|
1 |
|
2
3 |
|
15 |
|
4
6 |
|
5 |
|
8
11 |
|
12
13 |
|
9
14 |
|
10 |
|
7
|
|
16 |
|
|
|
|
|
اندازه فونت |
|
پرینت |
|
برش مطبوعاتی | جابجایی متن |
اوراق كردن در سه سوت!
اینجا معدن اجزای ریز و درشت تشکیلدهنده یک خودرو است و همه چیز به صورت دست دوم پیدا میشود. همه چیز بوی بنزین و روغن میدهد. کارگران در دکانها مشغول تمیز کردن قطعاتی هستند که اتومبیلهای خراب انتظار ورودشان را میکشند. اینجا ماشینهای قراضه قطعه قطعه میشود. کوچه باریک و طولانیای کنار میدان قرار دارد. این کوچه از قدیم به «کوچه سنگتراشها» معروف و چند دکان ریختهگری هم در آن فعال بوده است. ولی حالا دیگر تمام مغازههای کوچک و زیرپلهها و حتی 2 گاراژ انتهایی کوچه مملو از اسکلت اتومبیلهای گوناگون و رنگارنگ است. از قطعات ساده و کوچک داخل موتور یک اتومبیل دوو یا بنز 170 گرفته تا اتاق کامل یک اتومبیل شورلت ایران که دیگر کمتر در خیابانهای شهر جولان میدهد و بدنه یک پژوی 206، پرشیا و زانتیا. سالهاست مهندسان تجربی زیادی در این محیط پرورش یافتهاند و چرخ زندگی هزاران نفر از این شغل به حرکت درآمده است.
هر کس که به کوچه پسکوچههای اینجا وارد نباشد برای تهیه هر قطعهای ابتدا به کوچه سنگتراشها میرود. ما هم ابتدا به آنجا میرویم و از یکی از مغازهدارها درباره وضعیت کاریشان میپرسیم. مجید سرلک که بیش از 20 سال در این راسته کار میکند، میگوید:« تمام کسانی که اینجا کار میکنند در کار خود دارای مهارت بالایی هستند. آنها با نگاهی گذرا به بدنه و داخل موتور اتومبیل میتوانند آن را قیمتگذاری کنند، همچنین آگاهی از سلامت قطعههای ماشین و اینکه پس از اوراق با چه قیمتی و به چه کسانی فروخته خواهند شد، در مدت زمان کوتاهی صورت میپذیرد». او ادامه میدهد: «بیشتر خودروهایی که برای اوراق شدن وارد اینجا میشوند از رده خارج هستند و سقف آنها زده شده است. پارکینگهای راهنمایی و رانندگی و همچنین شرکتها و نهادهای دولتی خودروهایشان را با کوچکترین تصادف یا نقص فنی در معرض فروش میگذارند و این خود باعث جلوگیری از رکود در بازار میشود». البته ملاک اصلی برای ورود خودرو در این مکان، داشتن سند و طی مراحل قانونی است. سرلك درباره مشتریانش میگوید:«بیشتر کسانی که برای خرید قطعه میآیند مکانیکهای شهرستانیاند. این کار سود زیادی برای آنها دارد. گروهی از مشتریان هم تعمیرکاران اتومبیلهای خاص و قدیمی هستند که قطعات یدکی آنها دیگر تولید نمیشود. عدهای نیز به دنبال جنس فابریک هستند؛ زیرا میدانند کیفیت آن از جنسی که تازه از کارخانه وارد بازار شده، بهتر است». سعید محسنی، اوراقچی جوان دیگری است که روی کاپوت یک تاکسی هیوندای اوراق خم شده است و درباره فروش قطعات دستدوم ماشینها میگوید:« بسیاری از قطعاتی که در اینجا وجود دارد در هیچ جای ایران پیدا نمیشود. قطعات را ما با ضمانت به مشتری میدهیم». به گفته او، گروه دیگری هم در کار واردات قطعات خودرو مشغول هستند و قطعات گوناگون را با قیمت پایین از کشورهایی نظیر لبنان و سوریه میخرند و با سود بالایی در اینجا میفروشند. وقتی از سعید درباره درآمد خود در این بازار مکاره میپرسیم، خیلی ساده میگوید:« هر کاسبیاي فوت و فن خودش را دارد. اینجا باید سعی کنی قطعه یا ماشین اوراقی را با کمترین قیمت ممکن بخری و با توجه به ارزش هر قطعه و تعداد آن در بازار و نیاز مشتری آن را با قیمتی مناسب و با منفعت بفروشی».
تبدیل ماکسیما به کالسکه در کمترین زمان
« جایی را سراغ دارم که در یک چشم به هم زدن، ماکسیمای شما را به یک کالسکه تبدیل میکند. اگر دوست داشتید، شما را میبرم آنجا گزارش تهیه کنید».
این را بهنام صدیقی میگوید که در کوچهای منتهی به میدان شوش مغازه تعمیر و فروش باتری دارد. با بهنام وارد یکی از گاراژهای اطراف میدان میشویم. داخل گاراژ میتوانید قطعهای از هر ماشین را پیدا کنید اما پیش از آن باید از راهرویی متشکل از گلگیر، چراغ و سپر به ارتفاع 3 یا 4 متر بگذرید. احتیاجی نیست به خودتان زحمت بدهید تا با دیگران ارتباط برقرار کنید، خودشان جلو میآیند. صدایی از پشت سر تو را فرامیخواند:«داداش کاری داری؟ چیزی میخوای؟ میخوای اوراق کنی؟» اگر به او اجازه بدهی، رگبار سؤالاتش را قطع نمیکند. وقتی توضیح میدهیم برای چه کاری آمدهایم، طرف به سرعت ما را تنها میگذارد. از سپر پژو و سمند گرفته تا چراغ جلوی پنجره زانتیا و ریو؛ اینجا گرانترین راهروی شوش است. طول گاراژ زیاد نیست. شاید دقیقهای کفایت کند تا از این در به آن در برسید اما عرض گاراژ اینقدر هست که 50 تا 60 نفر در آن مشغول اوراق کردن ماشینها هستند. چند تیرآهن با گلولههایی از گچ، اولین تصویری است که به محض خروج از در انتهایی گاراژ با آن روبهرو میشوید. تیرآهنها را با گچ به دیوار زدهاند. از مردی قویهیکل که جلوی پنجره سمندی را در دست دارد، میپرسم چقدر زمان احتیاج دارید تا یک ماشین را اوراق کنید؟ میگوید :« هر ماشین را بین 10 تا 15 دقیقه قیچی میکنیم. با دستگاه برش گازی 4 نقطه ماشین را میبریم. بعد ماشین را برمیگردانیم و شروع میکنیم به اوراق کردنش». آنها برای برگرداندن ماشین از هیچ اهرمی استفاده نمیکنند جز زور بازو. آنها در 15 دقیقه میتوانند یک ماکسیما را تبدیل به یک آهنپاره کنند که حتی به درد بستن به یک اسب هم برای کالسکه نخورد. از پسر جوانی که در یک اتاقک بسیار کوچک به نام مغازه ایستاده، میپرسم چطوری در این به اصطلاح مغازه کار میکند و لوازم خرد شده ماشین را میفروشد؟ او که حتی به علت کمبود فضا نمیتواند پایش را خوب جمع کند، میگوید:«عادت کردم. شما هم مجبور باشید، عادت میکنید». دوست نداشت زیاد حرف بزند اما با دیدن بهنام قانع میشود که مامور نیستم و خود را معرفی میکند. به مهدی میگویم:« تا حالا اینجا ماشین دزدی هم اوراق کردهاند؟» و پاسخ میشنوم:« نه، ولی چند وقت پیش کلی مأمور با موتور آمدند چند نفر را بردند». پس اوراقچیهای اصلی کجا کار میکنند؟ این سؤال بعدی من از او بود که حوصله جواب دادن به آن را داشت. میگوید: « اگر دنبال سوژه هستید، بروید گردنه تنباکویی. یک ماشین را ظرف 5 دقیقه لخت میکنند. تازه پراید و پیکان در کار نیست، فقط ماشینهای مدل بالا». بهنام توضیح میدهد: «معمولاً اتومبیلهای گرانقیمت را در آنجا اوراق میکنند». یعنی جلوی چشم همه؟ ادامه میدهد:«نه، داخل یک گاراژ که بسته است اما اگر هوس کردی آنجا بروی حتماً با گارد ضد شورش تهران هماهنگ کن!» از آن به اصطلاح کوچه بیرون میآییم اما تکههای رنگارنگ از بدنه انواع پژو، سمند و چندین ماشین دیگر که تا چند روز پیش برای خود سر و قیافهای داشتند، روی بامهای هر یک از خانهها و مغازههای اینجا خودنمایی میکند.
سرچشمه اوراقچیها
در میان حجرهها و مغازههای کوچک و بزرگ گاراژهای اینجا نزد یکی از قدیمیهای این حرفه میروم. «مرتضی چشمهای» هم مثل بیشتر اوراقچیهای قدیمی اهل روستای «چشمه» اراک است و خیلی از جوانان این روستا رکن اصلی این بازار را تشکیل دادهاند. او جواز کسب دارد و از اینکه در بازار اوراقچیها همه جور آدم پیدا میشود، ناراحت است. میگوید: « 35 سال تمام است که اینجا با شرافت کار کردهام، اما حالا خجالت میکشم به یکی بگویم اوراقچی ام. الان دیگر همه جور آدمی اینجا میآید. چه آنهایی که دنبال قطعه کمیابی کل این بازار را گز میکنند؛ چه آنهایی که ماشینشان را دزد زده. شايد روزی 20نفر سراغ ماشینهایشان را از ما میگیرند». مرتضی پس از جواب دادن تلفن همراهش میگوید: «سرم سوت کشید وقتی چند وقت پیش تلویزیون گفت یک دزد گرفتیم که 100 تا ماشین دزدیده». حرفهای مرتضی تمام نشده که همکار او بیژن حاتمی بیمقدمه وارد بحث میشود و میگوید:«ببین پسر جان یه چیزی بنویس که خدا وکیلی به درد مردم بخوره. بنویس قدیما اینجا 50 تا کاسب داشت عین طلای 24 عیار. حالا هزار نفر کار میکنند، مثل چی ...؟»
سهم ناقابل اوراقچیها از تأمین لوازم یدکی
در کتاب علوم مدرسه میخوانیم که در زنجیره طبیعت برخی موجودات نقش بازیافت و برگردان مواد آلی از دست رفته به چرخه حیات را دارند. در چرخه صنعت خودرو هم این کار به عهده اوراقچیهاست.غلام مهدویکیا برادر مهدی مهدوی کیا بازیکن تیم فوتبال اينتراخت فرانكفورت آلمان که سالهاست به همراه پدر و برادران و عمو زادهها در کوچه سنگتراشها به این حرفه مشغولند درباره اهمیت کارشان میگوید:« در شرایطی که قطعات یدکی خودرو برای خیلی از دارندگان ماشین گران تمام میشود آنها به دنبال قطعات یدکی دست دوم هستند. حدود 60درصد خودروهای با عمر 5 سال در کشور به واسطه فعالیت اوراق فروشها در حال حرکت هستند». سرمای عصر زمستان موجب جمع شدن عدهای از مهدویکیاها در کنار شعلههای آتش درون سطل شده است. هر یک از مشکلات و سختیهای کارشان میگویند. ولی«وحید» برعکس آنها پیرو حرف غلام حرف میزند و درباره تشکیل چنین بازاری در این گوشه از شهر میگوید:« زندگی روزمره مردم وابسته به خودرو است اما تنها قشر خاصی توانایی خرید خودروی نو دارند و دیگران نیازشان را از طریق خرید خودروهای دست چندم تأمین میکنند و این تقاضا باعث ایجاد بازار سیاه شده است که در کنار آن تخلفات گستردهای اعم از خرید و فروش غیر قانونی پلاک خودرو به قیمت چند میلیون تومان صورت میگیرد. فقدان یک سازمان متولی دولتی یا خصوصی که با قوانین دولتی فعالیت کند، موجب شده بازار قطعه فروشی در این گوشه از شهر رونق بگیرد». از جمع مهدویکیاها خارج میشویم اما به هر یک از مغازهها که نگاهی میاندازی میبینی چند نفری به دنبال یافتن قطعه ای برای به راه انداختن مجدد اسب آهنین خود در خیابانهای شهر هسستند.
گاراژ کدخدا اسماعیل؛جایی برای رونق کشاورزی
چند قدم پایین تر از کوچه سنگتراشها در پیادهروی ابتدای خیابان فداییان اسلام گاراژ بزرگی قرار دارد؛ جایی متفاوت از بورس ماشینهای سواری و امروزی. هنوز تابلوی قدیمی آسیاب اطمینان بر سردر ورودی گاراژ کدخدا اسماعیل پس از سالها خودنمایی میکند اما دیگر کشاورزان برای کشیدن محصولات خود به اینجا نمی آیند ولی در پی یافتن قطعهای کهنه و سالم برای ماشین آلات کشاورزی خود در میان تلنباری از لوازم خودروهای سنگین به اینجا میآیند. مشتری این گاراژ در میان دیفرانسیلهای درب و داغان بهدنبال دیفرانسیلی با بلبرینگ سالم میگردد تا با آن بتواند بارهای انباشته شده بر یدککشاش را جابهجا کند. قبل از اینکه در بزرگترین کارخانه خودروسازی کشور جابهجاییهای غیر متداول روی موتور و اتاق خودروها انجام گیرد، در گاراژ کد خدا اسماعیل فروشنده قطعات و خریدار آن رغبت پیدا کردند تا ریسک جابهجایی قطعات کامیون و اتوبوس را با ماشینآلات کهنه و فرسوده کشاورزی خود انجام دهند و از این راه معلوم شد که بهترین موتور برای آبکشی از اعماق چاه، موتور پر قدرت کامیونهای باری داف واتوبوسهای قدیمی دو طبقه شهری است. این ابتکارات و نوآوریها همواره باعث تداوم کسب و کار در این گاراژ قدیمی شده است.
نگاه یک
وندالیسم؛ پدیده درون شهری
این سومین تلفن همگانی است که خراب است. از دوتای قبلی یکی کارت خوانش خراب بود و دومی گوشی نداشت...
شما هم حتما بارها با چنین صحنههایی روبهرو شده یا به شکل دیگری با چنین پدیدههایی برخورد کردهاید. صندلیهای پاره یا خط خطی اتوبوسها، نیمکتهای خراب یا گلی پارکها و... اینها همه از مصادیق بارز زندگی اجتماعی است که توسط افراد ضد اجتماع انجام میشود و از جمله مشکلاتی است که تمام جوامع «چه پیشرفته و صنعتی و چه کشورهای در حال رشد» در سراسر جهان با آن روبهرو هستند و از جمله پدیدههای زندگی شهری است که هر ساله سبب وارد آمدن خسارات هنگفتی به تاسیسات شهری و اماکن عمومی میشود و سالهاست به همین دلیل و لزوم توجه به ابعاد گسترده این پدیده اجتماعی- اقتصادی که به جوامع تحمیل میشود این مساله مورد توجه پژوهشگران، جامعهشناسان و حتی روانشناسان قرار گرفته و آن را در حیطه رفتارهای بزهکارانه قرار دادهاند تا از این منظر به بررسی این اعمال بپردازند. به این اعمال
ضد اجتماعی «وندالیسم» (Vandalism)میگویند که سالهاست به سبب بروز آن، دولتها، سازمانها و بخشهای خصوصی برای ترسیم یا بازسازی آنچه که توسط وندالها تخریب شده بخشی از بودجه خود را هزینه میکنند.
محدثه عزیززاده، جامعهشناس و پژوهشگر مسائل اجتماعی در اینباره میگوید: «وندال در حقیقت نام قبیلهای آلمانی تبار بود که فرانسه، آفریقای شمالی و بخشهایی از ایتالیا از جمله شهر رم را مورد هجوم قرار میدادند و در این تاخت و تازها آثار فرهنگی، هنری و صنعتی و به طور کلی هر چیزی که رنگ و بویی از فرهنگ داشت را از بین میبردند». به گفته وي، بعدها این کلمه به فرهنگ لغات معتبر دنیا راه یافت و همچون خود وندالها صورت عمومی به خود گرفت. وی در ادامه افزود: «وندال به طور جامع به هر فردی که اماکن عمومی و ملی را مورد دستبرد یا تخریب قرار میدهد اطلاق میشود و به مرور با گستردهتر شدن تخریبها و پراکندگی وندالها مورد توجه آسیبشناسان اجتماعی قرار گرفت سپس با تحقیق و گردآوری اطلاعاتی آن را مورد مطالعه قرار دادند تا با پی بردن به علل و ریشههای آن با شیوهای اصولی با آن مقابله کنند». به گفته وی هدف اصلی از این مطالعه و گردآوری اطلاعات و انجام تحقیقهای میدانی در حقیقت دست یافتن به شیوه هایی برای مقابله با این پدیده بوده. در دیکشنری وبستر
(vebster) در مقابل کلمه وندالیسم چنین آمده است: تخریب کینهتوزانه اموال عمومی، خصوصی یا ملی بویژه اموالی که جنبه هنری یا زیباييشناختی دارند. آسیبرساندن، معیوب یا مخدوش و ناقص کردن و از بین بردن آن و... .
امروز درتمامی شهرها صندلیهای به عمد خراب شده اتوبوسها، سینماها، پارکها، کتابخانهها، مخدوش کردن در منازل و دیوار خانهها، یادگاریهای نوشته شده به روی اماکن هنری، تاریخی و... به سادگی قابل رویت است که گاهی این تخریبهای به عمد صورت گرفته جبرانناپذیر است. در تحقیقات صورت گرفته بین سالهای 72 تا 74در مناطق 20گانه شهر تهران بالاترین تخریبها مربوط به تلفنهای عمومی بود که بالاترین آن در منطقه 6 و کمترین تخریب تلفنهای عمومی در منطقه 5 رخ داده بود. در ایران با اینکه این پدیده به وفور قابل رویت و در عین حال مطالعه است اما اطلاعات و آمار ارائه شده از سوی سازمانها در حد کم و گاهی ناچیز است که همین مساله جستوجو برای یافتن راههایی برای مقابله با این پدیده را با مشکل جدی روبهرو میسازد. اما کارهای پژوهشی صورت گرفته گویای این مطلب است که اکثر وندالها در سنین نوجوانی و جوانی هستند. دکتر احمد نكويي از دید یک روانپزشک در این باره میگوید: «عدهای از افراد در قبال رویارویی با عواملی که سبب بروز خشم آنها میشود ناتوانند و از دیگر سو قادر به کنترل این احساس ناخوشایند نیز نیستند و متاسفانه برای تخلیه بارهای منفی روانی ناشی از این خشم غیر قابل کنترل و خلاصی از دست این فشارها دست به تخریب اشیای بیجان یا جاندار غیر انسانی میزنند». وی تبعیت از گروه همسالان را سبب گستردهتر شدن دامنه تخریبها میداند و میگوید:« اینجا دیگر عمدتا مساله بروز دادن خشم غیرقابل کنترل نیست بلکه جنبههای روانی گستردهای دارد». وی خاطر نشان کرد: این گروه آشوبگران را کسانی تشکیل میدهند که در خانه یا مدرسه با اطرافیان خود حتی با والدین و مربیان ناسازگاری دارند. از لحاظ جنسیتی نیز حدود 80 درصد وندالها را مردان تشکیل میدهند که گاهی حتی به سبب تفریح، کسب قدرت، لذت وحتی به زعم خود وندالها برای خوشگذرانی و آنچه که از سوی آنها «محض خنده» نامیده میشود اصول و قواعد اخلاقی و اجتماعی زیر پا گذاشته میشود و ناخودآگاه با قوانین اجتماعیای که آنها را در قید و بند مقررات و هنجارها قرار داده است به مقابله میپردازند. این بزهکاران خردهپای اجتماعی را باید بعد از شناسایی و دستگیری به کارهای سنگین اجتماعیاي گمارد تا با پی بردن به دشواری مراقبت و نگهداری از اماکن عمومی شهری، از ارتکاب مجدد چنین کارهایی بازداشته شوند و در کنار آن با انجام کارهای فرهنگی و بستهسازیهای اجتماعی- فرهنگی و دادن آگاهی نسبت به وظایف عمومی از بروز چنین اعمالی جلوگیری یا تا حد امکان آن را کنترل و اثرات مخرب آن را تعدیل کرد.
گزارش
زمانی برای فرزندان
با گذشت زمان و پیچیدهتر شدن زندگی فردی و اجتماعی، دغدغه معاش، به یکی از بزرگترین مشغولیات ذهن آدمي تبدیل شده است و ميتوان اينطور گفت كه روابط اجتماعی و فردیمان را نيز در سایه خود قرار داده است، به طوریکه اوقاتمان به کسب درآمد میگذرد و سایر برنامههای زندگیمان در سایه همین امر قرار میگیرد که اگرچه آن «زمان» به جذب مادیات نمیگذرد اما به طور
غیر مستقیم به این مساله مربوط است و دیگر مسائل را به نوعی تحتالشعاع قرار میدهد. با اندیشیدن به صرفهجویی، زدن از هزینههای غیر ضروری، پسانداز و برنامهریزی برای کسب درآمد بیشتر در جهت راحتتر شدن زندگی گاهی زمانی را که باید به دیگران اختصاص بدهیم در این راه خرج میکنیم اما تا به حال اندیشیدهاید که چقدر از وقت شبانهروزتان را به فرزندانتان اختصاص میدهید؟
«محمد- ن» کارگر کارخانه است، او درباره این موضوع میگوید: «چون در خارج از شهر کار میکنم برای رفتن به سر کار ساعت 5 صبح از خانه خارج میشوم و وقتی برمیگردم ساعت 10 شب است».او دو فرزند دارد که یکی 6 ماهه و دیگری 8 ساله است و فقط موقع رفتن از منزل و بازگشت و زمانی که در خواب هستند آنها را میبیند. وی میافزاید: «خانه اجارهای، خرج زیاد خورد و خوراک و... موجب میشود وقت چندانی برای فرزندانت نداشته باشی.او از جمعههایش که اگر کشیک نباشد ودرخواب نگذرد به عنوان یک خاطره شیرین یاد میکند. همه وقتمان را میدهیم تا پول به دست بیاوریم و پول را برای این میخواهیم که آسایش خود را فراهم کنیم ولی این آسایش را همان زمان که وقتمان را میدهیم تا پول به دست بیاوریم، پرداخت کردهایم. تلاش برای کسب درآمد بیشتر باعث فوت فرصتهایی میشود که زمان گاهبهگاه در اختیارمان میگذارد.
«مادر و پدرم هر دو شاغلند. مادرم پرستار و پدرم پزشک است. وضع ما با اینکه خوب است ولی آنها دائما مشغول کار کردن هستند، آنقدر که اصلا در منزل حضور ندارند.» «ایمان- ش »12 ساله این جملات را گفت و در ادامه با این جمله که من خودم، خودم را بزرگ میکنم، میافزاید: «وقتی هم در خانه هستند اصلا حوصله صحبت کردن ندارند و تا وقتی درس بخوانم و نمره بگیرم کاری به کارم ندارند.» دکتر اردلان والانیک، روانپزشک و متخصص درباره نیاز کودکان به ارتباط باوالدین میگوید: «کودکان برای آموختن نیاز دارند که با والدین خود ارتباط مستمر داشته باشند و هر چه سن کودک کمتر باشد نیاز به این ارتباط کمتر است و با بیشتر شدن سن او این ارتباط به شکل دیگری تبدیل میشود.» وی در ادامه میافزاید: «اگر کودکی این الگو را نداشته باشد درحقیقت آموزگاران اولیه خود را از دست داده است كه اين كمبود باعث به وجود آمدن خلأ در زندگی او خواهد شد و مثل یک «لکه» روح او را خواهد پوشاند و نتیجه آنکه کودکانی خواهیم داشت با تربیتپذیری کم، درونگرا یا بسیار برونگرا که درجه جامعهپذیری در آنها کاهش خواهد یافت و کودکانی سرخورده که در آینده والدین خوبی نخواهند شد چرا که «ولي» خوب را درک نکردهاند. نبود دائمی یکی از والدین به بهانه مشغلههای کاری نیز باعث میشود کل بار تربیتی فرزندان به عهده ولی دیگر که در اکثر مواقع مادر است، بیفتد، به این ترتیب دغدغههای دائمی مادر باعث فرتوت شدن بیشتر وی و در نتیجه کم شدن توان جسمی و قوای ذهنی او میشود که اگر پدر در کنار او بخشی از مسؤولیت تربیت را عهدهدار شود علاوه بر فرصت بودن با فرزندانش این زمینه نیز برایش فراهم میشود تا شکاف احتمالی که میان او و فرزندانش رخ می دهد را تا حد قابل توجهی کم کند».
«مبینا -ک» 13 ساله است و درباره اوقاتی که در کنار والدینش میگذراند، میگوید: «اصلا در خانه خودمان نیستم، پدر و مادرم هر دو شاغلند. اول از همه برای صرفهجویی در هزینه مهد کودکم مرا به مادر بزرگم سپردند الان هم وقتی از مدرسه میآیم چون کسی در خانه نیست به خانه مادربزرگم میروم. اگر آخر شب، سرحال بودند، میآیند دنبالم، نیامدند هم میمانم همینجا و فردا دوباره میروم مدرسه.»
بیشک تربیت نسل آینده وظیفه اولیه هر پدر و مادری است. والدین کسانی نیستند که فرزندی به دنیا بیاورند و به خدا بسپارند و در تربیتشان هم به مصداق ضربالمثل «هر آن کس که دندان دهد نان دهد» عمل کنند. والدین حقیقی کسانی هستند که یک کودک را خوب تربیت کنند حتی اگر آن کودک فرزند حقیقی آنها نباشد.
«من شاغلم ولی همسرم خانهدار است با اینکه تحصیلکرده است اما دوست ندارد خارج از منزل کار کند چون مادرش به دلیل مشغله کاری در خانه کمتر حضور داشته، او از این مساله خاطره خوشی ندارد وترجیح میدهد در خانه باشد.» این مطلب را «سهراب ابراهیمی» 32 ساله و کارمند که یک فرزند 3 ساله دارد میگوید و در ادامه میافزاید: «مادرش بیشتر از من به او رسیدگی میکند ولی من هم سعی میکنم ساعاتی را به او اختصاص دهم». ابراهيمي برای کسب درآمد بیشتر «حرص» نمیزند و زندگیشان را بر مبنای همان حقوقش برنامهریزی کرده و پایش را به اندازه گلیمش دراز میکند.
تربیت فرزند از داشتن فرزند مهمتر است و همان اندازه که بچهها به مادیات نیاز دارند و بدون کسب درآمد نمیتوان زندگی خوبی داشت، بدون بودن در کنار فرزندان نیز نمیتوان فرزندان خوبی را تربیت کرد تا آنها نیز در فردای زندگیشان، پدر و مادر خوبی برای فرزندانشان باشند.