیوسته باید راه رفت. من امیرحسین فردی را از کودکی میشناسم. فردی بیش از هرچیز، شبیه زادگاه خود سبلان است. شیب زندگی فردی درست مثل دامنه سبلان با متانت و بردباری رو به بالا میرود. فردی برای رسیدن به قله عجله ندارد. کوشاست اما حریص نیست. مدیرمسؤول کیهانبچهها همانطور مینویسد که فوتبال بازی میکند؛ بیش از آنکه خود را به تحرک وادارد، توپ را میچرخاند و بازیکنان دیگر را در موقعیت گل قرار میدهد. در روزگار جوانی همبازی بازیکنانی در رده تیم ملی بود و هنوز جوان بود که دوستانش او را «امیرخان» صدا میزدند. فردی در نویسندگی، قدمش ثابت است و قلم را میچرخاند و چه بسیار نویسنده که در خیمه او صاحب قلم شدند. تیراژ جوانانی که با استادی فردی، نویسنده شدند و استعدادشان گل کرد، عجبا که حتی از تیراژ کتابهای فردی بیشتر است. در این روزگار آزگار، داشتن آموزگاری چون «امیرخان» یک غنیمت است. در دورهای که ارزش آدمها به کوچکی موبایلشان است، فردی اصلا موبایل ندارد. در زمانهای که بزرگی آدمها را ترمز ABS ماشینشان تعیین میکند، فردی اصلا ماشین ندارد. او موبایل ندارد ولی زنگ زندگیاش خوشصداست و ماشین ندارد اما چرخ زندگیاش همیشه چرخیده. با این همه آقای نویسنده اهل ریاضت نیست و از زندگانیاش بسیار لذت میبرد. برای او مصاحبت با جوانی چون من، از شرکت در مراسم معارفه«علی معلم» ارزش بیشتری دارد و اگرچه از شاعر دامغانی به بلندی و نیکی یاد میکند اما وعدهاش را با من به بهانه شرکت در هیچ جلسهای به تعویق نمیاندازد. سالهاست مدیرمسؤول کیهانبچههاست اما وقتی در اتاقش کسی نباشد،«جلسه» را به رخ اربابرجوع نمیکشد. فردی از مدیریت، تنها نشستن روی صندلی را نمیداند و خوب میداند اگر در چهره تبسمی داشته باشد، چیزی از ارزش مدیریتش کم نمیشود. قهرمان کتابهای فردی حتی اگر مسلمان نباشند، وطنفروش نیستند. فردی، مردان رمانهایش را از همین مردم کوچه و بازار انتخاب میکند. قهرمانان آثارش، شاید بلد نباشند کراوات ببندند ولی خوب میدانند که مرد با درد دست و پنجه نرم میکند. عشق او به ایران و علاقهاش به مردم در سطر- سطر آثار او پیداست. فردی اهل زد و بند نیست. دوست ندارد با هیاهو زندگی کند. بزرگیاش محصول جار و جنجالهایش نیست. به دنیا و زندگی از دریچه دلش نگاه میکند و نان همین دل را میخورد. دلداده مردم است. به جرات میگویم هیچ نویسندهای به اندازه او مونس درد و رنج مردم نبوده. فردی اما دلی نیز در گرو انقلاب دارد و آرام بودنش را هرگز نمیتوان حمل بر بیتفاوتی او کرد.گفتوگوی من با فردی، کاملا مستند شروع شد. امیرخان! به وعدهتان عمل کردید و زمان مصاحبه، قربانی مراسم معارفه علی معلم نشد. این انتصاب را چگونه میبینید؟ «موسوی دیگر وجاهت و لیاقت نشستن بر کرسی ریاست فرهنگستان هنر را نداشت. فرهنگستان هنر یک نهاد مهم و تاثیرگذار در جمهوری اسلامی است و کسی که اداره این فرهنگستان را برعهده میگیرد باید از هر نظر چهره موجهی باشد و مسؤول سابق فرهنگستان در مسائل اخیر وجاهت خود را از دست داد و این فرد باید عوض میشد». از فردی میپرسم که آیا وجاهت فرهنگی موسوی هم در حوادث اخیر از دست رفته است؟ و آیا این جابهجایی، به دخالت سیاست در فرهنگ تعبیر نخواهد شد؟ مدیر مسؤول کیهانبچهها اینگونه پاسخ میدهد: «وجاهت سیاسی جدای از وجاهت فرهنگی نیست. سیاست و فرهنگ با هم مجالست دارند. هم سیاستهای فرهنگی ما مشخص است و هم فرهنگ سیاستورزی ما و اصولا سیاست از دل فرهنگ بیرون میآید. به نظر من شاید این جابهجایی باید زودتر رخ میداد و امری محتوم بود که حالا امروز رخ داده است. اتفاقا جانشین مدیر قبلی، انسانی بسیار باسواد است که فرهنگ و تاریخ ما را به گفته دوست و دشمن به خوبی میشناسد. آقای معلم دامغانی فقط یک شاعر نیست و در اصل یک اندیشمند است که اندیشههای بسیار جذابی دارد و روی نکاتی از تاریخ انگشت میگذارد که از پس یک مورخ عادی برنمیآید. کارهای علی معلم یک حالت شهودی دارد و اندیشههایش فوقالعاده هنرمندانه است. به لحاظ شخصیتی هم چهرهای ممتاز است. البته ممکن است عدهای بگویند که جناب دامغانی وجهه ریاست ندارد و چهرهاش اجرایی نیست. نباید فراموش کرد که سابق بر این آقای معلم پستهای اجرایی فراوانی داشته و مثلا در دورهای رئیس شورای موسیقی صدا و سیما بود و من البته معتقدم موفقیت ایشان در فرهنگستان، بستگی زیادی به همکارانی دارد که جناب معلم انتخاب خواهد کرد و با شناختی که از ایشان دارم، معتقدم زیاد جای نگرانی نیست». به فردی میگویم فرض کنید اصلا این حوادث بعد از انتخابات رخ نمیداد، در این صورت آیا موسوی را فرد مناسبی برای این پست میدانستید؟ «من راستش زیاد به این موضوع فکر نکردهام، منتها من اخیرا روی ترکیب «فرهنگستان هنر» زیاد فکر کردهام. به اعتقاد من واژه هنر برای منتقل کردن میراث فرهنگی ایران، واژه تنک و کوچکی است. ما در قالب هنر در گذشته سرزمینمان عمدتا در معماری و تا حدودی در نگارگری حرفهایی برای گفتن داشتیم، در حالی که عمده حرف ما در میراث فرهنگی غنی ایران، اغلب در قالب «ادب» مستتر است و با زبان ادبیات بیان شده و دنیا امروز فرهنگ ایرانی را بیشتر در قالب ادب میشناسد تا در شکل هنر. من منکر هنر نیستم اما وزن ادبی ما بسیار بیشتر از وزن هنری ماست. ما فرهنگ ایرانی را در دنیا بیشتر با همین ادب معرفی کردهایم تا با هنر. آیا معماری و نگارگری ما به پای ادبیات ما میرسد؟ و میبینیم استعمار هم بیشتر همین ادبیات ما را و همین زبان ما را نشانه میگیرد و علیه حافظ و فردوسی میشورند و سعی در تغییر محتوای آثار این بزرگان دارند که خب، این قلههای بلند از این بادها گزندی نخواهند دید و فرهنگ و هنر ما تا وقتی در قلعه ادبیات خانه کرده، از گزند بدخواهان آسوده است، لذا من فکر میکنم نام فرهنگستان ادب و هنر برای این نهاد برازندهتر است».
جناب فردی! چند وقتی است لحن قلمتان عوض شده. شما بیشتر ایجابی مینویسید اما چندی است قلمتان سلبی مینویسد و برائت میکند، چرا؟
وقتی خانه شما در محاصره آتش است، شما هم بیقرار هستید. در روزهایی که گذشت و سخت هم گذشت، خانه ما در محاصره آتش بود و من با این مقدار آبی که در دست داشتم باید آتش را خاموش میکردم، نه اینکه آن را صرف آبیاری گل و گیاه کنم. در این ایام زندگی ما ایرانیها از حالت عادی خارج شد و ما با یک خطر، با یک آزمایش مواجه شدیم و این خطرات، نیازهای جدیدی به همراه داشت. نیازهای جدید، عکسالعمل مناسب میخواهد. من هم قبول دارم لحن قلمم عوض شده اما این وظیفه من است. برخی دوستان در جریان این نوشتهها از من فاصله گرفتند و انتقاد کردند که چرا وارد سیاست شدهاید. من به آنها همین را گفتم که وقتی خانه در محاصره آتش است، فکری باید کرد. آنها از فریاد من برآشفته بودند و من از سکوت آنها. البته تمثیل من یک مثال است و شاید درشتنمایی کرده باشم ولی هرچه بود جای سکوت نبود. حوادث ماههایی که گذشت نشان داد ملت ما میتواند از موانع بلند عبور کند و آنطور که خود میخواهد در تاریخ بماند. به هیچ ورزشکاری بدون رویارویی با حریف قدر، مدال نمیدهند. فتنه امروز، حریف قلدر ملت ماست و من مطمئنم این مردم پشت فتنه را به خاک خواهند مالید؛ همچنانکه چند بار از پس فتنه برآمدند و شکستش دادند. من از یک منظر دیگر، این فتنه را یک نعمت میدانم. نطفه این فتنه در متن جامعه ما بود اما پوشیده بود و این دملهای چرکین زیر پوست به چشمها نمیآمد. در جریان حوادث اخیر، این دمل سر باز کرد و چرکها فروریخت و فکر میکنم بعد از این، اندام جامعه ما سالمتر خواهد شد و در مقابل اینگونه بیماریها مقاومت بیشتری خواهد کرد. این فتنه مظاهر تلخ و صحنههای سختی داشت اما برای سلامت انقلاب لازم بود. نباید هم ناراحت شد. من همان روزهای اول عصبانی شدم ولی ناراحت نشدم.
فرق این 2تا چیست؟
ناراحتی، آدم را به غم و اندوهی میرساند که مقدمه ناامیدی است ولی عصبانیت البته با غلظت درستش، آدم را به حرکت وامیدارد تا مانع را از جلوی پا بردارد و از گردنه عبور کند. اگر من پای این گردنه بمانم، به افقهای جدید نمیرسم و من فکر میکنم ما در حال عبور از گردنه هستیم و قله در دسترس است.
این عبور چقدر طول میکشد؟ ما کی به قله میرسیم؟
بخش اعظم راه را ما آمدهایم و بصیرت ما، ادامه راه را هموارتر میکند. من حتم دارم از این مقطع، اسلاف ما به نیکی یاد خواهند کرد؛ مثل جنگ، مثل انقلاب. ما از این پس ملتی باتجربهتر شدهایم که دیگر کمتر دستخوش اشتباه میشویم و در دوراهی راه خواص یا راه حق، دچار تردیدهای تاریخی گذشتگان نخواهیم شد. حوادث اخیر، فصل پوستاندازی جمهوری اسلامی بود. دشمن خواست براندازی کند اما خدا تقدیر دیگری برایمان نوشته بود. در ماههای اخیر، ملت ما اندازه 30 سال انقلاب، فکر کرد و اندازه کل این 30 سال، تحلیل کرد و اندیشید. این امر بسیار مهمی است. مردم الان وارد میدان شدهاند، تحلیل میکنند، آسیبشناسی میکنند، هشدار میدهند و از برخی خواص، کیلومترها جلوترند. این دستاورد کمی نیست. هیچ وقت مردم ما تا این حد هوشیار نبودهاند.
گفتید که این مقطع از تاریخ جمهوری اسلامی، مثل مقطع انقلاب و زمان جنگ ماندگار خواهد شد؛ ما ادبیات دفاع مقدس داریم، ادبیات انقلاب هم اگرچه کمفروغتر از ادبیات جنگ، بالاخره هست. آیا این دوره هم ارزش شکوفایی ادبیات مربوط به خودش را دارد؟
حتما این ارزش را دارد. حتما.
ادبیات دوره پوستاندازی انقلاب.
حالا با چه اسمی، نمیدانم. حتی روی اسمش هم خیلی باید حساس بود.
الان جناب فردی برخی میگویند «جنگ نرم» است و اصلا در چنین نبردی، یکی از سلاحهای ما همین ادبیات است. یعنی برخلاف اول انقلاب یا دوران جنگ که اول یک اتفاقی رخ داد و بعد برایش ادبیات درست شد، در این دوره، اصولا مبارزه جز با سلاح فرهنگی مثل همین ادبیات ممکن نیست.
در فتنه اخیر خبر از جنگ زمخت نیست و شما اسلحهای دست دشمن نمیبینی. همین کار را سخت میکند. در این فتنه، دشمن سنگری که فتح میکند خاک ما نیست؛ ذهن و اندیشه ماست، دل ماست. این جنگ خیلی پیچیدهتر است و به نظر من هیچکس حق ندارد بیتفاوت باشد. ما هنرمند بیتفاوت نداریم. هنرمند خلوتنشین، ابتر است و از قبل، مرده به دنیا آمده. هنر در صحنه شکل میگیرد و هنر اصیل از دل زندگی مردم بیرون میآید؛ مردمی که در صحنه هستند نه در پستو. وقتی حادثهای به این بزرگی پیش میآید، همه نیروها باید علیه این هیاهوی نامرئی بسیج شود. سیاست، چیزی نیست که شما مدعی برائت از آن باشی. سیاست امر محتومی است که هنرمند چه بخواهد و چه نخواهد به سراغ او خواهد آمد و گریز و گزیری از آن ندارد. سیاست برای فرهنگ تعیین مشی میکند و به او دستور میدهد. اگر رضاخان حاکم باشد یک جور، اگر مصدق باشد به طریقی و اگر جمهوری اسلامی باشد به شکلی دیگر. پس سیاست در زندگی دخالت میکند و حکم میدهد. چگونه این را بعضی دوستان ساکت ما متوجه نشدهاند؟ آیا ما وقتی باید از هنرمندان استفاده کنیم که دیگر سیاست کار خودش را کرده باشد؟ پس رسالت ما چیست؟
شبیه حرفهای شما را نویسندههای متعهد قبلا هم زدهاند اما برخی از همانها در جریان حوادث اخیر سکوت کرده و هیچ دفاعی از انقلاب نکردهاند.
وقتی گرگ به آغل گوسفندان حمله کرده، طبیعیترین عکسالعمل یک انسان، حالا نه یک هنرمند، کشیدن فریاد است. سکوت در این شرایط چه معنایی میدهد؟ این گرگ فردا سراغ آغل شما هم خواهد آمد. چرا باید مشکلات شخصی را بهانه سکوت نابجای خود کنیم؟ فردا پشیمانی سودی نخواهد داشت. مگر ما چیزی به اسم بیطرفی هم داریم؟ در صحنه کربلا، بیطرف همان طرف سپاه یزید بود و هیچ فرقی نداشت. البته کسی باور نمیکند بیطرفی برخی دوستان را. این فریب دادن خود است و بزرگترین زیان را همین دوستان خواهد کرد و درون خودشان خواهند شکست و یک نوع شرمندگی گریبانشان را خواهد گرفت که چرا ما اعلام خطر نکردیم و چرا فریاد نزدیم و الا رمان و داستان و شعر سرجای خودش هست.
چندی پیش رهبری با گفتن جمله پرمعنای « این عمار؟» مظلومیت انقلاب مقتدر ما را نشان دادند. اما گذشته از عمار، جناب فردی! در شرایط جنگ نرم، سینمای ما کجاست؟ رمان ما کجاست؟ اَینَ ادبیات؟!
ادبیات البته در قالب شعر عکسالعملهایی داشته. برای آنکه شعر پژواک موقعیت باشد، خیلی محتاج زمان نیست اما رمان و داستان، فرصت میخواهد.
ولی نویسنده که فرصت نمیخواهد؟ من مخاطبم نویسندگانی است که نان انقلاب را خوردهاند و الان سکوت کردهاند. اگر جمهوری اسلامی نبود الان آقایان کجا بودند؟ این عنوان پرطمطراق «متعهد» کجا باید خودش را نشان بدهد؟ این عزیزان کجا میخواهند بدهیشان را به انقلاب بپردازند؟! اینها که میگفتند ما سرباز ولایتیم و رهبری را دوست داریم الان کجا هستند؟
بله، رمان زمان میخواهد اما نویسنده در قالبی غیر از رمان و داستان هم میتواند به اقتضای زمان حرف خود را بزند. گاهی شاهکار ادبی ما، نه رمان ما که همان فریادی است که داریم میکشیم. نویسندههای متعهد ما در جریان حوادث اخیر باید عکسالعملی درخور شأن خود نشان میدادند که ندادند. ما را مگر جز این است که انقلاب چهره کرده، پس چرا از وجهه و آبروی خود خرج جمهوری اسلامی نکنیم؟ با پول چه کسی و امکانات چه نظامی، ما شهره شدیم و مردم از ما امضا میگیرند؟! اگر از ولایت دفاع نکنیم و به وقتش فریاد نکشیم، بیتعارف همه این امضاها را مردم از ما پس میگیرند. امروز نویسنده ما باید حرف بزند و بگوید که کجای این جبهه ایستاده است. نباید در پناه هنر خود و در پشت قلم خود پنهان شد. البته سران جنگ نرم خیلی خوب موفق شدند بحث تعهد سیاسی و اجتماعی را امری از مد افتاده نشان دهند و عدهای از دوستان، به همین راحتی قید تعهد را زدند و از آرمان، تهی شدند. نکته ظریف این است که در غرب، نویسندگان، قهرمانی برای عرضه ندارند و در آثارشان نوعی پوچی به چشم میآید. نه بوش، نه اوباما و نه سارکوزی در قواره یک قهرمان نیستند و ...
میخواهید بگویید غرب، سرگردانی نویسندگان خود را به اسم نوآوری توانست به برخی از نویسندگان ما منتقل کند؟
دقیقا! بسیاری از دوستان ما در همین دام افتادهاند و فکر میکنند دوران تعهد، گذشته است و منتظرند آثارشان توسط محافل روشنفکری تایید شود و امضای مردم را به انشای این محافل فروختند. این محافل اما هیچ وقت ما را تایید نمیکنند. آنها کار خودشان را میکنند و ما هم باید کار خودمان را بکنیم. خاموشی، آیین چراغ نیست و سکوت در مرام حنجره نیست.
من حالا نمیخواهم اسم بیاورم اما اغلب این دوستان نویسنده در مصاحبههای سالهای گذشته در جواب این پرسش همیشگی من میگفتند که ما خود را به انقلاب بدهکار میدانیم. آیا حوادث ماههای اخیر زمان مناسبی نبود که این آقایان دین خود را به انقلاب ادا کنند؟
یکجا هم اگر نمیتوانند، قسطبندی کنند! رسید هم بگیرند! در حد حرف نماند که ما به این انقلاب و به خون شهدا و به ولایت فقیه بدهکاریم.
زمانی که اینها به انقلاب نیاز داشتند، جمهوری اسلامی آمد و به این دوستان بال و پر داد و ...
بله! الان هم انقلاب به اینها نیاز پیدا کرد و فراخوان داد اما اینها دعوت انقلاب را رد کردند. این بهترین فرصت بود که دوستان ما خطمشی خود را مشخص کنند و بگویند که در کدام اردوگاه هستند. اگر با مردمند که مردم را ما روز 9 دي دیدیم. همه تیپی هم بودند. چه هوای معطری میخواهی که از این عطر میلیونی مردم، دلپذیرتر باشد؟
گفتوگو به جای تلخی رسیده بود و معلوم بود امیرحسین فردی دوست نداشت دوستانش را جایی به غیر از میان توده ملت ببیند، اما تلخیهای این مصاحبه با سوالات من بیشتر شد، وقتی از مدیرمسؤول کیهانبچهها درباره یکی از سران فتنه پرسیدم که روزگاری در همین کیهان کار میکرد: «گمانم که منظور شما آقای خاتمی است. همزمان با آمدن من در کیهان، ایشان هم بهعنوان وزیر ارشاد منصوب شدند و در عین حال سمتشان در کیهان به عنوان نماینده امام(ره) باقی بود. البته رفته-رفته مسؤولیت خاتمی در ارشاد سنگینتر شد و کمتر به کیهان میآمدند. یکی از خاطرات شیرین من در زندگی دیدار با آقای خاتمی بود. حضور دلنشین، باصفا و تاثیرگذاری بود. حیف شرافت آقای خاتمی که به اینجا رسید. نه، من فکر نمیکردم که سرنوشت، ایشان را به اینجا بکشاند که همان مردمی که به ایشان رای دادند و 2 دوره رئیسجمهورش کردند، همان مردم در خیابان علیه ایشان شعار مرگ بدهند. من موضعگیریهای فعلی خاتمی را به نفع نظام نمیدانم و البته بیشتر فکر میکنم خاتمی با این جهتگیریها به خودش ضربه میزند. خاتمی به اعتقاد من نظام را دوست داشت، هرچند که شرایط الان با دهه 60 خیلی فرق کرده. نمیدانم، شاید وجود جنگ 8 ساله باعث شده بود بسیاری از اختلافات فراموش شود، اما خاتمی اگر در حال حاضر با فلان شخص یا بهمان گروه مشکل دارد، چرا طوری رفتار میکند و به گونهای حرف میزند که انگار مشکل وی اصل نظام است؟! من به دلیل مخفی ماندن اختلافات در دهه 60 به خاطر جنگ، نه فکرش را میکردم که خاتمی به این حال و روز دچار شود و نه دلم این را میخواهد. این بریدن خواص، امر ناخوشایندی است که فقط به مذاق دشمن خوش میآید. این خیلی غمانگیز است که فاصله خاتمی هر روز دارد با مردم و با نظام بیشتر میشود. من بالاخره با او کار کردم و دلم خیلی برایش میسوزد. خاتمی تکیه به جای سستی داده، به جای آنکه پشتش را به مردم گرم کند. اینها که امروز دور خاتمی را گرفتهاند علاقهای به خاتمی ندارند، بلکه با ولایت و با این ملت دشمناند و دارند از شخصیت خاتمی سوءاستفاده میکنند. حیف شد خاتمی و چرا این اتفاق برایش افتاد، من خبر ندارم».
جناب فردی! شما در گذشته با محسن مخملباف سابقه دوستی و همکاری داشتید. چرا مخملباف عوض شد؟
اتفاقا مخملباف اصلا عوض نشده! آن زمان هم تند و عصبی و یکدنده و پرخاشگر بود، حالا هم همین خصوصیات را دارد.
ولی آن دوره علیه ضدانقلاب تند بود و الان علیه انقلاب.
برای محسن، تند بودن ملاک است، نه انقلاب و ضدانقلاب. مشکل او این بود که قبل از تهذیب نفس و تحصیل اخلاق پا در گلیم فرهنگ و سیاست گذاشت و الا الان هم محسن، همان محسن حوزه هنری است. الان هم دارد فحش میدهد، آن زمان هم ناسزا میگفت. فقط مخاطب داد و بیدادهایش فرق کرده.
از آن روزها بگویید؛ تاریخ جالبی است.
سال 58 به همراه فرجالله سلحشور از مسجد «جوادالائمه(ع)» رفتیم خیابان فلسطین شمالی، حوزه اندیشه و هنر اسلامی. قرار بود در حوزه، بچههای انقلابی به جای فعالیتهای کوچک، کارهای بزرگتری بکنند. ما رفتیم و آنجا عضو شدیم. من مخملباف را 3-2 ماه بعد از اینکه رفتیم حوزه دیدم.
نخستین برخوردتان با مخملباف یادتان هست؟
جلسه قصه داشتیم. این سمیرا خانم آن موقع بچه قنداقی بود در بغل محسن. یک دست مخملباف، سمیرا بود، یک دستش کتابی به اسم «ننگ» که مجموعه داستان بود. جلد سفیدی هم داشت که وسطش با جوهر مشکی شده بود. با بچه آمده بود جلسه قصه. ما در حوزه میخواستیم مسیر تاریخ را، جهتگیریهای دنیا را عوض کنیم؛ زود، حوصله هم نداشتیم! آن زمان آرمانگرایی در اوج بود.
آن زمان چه کسانی در حوزه بودند؟ مجید مجیدی ؟
نه مجید بعدا آمد.
میرشکاک بود؟
اینها بعدا آمدند.
سیدمهدی شجاعی؟
او هم بعدا آمد و خیلی هم در حوزه نماند، تا آنجایی که من خبر دارم. نخستین روزی که وارد حوزه شدم، دیدم یکی دارد تابلو میکشد. خسروجردی کار میکند و لطیفه میگوید. علی رجبی هم بود؛ پسر مرحوم دوانی، داشت نقاشی میکرد. چند تا خانم هم بودند که اسمشان یادم رفته. البته خیلیهایشان چهره نشدند. دفتر ما در حوزه اندیشه و هنر اسلامی، خانه قطبی بود که رئیس سازمان رادیو- تلویزیون دوران شاه بود. در سال 61 گفتند حوزه باید برود زیر نظر سازمان تبلیغات اسلامی. بعضی از دوستان سر همین جدا شدند بویژه که واژه زمخت«تبلیغات» خیلی با هنر جور درنمیآمد و فکر میکنم بچههای منتقد حرفشان حق بود و کار حوزه را دستخوش مدیریتهای سلیقهای سازمان تبلیغات میکرد. بعد هم آقای زم آمدند. من البته بنای جدا شدن از حوزه را نداشتم و به حوزه تعلق خاطر داشتم بویژه که با بچههای حوزه هم دوست شده بودیم. در آن مقطع یک پرسشنامهای به ما دادند و یکی از سوالها این بود که شما تا به حال در عمرتان گناه کردهاید؟!!
حالا گناه کرده بودید یا نه؟
چه جوابی میدادم؟ اگر نمیگفتم گناه کردهام، این خودش گناه است. اگر میگفتم گناه نکردم، این هم دروغ است. من مات و مبهوت مانده بودم که این سوال از کجا درآمده! و همانجا احساس کردم حوزه جای من نیست و این آدمها با این بینش میخواستند در حوزه مدیریت کنند روی یک عده هنرمند نازک طبع! جالب اینجاست که مخملباف پشتسر این چیزها بود و حمایت میکرد. خلاصه! من با دلی گرفته آمدم کیهان.
چه سالی؟
61. از حوزه تا کیهان، پیاده آمدم. دفتر کیهان را هم بلد نبودم.
با چه واسطهای آمدید کیهان؟
دوستانم آنجا بودند؛ آقای رخصفت به من گفت سردبیر کیهان بچهها از اینجا رفته و حیف است که مجله به حال خود رها شود. رخصفت گفت: تو میتوانی مجله را سرپا نگهداری. فضای باز کیهان برایم در مقایسه با فضای بسته حوزه خیلی جالب بود و در کیهان ماندگار شدم. بعد هم در جلسه شورا گفتند کسانی که در 2جا کار میکنند باید یک شغل داشته باشند، منظورشان من بودم! و من هم کیهان را انتخاب کردم. مخملباف هم گاهی میآمد.
در نامهای که اخیر به مخملباف نوشته بودید، این احساس میشد که مخملباف حتی زمانی هم که مثلا خوب بود، بد بود. به خاطر همان که اشاره کردید؛ بدون تهذیب آمده بود سراغ سیاست.
مخملباف زیاد مهم نیست. از نظر من هم خودش چندان اهمیتی ندارد ولی سوژه خوبی است تا برای تندروها و افراطیها سرمشق شود. مهمترین مشخصه مخملباف، تندرویاش بود؛ یک تندروی وحشتناک و غیرقابل اغماض. بهعنوان نمونه ما یک کلاس گرافیکی در حوزه داشتیم که دانشجویان جذب آن شده بودند. من در دفتر کارم نشسته بودم و یکدفعه دیدم از حیاط حوزه صدای عربده و داد و بیداد میآید. من در آن زمان مسؤول حوزه بودم و هر دوطرف، چه بچههای سازمان تبلیغات، چه بچههای حوزه روی شناختی که از من داشتند در دوره انتقال، مرا کردند مسؤول حوزه. من آمدم بیرون دیدم محسن دارد فحاشی میکند و حرفهای رکیک میزند. به محسن گفتم: چی شده؟ گفت: چشمت روشن! بعد یک فحش خیلي بد به دانشجوی پسری داد که داشت با یک دانشجوی دختر، خیلی محترمانه صحبت میکرد. گفتم: چه اشکالی دارد؟ گفت: حوزه جای این قرتیبازیها نیست. بعد گفت: اینجا یا جای من است یا جای اینجور کارها. من گفتم: حوزه جای کار هنری است و اینها دارند در حوزه هنرشان با هم حرف میزنند. بعد هم گذاشت، رفت. مخملباف یک چنین روحیهای داشت. من هنوز دلم برای آن پسر دانشجو میسوزد. محسن، شخصیتش را خرد کرد. همینطور آن دختر را.
و حالا همین مخملباف«سکس و فلسفه» را میسازد.
محسن میگفت زن حق ندارد جورابش پاره باشد. همه اینها را میگفت ولی نماز نمیخواند. گاهی هم که میآمد نماز، با اکراه میآمد. خوب یادم هست که سرسری میخواند. خیلی وقتها که اصلا نماز نمیخواند.
مخملباف علاوه بر اینکه چند صباحی یک رفاقتی با پدر ما داشت، همسایه ما هم بود. مادرم تعریف میکند که خانم مخملباف میآمد خانه ما و از محسن شکایت میکرد که نمیگذارد ما روی فرش بخوابیم و میگفت مسلمان باید در جای زمخت زندگی کند.
خیلی رفتار غیرمتعارفی داشت. البته بخشی از رفتارش به خاطر این بود که مخملباف نه کودکی کرد نه نوجوانی و نه جوانی. در همان بچگی خیلی مشکل داشت؛ مشکلات خانوادگی و مشکلات دیگر. بعد هم در سن 17سالگی افتاد زندان و به خیال خودش قهرمان شد.
ماجرای برخوردش با مستخدم حوزه چه بود؟
حوزه باغ بزرگی داشت و نیاز به باغبان داشت. این باغبانها از قبل در حوزه بودند و کاری هم به کار کسی نداشتند. با خانواده هم بودند و در یک گوشه حوزه 2 تا اتاق داشتند و با زن و بچه زندگی میکردند. یک روز مخملباف گیر داد که ما باید اینها را بیرون کنیم؛ اینها جاسوس هستند و ستون پنجم ضدانقلابند. من به محسن گفتم: روی چه حسابی همچین حرفی میزنی؟ و بر فرض که چنین باشد، آیا این وظیفه ماست؟ مگر مملکت قانون ندارد؟ من این حرفها را كه زدم محسن عقبنشینی کرد. 2 روز بعد گفت: باید شورا تشکیل شود که اینها را بریزیم بیرون یا نه. بعد هم رفت آنقدر در مخ این بچهها خواند که شورا قبول کرد اینها را از حوزه به طرز بدی انداختند بیرون. بعد هم باغ حوزه شروع کرد به خشک شدن. نه باغبانی آوردند نه کسی به گلها آب میداد. من واقعیتش روزی یکی- دو ساعت کارم شده بود آبیاری درختان و گلهای حوزه. محسن استاد این بود که عواطف آدمها را زیر پایش له کند. من یک روز به شوخی به مخملباف گفتم: محسن! اگر روزی کسی را پیدا نکنی، با چه کسی دعوا میکنی؟ سمیرا آن موقع تازه راه افتاده بود، گفت: با این سمیرا دعوا میکنم، اینقدر دعوا میکنم تا خودم را تخلیه کنم. بله، همچین آدمی بود. سرهمین من میگویم محسن هیچ تغییری نکرده.
آن زمان حال ضدانقلاب را میگرفت، الان...
الان دارد حال خودش را میگیرد. پیشبینی من برای محسن، آیندهای بسیار خطرناک و تاریک است و روزگار خوبی نخواهد داشت. محسن الان دارد خودزنی میکند.
آخرین باری که مخملباف را دیدید، کی بود؟
هفتههای منتهی به پایان جنگ.
کجا؟
آمده بود این اواخر اطراف مسجد جوادالائمه(ع). آنجا زندگی میکرد. آخرین شهیدی که ما در مسجد داشتیم، «حسن جعفربگلو» بود. حسن خیلی باسواد و بااستعداد بود. بچه باادبی بود. محسن با من و حسن میآمد حوزه. یک موتور فسقلی هم داشت که ما را سوار میکرد. ما خیلی به هم نزدیک شده بودیم. محسن تازه وارد کار سینما شده بود که مصادف شد با شهادت حسن. ما داشتیم پیکر حسن را تشییع میکردیم. از 13 متری حاجیان که آمدیم سر چهارراه امامزاده عبدالله، دیدم محسن سر چهارراه ایستاده و همینطور دارد نگاه میکند. من از جماعت جدا شدم و رفتم پیش محسن گفتم: این حسنهها! گفت: آره میدونم. فهمیدم! گفتم: نمیآیی برویم. گفت: نه، من که با حسن این حرفها را ندارم. حالا محسن با حسن یک عمری نان و نمک خورده بود. من همانجا فهمیدم بريده. قبلش شک داشتم اما آن روز مطمئن شدم. بعد هم یک روز آمد در خانه ما و با موتور رفتیم بیرون. به محسن گفتم: عالم سینما چه جوری است؟ گفت: عالم خیلی بدی دارد. یکی از این کارگردانها آنقدر خودش را معتاد کرده که حال ندارد برود روی سن جایزهاش را بگیرد. این نظرش بود راجع به سینما. من به او گفتم: اگر این دنیا اینقدر بد است، تو آنجا چکار میکنی؟ البته این ربطی به سینما ندارد. محسن هر جای دیگری هم میرفت به همین جا کشیده میشد. ما وقتی از حوزه آمدیم کیهان، 5 نفر بودیم: من و مصطفی رخصفت و تهرانی و محسن پلنگی و آقای گرامی. بعد ما فهمیدیم در حوزه فیلمی ساخته شده به نام «استعاذه». محسن همان زمان که ما از حوزه آمدیم کیهان کلی برای ما حرف و حدیث درست کرده بود که اینها لیبرال بودند که از حوزه رفتند و ما که در حوزه ماندیم حزباللهی هستیم. ما فیلم «استعاذه» را که دیدیم، دیدیم خیلی این بودار است؛ در فیلم، 5 نفر بودند که دارند از دست شیطان فرار میکنند، غافل از آنکه شیطان در وجودشان لانه کرده و از چنگال شیطان هیچگونه رهایی ندارند. بعد یکی به ما از قول مخملباف گفت: محسن برای شما 5 نفر این فیلم را ساخته! یک همچین آدمی است مخملباف. محسن به خیلی افراد پشت کرد و از جمله به خودش. مشکل مخملباف سینما نبود، خودش بود. در هر حال محسن یک تراژدی است در میان دوستان بعد از انقلاب ما. الان هم نوشتههایش فارغ از محتوا، نثر بسیار مستهجن و غیرادبیاي دارد و از نظر فرم بسیار سست است. اینها نشان میدهد محسن تهی شده. حالا این آدم شده رهبر مبارزه(!) محسن پایان غمانگیز یک زندگی است و بعد از این من معتقدم مخملباف دیگر نمیتواند فیلم بسازد چون از درون هیچ هنری برای عرضه ندارد و تهی شده.
این تهی شدن دقیقا به چه معناست؟
محسن تمام اندوختههایش را هزینه کرده. نثر این روزهای محسن نشان میدهد که این آدم هیچ معاملهای ندارد و کفگیرش به ته دیگ خورده. من نمیدانم غرب با این آدم چه خواهد کرد. وقتی که تاریخ مصرف این آدم تمام شد، مقصد بعدیاش کجا خواهد بود و آیا اصلا جایی راهش میدهند؟
و شما هنوز دلتان برای مخملباف میسوزد؟
محسن میتوانست در خدمت جامعه خودش باشد. همین جا بماند، انتقادش را بکند، حرفش را بزند ولی در سرزمین خودش باشد. تاریخ نشان داده هنرمندی که به وطن خودش پشت میکند مثل ماهیای میماند که از آب به خشکی پرتاب شود؛ یک مدتی دست و پا میزند ولی بعد جان میدهد. فعلا مخملباف دارد دست و پا میزند. مخملباف زمانی شهره شد و زمانی چهره شد که در ایران بود و از دریچه نگاه خودش به مشکلات خیره میشد و فیلم میساخت. بله، من ناراحتم که این روزها را برای محسن میبینم. آیا حد محسن، مجری شدن برای شبکههایی است که به ما فحاشی میکنند؟ ... حیف!... و چقدر بدسلیقهاند کسانی که ملت عزیز و نجیب ایران را به ثمن بخس میفروشند.
ظهر شده است و در موسسه کیهان صدای اذان میآید. این ندای دلنشین، بهانه خوبی شد تا از دیگر دوستان امیرخان یاد کنیم؛ از مردان آسمانی. از جوانان مسجد جوادالائمه. از کسانی که خود را فقط به خدا فروختند. از یاران سفر کرده. بغض کرده بود، امیرخان وقتی از دوستان شهیدش میگفت: «ما فعالیتمان را در مسجد جوادالائمه از سال 55 شروع کردیم. چهرههایی که بعدها سرشناس شدند، آقایان سلحشور، بهزاد بهزادپور، اصغر نقیزاده و حسین یاری بودند و همچنین دوستانی که الان نویسنده هستند و کسانی که در نظام، به کارهای مدیریتی مشغولند. جمع ما در مسجد، جهتی جز همراهی با نهضت نداشت. بعد از پیروزی انقلاب، کتابخانه این مسجد کوچک بیشتر از هزار نفر عضو داشت که اگر همه اینها میخواستند با هم به مسجد بیایند، با احتساب محوطه حیاط و پشتبام، باز هم در مسجد جا نمیشدند. این حاصل وقتی بود که ما به کمک بچهها تقریبا شبانهروز برای کتابخانه گذاشته بودیم. ما البته فعالیتهای ورزشی و هنری هم داشتیم؛ کوه میرفتیم، فوتبال بازی میکردیم و نمایشنامه مینوشتیم. وقتی جنگ شد بچهها پیشقدم شدند برای دفاع و به همین دلیل تعداد شهدای مسجد خیلی زیاد شد و چون دوستیهای ما در دوران سخت ستمشاهی ریشه گرفته بود، ارزش این رفاقتها را میدانستیم. در آن شرایط، تنها عامل ایجاد دوستیها، انگیزههای قوی و آرمانهای مشترک بود. ما در جنگ تعداد زیادی از این دوستان را از دست دادیم یا شاید بهتر است بگویم به دست آوردیم که شاخصترین چهره، پدر خود شما شهید اکبر قدیانی بود و همیشه ذکر خیر ایشان هست. ما امکان ندارد دور هم جمع شویم و از دوستان شهیدمان حرفی به میان نیاید. مهمترین نمود آن هم بعدازظهرهای عاشوراست. بعدازظهرهای عاشورا ساعات خیلی سختی است و دیگر تحمل آن ساعتها برای آدم سهمگین است. جمع دوستان ما این ساعتهای سخت را به بهشتزهرا (س) میرود و خیلی هم از این حرکت استقبال شد. تعداد زیادی از دوستان میآیند. من یک بار جایی نوشته بودم که همان تعداد که ما الان هستیم، به همین تعداد در بهشتزهرا (س) دوست داریم و در بهشتزهرا (س) بویژه قطعه 26 بخشی از پیکره ما و پارهای از جان ما آرمیده است. البته امسال با حوادث عاشورای تهران، کام ما تلختر شد.
این هفته چندمین شماره کیهانبچهها درآمد؟
وقتی مجلهای 54 سال سن دارد، من چه جوری شماره آخرش را حفظ کنم [آخرین شماره کیهانبچهها را جناب مدیرمسؤول از روی میز برمیدارد]؛ 2665.
چند شماره را شما سردبیر و مدیرمسؤول بودید؟
از سال 61. خیلی زیاد است. یک بیکار میخواهد بشمارد.
و این روزها در روزنامه هم مشغول هستید.
از سال 85 و در 51 سالگی کیهانبچهها، دبیری گروه ادب و هنر روزنامه کیهان را هم به من دادند.
همین مسؤولیت باعث نشده که وقت کمتری برای کیهانبچهها بگذارید؟ و آیا همین تداخل به افت کیهانبچهها منجر نشده؟
مجله به نظر من افت نکرده و بر همان روال قبلی به کارش ادامه میدهد ولی من وقت کمتری برای کیهانبچهها میگذارم. شیوه مدیریت من در این مجله شیوه بازی است، بسته نیست که متکی به شخص باشد. ما تقریبا از همه نیروها استفاده میکنیم و حتیالمقدور سعی میکنیم روی چهرههای خاص متمرکز نباشیم. در کیهانبچهها همیشه برای چاپ آثار یک رقابت خوبی هست و معمولا بهترین اثر چاپ میشود ولو آنکه نویسندهاش مشهور نباشد. هیچ هنرمند و نویسندهای هم در این مجله در حاشیه امنیت نیست و لذا مجبور است خودش را بهروز کند. با این همه کار کردن در روزنامهای با وزن کیهان، مسؤولیتهای جدید و نو روی دوش من گذاشته و من باید صحنه را با یک نگاهی دیگر ببينم تا گروه ادب و هنر روزنامه حرفهایی در حد بزرگی نام جمهوری اسلامی داشته باشد.
زمان کودکی ما، کیهانبچهها از معدود رسانههایی بود که به آن دسترسی داشتیم و خواندن این مجله، ذوق و انگیزه بسیاری از نویسندهها را دامن زد و به رشد ایشان در عالم نویسندگی و روزنامهنگاری کمک کرد. بسیاری از فعالان این عرصه یکی از مهمترین مشوقهای خود را مطالعه کیهانبچهها در عالم کودکی و نوجوانی خود میدانند، فارغ از اینکه از نظر سیاسی و فرهنگی در چه جبههای باشند. اما حالا احساس من این است که در این هیولای رسانهای و در این هجوم اطلاعات و در عصر اینترنت و ماهواره، کیهانبچهها خیلی غریب و تنها مانده. من خوب یادم هست که در دوره نوجوانی همیشه انتظار سهشنبهها را میکشیدم تا کیهانبچهها را از روزنامهفروشی بخرم و البته قبل از خواندن، صفحه وسط مجله محبوبم را باز میکردم و لحظاتی با بوی خاص و پر از احساس کاغذ کیهانبچهها صفا میکردم. این رایحه برای من از عطر هر گلی خوشبوتر بود و الان که این حرفها را میزنم یک حس نوستالژیک به من دست میدهد. من این روزها دلم برای تنها ماندن کیهانبچهها در این فضای غیرمنصفانه رقابت، میسوزد. آیا نوجوان امروز هم همان حس نسل مرا نسبت به این مجله دارد و آیا اصلا کیهانبچهها به دستش میرسد؟ بوی کاغذ کاهی کیهانبچهها به مشام نسل من خوش میآمد، آیا نوجوان امروز هم از این کاغذ کاهی و از این رایحه استقبال میکند؟
ما امروز وارد شرایط جدیدی شدهایم و اصلا خودمان را برای این زندگی جدید، آماده نکرده بودیم، نه کیهانبچهها که خود ما و شاید بشود گفت همه مردم. این پدیدههای نو که از دنیای دیگری وارد جامعه و خانه ما شده همه ما را غافلگیر کرده و به جای اینکه ما این پدیدهها را مدیریت کنیم، این رسانههای مجازی و ماهوارهها هستند که دارند برای ما خطمشی معین میکنند. این پدیدههای دنیای جدید متعلق به ما نیست و ما چه بخواهیم، چه نخواهیم آنها به سراغ ما میآیند و همه وقت ما را صرف خود میکنند. این دوران، دوران ویژهای است و مواجهه با آن نگاهی نو میطلبد. اینجا نقش خانوادهها و آموزش و پرورش بسیار پررنگ است. من نمیگویم میان نوجوانانمان و این پدیدههای بدیع و بعضا عجیب و غریب، دیوار حائل بکشیم اما باید فضا را به گونهای مدیریت کنیم که نوجوان و کودک ما برای خواندنیهای مکتوب نیز وقت بگذارد، چرا که این پدیدههای نو، حامل پیامی هستند که خیلی متعلق به ما نیست و تطابقی با فرهنگ ما ندارد و اگر مضر هم نباشد، با آداب و رسوم ما بیگانه و بیارتباط است اما در ادبیات ما و در نشریات ما خوشبختانه بیشترین تولید محصول همین کشور خودمان است که با زندگی ما تناسب بیشتری دارد. میدانید که کودکان وقتی چیزی را میگیرند این تا آخر عمر در ذهنشان حک میشود و به سختی میتوان آن داده را پاک کرد یا پس گرفت. از این منظر کار کردن برای بچهها برخلاف بزرگترها به هیچوجه دور ریخته نمیشود و میماند، آنها پیام را خیلی خوب میگیرند و خیلی بهتر در زندگیشان به کار میگیرند. من توصیه میکنم به پدرها و مادرها که حتما کتب و مجلات مرتبط با بچهها را هم نیمنگاهی بیندازند. آنها باید پیشقدم شوند و نگذارند پیام پدیدههای نو به زندگی بچههایشان خط بدهد. یک روزی بود که کیهان بچهها تنها 2 یا 3 رقیب داشت و حتی از تلویزیون هم در عرصه رقابت پیشی گرفته بود، اما امروز رقابتی غیرمنصفانه شکل گرفته و ندای «هل من ناصر» مجلههایی از قبیل کیهانبچهها بلند شده است. این وظیفه ما را البته سختتر میکند و باید در ارائه مطالب، خیلی بیشتر از گذشته ذوق و هنر به خرج دهیم تا بتوانیم در این فضا، اندکی رقابت کنیم و من روی این «اندکی» تاکید دارم. بازی مدام بچهها در فضای مجازی اگر بدون قاعده باشد، ما را در آینده با خطر بیهویتی روبهرو میکند و ما وظیفه داریم خوراکی متناسب با ذائقه اصیل و فطرت پاک بچههایمان تهیه کنیم.
تلخترین روز شما در کیهان بچهها؟
همه روزهای این مجله برایم شیرین است، الا چند وقت پیش که مجله به جای سهشنبه، چهارشنبه درآمد. این تعویق در طول این 54 سال سابقه نداشت و این خیلی برایم تلخ بود. ما حتی در شرایط بمباران هم بدون تاخیر مجله را درآوردیم و حتی تحریریه را منتقل کرده بودیم به آن طرف موسسه که پارکینگی شبیه پناهگاه بود، اما نشریه در همان روزگار جنگ هم همیشه سروقت درآمد. ما در آن ایام غذای سرد میخوردیم ولی مطالبمان داغ بود. تنها سهشنبههایی که هیچوقت چهارشنبه نشده، سهشنبههای کیهانبچههاست و آن روز تلخ، یک استثنا بود.
شیرینترین روز کیهان بچهها؟
روزی که 50 سالگی این مجله را دیدم برایم خیلی گوارا بود. من در آن روز، خودم، همکارانم و موسسه کیهان را در قلهای میدیدم که فتحش کار بسیار بسیار سختی بود. این برای جامعه مطبوعات ما یک افتخار بزرگ و مثالزدنی است. فرهنگ ما باید به 50 ساله شدن مجلهای در حوزه کودکان به خود ببالد. این چیز کمی نیست و به کیهان بچهها جنبهای ملی داده.
آیا نمیخواهید کیهانبچهها را بهعنوان یک میراث ماندگار در فرهنگ ایران ثبت کنید؟
این کار جایی مثل میراث فرهنگی است. کار نهادی چون وزارت ارشاد است.
حداقل بد نبود به عنوان یک کار نمادین «تمبر یادبود»ی، چیزی برای این مجله قدیمی در نظر میگرفتند.
مسؤولان باید قدر چنین مجلهای را بدانند، چنین اتفاقی مگر در چند کشور میافتد که عمر یک مجله به بیش از نیمقرن برسد؟
از نظر سن و سال کیهانبچهها در جهان چندم است؟
یکی- دو مجله نزدیک به 60 سال هم داریم، یکی در هندوستان و یکی در ارمنستان که خب در این دومی شما میدانید که شوروی سابق خیلی به ادبیات بها میداد و تقریبا در هر حوزهای مجلات با قدمت بالا دارند. در اروپا هم یکی- دو مجله هستند که فعالیتشان به نزدیک نیمقرن رسیده. همینها هستند. ما خیلی باید قدر کیهانبچهها را بدانیم. کیهانبچهها جزو قدیمیترین نشریات دنیا در حوزه کودکان است که تا زمان حال سرپا مانده و در گیرودار حوادث، خودش را حفظ کرده و همچنان مانده و خوب مانده. کیهانبچهها اما نیاز به حمایت دارد. این مجله با 50 سال سن نباید دیگر با این کاغذ چاپ شود. عکسها و طرحهای ما به خاطر چاپخانه قدیمی کیهان تا 30 درصد کیفیتش افت میکند.
بهترین سرمقاله شما در کیهانبچهها؟
من نزدیک 20 سال هر هفته یک سرمقاله برای مجله مینوشتم و با اشتیاق و علاقه هم این کار را میکردم. دلم میخواهد این سرمقالهها را گردآوری کنم و با یک گزینش مناسب مجموعه خوبی از آنها دربیاورم. این سرمقالهها اغلب نگاهی دارد به مسائل روز جامعه اما طوری نوشته شده که برای بچهها قابل فهم باشد.
من سرمقالههای شما را یادم هست. سیاسیترین مسائل را از دریچه نگاه یک کودک نگاه کردن و بعد انتشار آن انصافا کار سختی است. شما حتی درباره پایان جنگ و قطعنامه و رحلت حضرت امام(ره) هم در کیهانبچهها برای ما که آن روزها نوجوان بودیم، مقالههایی مینوشتید که برای سن و سال من قابل فهم بود.
من وقتی میخواهم برای روزنامه مطلبی بنویسم، خیلی راحتم و اصلا وسواس ندارم اما الان با این تجربه فراوان باز هم وقتی میخواهم برای کیهانبچهها سرمقاله بنویسم، دستم میلرزد که با کدام آهنگ و از کدام زاویه و با چه کلماتی مقاله بنویسم و باید از خودم جدا شوم و نیمقرن به عقب برگردم و با همان ادبیات یک نوجوان 12-10 ساله مطلبم را بنویسم.
شاید هیچکس به اندازه شما برای بچهها سرمقاله ننوشته باشد.
منتها چون در کیهانبچهها بود، دیده نشد. مخاطبان من نوجوانان بودند، نه مدیران و نه مسؤولان و متاسفانه اغلب سیاسیون هرگز برای مطالعه این مجلهها هیچ وقتی نمیگذارند. من در کیهان بچهها نمیتوانستم موج درست کنم اما حداقل اجازه ندادم دریا توفانی شود. دوستان و همکاران من در برابر یادداشتهایم در روزنامه تا ساعتها با من بحث میکنند اما همانها نوشتههای مرا در کیهانبچهها نمیخوانند، در صورتی که بار ادبی آن مطالب بسیار بالاتر است.
گفتوگو با «امیرخان» به دقایق پایانی نزدیک میشد و من حیفم آمد درباره زندگی شخصی و ویژگیهای مدیرمسؤول کیهانبچهها چیزی نپرسم. آقای فردی! چرا موبایل ندارید: «یکی داشتم، بچهها گرفتند و من دیگر سراغش نرفتم. من نه ساعت دارم نه موبایل نه ماشین و در عرض یک هفته هم میتوانم همه اينها را بخرم. من اینجوری احساس میکنم راحتترم. من عاشق پیادهروی هستم. پیادهروی باعث بهتر فکر کردن من میشود. من لذت میبرم که در اتوبوس کنار مردم مینشینم. همنشینی و مجالست با مردم ایران را با هیچ چیز عوض نمیکنم. من دلم میخواهد مثل خودم زندگی کنم، نه برای خوشایند این و آن». از امیرحسین فردی، بهعنوان یک کارشناس و نه طرف مصاحبه، میپرسم: نظرتان درباره «وطنامروز» چیست؟ «تورق روزنامه شما برایم کار لذتبخشی است. شما را در مسیر انقلاب میبینم و به نسبت سنتان احساس میکنم روزنامه خوبی دارید و بهروز هستید. گاهی البته اشتباهاتی میکنید که اقتضای دوران جوانی است». قهرمانهای آثار شما عمدتا افرادی هستند که وطنشان را دوست دارند. این وطنفروشی خواص شما را ناراحت نمیکند؟ «ملت ما چه مسلمان باشند و چه نباشند، به ایران و به این تاریخ و فرهنگ افتخار میکنند. کدام ملتی چنین گذشته و چنین فرهنگی دارد؟ کدام ملتی مثل ملت ما دارای چنین هوش و ذکاوتی است، بهترین انتخابها را ملت ما انجام داده. ما نباید کار یک اقلیت ناچیز را به حساب این ملت بزرگ بنویسیم. قهرمانان نوشتههای من از همین دیار و از همین مرز و بومند. چقدر بدند آنهایی که نان و نمک این ملت را میخورند و نمکدان این مردم را پیش چشم دشمن میشکنند.» و آخرین حرف شما: « نميدانم اين را بگويم يا نه، ولي هفته پیش به راحتی سفرم را به پاریس لغو کردم و گفتم من نمیآیم. کشوری که آدمی در حد و اندازه سارکوزی، رئیسجمهور آن است چه تصویر دلنشینی میتواند برای من داشته باشد. من اگر یک روز این مردم سهراه آذری و 13 متری حاجیان را نبینم، احساس دلتنگی میکنم. مردم ما مثل یک رود خروشانی میمانند که به اقیانوس میرسند نه مرداب. آبی که در برکه بماند، گنداب میشود و این روزها میبینیم که عدهای از خواص ما چون به برکه دنیا دل بستهاند، نای حرکت و توان فریاد ندارند. گفت: غلام همت آنم که زیر چرخ کبود/ ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزاد است؛ و غلام این مردم آزاده بودن افتخار بزرگی است».
عبدالكريم سروش:
باز هم هاشمی را به میدان میآوریم!
گروه سیاسی: به دنبال بیانیهای که عبدالکریم سروش به همراه محسن کدیور، عطاءالله مهاجرانی، اکبر گنجی و عبدالعلی بازرگان، 4 تن دیگر از مخالفان نظام جمهوری اسلامی درباره آنچه مطالبات جنبش سبز خواندهاند، منتشر کردند و در آن خواستار کنارهگیری احمدینژاد و برچیده شدن کنترل روحانیون بر سیستم انتخابات و گزینش نامزدهای انتخاباتی شدند، روزنامه هافینگتونپست به گفتوگو با وی پرداخت. عبدالکریم سروش در گفتوگو با این روزنامه صهیونیستی ضمن حمایت از حرمتشکنان عاشورا در اینباره گفت: ما
5 نفر فکر کردیم که چون به حد کافی به رهبران جنبش یعنی موسوی، مهدی کروبی و محمد خاتمی نزدیک هستیم و از خواستههای آنها اطلاع داریم باید به تدوین بیانیه یا اعلامیهای براي این جنبش مبادرت کنیم. از این رو، کار تهیه بیانیه را که آغاز کردیم پس از آن بود که بیانیه شماره 17 موسوی در اول ژانویه منتشر شد. از آنجا که ما در خارج از کشور زندگی میکنیم، بیمی از دولت نداریم و در عین حال میدانیم که چه چیزی در فکر مردم میگذرد، تصمیم گرفتیم بیانیه خود را نیز منتشر کنیم تا از این طریق نیات موسوی و اهداف جنبش سبز را به وضوح تبیین کرده باشیم. سروش در بخش دیگری از مصاحبه با هافینگتون پست گفت: جنبش سبز متشکل از افراد معتقد و غیرمعتقد، سوسیالیستها و لیبرالهاست. شاید در مرحله بعدی، آنها خواستار بازنگری در قانون اساسی شوند اما هم اکنون، مایلند که در چارچوب قانون اساسی فعالیت کنند و ما مراقب بودیم که از آن محدودهها تجاوز نکنیم! سروش همچنین درباره نتایج متفاوت احتمالی حاصل از این بیانیه، تصریح کرد: این بیانیه اهداف را روشنتر، تعریفشدهتر و صریحتر میسازد. اهداف و نیات مبتنی بر تئوریها و ارکان هستند. تئوریهایی درباره اشاعه لیبرال- سرمایهداری در ایران داریم و گرچه آن تئوریها را در بندهای بیانیه نیاوردهایم اما پایه و اساس آنها محسوب میشوند و در برابر چشمان رژیم نادیدنی هستند. به گفته وی، 2 طرف باید برای مذاکراتی جدی آماده شوند. مرحله بعدی میتواند این باشد که اکبر هاشمی رفسنجانی برای شروع مذاکرهای به منظور آشتی ملی اقدام کند!
دادستان كل كشور طي دستوري خواستار شد
برخورد قاطع با عوامل فتنه
وطن امروز: حجتالاسلام والمسلمین محسنی اژهای، دادستان كل كشور در پي درخواست اساتيد حوزههاي علميه تهران براي محاكمه عوامل فتنه در دستور خود خطاب به دادستان تهران خواستار توجه به درخواست امضاكنندگان و برخورد قاطعانه با عوامل فتنهگر شد. اساتيد و فضلاي حوزههاي علميه استان تهران ضمن صدور بيانيه و با ارسال تومار امضا شدهاي به دادستان كل كشور خواستار محاكمه عاملان فتنههاي پس از انتخابات شدند. در اين بيانيه آمده است: انتظار دارد به درخواست
برحق قاطبه اساتيد و طلاب جامه عمل پوشانده و سران فتنه را به مجازات اسلامي و الهي برسانيد. دادستان كل كشور نيز تومار واصله را جهت پيگيري و تعقيب به دادسراي عمومي و انقلاب تهران ارسال كرد. شايان ذكر است پيش از اين نيز تومارهاي امضاشدهاي از شهرهاي مختلف كشور در اين رابطه به دادستاني كل كشور ارسال شده بود كه با دستور مشابه توسط دادستان كل كشور جهت برخورد قانوني و قاطعانه به دادسراي عمومي و انقلاب تهران ارسال شده است.
وزیر کشور از صدور 10 هزار کارت هوشمند ملی به صورت پایلوت در قم خبر داد
تشریح جزئیات کارت شناسایی جدید ایرانیان
وزیر کشور گفت: 10 هزار کارت هوشمند ملی به صورت پایلوت امسال در قم صادر و در سال آینده نیز یکمیلیون کارت هوشمند ملی صادر میشود. مصطفی محمدنجار، وزیر کشور روز گذشته در مراسم امضای تفاهمنامه اجرای کارت هوشمند ملی با بیان اینکه دولت دهم توجه ویژهای به گسترش خدمات الکترونیک دارد، اظهار داشت: کارت هوشمند ملی کلید تعامل مردم با دولت و دولت با مردم است. وی با اشاره به اینکه امروز شاهد آغاز اقدامات کارت هوشمند ملی هستیم، گفت: این کارت خدمات جدیدی از قبیل احراز هویت و شناسایی شهروندان را ارائه میدهد. وزیر کشور ادامه داد: علاوه بر این طراحی شده است که کارت هوشمند در بخشهای بهداشت و درمان، هدفمند کردن یارانهها، انتخابات و به عنوان کیف پول الکترونیک در صورتی که بانکها آمادگی داشته باشند، خدمترسانی کند اما در مرحله پايلوت بحث احراز هويت با شناسايي فرد است. نجار اظهار داشت: با ارائه کارت هوشمند ملی میتوانیم سفرهای شهروندان را کاهش، هزینهها را کم و در زمان صرفهجویی کنیم و همچنین کارت هوشمند ملی سیستم امنی است. وی افزود: در کارت هوشمند علاوه بر مشخصات فردی، اثر انگشت و عکس فرد وجود دارد که با مراجعه به ایستگاه میتواند دو به دو چک شود. وزیر کشور از همکاری وزارت ارتباطات در اجرای کارت هوشمند ملی تشکر کرد و گفت: دستگاههای دیگر نیز بتدریج مشارکت کرده و در بهمنماه این کار به صورت پایلوت در قم آغاز میشود. به گفته نجار، 10 هزار کارت هوشمند ملی به صورت پایلوت در قم صادر میشود و در سال آینده نیز یکمیلیون کارت هوشمند صادر و بتدریج پیش میرویم. وی در پاسخ به این پرسش که در چه مدت زمانی این کار سراسری میشود، گفت: در برنامه پنجم تکلیف سازمان ثبت احوال تولید کارت هوشمند برای آحاد مردم است. نجار با بیان این مطلب که امیدواریم در انتخابات آتی بتوانیم از کارت هوشمند ملی استفاده کنیم، گفت: همچنین در هدفمند کردن یارانهها نیز میتوانیم از کارت هوشمند استفاده کنیم. به گزارش فارس، کارت ملی هوشمند با ارائه 3 کاربرد اصلی شناسایی، تصدیق هویت و امضای دیجیتال این امکان را فراهم میکند تا بتوان از کارت به عنوان یک ابزار چند کاره استفاده کرد. کارت ملی هوشمند، یک کامپیوتر ساده و کوچک است که با اتصال به یک کارتخوان، میتوان به اطلاعات درون آن دسترسی پیدا کرد. البته اطلاعات درون کارت ملی هوشمند به طور امنی نگهداری میشود که خود کارت از دسترسیهای غیرمجاز به آن جلوگیری میکند. در واقع یکی از مزایای اصلی کارت ملی هوشمند، نسبت به کارت ملی کاغذی، همین امنیت بالای آن چه به لحاظ بصری و چه به لحاظ دیجیتالی است. به این ترتیب میتوان اطلاعات محرمانهتری را با ضریب اطمینان بالاتر روی کارت ملی هوشمند نگهداری کرد. کارت ملی هوشمند، علاوه بر داشتن یک بدنه با دوام، با ویژگیهای امنیتی بیشتر و بالاتر نسبت به کارت ملی کاغذی، مزایای دیگری نیز دارد که کارتهای کاغذی قادر به تامین آنها نیستند. از جمله مهمترین مزایای این کارت میتوان به شناسایی در حوزه دیجیتال، امکان تصدیق هویت بر اساس رمز عبور، رمزنگاری و بیومتریک- به صورتی که هم کارت، هم صاحب کارت و هم سیستم بهرهبرداری بتوانند دوبهدو یکدیگر را تصدیق هویت کنند- امکان امضای دیجیتال، امکان پردازش اطلاعات، امکان تغییر اطلاعات پس از صدور، امکان پشتیبانی از کاربردهای مختلف، امکان افزودن کاربرد جدید پس از صدور، امکان دسترسی به اطلاعات بر حسب مجوزهای دسترسی مختلف و به صورت کاملا امن و امکان استفاده کارآمدتر از خدمات دولت الکترونیک اشاره کرد.
بررسی لایحه برنامه پنجم امسال به پایان نمیرسد
لایحه بودجه در اولویت مجلس
ثمانه اکوان: رئیسجمهور هنگام ارائه لایحه برنامه پنجم توسعه به مجلس شورای اسلامی، با شنیدن تذکرهایی که نمایندگان برای دیر ارائه شدن این برنامه به رئیس مجلس دادند، از دقت و انسجام کافی این برنامه سخن گفت و از مجلس خواست با توجه به زمان کافی و مناسبی که دولت و کارشناسان اقتصادی برای تهیه این لایحه صرف کردند، دیگر خود دست به کار نشده و به جای تدوین برنامهای دیگر، تنها به بررسی لایحه دولت بپردازند. صحبتهای احمدينژاد در روز یکشنبه به نظر میرسد نتوانسته است از نگرانیهای نمایندگان مردم در خانه ملت بکاهد و با وجود اینکه رئیسجمهور معتقد بود نمایندگان میتوانند در مدت
باقی مانده از سال جاری هر 2 لایحه برنامه 5 ساله پنجم و بودجه سال آینده را بررسی کرده و تصویب کنند، رئیس مجلس قرار است در جلسهای با رایگیری از نمایندگان تعیین کند که نهاد قانونگذار کشور قرار است ابتدا به بررسی کدامیک از 2 لایحه اقتصادی دولت بپردازد و تصویب کدامیک را به سال آینده موكول كند. از نظر معاون ارتباطات مجلس معاونت پارلمانی رئیسجمهور، تنها نظر تعداد محدودی از نمایندگان بررسی بودجه سال آینده بر مبنای اسناد بالادستی دیگری غیر از برنامه پنجم توسعه است اما باز هم این احتمال وجود دارد که رسیدگی به لایحه برنامه پنجم توسعه به سال آینده موکول شود. حجتالاسلام علیاکبر مسعودپور به لوایح برنامه پنجم توسعه و بودجه سال 89 اشاره کرد و اظهار داشت: ما احتمال میدهیم مجلس بنای بحث و بررسی در رابطه با برنامه پنجم توسعه در این فرصت را نداشته باشد و نمایندگان مجلس فرصت باقی مانده از سال را به لایحه بودجه سال 89 اختصاص دهند که هفته آینده تقدیم مجلس خواهد شد. وی در این باره گفت که نظر معدودی از خواص مجلس، بررسی بودجه سال 89 بر مبنای سند چشمانداز 20 ساله و اسناد بالادستی و فاقد برنامه است چرا که زمان مورد نیاز برای بررسی هر 2 لایحه در 70 روز باقی مانده به پایان سال احتمالاً کافی نخواهد بود. مسعودپور بیان کرد که با توجه به نظر این افراد، برنامه پنجم توسعه مبنایی براي بررسی بودجه سال 89 در مجلس نخواهد بود اما با این وجود بدنه مجلس «توان»، «استعداد» و «آمادگی» برای بررسی لوایح برنامه پنجم توسعه و بودجه سال 89 را دارد. گرچه مسعودپور از آمادگی مجلس برای بررسی همزمان 2 لایحه خبر داد اما محمد دهقانی عضو هیات رئیسه مجلس شورای اسلامی معتقد است مجلس بررسی برنامه پنجم را به دریافت بودجه 89 موکول خواهد کرد. عضو هیات رئیسه مجلس با تاکید بر اینکه مجلس در انتظار ارائه لایحه بودجه 89 به مجلس است، گفت: تصمیمگیری برای بررسی لایحه برنامه پنجم توسعه منوط به ارائه لایحه بودجه 89 به مجلس است.
دهقان ادامه داد: ما برنامه پنجم را نگه داشته و منتظر ارائه لایحه بودجه هستیم تا پس از ارائه آن به مجلس در باره نحوه رسیدگی به این لوایح تصمیمگیری کنیم. نماینده چناران گفت: رسیدگی به برنامه پنجم حداقل 36 روز در کمیسیونهای مجلس وقت میبرد طبیعتا اگر تعطیلات مجلس و تعطیلات آخر هفته را نیز به آن اضافه کنیم این زمان افزایش مییابد. این درحالی است که بررسی برنامه حداقل 2 هفته از وقت مجلس را در صحن علنی میگیرد و شاید تا یکماه هم ما در صحن درگیر تصویب این لایحه شویم بنابراین بیش از 2 ماه باقیمانده تا پایان سال فرصت لازم داریم تا برنامه را به سرانجام برسانیم. عضو هیات رئیسه مجلس خبر داد: از طرف دیگر بررسی لایحه بودجه 55 روز در کمیسیونها وقت میبرد و این مدت بدون در نظر گرفتن تعطیلات مجلس و تعطیلات آخر هفته است. 2 هفته هم برای بررسی در صحن علنی وقت نیاز داریم که جمعا میشود 70 روز، اگر درهمین هفته نیز لایحه بودجه به مجلس ارائه شود ما را تا پایان سال درگیر میکند. وی گفت: ما در شرایطی هستیم که نمیتوانیم در یک زمان به طور موازی 2 کمیسیون تلفیق تشکیل دهیم. از طرفی اعضای کمیسیون برنامه و بودجه باید در کمیسیون تلفیق مجلس حضور داشته باشند. کمیسیون تلفیق هم نمیتواند در یک زمان 2 لایحه مهم را بررسی کند. دهقان یادآور شد: از آنجا که رسیدگی به لایحه بودجه نیز باید مبتنی بر برنامه 5 ساله باشد بنابراین تصمیمگیری برای بررسی این لوایح و اولویتبندی برای آن باید در جلسهای با جمعی از نمایندگان مطرح شود.
«نیویورکتایمز» دلیل حمایت آمریکا از فرقه موسوي را فاش کرد
تدارک جمهوریخواهان برای حمله به ایران
گروه سیاسی: در حالی که به واسطه اراده راسخ دولتمردان کشورمان در احقاق حقوق هستهای و در عین حال حمایت و پشتیبانی مردمی از این دیدگاه، سران کشورهای غربی بویژه آمریکاییها ناچار به عقبنشینی از مواضع پیشین خود شدند تا جایی که 2 گزینه «اقدام نظامی» و «تغییر نظام ایران» به طور محسوسی از گفتمان سیاسی آنها حذف شد، آشوبها و اغتشاشاتی که بازماندگان حامی موسوی بویژه در روز عاشورا به بهانه رسیدن به برخی مطالبات به ظاهر قانونی و در چارچوبی کاملا غیرقانونی به راه انداختند، زمینهای را فراهم کرد که سیاستگذاران آمریکایی بار دیگر به طمع نیل به منویات ناکام 30 ساله خود، به این تعداد محدود دلخوش کنند و پیشنهاداتی را برای تقویت جریان مخالف از یک سو و ضربه زدن به نظام جمهوری اسلامی ایران ارائه دهند. به بیان دیگر، افراد حامی فرقه موسوی با عبور از 2شاخصه «منافع ملی» و «امنیت ملی» که به عنوان خط قرمز فعالیتها و منازعات سیاسی و جناحی جریانها و احزاب فعال کشورهای مختلف قلمداد میشود، شرایطی را فراهم کردند که برخی سناتورهای جمهوریخواه که پس از ریاست باراک اوباما بر کاخ سفید مجالی برای ابراز عقیده نیافته بودند، از
«به شماره افتادن روزهای حکومت اسلامی» سخن بگویند و این آشوبها را نشان دهنده آغازی برای پایان دولت کنونی ایران محسوب کنند. در همین راستا سناتور جان مککین در گفتوگو با شبکه خبری سیانان با تاکید بر لزوم حمایت از اغتشاشگران، خواستار تلاشهای بیشتر برای متوقف کردن دولت تهران از اقدامات اخیر برای جلوگیری از دسترسی مردم به اینترنت شد. وی در ادامه با نسبت دادن اقدامات اخیر آشوبگران به تمام جامعه ایران، گفت: «این به معنی مداخله نظامی نیست اما به این معنی است که به وضوح از مردم ایران و تلاشهای آنها برای آزادی و دموکراسی صحبت کنیم». ژوزف لیبرمن، سناتور دیگر کنگره آمریکا که خود را سناتوری مستقل میداند نیز در گفتوگو با شبکه خبری سیانان گفت: «اعتراضات در ایران میتواند نشان دهنده سر آغاز پایانی برای دولت ایران باشد». وی در ادامه ادعاهای خود در شرایطی که اقلیت اغتشاشگران در تحولات اخیر ایران را به تمام مردم ایران نسبت داد و در بخشی از سخنان خود نیز از آنها با عنوان «شهروندان معمولی ایران» یاد کرد، افزود: «من معتقدم ما باید هر آنچه را که میتوانیم انجام دهیم. نه تنها باید تحریمهای اقتصادی را به دلیل برنامه هستهای بر ایران اعمال کنیم بلکه از مردم ایران نیز حمایت کنیم و خواستار آزادی شهروندان معمولی ایران شویم». همزمان با سخنان این 2 سناتور آمریکایی، دیوید پترائوس، فرمانده نیروهای آمریکایی در منطقه نیز در گفتوگو با سیانان با بیان اینکه واشنگتن طرحی را برای حمله به تاسیسات هستهای ایران تهیه کرده است، گفت: «آمریکا به جز دیپلماسی و مجازاتها، طرحهای اضطراری را برای تعامل با برنامه هستهای ایران در اختیار دارد». وی در پاسخ به سوالی درباره حمله به تاسیسات هستهای ایران تصریح کرد: «بله! حتما میتوان تاسیسات هستهای ایران را مورد هدف قرار داد. تاسیسات ایران در مقابل حملات بمبها آسیبپذیر هستند». با توجه به موضعگیریهایی از این دست بود که روزنامه آمریکایی نیویورکتایمز اخیرا در سرمقاله خود به قلم فیلینت لورت، استاد امور بینالملل دانشگاه پنسیلوانیا و مدیر بخش ایران بنیاد «آمریکای نوین» نوشت: کسانی که هرگز از تعامل دیپلماتیک با ایران حمایت نکرده بودند هم اکنون در حال مطرح کردن ایده فروپاشی احتمالی دولت تهران هستند تا از ادعاهای خود برای حمله نظامی علیه اهداف هستهای ایران و روی آوردن به سیاست «تغییر رژیم» به عنوان هدف نهایی سیاست آمریکا در قبال ایران حمایت کنند. وی سپس با اشاره به تلاشهای غرب و رسانههای غربی برای سوءاستفاده از تحولات داخلی اخیر ایران نوشت: «اصلا تصور اینکه جمهوری اسلامی از درون منفجر شود، تصور اشتباهی است و باراک اوباما، رئیسجمهور آمریکا از آن برای سرپوش گذاشتن بر شکست خود در محقق ساختن وعدههایی که درباره تعامل با ایران از طریق هرگونه پیشنهاد استراتژیک و جدی مطرح کرده بود، بهره گرفته است».